موضوعات دیگر را جستجو کنید…

موضوعات دیگر را جستجو کنید…

آیا زوال دیجیتال در حال ضعیف کردن مغز شماست؟

آیا طول عمر شناختی بلندمدت را در اولویت قرار می‌دهید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تا سطوح پایه تمرکز و آرامش روزانه خود را اندازه‌گیری کنید.

حالا که اینجا هستید، شاید مایل باشید بدانید که چگونه Brainwear توجه و تمرکز شما را افزایش می‌دهد.

ما در دنیایی پر از صفحه‌ نمایش‌ها و ارتباطات دیجیتال مداوم زندگی می‌کنیم. آسان است که ببینیم مغزهای ما ممکن است به دلیل آن تغییر کند. اصطلاح 'دمینشیا دیجیتال' به وجود آمده است که نشان می‌دهد زمان زیاد با دستگاه‌های ما ممکن است بر نحوه تفکر و یادآوری ما تأثیر بگذارد.

بیایید بررسی کنیم که این به چه معناست و چه کارهایی می‌توانیم در مورد آن انجام دهیم.

آیا طول عمر شناختی بلندمدت را در اولویت قرار می‌دهید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تا سطوح پایه تمرکز و آرامش روزانه خود را اندازه‌گیری کنید.

حالا که اینجا هستید، شاید مایل باشید بدانید که چگونه Brainwear توجه و تمرکز شما را افزایش می‌دهد.

زوال عقل دیجیتال چیست؟

اصطلاح "زوال عقل دیجیتال" مجموعه‌ای از تغییرات شناختی را توصیف می‌کند که برخی از کارشناسان معتقدند با استفاده بیش از حد از دستگاه‌های دیجیتال مرتبط است. این یک تشخیص پزشکی رسمی نیست، بلکه مفهومی است که نگرانی‌ها را در مورد اینکه چگونه تعامل مداوم با فناوری ممکن است بر مغز ما تأثیر بگذارد، برجسته می‌کند.

مانفرد اسپیتزر، دانشمند علوم اعصاب آلمانی، برای اولین بار این ایده را در سال ۲۰۱۲ مطرح کرد و پیشنهاد کرد که اتکای بیش از حد به دستگاه‌ها برای کارهایی مانند به خاطر سپردن اطلاعات، مسیریابی یا حتی حل مشکلات می‌تواند منجر به کاهش توانایی‌های شناختی خود ما شود.

به آن فکر کنید: وقتی می‌خواهید یک شماره تلفن را به خاطر بیاورید، آیا به سراغ تلفن خود می‌روید یا سعی می‌کنید آن را به یاد آورید؟ اگر به جای جدیدی می‌روید، به نقشه نگاه می‌کنید یا فقط از جی‌پی‌اس پیروی می‌کنید؟

این نمونه‌های روزمره نشان می‌دهند که چگونه کار ذهنی را به دستگاه‌های خود واگذار می‌کنیم. در حالی که این اتکای مداوم راحت است، ممکن است به این معنی باشد که مغز ما همان نوع تمرینی را که در گذشته انجام می‌داد، دریافت نمی‌کند.

رشد دستگاه‌های دیجیتال و مغز ما

غیرقابل انکار است که فناوری دیجیتال به عمیق‌ترین شکل با تار و پود زندگی مدرن تنیده شده است. از گوشی‌های هوشمند و تبلت‌ها گرفته تا رایانه‌ها و ساعت‌های هوشمند، این دستگاه‌ها ابزارهای اصلی ما برای ارتباط، جمع‌آوری اطلاعات، سرگرمی و حتی تعامل اجتماعی هستند.

تنها در ایالات متحده، برآوردها نشان می‌دهد که مردم روزانه حدود ۷ ساعت را به تماشای صفحه‌نمایش‌ها می‌گذرانند. این پذیرش گسترده به این معنی است که مغز ما به طور مداوم در معرض نیازهای منحصر به فرد دنیای دیجیتال قرار دارد: جریان سریع اطلاعات، اعلان‌های بی‌پایان و فشار برای انجام همزمان چند کار.

