آزمایش A/B مبتنی بر علوم اعصاب: راهنمایی برای نحوه انجام

دوونگ تران

۲۰ آبان ۱۴۰۴

به اشتراک گذاری:

هر کلیک، اسکرول، و تبدیل در سایت شما داستانی را روایت می‌کند، اما این داستان کامل نیست. تحلیل‌های سنتی نشان می‌دهند کاربران چه کرده‌اند، اما نمی‌توانند احساسات آنان را هنگام انجام این کارها نشان دهند. آیا مدت طولانی حضور در صفحه نشانه‌ای از مشارکت عمیق است یا سردرگمی ناامیدکننده؟ اینجاست که اکثر استراتژی‌های بهینه‌سازی با دیوار برخورد می‌کنند. با گنجاندن داده‌های EEG (فعالیت مغزی)، می‌توانید تصویر بسیار واضح‌تری به دست آورید. آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی به شما اجازه می‌دهد تجربه کاربری زیرآگاه را در زمان واقعی اندازه‌گیری کنید. این آزمایش را از فرآیند ساده حذف به فرآیندی برای کشف واقعی تبدیل کرده و به شما کمک می‌کند تجربیاتی بسازید که در سطحی عمیق‌تر و انسانی‌تر بازتاب یابد.



مشاهده محصولات

نکات کلیدی

  • فراتر از کلیک‌ها بروید تا "چرا" را بفهمید: در حالی که آزمایش‌های A/B سنتی نشان می‌دهند چه کاربران انجام می‌دهند، افزودن علوم عصبی دلایل زیرآگاهِ اقداماتشان را نشان می‌دهد. اندازه‌گیری پاسخ‌هایی مانند مشارکت احساسی و بار شناختی به شما کمک می‌کند تصمیم‌گیری‌هایی بر اساس تجربه کامل کاربر انجام دهید.

  • آزمایشات بهتر با اصول علوم مغزی بسازید: دست از حدس زدن بردارید و شروع به طراحی آزمایش‌ها بر اساس روش تفکر مردم کنید. با تمرکز بر کاهش تلاش ذهنی، جلب توجه با تصاویر هوشمندانه و تحریک پاسخ‌های احساسی مثبت می‌توانید تغییرات مؤثرتری ایجاد کنید.

  • چارچوب آزمایش‌های موجود خود را ارتقا دهید: نیازی به جایگزینی فرآیند فعلی خود نیست. با افزودن جمع‌آوری داده‌های EEG به آزمایشات A/B خود با استفاده از ابزارهایی مانند هدست‌های EEG و نرم‌افزارهایی مانند اموتیوپرو، می‌توانید لایه‌ای عمیق‌تر از Insight دریافت کنید که به تحلیل‌های موجود شما مکملی می‌دهد.

آزمایش A/B چیست و چگونه کار می‌کند؟

اگر تا کنون در زمینه بازاریابی یا توسعه محصول کار کرده‌اید، احتمالاً با آزمایش A/B آشنا هستید. در اصل، این روش ساده‌ای برای مقایسه دو نسخه از چیزی است تا ببینیم کدامیک بهتر عمل می‌کند. به آن به‌عنوان رقابت مستقیم برای وب‌سایت، اپلیکیشن یا کمپین ایمیلی خود فکر کنید. شما دو نسخه مختلف ایجاد می‌کنید—یک نسخه اصلی (A) و یک نسخه اصلاح‌شده (B)—و آنها را به بخش‌های مختلف مخاطبان خود نشان می‌دهید تا ببینید کدامیک هدف شما را مؤثرتر به انجام می‌رساند.

این فرآیند، که به‌عنوان آزمایش تقسیم نیز شناخته می‌شود، حدس و گمان را از تصمیمات طراحی و بازاریابی شما حذف می‌کند. به‌جای تکیه بر شهود، می‌توانید از داده‌های واقعی کاربران برای فهمیدن آنچه کار می‌کند استفاده کنید. هدف ممکن است هر چیزی باشد از افزایش ثبت‌نام‌های خبرنامه تا افزایش فروش. با اندازه‌گیری این‌که کاربران با هر نسخه چگونه تعامل دارند، می‌توانید انتخاب‌های آگاهانه‌ای که بر شاخص‌های عملکرد کلیدی شما تأثیر مستقیم دارند انجام دهید.

روش سنتی آزمایش A/B

رویکرد کلاسیک به آزمایش A/B یک آزمایش کنترل‌شده است. شما با صفحه موجود وب‌سایت یا صفحه اپلیکیشن خود که کنترل شماست (نسخه A) شروع می‌کنید. سپس نسخه دومی، واریانت (نسخه B)، ایجاد می‌کنید که فقط یک عنصر به‌تنهایی تغییر داده شده است. این می‌تواند تیتر، رنگ دکمه فراخوان، تصویر اصلی یا طرح‌بندی فرم باشد.

شما سپس این دو نسخه را به‌صورت تصادفی به کاربران خود نشان می‌دهید. نیمی از مخاطبان شما نسخه A را می‌بینند و نیم دیگر نسخه B را. با ردیابی معیارهایی مانند نرخ کلیک، نرخ تبدیل، یا مدت زمان حضور در صفحه، می‌توانید با اطمینان آماری تعیین کنید که کدام نسخه موفق‌تر بوده است. این رویکرد روشمند به شما کمک می‌کند در زمینه بهبودی‌های تدریجی بر اساس رفتار واقعی کاربران تصمیم بگیرید.

چرا رویکردهای معمولی ناکام می‌مانند

در حالی که آزمایش سنتی A/B قدرتمند است، یک نقطه کور قابل‌تشخیص دارد: به شما می‌گوید کاربران چه کاری انجام می‌دهند، اما نمی‌تواند به شما بگوید چرا. ممکن است متوجه شوید که یک دکمه سبز بیشتر از یک دکمه آبی کلیک می‌گیرد، اما نمی‌توانید دلایل احساسی یا شناختی زیرآگاه پشت آن ترجیح را بفهمید. اینجاست که روش‌های معمولی به دیوار برخورد می‌کنند. آنها اعمال را اندازه‌گیری می‌کنند اما تجربه کاربری زیرآگاه—سرخوردگی، لذت یا سردرگمی که اعمال را تحریک می‌کند—را از دست می‌دهند.

این شکاف در فهمیدن به این معنی است که ممکن است برای متریک‌های سطحی بهینه‌سازی کنید بدون اینکه واقعاً با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنید. برای ایجاد تجربیات واقعاً بهتر، باید عمیق‌تر از کلیک‌ها و تبدیل‌ها پیش بروید. فهمیدن محرک‌های غیرآگاهانه رفتار گام بعدی است و جایی است که نئورومارکتینگ می‌تواند استراتژی شما را کاملاً تغییر دهد.

آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی چیست؟

احتمالاً با آزمایش A/B آشنا هستید: شما دو نسخه از یک صفحه وب، ایمیل، یا تبلیغ (نسخه A و نسخه B) ایجاد می‌کنید، آنها را به بخش‌های مختلف مخاطبان خود نشان می‌دهید، و می‌بینید کدام بیشتر کارایی دارد. این یک پایه در بازاریابی دیجیتال است که به شما می‌گوید چه چیزی کار می‌کند. اما چه اگر بتوانید چرا کار می‌کند را هم بفهمید؟ به همین دلیل است که آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی وارد می‌شود. این رویکرد یک لایه جدید قدرتمند به روش سنتی اضافه می‌کند. به‌جای تکیه‌بر فقط بر معیارهای رفتاری مانند کلیک‌ها و تبدیل‌ها، این روش داده‌های EEG و بازخوردهای بیومتریک را برای اندازه‌گیری واکنش‌های زیرآگاه و لحظه‌ای کاربران وارد می‌کند.

به آن به‌عنوان نگاهی پشت‌پرده به این‌که مخاطبان شما واقعاً چگونه با محتوای شما تعامل دارند فکر کنید. آیا آنها توسط یک تیتر یا تصویر خاص مشارکت می‌کنند، گیج یا مشتاق‌اند؟ با اندازه‌گیری معیارهای مبتنی بر مغز مانند توجه، مشارکت احساسی، و بار شناختی، می‌توانید فراتر از داده‌های عملکرد ساده حرکت کرده و درک بسیار عمیق‌تری از پاسخ‌های واقعی کاربران خود به دست آورید. این باعث می‌شود بتوانید تجربیات کاربری جامع‌تر، هماهنگ و مؤثرتر از صفر بسازید و تصمیمات خود را بر اساس Insight انسانی مستقیم، و نه فقط نتایج رفتاری، بنا کنید. این آزمایش را از فرآیند حذف تبدیل به فرآیندی برای کشف واقعی درباره مخاطبان شما می‌کند.

چگونه علوم مغزی استراتژی‌های آزمایش را بهبود می‌بخشد

آزمایش A/B سنتی می‌تواند مانند بازی حدسی باشد. می‌دانید نسخه B برنده شده، اما فقط می‌توانید درباره دلایل حدس بزنید. آیا رنگ دکمه، تیتر، یا چیز دیگری این پیروزی را ایجاد کرد؟ علوم مغزی به حذف این حدس‌ها با ارائه Insight مستقیم در حالت ذهنی کاربر کمک می‌کند. با اعمال دیدگاه‌های روانشناسی، می‌توانید آزمایش‌هایی طراحی کنید که قبلاً به این‌که کاربران چگونه اطلاعات را درک و پردازش می‌کنند اطلاع‌رسانی شده‌اند. فهمیدن مفاهیمی مانند محرک‌های احساسی و بار شناختی به شما اجازه می‌دهد تغییراتی ایجاد کنید که احتمالاً موفق خواهند بود زیرا بر اساس این‌که مغز انسان واقعاً چگونه کار می‌کند بنا شده‌اند. این باعث می‌شود فرآیند آزمایش شما کارآمدتر شده و نتایج شما مؤثرتر باشد.

تفاوت‌های کلیدی با روش‌های سنتی

بزرگترین تفاوت در داده‌هایی که جمع‌آوری می‌کنید نهفته است. یک آزمایش A/B سنتی یک نتیجه را اندازه‌گیری می‌کند—کلیک، ثبت‌نام، خرید. این یک نگاه کمی به اعمال کاربر است. آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی، از سوی دیگر، تجربه را اندازه‌گیری می‌کند که منجر به آن نتیجه می‌شود. این داده‌های کیفی بر توجه، احساسات، و حافظه را جمع‌آوری کرده و نشان می‌دهد کاربران چگونه هنگام تعامل با طراحی شما حس می‌کنند. این رویکرد به کشف تعصب‌های شناختی که روش‌های سنتی معمولاً از دست می‌دهند کمک می‌کند. در حالی که یک آزمایش معمولی ممکن است به شما بگوید یک کاربر تبدیل نکرده است، یک آزمایش مبتنی بر علوم عصبی می‌تواند نشان دهد که این به دلیل این‌که فرآیند پرداخت بار شناختی را افزایش داده و منجر به ناامیدی و ترک شده است.

چه اصول علوم عصبی می‌تواند آزمایش‌های A/B شما را تبدیل کند؟

آزمایش A/B سنتی ابزار قدرتمندی است. به شما می‌گوید کدام نسخه از یک صفحه وب، ایمیل، یا تبلیغ بر اساس معیارهایی مانند کلیک‌ها و تبدیل‌ها بهتر عمل کرده است. این به "چه" پاسخ می‌دهد، اما اغلب شما را در مورد "چرا" در حالت حدس باقی می‌گذارد. چرا تیتر A از تیتر B بهتر عمل کرد؟ چرا کاربران بیشتر از دکمه سبز کلیک کردند تا آبی؟ اینجاست که علوم عصبی وارد می‌شود. با اعمال اصول علوم مغزی، می‌توانید فراتر از داده‌های سطحی حرکت کرده و محرک‌های زیرآگاه پشت رفتار کاربران را بفهمید.

به‌جای فقط مشاهده اعمال، می‌توانید واکنش‌های شناختی و احساسی که به آن اعمال منجر می‌شود را اندازه‌گیری کنید. این لایه عمیق‌تری از Insight به شما اجازه می‌دهد آزمایش‌هایی را طراحی کنید که نه‌تنها تغییرات ناچیز دارند بلکه بر اساس فهم واقعی از چگونه مخاطبان شما فکر و احساس می‌کنند ساخته شده‌اند. شما می‌توانید تجربیاتی طراحی کنید که شهودی‌تر، جذاب‌تر و به‌یادماندنی‌تر هستند زیرا داده‌هایی درباره‌ این‌که مغز واقعاً چگونه آنها را پردازش می‌کند دارید. این رویکرد آزمایش A/B را از فرآیند حذف ساده به ابزار استراتژیک برای ایجاد طراحی‌هایی که واقعاً کاربر محور هستند تبدیل می‌کند.

کاهش بار شناختی برای ساده‌سازی تصمیم‌گیری‌ها

آیا تا به حال وارد وب‌سایتی شده‌اید و احساس زودهنگام غرق شدن کرده‌اید؟ طرح‌های شلوغ، ناوبری‌های گیج‌کننده و انتخاب‌های زیاد بار شناختی بالا ایجاد می‌کنند، که مقدار تلاش ذهنی موردنیاز برای انجام یک کار است. وقتی بار خیلی بالاست، کاربران ناامید می‌شوند و احتمالاً ترک می‌کنند. علوم عصبی به شما اجازه می‌دهد این بار شناختی را مستقیم اندازه‌گیری کنید. با استفاده از داده‌های EEG، می‌توانید ببینید که مغز کاربر چقدر سخت کار می‌کند وقتی با تغییرات طراحی مختلف تعامل دارد. هدف ایجاد تجربه‌ای است که بی‌دردسر حس شود. با آزمایش طرح‌های مختلف و ساده‌سازی انتخاب‌ها، می‌توانید نسخه‌ای را شناسایی کنید که کمترین انرژی ذهنی را نیاز دارد و پیدا کردن چیزی که کاربر نیاز دارد و اهدافش را تکمیل می‌کند را آسان‌تر می‌کند.

فهم محرک‌های احساسی و واکنش‌های کاربران

ما دوست داریم خودمان را به‌عنوان تصمیم‌گیرندگان منطقی ببینیم، اما احساسات نقش بزرگی در انتخاب‌های ما بازی می‌کنند. احساس کاربر درباره برند، محصول یا پیام شما می‌تواند به‌طور قابل‌توجهی رفتارشان را تحت تأثیر قرار دهد. در حالی که نمی‌توانید از یک کاربر بپرسید، "این تیتر چقدر شما را هیجان‌زده کرده است از یک تا ده؟"، می‌توانید واکنش احساسی آنها را با علوم عصبی اندازه‌گیری کنید. EEG می‌تواند واکنش‌های احساسی زیرآگاه مانند مشارکت، هیجان یا ناامیدی را در زمان واقعی تشخیص دهد. این به شما اجازه می‌دهد آزمایش کنید که چه تصاویر، طرح‌های رنگی، یا کپی واکنش احساسی مطلوب تحریک می‌کند. این یک مفهوم اصلی در نئورومارکتینگ است، که به شما کمک می‌کند ارتباط محکم‌تری با مخاطبتان برقرار کنید با طراحی تجربیاتی که در سطح احساسی بازتاب می‌یابد.