این تغییر سوالاتی را در مورد چگونگی تأثیر این تعامل مداوم بر سلامت مغز ما ایجاد می‌کند. تحقیقات علوم اعصاب در حال بررسی این موضوع است که آیا روش استفاده ما از این دستگاه‌ها، به ویژه مصرف غیرفعال اطلاعات یا جابجایی مداوم بین کارها، می‌تواند مغز ما را به روش‌هایی بازسازی کند که بازتابی از برخی جنبه‌های زوال شناختی باشد.

علائم زوال عقل دیجیتال

اگرچه این یک تشخیص رسمی نیست، مفهوم زوال عقل دیجیتال به چندین تغییر قابل مشاهده اشاره می‌کند که ممکن است شامل موارد زیر باشد:

  • مشکلات حافظه: مشکل در یادآوری جزئیات، رویدادها یا حتی اطلاعات ساده مانند شماره تلفن‌ها بدون مشورت با یک دستگاه.

  • نقص توجه: کاهش توانایی تمرکز بر یک کار واحد، همراه با حواس‌پرتی‌های مکرر ناشی از اعلان‌ها و تمایل به تغییر فعالیت‌ها.

  • کاهش مهارت‌های حل مسئله: درگیری کمتر با تفکر انتقادی و حل مسائل پیچیده، زیرا ابزارهای دیجیتال اغلب پاسخ‌های سریعی ارائه می‌دهند.

  • اختلال در مسیریابی: کاهش آگاهی فضایی و ناتوانی در مسیریابی در محیط‌های ناشناخته بدون اتکا به برنامه‌های جی‌پی‌اس.

  • کاهش خلاقیت: افت احتمالی در تفکر خلاق و توانایی تولید ایده‌های نو به طور مستقل.

چگونه دستگاه‌های دیجیتال بر عملکردهای شناختی تأثیر می‌گذارند

حافظه و یادآوری اطلاعات

وقتی ذخیره‌سازی اطلاعات را به دستگاه‌های خود واگذار می‌کنیم - شماره تلفن‌ها، تاریخ‌ها، حقایق - توانایی خود ما برای حفظ و یادآوری آن اطلاعات می‌تواند ضعیف شود. این مانند استفاده از ماشین حساب برای ریاضیات ساده است؛ ممکن است پاسخ را دریافت کنید، اما محاسبات ذهنی را تمرین نمی‌کنید.

این اتکا می‌تواند منجر به فراموشی دیجیتال شود، جایی که ما درباره جزئیاتی که انتظار داریم دستگاه‌هایمان برایمان به یاد بسپارند فراموشکار می‌شویم. مغز ممکن است با اولویت دادن به اطلاعاتی که فوراً مرتبط می‌داند سازگار شود، در حالی که جزئیاتی را که فرض می‌کند بعداً به راحتی قابل بازیابی هستند، رها کند.

دامنه توجه و تمرکز

محیط‌های دیجیتال اغلب برای جلب و حفظ توجه ما با اعلان‌های مداوم، به‌روزرسانی‌ها و جریانی از محتوای جدید طراحی شده‌اند. این می‌تواند مغز ما را آموزش دهد تا انتظار تغییرات سریع در تمرکز را داشته باشد و تمرکز بر روی یک کار واحد را برای دوره‌های طولانی دشوارتر کند.

حجم انبوه هشدارها از اپلیکیشن‌های مختلف می‌تواند توجه ما را تکه‌تکه کند و منجر به احساس حواس‌پرتی مداوم و توانایی کمتر برای انجام کار یا تفکر عمیق و متمرکز شود.

حل مسئله و تفکر انتقادی

با وجود موتورهای جستجو و پاسخ‌های آماده، فرآیند حل مسئله می‌تواند سطحی‌تر شود. به جای دست‌وپنجه نرم کردن با یک چالش و توسعه استراتژی‌ها، افراد ممکن است به سرعت به دنبال راه‌حلی در اینترنت بگردند.

این کار از تلاش شناختی که تفکر انتقادی و مهارت‌های تحلیلی را تقویت می‌کند، میانبر می‌زند. سهولت در یافتن پاسخ‌ها می‌تواند نیاز به تفکر عمیق و استدلال مستقل را کاهش دهد.

مسیریابی فضایی و حافظه

وابستگی فزاینده ما به جی‌پی‌اس و نقشه‌های دیجیتال به این معنی است که ما اغلب نیازی به توسعه یا حفظ حس جهت‌یابی درونی یا حافظه فضایی خود نداریم. اتکای محض به مسیرهای گام‌به‌گام می‌تواند توانایی ما را در تجسم مسیرها، به خاطر سپردن نقاط دیدنی یا جهت‌یابی در محیط‌های ناشناخته کاهش دهد.

این امر می‌تواند منجر به کاهش ظرفیت نقشه‌برداری ذهنی شود، مهارتی که شامل درک و به خاطر سپردن چیدمان فضاها می‌شود.

آیا ما واقعاً در حال «تحلیل بردن» مغز خود هستیم؟

علم پشت این نگرانی

این ایده که مغز ما ممکن است به دلیل استفاده از دستگاه‌های دیجیتال کوچک شده یا کارایی خود را از دست بدهد، سؤالات مهمی را ایجاد می‌کند. در حالی که خود این اصطلاح جلب توجه می‌کند، جامعه علمی با تمرکز بر تغییرات قابل مشاهده در ساختار و عملکرد مغز به آن نزدیک می‌شود.

تحقیقات نشان می‌دهد که زمان بیش از حد تماشای صفحه‌نمایش، به ویژه در مراحل رشد، در واقع می‌تواند اثرات پایداری داشته باشد. مطالعات نشان داده‌اند که قرار گرفتن طولانی‌مدت در معرض محرک‌های دیجیتال می‌تواند ماده خاکستری و سفید مغز را تغییر دهد.

ماده خاکستری برای پردازش احساسات، حافظه و حرکت حیاتی است، در حالی که ماده سفید ارتباط بین مناطق مختلف مغز را تسهیل می‌کند. تغییرات در این نواحی می‌تواند خود را به صورت مشکل در کسب و یادآوری حافظه، کاهش تمرکز و مسائل مربوط به جهت‌یابی نشان دهد.

شواهد نوظهور به همبستگی بین استفاده زیاد از دستگاه‌های دیجیتال و برخی اختلالات شناختی اشاره دارد. به عنوان مثال، برخی تحقیقات نشان می‌دهند که تحریک حسی مزمن ناشی از صفحه‌نمایش‌ها در طول رشد مغز ممکن است خطر ابتلا به بیماری‌هایی مانند آلزایمر را در مراحل بعدی زندگی افزایش دهد.

اثرات مشاهده شده می‌تواند نشان‌دهنده علائم اولیه اختلال شناختی خفیف باشد، وضعیتی که گاهی اوقات پیش از زوال عقل رخ می‌دهد. این علائم می‌توانند شامل موارد زیر باشند:

  • اختلال در توانایی شکل دادن به خاطرات جدید.

  • مشکلات در یادآوری اطلاعات گذشته.

  • کاهش ظرفیت برای توجه مداوم.

  • چالش‌ها در زمینه آگاهی فضایی و مسیریابی.

  • تأثیر بر تعاملات اجتماعی و برنامه‌های مراقبت از خود.

توجه به این نکته مهم است که مغز به طرز شگفت‌آوری سازگار است، مفهومی که به عنوان انعطاف‌پذیری عصبی شناخته می‌شود. در حالی که استفاده بیش از حد از دیجیتال ممکن است چالش‌هایی ایجاد کند، پرداختن به فعالیت‌های دیگر می‌تواند به حفظ یا حتی بهبود سلامت شناختی کمک کند.