جلب توجه با دیدگاه‌های پردازش بصری

در یک صفحه وب شلوغ، ابتدا چشم‌های کاربر به کجا می‌روند؟ و مهم‌تر از همه، چه چیزی توجه شناختی آنها را به‌طور واقعی جلب می‌کند؟ مغز ما به گونه‌ای سیم‌بندی شده که به برخی نشانه‌های بصری بیش از دیگران توجه کند و سلسله‌مراتب بصری طبیعی ایجاد کند. در حالی که ابزارهای سنتی می‌توانند نشان دهند کاربران کجا کلیک می‌کنند، علوم عصبی می‌تواند نشان دهد چه چیزی واقعاً توجه آنها را جلب کرده و نگه می‌دارد. با اندازه‌گیری فعالیت مغز، می‌توانید ببینید کدام عناصر روی صفحه بیشترین مشارکت را دارند و کدام نادیده گرفته می‌شوند. این Insight برای بهینه‌سازی طراحی‌های شما ارزشمند است. می‌توانید تضمین کنید که مهم‌ترین اطلاعات، مانند پیشنهاد ارزشمند یا دکمه فراخوان، در جایی قرار خواهند گرفت که بیشترین تأثیر را داشته باشند، و به‌طور مؤثری سفر کاربر را از طریق سایت شما راهنمایی می‌کند.

پیام خود را به‌یادماندنی‌تر کنید

تبدیل یک کاربر به یک چیز است؛ این‌که آنها برند شما را به‌یاد بیاورند به چیز دیگری است. حافظه به‌شدت با احساسات و مشارکت مرتبط است. پیامی که واکنش احساسی قوی ایجاد کند بسیار احتمال دارد که در حافظه بلندمدت ذخیره شود. آزمایش مبتنی بر علوم عصبی می‌تواند به شما کمک کند کدام نسخه از پیام شما نشانه‌های عصبی قوی‌تری برای رمزگذاری حافظه ایجاد می‌کند. با تحلیل داده‌های مغزی، می‌توانید تعیین کنید که آیا شعار، داستان برند، یا توضیح محصول شما نه‌تنها در لحظه جذاب است، بلکه مدت‌ها بعد از این که کاربر سایت شما را ترک کرد نیز به‌یادماندنی بوده است. این به شما کمک می‌کند به‌یادآوری طولانی‌مدت برند بسازید و کمپین‌های بازاریابی ایجاد کنید که تأثیر پایدارتری داشته باشند.

چگونه آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی بازاریابی را بهبود می‌بخشد؟

اعمال علوم عصبی به آزمایش A/B شما را فراتر از فقط دانستن چه طراحی برنده شد به فهم چرا برد هدایت می‌کند. این سطح عمیق‌تری از Insight یک تغییر بزرگ برای هر تیم بازاریابی است. به‌جای اینکه فقط بر کلیک‌ها و تبدیل‌ها تکیه کنید، نگاه مستقیمی به این دارید که کاربران چگونه واقعاً با محتوای شما تعامل دارند. آیا آنها مشارکت دارند، ناامید شده‌اند یا هیجان‌زده‌اند؟ این اطلاعات به شما کمک می‌کند تصمیم‌گیری‌های آگاهانه‌تری انجام دهید، غریزه‌های خلاقانه خود را با داده‌های عینی اصلاح کنید و کمپین‌های بازاریابی بسازید که در سطحی عمیق‌تر و انسانی‌تر بازتاب پیدا کنند. این در مورد ایجاد تجربیات بهتر است، نه فقط پیگیری برای بهبود معیارها.

افزایش مشارکت کاربر با Insight‌های مغزی

معیارهای آزمایش‌های A/B سنتی مانند نرخ کلیک و مدت زمان حضور در صفحه به شما می‌گویند کاربران چه کرده‌اند، اما تجربه پشت عمل را توضیح نمی‌دهند. یک کاربر ممکن است مدت زیادی را روی یک صفحه بگذراند زیرا درگیر شده‌اند یا زیرا گیج شده‌اند و نمی‌توانند آنچه نیاز دارند پیدا کنند. اینجاست که نئورومارکتینگ تصویر واضح‌تری ارائه می‌دهد. با اندازه‌گیری فعالیت مغزی، می‌توانید واکنش احساسی کاربر را—مانند لذت یا ناامیدی—در زمان واقعی ارزیابی کنید. فهمیدن این‌که محرک‌های احساسی به شما کمک می‌کند آزمایش‌هایی طراحی کنید که نه‌تنها تبدیل‌ها را بهبود دهند بلکه تجربه کاربری واقعاً بهتری ایجاد کنند. وقتی می‌توانید لحظات مشارکت مثبت را شناسایی و تکرار کنید، مخاطب وفادارتر و علاقه‌مندتری می‌سازید.

ساختن استراتژی‌های بهتر برای بهینه‌سازی تبدیل

وقتی اصول عصبی پشت انتخاب‌های کاربران را بفهمید، می‌توانید از تکیه‌بر حدس‌های آموخته‌شده دست بردارید و به ساخت استراتژی‌های بهینه‌سازی تبدیل مؤثر برسید. آزمایش‌هایی که با اطلاعات عصبی انجام می‌شود فقط در پیدا کردن یک واریانت برنده نیست؛ در مورد یادگیری این است که چه چیزی به طور مداوم برای مخاطبان شما کار می‌کند و چرا. برای مثال، ممکن است کشف کنید که یک طرح خاص بار شناختی را کاهش می‌دهد یا اینکه یک پالت رنگی خاص واکنش احساسی قوی‌تری ایجاد می‌کند. این Insight‌ها تبدیل به اصول راهنمایی می‌شوند که می‌توانید در سراسر سایت خود و همه کمپین‌های آینده خود اعمال کنید. این رویکرد فرآیند آزمایش شما را کارآمدتر می‌کند، زیرا هر آزمایش بر اساس یک پایه دانشی ساخته می‌شود که چگونه مغز مشتریان شما اطلاعات را پردازش می‌کند.

درک عمیق‌تر رفتار زیرآگاه

بیشتر تصمیم‌هایی که می‌گیریم به وسیله فرآیندهای زیرآگاه که نمی‌توانیم به راحتی بیان کنیم هدایت می‌شوند. وقتی از یک کاربر می‌پرسید چرا یک طراحی را بر یک طراحی دیگر ترجیح دادند، ممکن است پاسخی منطقی به‌ نظر برسد، اما شاید دلیل واقعی نباشد. آزمایش A/B به آشکارسازی این‌که چه چیز کار می‌کند کمک می‌کند و فهم این‌که رفتارهای زیرآگاه که تصمیم‌های کاربران را هدایت می‌کند برای ایجاد بازاریابی واقعاً مؤثر مؤثر است. داده‌های EEG به شما پنجره‌ای مستقیم به این واکنش‌های غیرآگاهانه می‌دهد. با یک پلتفرم مانند اموتیوپرو، می‌توانید داده‌های مغزی را تحلیل کنید تا ببینید کاربران طراحی‌های شما را واقعاً چگونه احساس می‌کنند، و Insight‌هایی که نظرسنجی‌ها و مصاحبه‌های کاربر کاملاً از دست می‌دهند را آشکار کنند. این به شما اجازه می‌دهد به محرک‌های واقعی رفتار کاربر وارد شوید.

چه ابزارهایی برای آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی نیاز دارید؟

برای به دست آوردن تصویر واضحی از واکنش‌های زیرآگاه کاربران، باید فراتر از تحلیل‌های استاندارد بروید. آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی به ابزارهای تخصصی نیاز دارد که بتوانند فعالیت مغزی و واکنش‌های فیزیولوژیکی دیگر را در زمان واقعی اندازه‌گیری کنند. به این به‌عنوان افزودن یک لایه جدید، بسیار عمیق‌تر، از داده به فرآیند آزمایش موجود خود فکر کنید. به‌جای این‌که فقط بدانید چه کلیک کردند، می‌توانید شروع کنید به فهمیدن چرا کلیک کردند—یا چرا کلیک نکردند. این تغییر از مشاهده به فهمیدن چیزی است که به شما لبه رقابتی واقعی می‌دهد.

کیت ابزار اصلی برای این نوع آزمایش بیشتر به سه دسته تقسیم می‌شود که با هم کار می‌کنند تا تصویر کاملی از تجربه کاربر ارائه دهند. اول، نیاز دارید به روشی برای ضبط داده‌های فعالیت مغزی، که جایی است که الکتروانسفالوگرافی (EEG) وارد می‌شود. این پنجره‌ای است به حالت‌های شناختی و احساسی. دوم، می‌توانید آن داده‌ها را با ابزارهایی که واکنش‌های جسمی دیگر را اندازه‌گیری می‌کنند، مانند ردیابی چشم و حسگرهای بیومتریک، کامل‌تر کنید. این‌ها نشان می‌دهند کاربران به کجا نگاه می‌کنند و بدنشان چگونه به‌طور فیزیکی واکنش نشان می‌دهد. در نهایت، نیاز به یک پلتفرم تحلیلی قدرتمند برای جمع‌کردن این اطلاعات با هم، تفسیر آن‌ها و تبدیل داده‌های خام به Insight‌های عملی که می‌توانند تصمیم‌های بازاریابی شما را اطلاع دهند دارید. وقتی این ابزارها را ترکیب می‌کنید، دید کاملی از تجربه کاربر به دست می‌آورید، از توجه اولیه و مشارکت احساسی تا بار شناختی و تصمیم‌گیری.

هدست‌های EEG برای داده‌های واقعی زمانی مغز

هدست‌های EEG پایه آزمایش مبتنی بر علوم عصبی هستند. آنها فعالیت مغزی واقعی زمانی را ضبط می‌کنند و به شما اجازه می‌دهند ببینید کاربران چگونه به‌طور احساسی و شناختی به طراحی‌های مختلف، پیام‌ها، یا جریان‌های کاربری پاسخ می‌دهند. این فناوری سیگنال‌های الکتریکی مغز را اندازه‌گیری می‌کند و آنها را به معیارهایی مانند مشارکت، هیجان و استرس تبدیل می‌کند. برای تحقیقات جزئی نئورومارکتینگ، دستگاه چند کاناله مانند هدست EPOC X ما داده‌های با وضوح بالا ارائه می‌دهد. برای مطالعات در سوژه‌های طبیعی‌تر، گزینه‌های مخفی مانند هدفون‌های EEG MN8 ما می‌تواند Insight‌های ارزشمندی را بدون اینکه شرکت‌کنندگان احساس کنند در آزمایشگاه هستند ضبط کند. این به شما اجازه می‌دهد واکنش‌های واقعی به مواد بازاریابی خود را اندازه‌گیری کنید همان‌طور که کاربران آنها را تجربه می‌کنند.

سیستم‌های بازخورد ردیابی چشم و بیومتریک

در حالی که EEG به شما می‌گوید یک کاربر چه احساسی دارد، ردیابی چشم به شما می‌گوید آنها به چه چیزی نگاه می‌کنند. این فناوری برای آزمایش A/B بسیار ارزشمند است زیرا نشان می‌دهد کدام عناصر روی صفحه توجه را جلب می‌کنند و کدام نادیده گرفته می‌شوند. وقتی نقشه‌های حرارتی ردیابی چشم را با داده‌های EEG ترکیب می‌کنید، می‌توانید ببینید نه‌تنها این‌که یک کاربر به دکمه فراخوان شما نگاه کرد، بلکه آیا آنها هنگام دیدن آن هیجان‌زده یا ناامید بودند. حسگرهای بیومتریک دیگر، که چیزهایی مانند نرخ ضربان قلب و رسانایی پوست را اندازه‌گیری می‌کنند، زمینه بیشتری اضافه می‌کنند با نشان دادن سطح تحریک یا شدت احساسی. با هم، این ابزارها یک نمای چندلایه از مشارکت کاربر ارائه می‌دهند.

پلتفرم‌های تحلیلی برای تفسیر داده‌های عصبی

جمع‌آوری داده‌های مغزی و بیومتریک فقط اولین گام است؛ شما همچنین به نرم‌افزار مناسب برای فهمیدن همه آن‌ها نیاز دارید. داده‌های خام EEG پیچیده هستند، بنابراین یک پلتفرم تحلیلی برای پردازش، تجسم و تفسیر نتایج ضروری است. نرم‌افزار اموتیوپرو ما، برای مثال، به شما اجازه می‌دهد جریان‌های داده EEG را در زمان واقعی تحلیل کنید، رخدادها را علامت‌گذاری کنید و واکنش‌ها را بین واریانت‌های آزمایش مختلف مقایسه کنید. یک پلتفرم عالی به شما کمک می‌کند داده‌های عصبی را با معیارهای سنتی مانند نرخ کلیک و تبدیل‌ها ارتباط دهید. این یکپارچگی چیزی است که داستان عمیق‌تر پشت رفتار کاربر را نشان می‌دهد، به شما نشان می‌دهد نه‌تنها چه کاری کاربران انجام دادند، بلکه محرک‌های زیرآگاه پشت اعمال آن‌ها.

چگونه تأثیر خود بر مشارکت و تبدیل‌ها را اندازه‌گیری کنید

وقتی داده‌های EEG را جمع‌آوری کردید، مرحله بعدی این است که آنها را به نتایج تجاری ملموس متصل کنید. اندازه‌گیری تأثیر آزمایش‌های اطلاع‌رسانی شده با علوم عصبی شما درباره جایگزینی تحلیل‌های سنتی نیست بلکه غنی‌کردن آنهاست. با لایه‌گذاری داده‌های واکنش مغزی بر معیارهایی مانند نرخ کلیک و مدت حضور در صفحه، می‌توانید از دانستن چه کاربران انجام دادند به فهمیدن چرا آنها آن کار را کردند حرکت کنید. این Insight عمیق‌تر جایی است که می‌توانید یک لبه رقابتی واقعی پیدا کنید، اجازه می‌دهد تجربیاتی بسازید که در سطح زیرآگاه بازتاب یافته و اقدام معنایی را تحریک کنند.

ترکیب داده‌های عصبی‌علمی با معیارهای سنتی

به داده‌های عصبیعلمی به‌عنوان قطعه گم‌شده پازل تحلیل‌های خود فکر کنید. در حالی که معیارهای سنتی به شما می‌گویند آیا یک کاربر یک دکمه را کلیک کرده است، داده‌های EEG می‌تواند سطح مشارکت یا ناامیدی او را قبل از آن کلیک نشان دهد. هدف همگام‌سازی این دو جریان داده است. برای مثال، می‌توانید با استفاده از نرم‌افزار اموتیوپرو ما فعالیت مغزی را در لحظه دقیق تعامل یک کاربر با یک عنصر خاص روی صفحه‌وب خود تحلیل کنید.

این رویکرد به شما اجازه می‌دهد Insight‌های عملی جمع‌آوری کنید که فراتر از رفتار سطحی حرکت می‌کنند. اگر نسخه A از صفحه‌فرود شما نرخ رها شدن کمتری دارد اما همچنین بار شناختی بالاتری نشان می‌دهد، ممکن است متوجه شوید که کاربران باقی‌مانده‌اند زیرا گیج شده‌اند، نه به این دلیل که مشارکت دارند. ترکیب مجموعه‌های داده این زمینه حیاتی را به شما می‌دهد و به شما کمک می‌کند تصمیم‌های آگاهانه‌تری بگیرید.

تفسیر اندازه‌گیری‌های واکنش احساسی

فهمیدن واکنش‌های احساسی کلید ایجاد تجربیاتی است که مردم دوست دارند. داده‌های EEG پنجره‌ای مستقیم به این واکنش‌ها ارائه می‌دهد، نشان می‌دهد لحظات هیجان، تمرکز یا استرس هنگام تعامل کاربران با طراحی‌های شما. به عنوان مثال، جهش ناگهانی در مشارکت هنگام مشاهده تصویر محصول توسط یک کاربر نشانه‌ای قوی است که تصاویر شما مؤثر هستند. بالعکس، افزایش در معیارهای ناامیدی می‌تواند نشان‌دهنده منوی ناوبری گیج‌کننده یا دکمه فراخوان غیر شفاف باشد.