فعالیت‌هایی مانند خواندن متون خطی، انجام ورزش‌های بدنی و یادگیری مهارت‌های جدید به عنوان پشتیبان عملکرد مغز و ایجاد ذخیره شناختی شناخته می‌شوند. کاوش‌های علمی مداوم با هدف درک مکانیسم‌های دقیق و عواقب طولانی‌مدت عادات دیجیتال ما بر سلامت مغز انجام می‌شود.

راهکارهایی برای مبارزه با زوال عقل دیجیتال

رویکردهای عملی برای کاهش این اثرات و حفظ سلامت مغز در دنیای متصل دیجیتالی ما وجود دارد. اتخاذ یک رابطه متعادل با فناوری، کلید حفظ توانایی‌های شناختی است.

استفاده آگاهانه از فناوری و سم‌زدایی دیجیتال

مدیریت نحوه و زمان استفاده از دستگاه‌های دیجیتال می‌تواند تفاوت قابل توجهی ایجاد کند. این امر شامل هدفمندتر بودن در مورد زمان تماشای صفحه‌نمایش و گنجاندن دوره‌های قطع ارتباط است.

  • برنامه‌ریزی ساختاریافته دستگاه: تنظیم زمان‌های خاص برای استفاده از دستگاه‌های دیجیتال می‌تواند به جلوگیری از درگیری مداوم کمک کند. این ممکن است به معنای اختصاص دادن ساعات مشخصی برای کارهای کاری یا ارتباطات و محدود کردن استفاده تفریحی خارج از آن ساعات باشد.

  • استراحت‌های منظم: گنجاندن استراحت‌های کوتاه و منظم به دور از صفحه‌نمایش‌ها مهم است. دوری کردن برای چند دقیقه در هر ساعت می‌تواند به بازنشانی تمرکز و کاهش خستگی ذهنی کمک کند.

  • تعامل هدفمند: اولویت دادن به استفاده از دستگاه‌ها برای اهداف سازنده یا آموزشی نسبت به سرگرمی‌های غیرفعال یا پیمایش بی‌پایان در رسانه‌های اجتماعی می‌تواند تأثیر شناختی را تغییر دهد. تعامل فعال، مانند یادگیری یک مهارت جدید به صورت آنلاین، ممکن است اثرات متفاوتی نسبت به مصرف غیرفعال داشته باشد.

  • ایجاد مناطق بدون فناوری: اختصاص دادن مناطق خاصی مانند اتاق خواب به عنوان مناطق بدون دستگاه می‌تواند کیفیت خواب را بهبود بخشد و وسوسه استفاده از صفحه‌نمایش در اواخر شب را کاهش دهد. شارژ کردن دستگاه‌ها در یک اتاق مجزا در طول شب یکی از راه‌های دستیابی به این هدف است.

دوره‌های سم‌زدایی دیجیتال:

استراحت‌های عمدی از تمامی دستگاه‌های دیجیتال برای یک دوره مشخص، خواه چند ساعت، یک روز یا بیشتر، می‌تواند مفید باشد. در این زمان‌ها، انجام فعالیت‌های آفلاین تشویق می‌شود:

  • فعالیت‌های تحریک‌کننده ذهنی: دنبال کردن سرگرمی‌هایی که مغز را به چالش می‌کشد، مانند خواندن کتاب‌های فیزیکی، بازی‌های رومیزی، یادگیری یک ساز موسیقی یا حل جدول و پازل، می‌تواند به تقویت عملکردهای شناختی کمک کند.

  • فعالیت بدنی: ورزش منظم به خوبی به عنوان پشتیبان سلامت مغز شناخته شده است. فعالیت‌هایی مانند پیاده‌روی، دویدن یا یوگا می‌توانند جریان خون به مغز را بهبود بخشند و به عملکرد شناختی کمک کنند.

  • تعامل اجتماعی: تعاملات چهره‌به‌چهره با دیگران، در مقایسه با ارتباطات دیجیتال، اشکال متفاوتی از تحریک شناختی و عاطفی را فراهم می‌کند.

  • ذهن‌آگاهی و مدیتیشن: تمرین‌هایی که بر آگاهی از لحظه حال تمرکز دارند می‌توانند به بهبود توجه و کاهش آشفتگی ذهنی کمک کنند.

محافظت از سلامت شناختی شما در عصر دیجیتال

شواهد نشان می‌دهد در حالی که ابزارهای دیجیتال مزایای زیادی را ارائه می‌دهند، اتکای بیش از حد به آن‌ها واقعاً می‌تواند بر عملکردهای شناختی ما تأثیر بگذارد و منجر به مسائلی شود که بازتابی از علائم اولیه زوال عقل هستند.

این به معنای رها کردن فناوری نیست، بلکه به معنای پرورش رویکردی آگاهانه‌تر نسبت به استفاده از آن است. با تعیین مرزها، پرداختن به فعالیت‌های ذهنی محرک در حالت آفلاین و اولویت دادن به یک سبک زندگی سالم، می‌توانیم اثرات منفی بالقوه را کاهش دهیم.

منابع

  1. هوروسکیویچ، بی. (۲۰۲۲). زوال عقل دیجیتال و تأثیر آن بر عملکرد شناختی و عاطفی انسان. مجله آموزش، سلامت و ورزش، ۱۲(۱۱)، ۲۹۰-۲۹۶. https://doi.org/10.12775/JEHS.2022.12.11.038

  2. ویزکاینو، ام.، بومان، ام.، دزروچس، تی.، و وارتون، سی. (۲۰۲۰). از تلویزیون تا تبلت: رابطه بین زمان تماشای صفحه‌نمایش‌های خاص و رفتارها و ویژگی‌های مرتبط با سلامت. سلامت عمومی BMC، ۲۰(۱)، ۱۲۹۵. https://doi.org/10.1186/s12889-020-09410-0

  3. پریفتیس، ان.، و پاناگیوتاکوس، دی. (۲۰۲۳). زمان تماشای صفحه‌نمایش و عواقب آن بر سلامت کودکان و نوجوانان. کودکان، ۱۰(۱۰)، ۱۶۶۵. https://doi.org/10.3390/children10101665

پرسش‌های متداول

«زوال عقل دیجیتال» دقیقاً چیست؟

«زوال عقل دیجیتال» اصطلاحی است که برای توصیف تغییرات در مهارت‌های تفکر و حافظه ما به کار می‌رود که می‌تواند در اثر گذراندن زمان زیاد با استفاده از دستگاه‌های دیجیتال مانند گوشی‌های هوشمند، تبلت‌ها و رایانه‌ها رخ دهد. این یک تشخیص پزشکی نیست، بلکه روشی برای بحث درباره چگونگی تأثیر احتمالی استفاده بیش از حد از فناوری بر مغز ماست.

چه کسی اولین بار ایده زوال عقل دیجیتال را مطرح کرد؟

اصطلاح «زوال عقل دیجیتال» اولین بار توسط یک دانشمند مغز آلمانی به نام مانفرد اسپیتزر معرفی شد. او در سال ۲۰۱۲ کتابی در این باره نوشت و نگرانی‌های خود را در مورد اینکه چگونه اتکای بیش از حد به فناوری می‌تواند بر توانایی‌های تفکر ما تأثیر بگذارد، به اشتراک گذاشت.