اعتماد به این محرک‌های احساسی به شما کمک می‌کند آزمایش‌های A/B طراحی کنید که نه‌تنها تبدیل‌ها را افزایش می‌دهند، بلکه تجربه کاربری کلی بهتری ایجاد می‌کنند. با فهمیدن چگونه کاربران محرک‌های متفاوت را درک و پاسخ می‌دهند، می‌توانید پیام‌ها، تصاویر و طرح‌بندی خود را اصلاح کنید تا واکنش احساسی مطلوب ایجاد کنید، ارتباط محکم‌تری با مخاطبتان برقرار کنید.

آزمایش‌های اطلاع‌ رسانی شده با مغز راه‌اندازی کنید

برای دریافت نتایج قابل‌اعتماد، آزمایش‌های شما باید به‌درستی ساختاربندی شوند. با یک فرضیه روشن که بر اساس اصول مغزی علوم عصبی بنا شده است شروع کنید. برای مثال: "با کاهش تعداد انتخاب‌ها در صفحه قیمت (کاهش بار شناختی)، ما کاهش استرس کاربران و افزایش تبدیل‌ها را مشاهده خواهیم کرد." سپس، دو واریانت خود را ایجاد کنید، A و B، اطمینان حاصل کنید که فقط یک عنصر را هر بار تغییر دهید.

وقتی آزمایش را اجرا می‌کنید، ضروری است که هر دو آزمایش را همزمان آزمایش کنید تا متغیرهای خارجی مانند زمان روز یا منبع ترافیک را کنترل کنید. با استفاده از هدستی مانند EPOC X ما، می‌توانید داده‌های EEG واقعی زمان از نمونه‌ای از کاربران جمع‌آوری کنید همان‌طور که هر نسخه را تجربه می‌کنند. این به شما اجازه می‌دهد تأثیر عصبی تغییرات خود را مستقیماً مقایسه کنید و فرضیه خود را با داده‌های رفتاری و مغزی معتبر کنید.

چگونه علوم عصبی را در استراتژی آزمایش خود پیاده‌ کنید

پیش‌برد علوم عصبی به استراتژی بازاریابی شما ممکن است پیچیده به نظر برسد، اما در مورد تقویت روش‌هایی است که قبلاً استفاده می‌کنید. با لایه‌بندی داده‌های EEG بر روی آزمایش‌های موجود، می‌توانید از دانستن چه کاربران انجام می‌دهند به فهمیدن چرا آنها انجام می‌دهند حرکت کنید. این رویکرد به شما کمک می‌کند تجربیاتی بسازید که شهودی‌تر، جذاب‌تر و مؤثرتر هستند.

یکپارچه‌سازی با چارچوب‌های آزمایش موجود خود

نیازی نیست فرآیندهای فعلی خود را دور بیندازید. Insight‌های مبتنی بر علوم عصبی طراحی شده‌اند تا چارچوب‌های آزمایش A/B موجود شما را تکمیل و غنی کنند. هسته یک آزمایش A/B سنتی همان می‌ماند: شما نسخه کنترلی از یک دارایی (نسخه A) را با نسخه اصلاح‌شده‌ای (نسخه B) مقایسه می‌کنید تا ببینید کدام بهتر عمل می‌کند. تفاوت در داده‌هایی است که جمع‌آوری می‌کنید.

در حالی که پلتفرم تحلیلی شما نشان می‌دهد کدام نسخه کلیک‌های بیشتری دریافت کرده است، یک هدست EEG می‌تواند واکنش‌های زیرآگاه پشت آن انتخاب را نشان دهد. برای مثال، می‌توانید ببینید آیا طراحی ساده شده نسخه B بار شناختی را کاهش داده یا تصاویر آن واکنش احساسی مثبت قوی‌تری ایجاد کرد. این یک لایه قدرتمند از Insight کیفی اضافه می‌کند و به شما کمک می‌کند فرمول تکرارپذیر برای موفقیت بسازید به‌جای فقط پای بردن به موفقیت‌های تصادفی.

دنبال کردن بهترین شیوه‌ها برای نتایج قابل‌اعتماد

برای دریافت داده‌های معنادار، آزمایش‌های شما باید خوب طراحی شده باشند. مانند هر آزمایش علمی، با یک فرضیه روشن شروع کنید. برای مثال، ممکن است فرض کنید تغییر رنگ دکمه از آبی به سبز واکنش احساسی مثبت‌تری ایجاد می‌کند که به کلیک‌های بیشتر منجر می‌شود. این به آزمایش شما هدفی مشخص می‌دهد.

از آنجا، حیاتی است که متغیرها را جدا کنید. هر بار فقط یک عنصر را تغییر دهید تا بتوانید به‌طور مطمئن هر تغییر در فعالیت مغزی یا رفتار کاربر را به آن تغییر خاص نسبت دهید. با فهمیدن روان‌شناسی آزمایش A/B، می‌توانید آزمایش‌هایی طراحی کنید که داده‌های پاک جمع‌آوری کنند و به Insight‌های عملی منجر شوند. این رویکرد سخت‌کوشانه تضمین می‌کند که شما اطلاعات قابل‌اعتمادی جمع‌آوری می‌کنید که به شما کمک می‌کند بفهمید چه چیزی کار می‌کند قبل از اینکه تغییرات را به کل مخاطبان خود اعمال کنید.

شناخت منابع و الزامات تخصصی

پیاده‌سازی موفقیت‌آمیز علوم عصبی در آزمایش‌های شما به ابزارها و دانش درست نیاز دارد. شما به سخت‌افزاری برای جمع‌آوری داده‌های فعالیت مغزی نیاز دارید، مانند هدست EEG اموتیو، و نرم‌افزار اموتیوپرو برای تحلیل اطلاعات خام. در حالی که این ابزارها بیش از هر زمان دیگری در دسترس هستند، تفسیر داده‌ها به سطح خاصی از تخصص نیاز دارد. ممکن است کسی با پیشینه در علم داده یا علوم عصبی برای ترجمه الگوهای موج مغزی به Insight‌های روشن بازاریابی روی تیم خود نیاز داشته باشید.

همچنین مهم است که به خاطر بسپارید که شما آزمایش‌های EEG را بر روی کل پایگاه مشتری خود اجرا نمی‌کنید. به‌جای آن، شما از مجموعه نماینده‌ای از مخاطبان هدف خود استفاده می‌کنید برای جمع‌آوری داده‌های عصبی عمیق. این Insight‌ها سپس آزمایش‌های A/B گسترده‌تری که با مخاطبان کلی خود انجام می‌دهید اطلاع‌رسانی می‌کنند. مواجهه با این چالش‌های آزمایش A/B با منابع درست تضمین می‌کند که شما فقط آزمایش نمی‌کنید بلکه از هر آزمایش یاد می‌گیرید.

مقالات مرتبط



مشاهده محصولات

سوالات متداول

آیا آزمایش A/B سنتی به‌اندازه کافی خوب نیست؟ چرا علوم عصبی اضافه کنیم؟ آزمایش سنتی A/B برای این‌که چه اتفاقی افتاد خوب است—برای مثال کدام نسخه از صفحه‌وب شما کلیک‌های بیشتری گرفت. اما نمی‌تواند به شما بگوید چرا. علوم عصبی آن لایه حیاتی از فهم را اضافه می‌کند با نشان‌دادن تجربه زیرآگاه پشت کلیک. این به شما نشان می‌دهد آیا کاربران مشارکت داشتند، ناامید بودند یا گیج شده‌اند، اجازه می‌دهد استراتژی‌هایی را بر اساس Insight انسانی واقعی و نه فقط نتایج رفتاری بنا کنید.

آیا برای تفسیر داده‌های مغزی به مدرک علمی نیاز دارم؟ اصلاً. در حالی که فناوری پیشرفته است، پلتفرم‌هایی مانند EmotivPRO طراحی شده‌اند تا سیگنال‌های مغزی پیچیده را به معیارهای شفاف و قابل فهم ترجمه کنند. شما به معیارهایی مانند مشارکت احساسی، بار شناختی و توجه نگاه خواهید کرد، نه نمودارهای موج مغزی خام. هدف استفاده از این Insight‌های ساده است برای تصمیم‌گیری‌های بهتر بازاریابی، نه تبدیل شدن به یک دانشمند علوم عصبی.

واقعاً به چه ابزارهایی برای شروع نیاز دارم؟ تنظیمات اصلی شامل یک هدست EEG برای ضبط فعالیت مغزی و یک پلتفرم نرم‌افزاری برای تحلیل آن است. برای تحقیقات جزئی، یک هدست چند کاناله مانند EPOC X ما داده‌های با وضوح بالا ارائه می‌دهد. اگر نیاز دارید در محیط‌های طبیعی‌تر آزمایش کنید، گزینه‌ای مخفی مانند هدفون MN8 ما یک گزینه عالی است. سپس از پلتفرمی مانند EmotivPRO برای تجسم و درک داده‌هایی که جمع‌آوری کرده‌اید استفاده می‌کنید.

آیا این آزمایش‌ها را بر روی همه بازدیدکنندگان وب‌سایت خود اجرا می‌کنید؟ نه، عملی نمی‌شود. آزمایش مبتنی بر علوم عصبی معمولاً با نمونه‌ای کوچک‌تر، نماینده از مخاطبان هدف شما انجام می‌شود. هدف جمع‌آوری Insight‌های کیفی عمیق از این گروه است برای فهم محرک‌های زیرآگاه رفتار آنها. سپس از آن یافته‌ها برای شکل‌گیری فرضیه‌های هوشمندانه برای آزمایش‌های A/B گسترده‌تری که با مخاطبان وسیع‌تر خود اجرا می‌کنید استفاده می‌برید.

آیا می‌توان از این برای بیشتر از فقط رنگ‌های دکمه‌های وب‌سایت استفاده کرد؟ به‌طور قطع. در حالی که بهینه‌سازی یک عمل فراخوان یک مثال کلاسیک است، این اصول می‌تواند تقریباً به هر تجربه بازاریابی یا محصولی اعمال شود. می‌توانید تبلیغات خلاقانه مختلف، محتوای ویدئویی، کمپین‌های ایمیلی، طراحی‌های بسته‌بندی یا جریان‌های کاربری درون‌اپلیکیشنی قیاس کرده و بررسی کنید. هروقت بخواهید بفهمید چگونه مخاطبان به چیزی که ساخته‌اید واقعاً واکنش نشان می‌دهند، این رویکرد می‌تواند پاسخ‌های ارزشمندی را ارائه دهد.

هر کلیک، اسکرول، و تبدیل در سایت شما داستانی را روایت می‌کند، اما این داستان کامل نیست. تحلیل‌های سنتی نشان می‌دهند کاربران چه کرده‌اند، اما نمی‌توانند احساسات آنان را هنگام انجام این کارها نشان دهند. آیا مدت طولانی حضور در صفحه نشانه‌ای از مشارکت عمیق است یا سردرگمی ناامیدکننده؟ اینجاست که اکثر استراتژی‌های بهینه‌سازی با دیوار برخورد می‌کنند. با گنجاندن داده‌های EEG (فعالیت مغزی)، می‌توانید تصویر بسیار واضح‌تری به دست آورید. آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی به شما اجازه می‌دهد تجربه کاربری زیرآگاه را در زمان واقعی اندازه‌گیری کنید. این آزمایش را از فرآیند ساده حذف به فرآیندی برای کشف واقعی تبدیل کرده و به شما کمک می‌کند تجربیاتی بسازید که در سطحی عمیق‌تر و انسانی‌تر بازتاب یابد.



مشاهده محصولات

نکات کلیدی

  • فراتر از کلیک‌ها بروید تا "چرا" را بفهمید: در حالی که آزمایش‌های A/B سنتی نشان می‌دهند چه کاربران انجام می‌دهند، افزودن علوم عصبی دلایل زیرآگاهِ اقداماتشان را نشان می‌دهد. اندازه‌گیری پاسخ‌هایی مانند مشارکت احساسی و بار شناختی به شما کمک می‌کند تصمیم‌گیری‌هایی بر اساس تجربه کامل کاربر انجام دهید.

  • آزمایشات بهتر با اصول علوم مغزی بسازید: دست از حدس زدن بردارید و شروع به طراحی آزمایش‌ها بر اساس روش تفکر مردم کنید. با تمرکز بر کاهش تلاش ذهنی، جلب توجه با تصاویر هوشمندانه و تحریک پاسخ‌های احساسی مثبت می‌توانید تغییرات مؤثرتری ایجاد کنید.

  • چارچوب آزمایش‌های موجود خود را ارتقا دهید: نیازی به جایگزینی فرآیند فعلی خود نیست. با افزودن جمع‌آوری داده‌های EEG به آزمایشات A/B خود با استفاده از ابزارهایی مانند هدست‌های EEG و نرم‌افزارهایی مانند اموتیوپرو، می‌توانید لایه‌ای عمیق‌تر از Insight دریافت کنید که به تحلیل‌های موجود شما مکملی می‌دهد.

آزمایش A/B چیست و چگونه کار می‌کند؟

اگر تا کنون در زمینه بازاریابی یا توسعه محصول کار کرده‌اید، احتمالاً با آزمایش A/B آشنا هستید. در اصل، این روش ساده‌ای برای مقایسه دو نسخه از چیزی است تا ببینیم کدامیک بهتر عمل می‌کند. به آن به‌عنوان رقابت مستقیم برای وب‌سایت، اپلیکیشن یا کمپین ایمیلی خود فکر کنید. شما دو نسخه مختلف ایجاد می‌کنید—یک نسخه اصلی (A) و یک نسخه اصلاح‌شده (B)—و آنها را به بخش‌های مختلف مخاطبان خود نشان می‌دهید تا ببینید کدامیک هدف شما را مؤثرتر به انجام می‌رساند.

این فرآیند، که به‌عنوان آزمایش تقسیم نیز شناخته می‌شود، حدس و گمان را از تصمیمات طراحی و بازاریابی شما حذف می‌کند. به‌جای تکیه بر شهود، می‌توانید از داده‌های واقعی کاربران برای فهمیدن آنچه کار می‌کند استفاده کنید. هدف ممکن است هر چیزی باشد از افزایش ثبت‌نام‌های خبرنامه تا افزایش فروش. با اندازه‌گیری این‌که کاربران با هر نسخه چگونه تعامل دارند، می‌توانید انتخاب‌های آگاهانه‌ای که بر شاخص‌های عملکرد کلیدی شما تأثیر مستقیم دارند انجام دهید.

روش سنتی آزمایش A/B

رویکرد کلاسیک به آزمایش A/B یک آزمایش کنترل‌شده است. شما با صفحه موجود وب‌سایت یا صفحه اپلیکیشن خود که کنترل شماست (نسخه A) شروع می‌کنید. سپس نسخه دومی، واریانت (نسخه B)، ایجاد می‌کنید که فقط یک عنصر به‌تنهایی تغییر داده شده است. این می‌تواند تیتر، رنگ دکمه فراخوان، تصویر اصلی یا طرح‌بندی فرم باشد.

شما سپس این دو نسخه را به‌صورت تصادفی به کاربران خود نشان می‌دهید. نیمی از مخاطبان شما نسخه A را می‌بینند و نیم دیگر نسخه B را. با ردیابی معیارهایی مانند نرخ کلیک، نرخ تبدیل، یا مدت زمان حضور در صفحه، می‌توانید با اطمینان آماری تعیین کنید که کدام نسخه موفق‌تر بوده است. این رویکرد روشمند به شما کمک می‌کند در زمینه بهبودی‌های تدریجی بر اساس رفتار واقعی کاربران تصمیم بگیرید.