برخی از نشانه‌های رایج که نشان می‌دهد فردی ممکن است زوال عقل دیجیتال را تجربه کند چیست؟

برخی از نشانه‌ها شامل مشکل در به خاطر سپردن جزئیات روزمره، دشواری در تمرکز برای دوره‌های طولانی، حواس‌پرتی آسان با اعلان‌ها و تلاش برای حل مسائل یا تفکر انتقادی بدون جستجوی فوری پاسخ در اینترنت است.

استفاده از دستگاه‌های دیجیتال چگونه بر حافظه ما تأثیر می‌گذارد؟

وقتی ما به طور مداوم برای ذخیره اطلاعات، مانند شماره تلفن‌ها یا مسیرها، به دستگاه‌های خود متکی هستیم، ممکن است مغز ما به همان اندازه به خاطر سپردن چیزها را تمرین نکند. این امر می‌تواند یادآوری اطلاعات را به تنهایی دشوارتر کند.

آیا تماشای بیش از حد صفحه‌نمایش واقعاً می‌تواند دامنه توجه ما را کوتاه‌تر کند؟

بله، جریان مداوم هشدارها و روشی که دستگاه‌های دیجیتال ما را تشویق می‌کنند تا به سرعت بین کارهای مختلف جابجا شویم، می‌تواند تمرکز بر روی یک چیز را برای مدت طولانی دشوار کند. مغز ما به تغییرات سریع عادت می‌کند و تمرکز طولانی‌تر را سخت‌تر می‌سازد.

آیا استفاده از برنامه‌های جی‌پی‌اس بر توانایی مسیریابی ما تأثیر می‌گذارد؟

اتکای شدید به جی‌پی‌اس و برنامه‌های نقشه به این معنی است که ما حس طبیعی جهت‌یابی و آگاهی فضایی خود را چندان تمرین نمی‌دهیم. با گذشت زمان، این امر می‌تواند توانایی ما را برای مسیریابی بدون کمک دیجیتال ضعیف کند.

آیا «زوال عقل دیجیتال» همان زوال عقل معمولی است؟

اگرچه اصطلاح «زوال عقل دیجیتال» علائمی را توصیف می‌کند که می‌تواند مشابه نشانه‌های اولیه زوال عقل باشد، مانند از دست دادن حافظه و مشکل در تمرکز، اما این دو یک وضعیت پزشکی یکسان نیستند. زوال عقل دیجیتال با استفاده بیش از حد از فناوری مرتبط است، در حالی که زوال عقل اصطلاح گسترده‌تری برای بیماری‌های مغزی است که باعث کاهش توانایی تفکر می‌شوند.

برای پیشگیری یا کاهش اثرات زوال عقل دیجیتال چه کاری می‌توانم انجام دهم؟

برای کمک به محافظت از مغز خود، سعی کنید از فناوری به شیوه‌ای متعادل استفاده کنید. محدودیت‌هایی برای زمان تماشای صفحه‌نمایش تعیین کنید، استراحت‌های منظم داشته باشید، به فعالیت‌هایی بپردازید که ذهن شما را به چالش می‌کشند مانند مطالعه یا حل جدول، و مطمئن شوید که خواب کافی دارید. محدود کردن اعلان‌ها نیز می‌تواند به تمرکز بهتر شما کمک کند.

آیا طول عمر شناختی بلندمدت را در اولویت قرار می‌دهید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تا سطوح پایه تمرکز و آرامش روزانه خود را اندازه‌گیری کنید.

حالا که اینجا هستید، شاید مایل باشید بدانید که چگونه Brainwear توجه و تمرکز شما را افزایش می‌دهد.

Emotiv یک شرکت پیشرو در فناوری عصبی است که با ابزارهای در دسترس EEG و داده‌های مغزی به پیشبرد پژوهش‌های علوم اعصاب کمک می‌کند.