چرا رویکردهای معمولی ناکام می‌مانند

در حالی که آزمایش سنتی A/B قدرتمند است، یک نقطه کور قابل‌تشخیص دارد: به شما می‌گوید کاربران چه کاری انجام می‌دهند، اما نمی‌تواند به شما بگوید چرا. ممکن است متوجه شوید که یک دکمه سبز بیشتر از یک دکمه آبی کلیک می‌گیرد، اما نمی‌توانید دلایل احساسی یا شناختی زیرآگاه پشت آن ترجیح را بفهمید. اینجاست که روش‌های معمولی به دیوار برخورد می‌کنند. آنها اعمال را اندازه‌گیری می‌کنند اما تجربه کاربری زیرآگاه—سرخوردگی، لذت یا سردرگمی که اعمال را تحریک می‌کند—را از دست می‌دهند.

این شکاف در فهمیدن به این معنی است که ممکن است برای متریک‌های سطحی بهینه‌سازی کنید بدون اینکه واقعاً با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنید. برای ایجاد تجربیات واقعاً بهتر، باید عمیق‌تر از کلیک‌ها و تبدیل‌ها پیش بروید. فهمیدن محرک‌های غیرآگاهانه رفتار گام بعدی است و جایی است که نئورومارکتینگ می‌تواند استراتژی شما را کاملاً تغییر دهد.

آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی چیست؟

احتمالاً با آزمایش A/B آشنا هستید: شما دو نسخه از یک صفحه وب، ایمیل، یا تبلیغ (نسخه A و نسخه B) ایجاد می‌کنید، آنها را به بخش‌های مختلف مخاطبان خود نشان می‌دهید، و می‌بینید کدام بیشتر کارایی دارد. این یک پایه در بازاریابی دیجیتال است که به شما می‌گوید چه چیزی کار می‌کند. اما چه اگر بتوانید چرا کار می‌کند را هم بفهمید؟ به همین دلیل است که آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی وارد می‌شود. این رویکرد یک لایه جدید قدرتمند به روش سنتی اضافه می‌کند. به‌جای تکیه‌بر فقط بر معیارهای رفتاری مانند کلیک‌ها و تبدیل‌ها، این روش داده‌های EEG و بازخوردهای بیومتریک را برای اندازه‌گیری واکنش‌های زیرآگاه و لحظه‌ای کاربران وارد می‌کند.

به آن به‌عنوان نگاهی پشت‌پرده به این‌که مخاطبان شما واقعاً چگونه با محتوای شما تعامل دارند فکر کنید. آیا آنها توسط یک تیتر یا تصویر خاص مشارکت می‌کنند، گیج یا مشتاق‌اند؟ با اندازه‌گیری معیارهای مبتنی بر مغز مانند توجه، مشارکت احساسی، و بار شناختی، می‌توانید فراتر از داده‌های عملکرد ساده حرکت کرده و درک بسیار عمیق‌تری از پاسخ‌های واقعی کاربران خود به دست آورید. این باعث می‌شود بتوانید تجربیات کاربری جامع‌تر، هماهنگ و مؤثرتر از صفر بسازید و تصمیمات خود را بر اساس Insight انسانی مستقیم، و نه فقط نتایج رفتاری، بنا کنید. این آزمایش را از فرآیند حذف تبدیل به فرآیندی برای کشف واقعی درباره مخاطبان شما می‌کند.

چگونه علوم مغزی استراتژی‌های آزمایش را بهبود می‌بخشد

آزمایش A/B سنتی می‌تواند مانند بازی حدسی باشد. می‌دانید نسخه B برنده شده، اما فقط می‌توانید درباره دلایل حدس بزنید. آیا رنگ دکمه، تیتر، یا چیز دیگری این پیروزی را ایجاد کرد؟ علوم مغزی به حذف این حدس‌ها با ارائه Insight مستقیم در حالت ذهنی کاربر کمک می‌کند. با اعمال دیدگاه‌های روانشناسی، می‌توانید آزمایش‌هایی طراحی کنید که قبلاً به این‌که کاربران چگونه اطلاعات را درک و پردازش می‌کنند اطلاع‌رسانی شده‌اند. فهمیدن مفاهیمی مانند محرک‌های احساسی و بار شناختی به شما اجازه می‌دهد تغییراتی ایجاد کنید که احتمالاً موفق خواهند بود زیرا بر اساس این‌که مغز انسان واقعاً چگونه کار می‌کند بنا شده‌اند. این باعث می‌شود فرآیند آزمایش شما کارآمدتر شده و نتایج شما مؤثرتر باشد.

تفاوت‌های کلیدی با روش‌های سنتی

بزرگترین تفاوت در داده‌هایی که جمع‌آوری می‌کنید نهفته است. یک آزمایش A/B سنتی یک نتیجه را اندازه‌گیری می‌کند—کلیک، ثبت‌نام، خرید. این یک نگاه کمی به اعمال کاربر است. آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی، از سوی دیگر، تجربه را اندازه‌گیری می‌کند که منجر به آن نتیجه می‌شود. این داده‌های کیفی بر توجه، احساسات، و حافظه را جمع‌آوری کرده و نشان می‌دهد کاربران چگونه هنگام تعامل با طراحی شما حس می‌کنند. این رویکرد به کشف تعصب‌های شناختی که روش‌های سنتی معمولاً از دست می‌دهند کمک می‌کند. در حالی که یک آزمایش معمولی ممکن است به شما بگوید یک کاربر تبدیل نکرده است، یک آزمایش مبتنی بر علوم عصبی می‌تواند نشان دهد که این به دلیل این‌که فرآیند پرداخت بار شناختی را افزایش داده و منجر به ناامیدی و ترک شده است.

چه اصول علوم عصبی می‌تواند آزمایش‌های A/B شما را تبدیل کند؟

آزمایش A/B سنتی ابزار قدرتمندی است. به شما می‌گوید کدام نسخه از یک صفحه وب، ایمیل، یا تبلیغ بر اساس معیارهایی مانند کلیک‌ها و تبدیل‌ها بهتر عمل کرده است. این به "چه" پاسخ می‌دهد، اما اغلب شما را در مورد "چرا" در حالت حدس باقی می‌گذارد. چرا تیتر A از تیتر B بهتر عمل کرد؟ چرا کاربران بیشتر از دکمه سبز کلیک کردند تا آبی؟ اینجاست که علوم عصبی وارد می‌شود. با اعمال اصول علوم مغزی، می‌توانید فراتر از داده‌های سطحی حرکت کرده و محرک‌های زیرآگاه پشت رفتار کاربران را بفهمید.

به‌جای فقط مشاهده اعمال، می‌توانید واکنش‌های شناختی و احساسی که به آن اعمال منجر می‌شود را اندازه‌گیری کنید. این لایه عمیق‌تری از Insight به شما اجازه می‌دهد آزمایش‌هایی را طراحی کنید که نه‌تنها تغییرات ناچیز دارند بلکه بر اساس فهم واقعی از چگونه مخاطبان شما فکر و احساس می‌کنند ساخته شده‌اند. شما می‌توانید تجربیاتی طراحی کنید که شهودی‌تر، جذاب‌تر و به‌یادماندنی‌تر هستند زیرا داده‌هایی درباره‌ این‌که مغز واقعاً چگونه آنها را پردازش می‌کند دارید. این رویکرد آزمایش A/B را از فرآیند حذف ساده به ابزار استراتژیک برای ایجاد طراحی‌هایی که واقعاً کاربر محور هستند تبدیل می‌کند.

کاهش بار شناختی برای ساده‌سازی تصمیم‌گیری‌ها

آیا تا به حال وارد وب‌سایتی شده‌اید و احساس زودهنگام غرق شدن کرده‌اید؟ طرح‌های شلوغ، ناوبری‌های گیج‌کننده و انتخاب‌های زیاد بار شناختی بالا ایجاد می‌کنند، که مقدار تلاش ذهنی موردنیاز برای انجام یک کار است. وقتی بار خیلی بالاست، کاربران ناامید می‌شوند و احتمالاً ترک می‌کنند. علوم عصبی به شما اجازه می‌دهد این بار شناختی را مستقیم اندازه‌گیری کنید. با استفاده از داده‌های EEG، می‌توانید ببینید که مغز کاربر چقدر سخت کار می‌کند وقتی با تغییرات طراحی مختلف تعامل دارد. هدف ایجاد تجربه‌ای است که بی‌دردسر حس شود. با آزمایش طرح‌های مختلف و ساده‌سازی انتخاب‌ها، می‌توانید نسخه‌ای را شناسایی کنید که کمترین انرژی ذهنی را نیاز دارد و پیدا کردن چیزی که کاربر نیاز دارد و اهدافش را تکمیل می‌کند را آسان‌تر می‌کند.

فهم محرک‌های احساسی و واکنش‌های کاربران

ما دوست داریم خودمان را به‌عنوان تصمیم‌گیرندگان منطقی ببینیم، اما احساسات نقش بزرگی در انتخاب‌های ما بازی می‌کنند. احساس کاربر درباره برند، محصول یا پیام شما می‌تواند به‌طور قابل‌توجهی رفتارشان را تحت تأثیر قرار دهد. در حالی که نمی‌توانید از یک کاربر بپرسید، "این تیتر چقدر شما را هیجان‌زده کرده است از یک تا ده؟"، می‌توانید واکنش احساسی آنها را با علوم عصبی اندازه‌گیری کنید. EEG می‌تواند واکنش‌های احساسی زیرآگاه مانند مشارکت، هیجان یا ناامیدی را در زمان واقعی تشخیص دهد. این به شما اجازه می‌دهد آزمایش کنید که چه تصاویر، طرح‌های رنگی، یا کپی واکنش احساسی مطلوب تحریک می‌کند. این یک مفهوم اصلی در نئورومارکتینگ است، که به شما کمک می‌کند ارتباط محکم‌تری با مخاطبتان برقرار کنید با طراحی تجربیاتی که در سطح احساسی بازتاب می‌یابد.

جلب توجه با دیدگاه‌های پردازش بصری

در یک صفحه وب شلوغ، ابتدا چشم‌های کاربر به کجا می‌روند؟ و مهم‌تر از همه، چه چیزی توجه شناختی آنها را به‌طور واقعی جلب می‌کند؟ مغز ما به گونه‌ای سیم‌بندی شده که به برخی نشانه‌های بصری بیش از دیگران توجه کند و سلسله‌مراتب بصری طبیعی ایجاد کند. در حالی که ابزارهای سنتی می‌توانند نشان دهند کاربران کجا کلیک می‌کنند، علوم عصبی می‌تواند نشان دهد چه چیزی واقعاً توجه آنها را جلب کرده و نگه می‌دارد. با اندازه‌گیری فعالیت مغز، می‌توانید ببینید کدام عناصر روی صفحه بیشترین مشارکت را دارند و کدام نادیده گرفته می‌شوند. این Insight برای بهینه‌سازی طراحی‌های شما ارزشمند است. می‌توانید تضمین کنید که مهم‌ترین اطلاعات، مانند پیشنهاد ارزشمند یا دکمه فراخوان، در جایی قرار خواهند گرفت که بیشترین تأثیر را داشته باشند، و به‌طور مؤثری سفر کاربر را از طریق سایت شما راهنمایی می‌کند.

پیام خود را به‌یادماندنی‌تر کنید

تبدیل یک کاربر به یک چیز است؛ این‌که آنها برند شما را به‌یاد بیاورند به چیز دیگری است. حافظه به‌شدت با احساسات و مشارکت مرتبط است. پیامی که واکنش احساسی قوی ایجاد کند بسیار احتمال دارد که در حافظه بلندمدت ذخیره شود. آزمایش مبتنی بر علوم عصبی می‌تواند به شما کمک کند کدام نسخه از پیام شما نشانه‌های عصبی قوی‌تری برای رمزگذاری حافظه ایجاد می‌کند. با تحلیل داده‌های مغزی، می‌توانید تعیین کنید که آیا شعار، داستان برند، یا توضیح محصول شما نه‌تنها در لحظه جذاب است، بلکه مدت‌ها بعد از این که کاربر سایت شما را ترک کرد نیز به‌یادماندنی بوده است. این به شما کمک می‌کند به‌یادآوری طولانی‌مدت برند بسازید و کمپین‌های بازاریابی ایجاد کنید که تأثیر پایدارتری داشته باشند.

چگونه آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی بازاریابی را بهبود می‌بخشد؟

اعمال علوم عصبی به آزمایش A/B شما را فراتر از فقط دانستن چه طراحی برنده شد به فهم چرا برد هدایت می‌کند. این سطح عمیق‌تری از Insight یک تغییر بزرگ برای هر تیم بازاریابی است. به‌جای اینکه فقط بر کلیک‌ها و تبدیل‌ها تکیه کنید، نگاه مستقیمی به این دارید که کاربران چگونه واقعاً با محتوای شما تعامل دارند. آیا آنها مشارکت دارند، ناامید شده‌اند یا هیجان‌زده‌اند؟ این اطلاعات به شما کمک می‌کند تصمیم‌گیری‌های آگاهانه‌تری انجام دهید، غریزه‌های خلاقانه خود را با داده‌های عینی اصلاح کنید و کمپین‌های بازاریابی بسازید که در سطحی عمیق‌تر و انسانی‌تر بازتاب پیدا کنند. این در مورد ایجاد تجربیات بهتر است، نه فقط پیگیری برای بهبود معیارها.

افزایش مشارکت کاربر با Insight‌های مغزی

معیارهای آزمایش‌های A/B سنتی مانند نرخ کلیک و مدت زمان حضور در صفحه به شما می‌گویند کاربران چه کرده‌اند، اما تجربه پشت عمل را توضیح نمی‌دهند. یک کاربر ممکن است مدت زیادی را روی یک صفحه بگذراند زیرا درگیر شده‌اند یا زیرا گیج شده‌اند و نمی‌توانند آنچه نیاز دارند پیدا کنند. اینجاست که نئورومارکتینگ تصویر واضح‌تری ارائه می‌دهد. با اندازه‌گیری فعالیت مغزی، می‌توانید واکنش احساسی کاربر را—مانند لذت یا ناامیدی—در زمان واقعی ارزیابی کنید. فهمیدن این‌که محرک‌های احساسی به شما کمک می‌کند آزمایش‌هایی طراحی کنید که نه‌تنها تبدیل‌ها را بهبود دهند بلکه تجربه کاربری واقعاً بهتری ایجاد کنند. وقتی می‌توانید لحظات مشارکت مثبت را شناسایی و تکرار کنید، مخاطب وفادارتر و علاقه‌مندتری می‌سازید.

ساختن استراتژی‌های بهتر برای بهینه‌سازی تبدیل

وقتی اصول عصبی پشت انتخاب‌های کاربران را بفهمید، می‌توانید از تکیه‌بر حدس‌های آموخته‌شده دست بردارید و به ساخت استراتژی‌های بهینه‌سازی تبدیل مؤثر برسید. آزمایش‌هایی که با اطلاعات عصبی انجام می‌شود فقط در پیدا کردن یک واریانت برنده نیست؛ در مورد یادگیری این است که چه چیزی به طور مداوم برای مخاطبان شما کار می‌کند و چرا. برای مثال، ممکن است کشف کنید که یک طرح خاص بار شناختی را کاهش می‌دهد یا اینکه یک پالت رنگی خاص واکنش احساسی قوی‌تری ایجاد می‌کند. این Insight‌ها تبدیل به اصول راهنمایی می‌شوند که می‌توانید در سراسر سایت خود و همه کمپین‌های آینده خود اعمال کنید. این رویکرد فرآیند آزمایش شما را کارآمدتر می‌کند، زیرا هر آزمایش بر اساس یک پایه دانشی ساخته می‌شود که چگونه مغز مشتریان شما اطلاعات را پردازش می‌کند.

درک عمیق‌تر رفتار زیرآگاه

بیشتر تصمیم‌هایی که می‌گیریم به وسیله فرآیندهای زیرآگاه که نمی‌توانیم به راحتی بیان کنیم هدایت می‌شوند. وقتی از یک کاربر می‌پرسید چرا یک طراحی را بر یک طراحی دیگر ترجیح دادند، ممکن است پاسخی منطقی به‌ نظر برسد، اما شاید دلیل واقعی نباشد. آزمایش A/B به آشکارسازی این‌که چه چیز کار می‌کند کمک می‌کند و فهم این‌که رفتارهای زیرآگاه که تصمیم‌های کاربران را هدایت می‌کند برای ایجاد بازاریابی واقعاً مؤثر مؤثر است. داده‌های EEG به شما پنجره‌ای مستقیم به این واکنش‌های غیرآگاهانه می‌دهد. با یک پلتفرم مانند اموتیوپرو، می‌توانید داده‌های مغزی را تحلیل کنید تا ببینید کاربران طراحی‌های شما را واقعاً چگونه احساس می‌کنند، و Insight‌هایی که نظرسنجی‌ها و مصاحبه‌های کاربر کاملاً از دست می‌دهند را آشکار کنند. این به شما اجازه می‌دهد به محرک‌های واقعی رفتار کاربر وارد شوید.

چه ابزارهایی برای آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی نیاز دارید؟

برای به دست آوردن تصویر واضحی از واکنش‌های زیرآگاه کاربران، باید فراتر از تحلیل‌های استاندارد بروید. آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی به ابزارهای تخصصی نیاز دارد که بتوانند فعالیت مغزی و واکنش‌های فیزیولوژیکی دیگر را در زمان واقعی اندازه‌گیری کنند. به این به‌عنوان افزودن یک لایه جدید، بسیار عمیق‌تر، از داده به فرآیند آزمایش موجود خود فکر کنید. به‌جای این‌که فقط بدانید چه کلیک کردند، می‌توانید شروع کنید به فهمیدن چرا کلیک کردند—یا چرا کلیک نکردند. این تغییر از مشاهده به فهمیدن چیزی است که به شما لبه رقابتی واقعی می‌دهد.

کیت ابزار اصلی برای این نوع آزمایش بیشتر به سه دسته تقسیم می‌شود که با هم کار می‌کنند تا تصویر کاملی از تجربه کاربر ارائه دهند. اول، نیاز دارید به روشی برای ضبط داده‌های فعالیت مغزی، که جایی است که الکتروانسفالوگرافی (EEG) وارد می‌شود. این پنجره‌ای است به حالت‌های شناختی و احساسی. دوم، می‌توانید آن داده‌ها را با ابزارهایی که واکنش‌های جسمی دیگر را اندازه‌گیری می‌کنند، مانند ردیابی چشم و حسگرهای بیومتریک، کامل‌تر کنید. این‌ها نشان می‌دهند کاربران به کجا نگاه می‌کنند و بدنشان چگونه به‌طور فیزیکی واکنش نشان می‌دهد. در نهایت، نیاز به یک پلتفرم تحلیلی قدرتمند برای جمع‌کردن این اطلاعات با هم، تفسیر آن‌ها و تبدیل داده‌های خام به Insight‌های عملی که می‌توانند تصمیم‌های بازاریابی شما را اطلاع دهند دارید. وقتی این ابزارها را ترکیب می‌کنید، دید کاملی از تجربه کاربر به دست می‌آورید، از توجه اولیه و مشارکت احساسی تا بار شناختی و تصمیم‌گیری.

هدست‌های EEG برای داده‌های واقعی زمانی مغز

هدست‌های EEG پایه آزمایش مبتنی بر علوم عصبی هستند. آنها فعالیت مغزی واقعی زمانی را ضبط می‌کنند و به شما اجازه می‌دهند ببینید کاربران چگونه به‌طور احساسی و شناختی به طراحی‌های مختلف، پیام‌ها، یا جریان‌های کاربری پاسخ می‌دهند. این فناوری سیگنال‌های الکتریکی مغز را اندازه‌گیری می‌کند و آنها را به معیارهایی مانند مشارکت، هیجان و استرس تبدیل می‌کند. برای تحقیقات جزئی نئورومارکتینگ، دستگاه چند کاناله مانند هدست EPOC X ما داده‌های با وضوح بالا ارائه می‌دهد. برای مطالعات در سوژه‌های طبیعی‌تر، گزینه‌های مخفی مانند هدفون‌های EEG MN8 ما می‌تواند Insight‌های ارزشمندی را بدون اینکه شرکت‌کنندگان احساس کنند در آزمایشگاه هستند ضبط کند. این به شما اجازه می‌دهد واکنش‌های واقعی به مواد بازاریابی خود را اندازه‌گیری کنید همان‌طور که کاربران آنها را تجربه می‌کنند.

سیستم‌های بازخورد ردیابی چشم و بیومتریک

در حالی که EEG به شما می‌گوید یک کاربر چه احساسی دارد، ردیابی چشم به شما می‌گوید آنها به چه چیزی نگاه می‌کنند. این فناوری برای آزمایش A/B بسیار ارزشمند است زیرا نشان می‌دهد کدام عناصر روی صفحه توجه را جلب می‌کنند و کدام نادیده گرفته می‌شوند. وقتی نقشه‌های حرارتی ردیابی چشم را با داده‌های EEG ترکیب می‌کنید، می‌توانید ببینید نه‌تنها این‌که یک کاربر به دکمه فراخوان شما نگاه کرد، بلکه آیا آنها هنگام دیدن آن هیجان‌زده یا ناامید بودند. حسگرهای بیومتریک دیگر، که چیزهایی مانند نرخ ضربان قلب و رسانایی پوست را اندازه‌گیری می‌کنند، زمینه بیشتری اضافه می‌کنند با نشان دادن سطح تحریک یا شدت احساسی. با هم، این ابزارها یک نمای چندلایه از مشارکت کاربر ارائه می‌دهند.

پلتفرم‌های تحلیلی برای تفسیر داده‌های عصبی

جمع‌آوری داده‌های مغزی و بیومتریک فقط اولین گام است؛ شما همچنین به نرم‌افزار مناسب برای فهمیدن همه آن‌ها نیاز دارید. داده‌های خام EEG پیچیده هستند، بنابراین یک پلتفرم تحلیلی برای پردازش، تجسم و تفسیر نتایج ضروری است. نرم‌افزار اموتیوپرو ما، برای مثال، به شما اجازه می‌دهد جریان‌های داده EEG را در زمان واقعی تحلیل کنید، رخدادها را علامت‌گذاری کنید و واکنش‌ها را بین واریانت‌های آزمایش مختلف مقایسه کنید. یک پلتفرم عالی به شما کمک می‌کند داده‌های عصبی را با معیارهای سنتی مانند نرخ کلیک و تبدیل‌ها ارتباط دهید. این یکپارچگی چیزی است که داستان عمیق‌تر پشت رفتار کاربر را نشان می‌دهد، به شما نشان می‌دهد نه‌تنها چه کاری کاربران انجام دادند، بلکه محرک‌های زیرآگاه پشت اعمال آن‌ها.

چگونه تأثیر خود بر مشارکت و تبدیل‌ها را اندازه‌گیری کنید

وقتی داده‌های EEG را جمع‌آوری کردید، مرحله بعدی این است که آنها را به نتایج تجاری ملموس متصل کنید. اندازه‌گیری تأثیر آزمایش‌های اطلاع‌رسانی شده با علوم عصبی شما درباره جایگزینی تحلیل‌های سنتی نیست بلکه غنی‌کردن آنهاست. با لایه‌گذاری داده‌های واکنش مغزی بر معیارهایی مانند نرخ کلیک و مدت حضور در صفحه، می‌توانید از دانستن چه کاربران انجام دادند به فهمیدن چرا آنها آن کار را کردند حرکت کنید. این Insight عمیق‌تر جایی است که می‌توانید یک لبه رقابتی واقعی پیدا کنید، اجازه می‌دهد تجربیاتی بسازید که در سطح زیرآگاه بازتاب یافته و اقدام معنایی را تحریک کنند.

ترکیب داده‌های عصبی‌علمی با معیارهای سنتی

به داده‌های عصبیعلمی به‌عنوان قطعه گم‌شده پازل تحلیل‌های خود فکر کنید. در حالی که معیارهای سنتی به شما می‌گویند آیا یک کاربر یک دکمه را کلیک کرده است، داده‌های EEG می‌تواند سطح مشارکت یا ناامیدی او را قبل از آن کلیک نشان دهد. هدف همگام‌سازی این دو جریان داده است. برای مثال، می‌توانید با استفاده از نرم‌افزار اموتیوپرو ما فعالیت مغزی را در لحظه دقیق تعامل یک کاربر با یک عنصر خاص روی صفحه‌وب خود تحلیل کنید.

این رویکرد به شما اجازه می‌دهد Insight‌های عملی جمع‌آوری کنید که فراتر از رفتار سطحی حرکت می‌کنند. اگر نسخه A از صفحه‌فرود شما نرخ رها شدن کمتری دارد اما همچنین بار شناختی بالاتری نشان می‌دهد، ممکن است متوجه شوید که کاربران باقی‌مانده‌اند زیرا گیج شده‌اند، نه به این دلیل که مشارکت دارند. ترکیب مجموعه‌های داده این زمینه حیاتی را به شما می‌دهد و به شما کمک می‌کند تصمیم‌های آگاهانه‌تری بگیرید.

تفسیر اندازه‌گیری‌های واکنش احساسی

فهمیدن واکنش‌های احساسی کلید ایجاد تجربیاتی است که مردم دوست دارند. داده‌های EEG پنجره‌ای مستقیم به این واکنش‌ها ارائه می‌دهد، نشان می‌دهد لحظات هیجان، تمرکز یا استرس هنگام تعامل کاربران با طراحی‌های شما. به عنوان مثال، جهش ناگهانی در مشارکت هنگام مشاهده تصویر محصول توسط یک کاربر نشانه‌ای قوی است که تصاویر شما مؤثر هستند. بالعکس، افزایش در معیارهای ناامیدی می‌تواند نشان‌دهنده منوی ناوبری گیج‌کننده یا دکمه فراخوان غیر شفاف باشد.

اعتماد به این محرک‌های احساسی به شما کمک می‌کند آزمایش‌های A/B طراحی کنید که نه‌تنها تبدیل‌ها را افزایش می‌دهند، بلکه تجربه کاربری کلی بهتری ایجاد می‌کنند. با فهمیدن چگونه کاربران محرک‌های متفاوت را درک و پاسخ می‌دهند، می‌توانید پیام‌ها، تصاویر و طرح‌بندی خود را اصلاح کنید تا واکنش احساسی مطلوب ایجاد کنید، ارتباط محکم‌تری با مخاطبتان برقرار کنید.

آزمایش‌های اطلاع‌ رسانی شده با مغز راه‌اندازی کنید

برای دریافت نتایج قابل‌اعتماد، آزمایش‌های شما باید به‌درستی ساختاربندی شوند. با یک فرضیه روشن که بر اساس اصول مغزی علوم عصبی بنا شده است شروع کنید. برای مثال: "با کاهش تعداد انتخاب‌ها در صفحه قیمت (کاهش بار شناختی)، ما کاهش استرس کاربران و افزایش تبدیل‌ها را مشاهده خواهیم کرد." سپس، دو واریانت خود را ایجاد کنید، A و B، اطمینان حاصل کنید که فقط یک عنصر را هر بار تغییر دهید.

وقتی آزمایش را اجرا می‌کنید، ضروری است که هر دو آزمایش را همزمان آزمایش کنید تا متغیرهای خارجی مانند زمان روز یا منبع ترافیک را کنترل کنید. با استفاده از هدستی مانند EPOC X ما، می‌توانید داده‌های EEG واقعی زمان از نمونه‌ای از کاربران جمع‌آوری کنید همان‌طور که هر نسخه را تجربه می‌کنند. این به شما اجازه می‌دهد تأثیر عصبی تغییرات خود را مستقیماً مقایسه کنید و فرضیه خود را با داده‌های رفتاری و مغزی معتبر کنید.

چگونه علوم عصبی را در استراتژی آزمایش خود پیاده‌ کنید

پیش‌برد علوم عصبی به استراتژی بازاریابی شما ممکن است پیچیده به نظر برسد، اما در مورد تقویت روش‌هایی است که قبلاً استفاده می‌کنید. با لایه‌بندی داده‌های EEG بر روی آزمایش‌های موجود، می‌توانید از دانستن چه کاربران انجام می‌دهند به فهمیدن چرا آنها انجام می‌دهند حرکت کنید. این رویکرد به شما کمک می‌کند تجربیاتی بسازید که شهودی‌تر، جذاب‌تر و مؤثرتر هستند.

یکپارچه‌سازی با چارچوب‌های آزمایش موجود خود

نیازی نیست فرآیندهای فعلی خود را دور بیندازید. Insight‌های مبتنی بر علوم عصبی طراحی شده‌اند تا چارچوب‌های آزمایش A/B موجود شما را تکمیل و غنی کنند. هسته یک آزمایش A/B سنتی همان می‌ماند: شما نسخه کنترلی از یک دارایی (نسخه A) را با نسخه اصلاح‌شده‌ای (نسخه B) مقایسه می‌کنید تا ببینید کدام بهتر عمل می‌کند. تفاوت در داده‌هایی است که جمع‌آوری می‌کنید.

در حالی که پلتفرم تحلیلی شما نشان می‌دهد کدام نسخه کلیک‌های بیشتری دریافت کرده است، یک هدست EEG می‌تواند واکنش‌های زیرآگاه پشت آن انتخاب را نشان دهد. برای مثال، می‌توانید ببینید آیا طراحی ساده شده نسخه B بار شناختی را کاهش داده یا تصاویر آن واکنش احساسی مثبت قوی‌تری ایجاد کرد. این یک لایه قدرتمند از Insight کیفی اضافه می‌کند و به شما کمک می‌کند فرمول تکرارپذیر برای موفقیت بسازید به‌جای فقط پای بردن به موفقیت‌های تصادفی.

دنبال کردن بهترین شیوه‌ها برای نتایج قابل‌اعتماد

برای دریافت داده‌های معنادار، آزمایش‌های شما باید خوب طراحی شده باشند. مانند هر آزمایش علمی، با یک فرضیه روشن شروع کنید. برای مثال، ممکن است فرض کنید تغییر رنگ دکمه از آبی به سبز واکنش احساسی مثبت‌تری ایجاد می‌کند که به کلیک‌های بیشتر منجر می‌شود. این به آزمایش شما هدفی مشخص می‌دهد.

از آنجا، حیاتی است که متغیرها را جدا کنید. هر بار فقط یک عنصر را تغییر دهید تا بتوانید به‌طور مطمئن هر تغییر در فعالیت مغزی یا رفتار کاربر را به آن تغییر خاص نسبت دهید. با فهمیدن روان‌شناسی آزمایش A/B، می‌توانید آزمایش‌هایی طراحی کنید که داده‌های پاک جمع‌آوری کنند و به Insight‌های عملی منجر شوند. این رویکرد سخت‌کوشانه تضمین می‌کند که شما اطلاعات قابل‌اعتمادی جمع‌آوری می‌کنید که به شما کمک می‌کند بفهمید چه چیزی کار می‌کند قبل از اینکه تغییرات را به کل مخاطبان خود اعمال کنید.

شناخت منابع و الزامات تخصصی

پیاده‌سازی موفقیت‌آمیز علوم عصبی در آزمایش‌های شما به ابزارها و دانش درست نیاز دارد. شما به سخت‌افزاری برای جمع‌آوری داده‌های فعالیت مغزی نیاز دارید، مانند هدست EEG اموتیو، و نرم‌افزار اموتیوپرو برای تحلیل اطلاعات خام. در حالی که این ابزارها بیش از هر زمان دیگری در دسترس هستند، تفسیر داده‌ها به سطح خاصی از تخصص نیاز دارد. ممکن است کسی با پیشینه در علم داده یا علوم عصبی برای ترجمه الگوهای موج مغزی به Insight‌های روشن بازاریابی روی تیم خود نیاز داشته باشید.

همچنین مهم است که به خاطر بسپارید که شما آزمایش‌های EEG را بر روی کل پایگاه مشتری خود اجرا نمی‌کنید. به‌جای آن، شما از مجموعه نماینده‌ای از مخاطبان هدف خود استفاده می‌کنید برای جمع‌آوری داده‌های عصبی عمیق. این Insight‌ها سپس آزمایش‌های A/B گسترده‌تری که با مخاطبان کلی خود انجام می‌دهید اطلاع‌رسانی می‌کنند. مواجهه با این چالش‌های آزمایش A/B با منابع درست تضمین می‌کند که شما فقط آزمایش نمی‌کنید بلکه از هر آزمایش یاد می‌گیرید.

مقالات مرتبط



مشاهده محصولات

سوالات متداول

آیا آزمایش A/B سنتی به‌اندازه کافی خوب نیست؟ چرا علوم عصبی اضافه کنیم؟ آزمایش سنتی A/B برای این‌که چه اتفاقی افتاد خوب است—برای مثال کدام نسخه از صفحه‌وب شما کلیک‌های بیشتری گرفت. اما نمی‌تواند به شما بگوید چرا. علوم عصبی آن لایه حیاتی از فهم را اضافه می‌کند با نشان‌دادن تجربه زیرآگاه پشت کلیک. این به شما نشان می‌دهد آیا کاربران مشارکت داشتند، ناامید بودند یا گیج شده‌اند، اجازه می‌دهد استراتژی‌هایی را بر اساس Insight انسانی واقعی و نه فقط نتایج رفتاری بنا کنید.

آیا برای تفسیر داده‌های مغزی به مدرک علمی نیاز دارم؟ اصلاً. در حالی که فناوری پیشرفته است، پلتفرم‌هایی مانند EmotivPRO طراحی شده‌اند تا سیگنال‌های مغزی پیچیده را به معیارهای شفاف و قابل فهم ترجمه کنند. شما به معیارهایی مانند مشارکت احساسی، بار شناختی و توجه نگاه خواهید کرد، نه نمودارهای موج مغزی خام. هدف استفاده از این Insight‌های ساده است برای تصمیم‌گیری‌های بهتر بازاریابی، نه تبدیل شدن به یک دانشمند علوم عصبی.

واقعاً به چه ابزارهایی برای شروع نیاز دارم؟ تنظیمات اصلی شامل یک هدست EEG برای ضبط فعالیت مغزی و یک پلتفرم نرم‌افزاری برای تحلیل آن است. برای تحقیقات جزئی، یک هدست چند کاناله مانند EPOC X ما داده‌های با وضوح بالا ارائه می‌دهد. اگر نیاز دارید در محیط‌های طبیعی‌تر آزمایش کنید، گزینه‌ای مخفی مانند هدفون MN8 ما یک گزینه عالی است. سپس از پلتفرمی مانند EmotivPRO برای تجسم و درک داده‌هایی که جمع‌آوری کرده‌اید استفاده می‌کنید.

آیا این آزمایش‌ها را بر روی همه بازدیدکنندگان وب‌سایت خود اجرا می‌کنید؟ نه، عملی نمی‌شود. آزمایش مبتنی بر علوم عصبی معمولاً با نمونه‌ای کوچک‌تر، نماینده از مخاطبان هدف شما انجام می‌شود. هدف جمع‌آوری Insight‌های کیفی عمیق از این گروه است برای فهم محرک‌های زیرآگاه رفتار آنها. سپس از آن یافته‌ها برای شکل‌گیری فرضیه‌های هوشمندانه برای آزمایش‌های A/B گسترده‌تری که با مخاطبان وسیع‌تر خود اجرا می‌کنید استفاده می‌برید.

آیا می‌توان از این برای بیشتر از فقط رنگ‌های دکمه‌های وب‌سایت استفاده کرد؟ به‌طور قطع. در حالی که بهینه‌سازی یک عمل فراخوان یک مثال کلاسیک است، این اصول می‌تواند تقریباً به هر تجربه بازاریابی یا محصولی اعمال شود. می‌توانید تبلیغات خلاقانه مختلف، محتوای ویدئویی، کمپین‌های ایمیلی، طراحی‌های بسته‌بندی یا جریان‌های کاربری درون‌اپلیکیشنی قیاس کرده و بررسی کنید. هروقت بخواهید بفهمید چگونه مخاطبان به چیزی که ساخته‌اید واقعاً واکنش نشان می‌دهند، این رویکرد می‌تواند پاسخ‌های ارزشمندی را ارائه دهد.

هر کلیک، اسکرول، و تبدیل در سایت شما داستانی را روایت می‌کند، اما این داستان کامل نیست. تحلیل‌های سنتی نشان می‌دهند کاربران چه کرده‌اند، اما نمی‌توانند احساسات آنان را هنگام انجام این کارها نشان دهند. آیا مدت طولانی حضور در صفحه نشانه‌ای از مشارکت عمیق است یا سردرگمی ناامیدکننده؟ اینجاست که اکثر استراتژی‌های بهینه‌سازی با دیوار برخورد می‌کنند. با گنجاندن داده‌های EEG (فعالیت مغزی)، می‌توانید تصویر بسیار واضح‌تری به دست آورید. آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی به شما اجازه می‌دهد تجربه کاربری زیرآگاه را در زمان واقعی اندازه‌گیری کنید. این آزمایش را از فرآیند ساده حذف به فرآیندی برای کشف واقعی تبدیل کرده و به شما کمک می‌کند تجربیاتی بسازید که در سطحی عمیق‌تر و انسانی‌تر بازتاب یابد.



مشاهده محصولات

نکات کلیدی

  • فراتر از کلیک‌ها بروید تا "چرا" را بفهمید: در حالی که آزمایش‌های A/B سنتی نشان می‌دهند چه کاربران انجام می‌دهند، افزودن علوم عصبی دلایل زیرآگاهِ اقداماتشان را نشان می‌دهد. اندازه‌گیری پاسخ‌هایی مانند مشارکت احساسی و بار شناختی به شما کمک می‌کند تصمیم‌گیری‌هایی بر اساس تجربه کامل کاربر انجام دهید.

  • آزمایشات بهتر با اصول علوم مغزی بسازید: دست از حدس زدن بردارید و شروع به طراحی آزمایش‌ها بر اساس روش تفکر مردم کنید. با تمرکز بر کاهش تلاش ذهنی، جلب توجه با تصاویر هوشمندانه و تحریک پاسخ‌های احساسی مثبت می‌توانید تغییرات مؤثرتری ایجاد کنید.

  • چارچوب آزمایش‌های موجود خود را ارتقا دهید: نیازی به جایگزینی فرآیند فعلی خود نیست. با افزودن جمع‌آوری داده‌های EEG به آزمایشات A/B خود با استفاده از ابزارهایی مانند هدست‌های EEG و نرم‌افزارهایی مانند اموتیوپرو، می‌توانید لایه‌ای عمیق‌تر از Insight دریافت کنید که به تحلیل‌های موجود شما مکملی می‌دهد.

آزمایش A/B چیست و چگونه کار می‌کند؟

اگر تا کنون در زمینه بازاریابی یا توسعه محصول کار کرده‌اید، احتمالاً با آزمایش A/B آشنا هستید. در اصل، این روش ساده‌ای برای مقایسه دو نسخه از چیزی است تا ببینیم کدامیک بهتر عمل می‌کند. به آن به‌عنوان رقابت مستقیم برای وب‌سایت، اپلیکیشن یا کمپین ایمیلی خود فکر کنید. شما دو نسخه مختلف ایجاد می‌کنید—یک نسخه اصلی (A) و یک نسخه اصلاح‌شده (B)—و آنها را به بخش‌های مختلف مخاطبان خود نشان می‌دهید تا ببینید کدامیک هدف شما را مؤثرتر به انجام می‌رساند.

این فرآیند، که به‌عنوان آزمایش تقسیم نیز شناخته می‌شود، حدس و گمان را از تصمیمات طراحی و بازاریابی شما حذف می‌کند. به‌جای تکیه بر شهود، می‌توانید از داده‌های واقعی کاربران برای فهمیدن آنچه کار می‌کند استفاده کنید. هدف ممکن است هر چیزی باشد از افزایش ثبت‌نام‌های خبرنامه تا افزایش فروش. با اندازه‌گیری این‌که کاربران با هر نسخه چگونه تعامل دارند، می‌توانید انتخاب‌های آگاهانه‌ای که بر شاخص‌های عملکرد کلیدی شما تأثیر مستقیم دارند انجام دهید.

روش سنتی آزمایش A/B

رویکرد کلاسیک به آزمایش A/B یک آزمایش کنترل‌شده است. شما با صفحه موجود وب‌سایت یا صفحه اپلیکیشن خود که کنترل شماست (نسخه A) شروع می‌کنید. سپس نسخه دومی، واریانت (نسخه B)، ایجاد می‌کنید که فقط یک عنصر به‌تنهایی تغییر داده شده است. این می‌تواند تیتر، رنگ دکمه فراخوان، تصویر اصلی یا طرح‌بندی فرم باشد.

شما سپس این دو نسخه را به‌صورت تصادفی به کاربران خود نشان می‌دهید. نیمی از مخاطبان شما نسخه A را می‌بینند و نیم دیگر نسخه B را. با ردیابی معیارهایی مانند نرخ کلیک، نرخ تبدیل، یا مدت زمان حضور در صفحه، می‌توانید با اطمینان آماری تعیین کنید که کدام نسخه موفق‌تر بوده است. این رویکرد روشمند به شما کمک می‌کند در زمینه بهبودی‌های تدریجی بر اساس رفتار واقعی کاربران تصمیم بگیرید.

چرا رویکردهای معمولی ناکام می‌مانند

در حالی که آزمایش سنتی A/B قدرتمند است، یک نقطه کور قابل‌تشخیص دارد: به شما می‌گوید کاربران چه کاری انجام می‌دهند، اما نمی‌تواند به شما بگوید چرا. ممکن است متوجه شوید که یک دکمه سبز بیشتر از یک دکمه آبی کلیک می‌گیرد، اما نمی‌توانید دلایل احساسی یا شناختی زیرآگاه پشت آن ترجیح را بفهمید. اینجاست که روش‌های معمولی به دیوار برخورد می‌کنند. آنها اعمال را اندازه‌گیری می‌کنند اما تجربه کاربری زیرآگاه—سرخوردگی، لذت یا سردرگمی که اعمال را تحریک می‌کند—را از دست می‌دهند.

این شکاف در فهمیدن به این معنی است که ممکن است برای متریک‌های سطحی بهینه‌سازی کنید بدون اینکه واقعاً با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنید. برای ایجاد تجربیات واقعاً بهتر، باید عمیق‌تر از کلیک‌ها و تبدیل‌ها پیش بروید. فهمیدن محرک‌های غیرآگاهانه رفتار گام بعدی است و جایی است که نئورومارکتینگ می‌تواند استراتژی شما را کاملاً تغییر دهد.

آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی چیست؟

احتمالاً با آزمایش A/B آشنا هستید: شما دو نسخه از یک صفحه وب، ایمیل، یا تبلیغ (نسخه A و نسخه B) ایجاد می‌کنید، آنها را به بخش‌های مختلف مخاطبان خود نشان می‌دهید، و می‌بینید کدام بیشتر کارایی دارد. این یک پایه در بازاریابی دیجیتال است که به شما می‌گوید چه چیزی کار می‌کند. اما چه اگر بتوانید چرا کار می‌کند را هم بفهمید؟ به همین دلیل است که آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی وارد می‌شود. این رویکرد یک لایه جدید قدرتمند به روش سنتی اضافه می‌کند. به‌جای تکیه‌بر فقط بر معیارهای رفتاری مانند کلیک‌ها و تبدیل‌ها، این روش داده‌های EEG و بازخوردهای بیومتریک را برای اندازه‌گیری واکنش‌های زیرآگاه و لحظه‌ای کاربران وارد می‌کند.

به آن به‌عنوان نگاهی پشت‌پرده به این‌که مخاطبان شما واقعاً چگونه با محتوای شما تعامل دارند فکر کنید. آیا آنها توسط یک تیتر یا تصویر خاص مشارکت می‌کنند، گیج یا مشتاق‌اند؟ با اندازه‌گیری معیارهای مبتنی بر مغز مانند توجه، مشارکت احساسی، و بار شناختی، می‌توانید فراتر از داده‌های عملکرد ساده حرکت کرده و درک بسیار عمیق‌تری از پاسخ‌های واقعی کاربران خود به دست آورید. این باعث می‌شود بتوانید تجربیات کاربری جامع‌تر، هماهنگ و مؤثرتر از صفر بسازید و تصمیمات خود را بر اساس Insight انسانی مستقیم، و نه فقط نتایج رفتاری، بنا کنید. این آزمایش را از فرآیند حذف تبدیل به فرآیندی برای کشف واقعی درباره مخاطبان شما می‌کند.

چگونه علوم مغزی استراتژی‌های آزمایش را بهبود می‌بخشد

آزمایش A/B سنتی می‌تواند مانند بازی حدسی باشد. می‌دانید نسخه B برنده شده، اما فقط می‌توانید درباره دلایل حدس بزنید. آیا رنگ دکمه، تیتر، یا چیز دیگری این پیروزی را ایجاد کرد؟ علوم مغزی به حذف این حدس‌ها با ارائه Insight مستقیم در حالت ذهنی کاربر کمک می‌کند. با اعمال دیدگاه‌های روانشناسی، می‌توانید آزمایش‌هایی طراحی کنید که قبلاً به این‌که کاربران چگونه اطلاعات را درک و پردازش می‌کنند اطلاع‌رسانی شده‌اند. فهمیدن مفاهیمی مانند محرک‌های احساسی و بار شناختی به شما اجازه می‌دهد تغییراتی ایجاد کنید که احتمالاً موفق خواهند بود زیرا بر اساس این‌که مغز انسان واقعاً چگونه کار می‌کند بنا شده‌اند. این باعث می‌شود فرآیند آزمایش شما کارآمدتر شده و نتایج شما مؤثرتر باشد.

تفاوت‌های کلیدی با روش‌های سنتی

بزرگترین تفاوت در داده‌هایی که جمع‌آوری می‌کنید نهفته است. یک آزمایش A/B سنتی یک نتیجه را اندازه‌گیری می‌کند—کلیک، ثبت‌نام، خرید. این یک نگاه کمی به اعمال کاربر است. آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی، از سوی دیگر، تجربه را اندازه‌گیری می‌کند که منجر به آن نتیجه می‌شود. این داده‌های کیفی بر توجه، احساسات، و حافظه را جمع‌آوری کرده و نشان می‌دهد کاربران چگونه هنگام تعامل با طراحی شما حس می‌کنند. این رویکرد به کشف تعصب‌های شناختی که روش‌های سنتی معمولاً از دست می‌دهند کمک می‌کند. در حالی که یک آزمایش معمولی ممکن است به شما بگوید یک کاربر تبدیل نکرده است، یک آزمایش مبتنی بر علوم عصبی می‌تواند نشان دهد که این به دلیل این‌که فرآیند پرداخت بار شناختی را افزایش داده و منجر به ناامیدی و ترک شده است.

چه اصول علوم عصبی می‌تواند آزمایش‌های A/B شما را تبدیل کند؟

آزمایش A/B سنتی ابزار قدرتمندی است. به شما می‌گوید کدام نسخه از یک صفحه وب، ایمیل، یا تبلیغ بر اساس معیارهایی مانند کلیک‌ها و تبدیل‌ها بهتر عمل کرده است. این به "چه" پاسخ می‌دهد، اما اغلب شما را در مورد "چرا" در حالت حدس باقی می‌گذارد. چرا تیتر A از تیتر B بهتر عمل کرد؟ چرا کاربران بیشتر از دکمه سبز کلیک کردند تا آبی؟ اینجاست که علوم عصبی وارد می‌شود. با اعمال اصول علوم مغزی، می‌توانید فراتر از داده‌های سطحی حرکت کرده و محرک‌های زیرآگاه پشت رفتار کاربران را بفهمید.

به‌جای فقط مشاهده اعمال، می‌توانید واکنش‌های شناختی و احساسی که به آن اعمال منجر می‌شود را اندازه‌گیری کنید. این لایه عمیق‌تری از Insight به شما اجازه می‌دهد آزمایش‌هایی را طراحی کنید که نه‌تنها تغییرات ناچیز دارند بلکه بر اساس فهم واقعی از چگونه مخاطبان شما فکر و احساس می‌کنند ساخته شده‌اند. شما می‌توانید تجربیاتی طراحی کنید که شهودی‌تر، جذاب‌تر و به‌یادماندنی‌تر هستند زیرا داده‌هایی درباره‌ این‌که مغز واقعاً چگونه آنها را پردازش می‌کند دارید. این رویکرد آزمایش A/B را از فرآیند حذف ساده به ابزار استراتژیک برای ایجاد طراحی‌هایی که واقعاً کاربر محور هستند تبدیل می‌کند.

کاهش بار شناختی برای ساده‌سازی تصمیم‌گیری‌ها

آیا تا به حال وارد وب‌سایتی شده‌اید و احساس زودهنگام غرق شدن کرده‌اید؟ طرح‌های شلوغ، ناوبری‌های گیج‌کننده و انتخاب‌های زیاد بار شناختی بالا ایجاد می‌کنند، که مقدار تلاش ذهنی موردنیاز برای انجام یک کار است. وقتی بار خیلی بالاست، کاربران ناامید می‌شوند و احتمالاً ترک می‌کنند. علوم عصبی به شما اجازه می‌دهد این بار شناختی را مستقیم اندازه‌گیری کنید. با استفاده از داده‌های EEG، می‌توانید ببینید که مغز کاربر چقدر سخت کار می‌کند وقتی با تغییرات طراحی مختلف تعامل دارد. هدف ایجاد تجربه‌ای است که بی‌دردسر حس شود. با آزمایش طرح‌های مختلف و ساده‌سازی انتخاب‌ها، می‌توانید نسخه‌ای را شناسایی کنید که کمترین انرژی ذهنی را نیاز دارد و پیدا کردن چیزی که کاربر نیاز دارد و اهدافش را تکمیل می‌کند را آسان‌تر می‌کند.

فهم محرک‌های احساسی و واکنش‌های کاربران

ما دوست داریم خودمان را به‌عنوان تصمیم‌گیرندگان منطقی ببینیم، اما احساسات نقش بزرگی در انتخاب‌های ما بازی می‌کنند. احساس کاربر درباره برند، محصول یا پیام شما می‌تواند به‌طور قابل‌توجهی رفتارشان را تحت تأثیر قرار دهد. در حالی که نمی‌توانید از یک کاربر بپرسید، "این تیتر چقدر شما را هیجان‌زده کرده است از یک تا ده؟"، می‌توانید واکنش احساسی آنها را با علوم عصبی اندازه‌گیری کنید. EEG می‌تواند واکنش‌های احساسی زیرآگاه مانند مشارکت، هیجان یا ناامیدی را در زمان واقعی تشخیص دهد. این به شما اجازه می‌دهد آزمایش کنید که چه تصاویر، طرح‌های رنگی، یا کپی واکنش احساسی مطلوب تحریک می‌کند. این یک مفهوم اصلی در نئورومارکتینگ است، که به شما کمک می‌کند ارتباط محکم‌تری با مخاطبتان برقرار کنید با طراحی تجربیاتی که در سطح احساسی بازتاب می‌یابد.

جلب توجه با دیدگاه‌های پردازش بصری

در یک صفحه وب شلوغ، ابتدا چشم‌های کاربر به کجا می‌روند؟ و مهم‌تر از همه، چه چیزی توجه شناختی آنها را به‌طور واقعی جلب می‌کند؟ مغز ما به گونه‌ای سیم‌بندی شده که به برخی نشانه‌های بصری بیش از دیگران توجه کند و سلسله‌مراتب بصری طبیعی ایجاد کند. در حالی که ابزارهای سنتی می‌توانند نشان دهند کاربران کجا کلیک می‌کنند، علوم عصبی می‌تواند نشان دهد چه چیزی واقعاً توجه آنها را جلب کرده و نگه می‌دارد. با اندازه‌گیری فعالیت مغز، می‌توانید ببینید کدام عناصر روی صفحه بیشترین مشارکت را دارند و کدام نادیده گرفته می‌شوند. این Insight برای بهینه‌سازی طراحی‌های شما ارزشمند است. می‌توانید تضمین کنید که مهم‌ترین اطلاعات، مانند پیشنهاد ارزشمند یا دکمه فراخوان، در جایی قرار خواهند گرفت که بیشترین تأثیر را داشته باشند، و به‌طور مؤثری سفر کاربر را از طریق سایت شما راهنمایی می‌کند.

پیام خود را به‌یادماندنی‌تر کنید

تبدیل یک کاربر به یک چیز است؛ این‌که آنها برند شما را به‌یاد بیاورند به چیز دیگری است. حافظه به‌شدت با احساسات و مشارکت مرتبط است. پیامی که واکنش احساسی قوی ایجاد کند بسیار احتمال دارد که در حافظه بلندمدت ذخیره شود. آزمایش مبتنی بر علوم عصبی می‌تواند به شما کمک کند کدام نسخه از پیام شما نشانه‌های عصبی قوی‌تری برای رمزگذاری حافظه ایجاد می‌کند. با تحلیل داده‌های مغزی، می‌توانید تعیین کنید که آیا شعار، داستان برند، یا توضیح محصول شما نه‌تنها در لحظه جذاب است، بلکه مدت‌ها بعد از این که کاربر سایت شما را ترک کرد نیز به‌یادماندنی بوده است. این به شما کمک می‌کند به‌یادآوری طولانی‌مدت برند بسازید و کمپین‌های بازاریابی ایجاد کنید که تأثیر پایدارتری داشته باشند.

چگونه آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی بازاریابی را بهبود می‌بخشد؟

اعمال علوم عصبی به آزمایش A/B شما را فراتر از فقط دانستن چه طراحی برنده شد به فهم چرا برد هدایت می‌کند. این سطح عمیق‌تری از Insight یک تغییر بزرگ برای هر تیم بازاریابی است. به‌جای اینکه فقط بر کلیک‌ها و تبدیل‌ها تکیه کنید، نگاه مستقیمی به این دارید که کاربران چگونه واقعاً با محتوای شما تعامل دارند. آیا آنها مشارکت دارند، ناامید شده‌اند یا هیجان‌زده‌اند؟ این اطلاعات به شما کمک می‌کند تصمیم‌گیری‌های آگاهانه‌تری انجام دهید، غریزه‌های خلاقانه خود را با داده‌های عینی اصلاح کنید و کمپین‌های بازاریابی بسازید که در سطحی عمیق‌تر و انسانی‌تر بازتاب پیدا کنند. این در مورد ایجاد تجربیات بهتر است، نه فقط پیگیری برای بهبود معیارها.

افزایش مشارکت کاربر با Insight‌های مغزی

معیارهای آزمایش‌های A/B سنتی مانند نرخ کلیک و مدت زمان حضور در صفحه به شما می‌گویند کاربران چه کرده‌اند، اما تجربه پشت عمل را توضیح نمی‌دهند. یک کاربر ممکن است مدت زیادی را روی یک صفحه بگذراند زیرا درگیر شده‌اند یا زیرا گیج شده‌اند و نمی‌توانند آنچه نیاز دارند پیدا کنند. اینجاست که نئورومارکتینگ تصویر واضح‌تری ارائه می‌دهد. با اندازه‌گیری فعالیت مغزی، می‌توانید واکنش احساسی کاربر را—مانند لذت یا ناامیدی—در زمان واقعی ارزیابی کنید. فهمیدن این‌که محرک‌های احساسی به شما کمک می‌کند آزمایش‌هایی طراحی کنید که نه‌تنها تبدیل‌ها را بهبود دهند بلکه تجربه کاربری واقعاً بهتری ایجاد کنند. وقتی می‌توانید لحظات مشارکت مثبت را شناسایی و تکرار کنید، مخاطب وفادارتر و علاقه‌مندتری می‌سازید.

ساختن استراتژی‌های بهتر برای بهینه‌سازی تبدیل

وقتی اصول عصبی پشت انتخاب‌های کاربران را بفهمید، می‌توانید از تکیه‌بر حدس‌های آموخته‌شده دست بردارید و به ساخت استراتژی‌های بهینه‌سازی تبدیل مؤثر برسید. آزمایش‌هایی که با اطلاعات عصبی انجام می‌شود فقط در پیدا کردن یک واریانت برنده نیست؛ در مورد یادگیری این است که چه چیزی به طور مداوم برای مخاطبان شما کار می‌کند و چرا. برای مثال، ممکن است کشف کنید که یک طرح خاص بار شناختی را کاهش می‌دهد یا اینکه یک پالت رنگی خاص واکنش احساسی قوی‌تری ایجاد می‌کند. این Insight‌ها تبدیل به اصول راهنمایی می‌شوند که می‌توانید در سراسر سایت خود و همه کمپین‌های آینده خود اعمال کنید. این رویکرد فرآیند آزمایش شما را کارآمدتر می‌کند، زیرا هر آزمایش بر اساس یک پایه دانشی ساخته می‌شود که چگونه مغز مشتریان شما اطلاعات را پردازش می‌کند.

درک عمیق‌تر رفتار زیرآگاه

بیشتر تصمیم‌هایی که می‌گیریم به وسیله فرآیندهای زیرآگاه که نمی‌توانیم به راحتی بیان کنیم هدایت می‌شوند. وقتی از یک کاربر می‌پرسید چرا یک طراحی را بر یک طراحی دیگر ترجیح دادند، ممکن است پاسخی منطقی به‌ نظر برسد، اما شاید دلیل واقعی نباشد. آزمایش A/B به آشکارسازی این‌که چه چیز کار می‌کند کمک می‌کند و فهم این‌که رفتارهای زیرآگاه که تصمیم‌های کاربران را هدایت می‌کند برای ایجاد بازاریابی واقعاً مؤثر مؤثر است. داده‌های EEG به شما پنجره‌ای مستقیم به این واکنش‌های غیرآگاهانه می‌دهد. با یک پلتفرم مانند اموتیوپرو، می‌توانید داده‌های مغزی را تحلیل کنید تا ببینید کاربران طراحی‌های شما را واقعاً چگونه احساس می‌کنند، و Insight‌هایی که نظرسنجی‌ها و مصاحبه‌های کاربر کاملاً از دست می‌دهند را آشکار کنند. این به شما اجازه می‌دهد به محرک‌های واقعی رفتار کاربر وارد شوید.

چه ابزارهایی برای آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی نیاز دارید؟

برای به دست آوردن تصویر واضحی از واکنش‌های زیرآگاه کاربران، باید فراتر از تحلیل‌های استاندارد بروید. آزمایش A/B مبتنی بر علوم عصبی به ابزارهای تخصصی نیاز دارد که بتوانند فعالیت مغزی و واکنش‌های فیزیولوژیکی دیگر را در زمان واقعی اندازه‌گیری کنند. به این به‌عنوان افزودن یک لایه جدید، بسیار عمیق‌تر، از داده به فرآیند آزمایش موجود خود فکر کنید. به‌جای این‌که فقط بدانید چه کلیک کردند، می‌توانید شروع کنید به فهمیدن چرا کلیک کردند—یا چرا کلیک نکردند. این تغییر از مشاهده به فهمیدن چیزی است که به شما لبه رقابتی واقعی می‌دهد.

کیت ابزار اصلی برای این نوع آزمایش بیشتر به سه دسته تقسیم می‌شود که با هم کار می‌کنند تا تصویر کاملی از تجربه کاربر ارائه دهند. اول، نیاز دارید به روشی برای ضبط داده‌های فعالیت مغزی، که جایی است که الکتروانسفالوگرافی (EEG) وارد می‌شود. این پنجره‌ای است به حالت‌های شناختی و احساسی. دوم، می‌توانید آن داده‌ها را با ابزارهایی که واکنش‌های جسمی دیگر را اندازه‌گیری می‌کنند، مانند ردیابی چشم و حسگرهای بیومتریک، کامل‌تر کنید. این‌ها نشان می‌دهند کاربران به کجا نگاه می‌کنند و بدنشان چگونه به‌طور فیزیکی واکنش نشان می‌دهد. در نهایت، نیاز به یک پلتفرم تحلیلی قدرتمند برای جمع‌کردن این اطلاعات با هم، تفسیر آن‌ها و تبدیل داده‌های خام به Insight‌های عملی که می‌توانند تصمیم‌های بازاریابی شما را اطلاع دهند دارید. وقتی این ابزارها را ترکیب می‌کنید، دید کاملی از تجربه کاربر به دست می‌آورید، از توجه اولیه و مشارکت احساسی تا بار شناختی و تصمیم‌گیری.

هدست‌های EEG برای داده‌های واقعی زمانی مغز

هدست‌های EEG پایه آزمایش مبتنی بر علوم عصبی هستند. آنها فعالیت مغزی واقعی زمانی را ضبط می‌کنند و به شما اجازه می‌دهند ببینید کاربران چگونه به‌طور احساسی و شناختی به طراحی‌های مختلف، پیام‌ها، یا جریان‌های کاربری پاسخ می‌دهند. این فناوری سیگنال‌های الکتریکی مغز را اندازه‌گیری می‌کند و آنها را به معیارهایی مانند مشارکت، هیجان و استرس تبدیل می‌کند. برای تحقیقات جزئی نئورومارکتینگ، دستگاه چند کاناله مانند هدست EPOC X ما داده‌های با وضوح بالا ارائه می‌دهد. برای مطالعات در سوژه‌های طبیعی‌تر، گزینه‌های مخفی مانند هدفون‌های EEG MN8 ما می‌تواند Insight‌های ارزشمندی را بدون اینکه شرکت‌کنندگان احساس کنند در آزمایشگاه هستند ضبط کند. این به شما اجازه می‌دهد واکنش‌های واقعی به مواد بازاریابی خود را اندازه‌گیری کنید همان‌طور که کاربران آنها را تجربه می‌کنند.

سیستم‌های بازخورد ردیابی چشم و بیومتریک

در حالی که EEG به شما می‌گوید یک کاربر چه احساسی دارد، ردیابی چشم به شما می‌گوید آنها به چه چیزی نگاه می‌کنند. این فناوری برای آزمایش A/B بسیار ارزشمند است زیرا نشان می‌دهد کدام عناصر روی صفحه توجه را جلب می‌کنند و کدام نادیده گرفته می‌شوند. وقتی نقشه‌های حرارتی ردیابی چشم را با داده‌های EEG ترکیب می‌کنید، می‌توانید ببینید نه‌تنها این‌که یک کاربر به دکمه فراخوان شما نگاه کرد، بلکه آیا آنها هنگام دیدن آن هیجان‌زده یا ناامید بودند. حسگرهای بیومتریک دیگر، که چیزهایی مانند نرخ ضربان قلب و رسانایی پوست را اندازه‌گیری می‌کنند، زمینه بیشتری اضافه می‌کنند با نشان دادن سطح تحریک یا شدت احساسی. با هم، این ابزارها یک نمای چندلایه از مشارکت کاربر ارائه می‌دهند.

پلتفرم‌های تحلیلی برای تفسیر داده‌های عصبی

جمع‌آوری داده‌های مغزی و بیومتریک فقط اولین گام است؛ شما همچنین به نرم‌افزار مناسب برای فهمیدن همه آن‌ها نیاز دارید. داده‌های خام EEG پیچیده هستند، بنابراین یک پلتفرم تحلیلی برای پردازش، تجسم و تفسیر نتایج ضروری است. نرم‌افزار اموتیوپرو ما، برای مثال، به شما اجازه می‌دهد جریان‌های داده EEG را در زمان واقعی تحلیل کنید، رخدادها را علامت‌گذاری کنید و واکنش‌ها را بین واریانت‌های آزمایش مختلف مقایسه کنید. یک پلتفرم عالی به شما کمک می‌کند داده‌های عصبی را با معیارهای سنتی مانند نرخ کلیک و تبدیل‌ها ارتباط دهید. این یکپارچگی چیزی است که داستان عمیق‌تر پشت رفتار کاربر را نشان می‌دهد، به شما نشان می‌دهد نه‌تنها چه کاری کاربران انجام دادند، بلکه محرک‌های زیرآگاه پشت اعمال آن‌ها.

چگونه تأثیر خود بر مشارکت و تبدیل‌ها را اندازه‌گیری کنید

وقتی داده‌های EEG را جمع‌آوری کردید، مرحله بعدی این است که آنها را به نتایج تجاری ملموس متصل کنید. اندازه‌گیری تأثیر آزمایش‌های اطلاع‌رسانی شده با علوم عصبی شما درباره جایگزینی تحلیل‌های سنتی نیست بلکه غنی‌کردن آنهاست. با لایه‌گذاری داده‌های واکنش مغزی بر معیارهایی مانند نرخ کلیک و مدت حضور در صفحه، می‌توانید از دانستن چه کاربران انجام دادند به فهمیدن چرا آنها آن کار را کردند حرکت کنید. این Insight عمیق‌تر جایی است که می‌توانید یک لبه رقابتی واقعی پیدا کنید، اجازه می‌دهد تجربیاتی بسازید که در سطح زیرآگاه بازتاب یافته و اقدام معنایی را تحریک کنند.

ترکیب داده‌های عصبی‌علمی با معیارهای سنتی

به داده‌های عصبیعلمی به‌عنوان قطعه گم‌شده پازل تحلیل‌های خود فکر کنید. در حالی که معیارهای سنتی به شما می‌گویند آیا یک کاربر یک دکمه را کلیک کرده است، داده‌های EEG می‌تواند سطح مشارکت یا ناامیدی او را قبل از آن کلیک نشان دهد. هدف همگام‌سازی این دو جریان داده است. برای مثال، می‌توانید با استفاده از نرم‌افزار اموتیوپرو ما فعالیت مغزی را در لحظه دقیق تعامل یک کاربر با یک عنصر خاص روی صفحه‌وب خود تحلیل کنید.

این رویکرد به شما اجازه می‌دهد Insight‌های عملی جمع‌آوری کنید که فراتر از رفتار سطحی حرکت می‌کنند. اگر نسخه A از صفحه‌فرود شما نرخ رها شدن کمتری دارد اما همچنین بار شناختی بالاتری نشان می‌دهد، ممکن است متوجه شوید که کاربران باقی‌مانده‌اند زیرا گیج شده‌اند، نه به این دلیل که مشارکت دارند. ترکیب مجموعه‌های داده این زمینه حیاتی را به شما می‌دهد و به شما کمک می‌کند تصمیم‌های آگاهانه‌تری بگیرید.

تفسیر اندازه‌گیری‌های واکنش احساسی

فهمیدن واکنش‌های احساسی کلید ایجاد تجربیاتی است که مردم دوست دارند. داده‌های EEG پنجره‌ای مستقیم به این واکنش‌ها ارائه می‌دهد، نشان می‌دهد لحظات هیجان، تمرکز یا استرس هنگام تعامل کاربران با طراحی‌های شما. به عنوان مثال، جهش ناگهانی در مشارکت هنگام مشاهده تصویر محصول توسط یک کاربر نشانه‌ای قوی است که تصاویر شما مؤثر هستند. بالعکس، افزایش در معیارهای ناامیدی می‌تواند نشان‌دهنده منوی ناوبری گیج‌کننده یا دکمه فراخوان غیر شفاف باشد.

اعتماد به این محرک‌های احساسی به شما کمک می‌کند آزمایش‌های A/B طراحی کنید که نه‌تنها تبدیل‌ها را افزایش می‌دهند، بلکه تجربه کاربری کلی بهتری ایجاد می‌کنند. با فهمیدن چگونه کاربران محرک‌های متفاوت را درک و پاسخ می‌دهند، می‌توانید پیام‌ها، تصاویر و طرح‌بندی خود را اصلاح کنید تا واکنش احساسی مطلوب ایجاد کنید، ارتباط محکم‌تری با مخاطبتان برقرار کنید.

آزمایش‌های اطلاع‌ رسانی شده با مغز راه‌اندازی کنید

برای دریافت نتایج قابل‌اعتماد، آزمایش‌های شما باید به‌درستی ساختاربندی شوند. با یک فرضیه روشن که بر اساس اصول مغزی علوم عصبی بنا شده است شروع کنید. برای مثال: "با کاهش تعداد انتخاب‌ها در صفحه قیمت (کاهش بار شناختی)، ما کاهش استرس کاربران و افزایش تبدیل‌ها را مشاهده خواهیم کرد." سپس، دو واریانت خود را ایجاد کنید، A و B، اطمینان حاصل کنید که فقط یک عنصر را هر بار تغییر دهید.

وقتی آزمایش را اجرا می‌کنید، ضروری است که هر دو آزمایش را همزمان آزمایش کنید تا متغیرهای خارجی مانند زمان روز یا منبع ترافیک را کنترل کنید. با استفاده از هدستی مانند EPOC X ما، می‌توانید داده‌های EEG واقعی زمان از نمونه‌ای از کاربران جمع‌آوری کنید همان‌طور که هر نسخه را تجربه می‌کنند. این به شما اجازه می‌دهد تأثیر عصبی تغییرات خود را مستقیماً مقایسه کنید و فرضیه خود را با داده‌های رفتاری و مغزی معتبر کنید.

چگونه علوم عصبی را در استراتژی آزمایش خود پیاده‌ کنید

پیش‌برد علوم عصبی به استراتژی بازاریابی شما ممکن است پیچیده به نظر برسد، اما در مورد تقویت روش‌هایی است که قبلاً استفاده می‌کنید. با لایه‌بندی داده‌های EEG بر روی آزمایش‌های موجود، می‌توانید از دانستن چه کاربران انجام می‌دهند به فهمیدن چرا آنها انجام می‌دهند حرکت کنید. این رویکرد به شما کمک می‌کند تجربیاتی بسازید که شهودی‌تر، جذاب‌تر و مؤثرتر هستند.

یکپارچه‌سازی با چارچوب‌های آزمایش موجود خود

نیازی نیست فرآیندهای فعلی خود را دور بیندازید. Insight‌های مبتنی بر علوم عصبی طراحی شده‌اند تا چارچوب‌های آزمایش A/B موجود شما را تکمیل و غنی کنند. هسته یک آزمایش A/B سنتی همان می‌ماند: شما نسخه کنترلی از یک دارایی (نسخه A) را با نسخه اصلاح‌شده‌ای (نسخه B) مقایسه می‌کنید تا ببینید کدام بهتر عمل می‌کند. تفاوت در داده‌هایی است که جمع‌آوری می‌کنید.

در حالی که پلتفرم تحلیلی شما نشان می‌دهد کدام نسخه کلیک‌های بیشتری دریافت کرده است، یک هدست EEG می‌تواند واکنش‌های زیرآگاه پشت آن انتخاب را نشان دهد. برای مثال، می‌توانید ببینید آیا طراحی ساده شده نسخه B بار شناختی را کاهش داده یا تصاویر آن واکنش احساسی مثبت قوی‌تری ایجاد کرد. این یک لایه قدرتمند از Insight کیفی اضافه می‌کند و به شما کمک می‌کند فرمول تکرارپذیر برای موفقیت بسازید به‌جای فقط پای بردن به موفقیت‌های تصادفی.

دنبال کردن بهترین شیوه‌ها برای نتایج قابل‌اعتماد

برای دریافت داده‌های معنادار، آزمایش‌های شما باید خوب طراحی شده باشند. مانند هر آزمایش علمی، با یک فرضیه روشن شروع کنید. برای مثال، ممکن است فرض کنید تغییر رنگ دکمه از آبی به سبز واکنش احساسی مثبت‌تری ایجاد می‌کند که به کلیک‌های بیشتر منجر می‌شود. این به آزمایش شما هدفی مشخص می‌دهد.

از آنجا، حیاتی است که متغیرها را جدا کنید. هر بار فقط یک عنصر را تغییر دهید تا بتوانید به‌طور مطمئن هر تغییر در فعالیت مغزی یا رفتار کاربر را به آن تغییر خاص نسبت دهید. با فهمیدن روان‌شناسی آزمایش A/B، می‌توانید آزمایش‌هایی طراحی کنید که داده‌های پاک جمع‌آوری کنند و به Insight‌های عملی منجر شوند. این رویکرد سخت‌کوشانه تضمین می‌کند که شما اطلاعات قابل‌اعتمادی جمع‌آوری می‌کنید که به شما کمک می‌کند بفهمید چه چیزی کار می‌کند قبل از اینکه تغییرات را به کل مخاطبان خود اعمال کنید.

شناخت منابع و الزامات تخصصی

پیاده‌سازی موفقیت‌آمیز علوم عصبی در آزمایش‌های شما به ابزارها و دانش درست نیاز دارد. شما به سخت‌افزاری برای جمع‌آوری داده‌های فعالیت مغزی نیاز دارید، مانند هدست EEG اموتیو، و نرم‌افزار اموتیوپرو برای تحلیل اطلاعات خام. در حالی که این ابزارها بیش از هر زمان دیگری در دسترس هستند، تفسیر داده‌ها به سطح خاصی از تخصص نیاز دارد. ممکن است کسی با پیشینه در علم داده یا علوم عصبی برای ترجمه الگوهای موج مغزی به Insight‌های روشن بازاریابی روی تیم خود نیاز داشته باشید.

همچنین مهم است که به خاطر بسپارید که شما آزمایش‌های EEG را بر روی کل پایگاه مشتری خود اجرا نمی‌کنید. به‌جای آن، شما از مجموعه نماینده‌ای از مخاطبان هدف خود استفاده می‌کنید برای جمع‌آوری داده‌های عصبی عمیق. این Insight‌ها سپس آزمایش‌های A/B گسترده‌تری که با مخاطبان کلی خود انجام می‌دهید اطلاع‌رسانی می‌کنند. مواجهه با این چالش‌های آزمایش A/B با منابع درست تضمین می‌کند که شما فقط آزمایش نمی‌کنید بلکه از هر آزمایش یاد می‌گیرید.

مقالات مرتبط



مشاهده محصولات

سوالات متداول

آیا آزمایش A/B سنتی به‌اندازه کافی خوب نیست؟ چرا علوم عصبی اضافه کنیم؟ آزمایش سنتی A/B برای این‌که چه اتفاقی افتاد خوب است—برای مثال کدام نسخه از صفحه‌وب شما کلیک‌های بیشتری گرفت. اما نمی‌تواند به شما بگوید چرا. علوم عصبی آن لایه حیاتی از فهم را اضافه می‌کند با نشان‌دادن تجربه زیرآگاه پشت کلیک. این به شما نشان می‌دهد آیا کاربران مشارکت داشتند، ناامید بودند یا گیج شده‌اند، اجازه می‌دهد استراتژی‌هایی را بر اساس Insight انسانی واقعی و نه فقط نتایج رفتاری بنا کنید.

آیا برای تفسیر داده‌های مغزی به مدرک علمی نیاز دارم؟ اصلاً. در حالی که فناوری پیشرفته است، پلتفرم‌هایی مانند EmotivPRO طراحی شده‌اند تا سیگنال‌های مغزی پیچیده را به معیارهای شفاف و قابل فهم ترجمه کنند. شما به معیارهایی مانند مشارکت احساسی، بار شناختی و توجه نگاه خواهید کرد، نه نمودارهای موج مغزی خام. هدف استفاده از این Insight‌های ساده است برای تصمیم‌گیری‌های بهتر بازاریابی، نه تبدیل شدن به یک دانشمند علوم عصبی.

واقعاً به چه ابزارهایی برای شروع نیاز دارم؟ تنظیمات اصلی شامل یک هدست EEG برای ضبط فعالیت مغزی و یک پلتفرم نرم‌افزاری برای تحلیل آن است. برای تحقیقات جزئی، یک هدست چند کاناله مانند EPOC X ما داده‌های با وضوح بالا ارائه می‌دهد. اگر نیاز دارید در محیط‌های طبیعی‌تر آزمایش کنید، گزینه‌ای مخفی مانند هدفون MN8 ما یک گزینه عالی است. سپس از پلتفرمی مانند EmotivPRO برای تجسم و درک داده‌هایی که جمع‌آوری کرده‌اید استفاده می‌کنید.

آیا این آزمایش‌ها را بر روی همه بازدیدکنندگان وب‌سایت خود اجرا می‌کنید؟ نه، عملی نمی‌شود. آزمایش مبتنی بر علوم عصبی معمولاً با نمونه‌ای کوچک‌تر، نماینده از مخاطبان هدف شما انجام می‌شود. هدف جمع‌آوری Insight‌های کیفی عمیق از این گروه است برای فهم محرک‌های زیرآگاه رفتار آنها. سپس از آن یافته‌ها برای شکل‌گیری فرضیه‌های هوشمندانه برای آزمایش‌های A/B گسترده‌تری که با مخاطبان وسیع‌تر خود اجرا می‌کنید استفاده می‌برید.

آیا می‌توان از این برای بیشتر از فقط رنگ‌های دکمه‌های وب‌سایت استفاده کرد؟ به‌طور قطع. در حالی که بهینه‌سازی یک عمل فراخوان یک مثال کلاسیک است، این اصول می‌تواند تقریباً به هر تجربه بازاریابی یا محصولی اعمال شود. می‌توانید تبلیغات خلاقانه مختلف، محتوای ویدئویی، کمپین‌های ایمیلی، طراحی‌های بسته‌بندی یا جریان‌های کاربری درون‌اپلیکیشنی قیاس کرده و بررسی کنید. هروقت بخواهید بفهمید چگونه مخاطبان به چیزی که ساخته‌اید واقعاً واکنش نشان می‌دهند، این رویکرد می‌تواند پاسخ‌های ارزشمندی را ارائه دهد.