کریستین بورگوس

جدیدترین اخبار از ما

مونتاژهای EEG

وقتی به یک نوار مغزی (EEG) نگاه می‌کنید، در واقع در حال تماشای مجموعه‌ای از انتخاب‌ها هستید، نه فقط داده‌های خامی که از پوست سر دریافت شده‌اند. قبل از اینکه حتی یک موج روی صفحه ظاهر شود، یک تکنسین یا سیستم نرم‌افزاری قبلاً تصمیم گرفته است که کدام الکترودها با کدام‌یک مقایسه شوند. این چارچوب تصمیم‌گیری «مونتاژ» نامیده می‌شود و به هر آنچه یک بالینگر یا پژوهشگر می‌بیند جهت می‌دهد.

درک این مفهوم، گامی ضروری پیش از ورود به هرگونه خوانش تخصصی الکتروانسفالوگرام (EEG) است؛ زیرا یک مجموعه ثابت از الکترودها، بسته به نحوه جفت‌شدن آن‌ها با یکدیگر، می‌توانند نمودارهای بسیار متفاوتی را ایجاد کنند.

مطالب را بخوانید

نوار مغز با مونتاژ دوقطبی

هر ردیاب الکتروانسفالوگرام روی یک برگه خروجی، حاصل یک انتخاب است. آن انتخاب تعیین می‌کند که آیا یک موج فعالیت الکتریکی روی صفحه نشان‌دهنده یک نقطه منفرد روی پوست سر است یا رابطه بین دو نقطه.

ثبت دوقطبی یکی از دو روش غالب برای این انتخاب است و درک نحوه عملکرد آن مستلزم بازگشت به منطق مدارهای پایه قبل از بازگشت به آزمایشگاه EEG است. این روش قدیمی است، تقریباً در هر دوره نوروفیزیولوژی بالینی تدریس می‌شود و هنوز هم ستون فقرات سیستم‌های تشخیص خودکار ساخته شده برای ثبت تشنج‌ها و موج‌های الکتریکی در زمان واقعی را تشکیل می‌دهد.

مطالب را بخوانید

چگونه کار با تنفس بر امواج مغزی تأثیر می‌گذارد

در بیشتر طول تاریخ پزشکی مدرن، تنفس به عنوان یک مکانیسم پس‌زمینه در نظر گرفته شده است. این فرض اکنون با ثبت‌های مستقیم از داخل جمجمه انسان در حال بازنگری است و تصویری که پدیدار می‌شود به مراتب جالب‌تر است.

به نظر می‌رسد تنفس به عنوان یک سیگنال زمان‌بندی عمل می‌کند که فعالیت الکتریکی را در نواحی قشری و لیمبیک، که بسیار دورتر از مدارهای مولد خودِ عمل فیزیکی تنفس هستند، سازماندهی می‌کند. درک این مسیر نیازمند ردیابی مرحله به مرحله آن، از بینی تا قشر مغز، و دقت در این مورد است که شواهد فعلی چه چیزهایی را می‌توانند و چه چیزهایی را نمی‌توانند پشتیبانی کنند.

مطالب را بخوانید

علم در پس تمرینات تنفسی و مغز

هر دم و بازدم، هوا را به درون و بیرون ریه‌ها حرکت می‌دهد، اما این تنها بخشی از اتفاقی است که هنگام تنفس رخ می‌دهد. هر چرخه همچنین یک سیگنال الکتریکی ریتمیک را به اعماق مغز می‌فرستد و به ساختارهایی بسیار فراتر از مراکز ساقه مغز که مکانیک خود تنفس را کنترل می‌کنند، می‌رسد.

این سیگنال هیپوکامپ (محل تشکیل حافظه)، قشر حرکتی (که حرکت ارادی را آماده می‌سازد) و شبکه‌های وسیعی از قشر مغز را که در پردازش توجه و احساسات نقش دارند، لمس می‌کند. تنفس کنترل‌شده می‌تواند مانند یک ورودی فیزیولوژیک سطح پایین عمل کند که به طور مداوم به مدارهای شناختی و احساسی سطح بالا اطلاعات می‌دهد و زمان تثبیت خاطرات، زمان تصمیم‌گیری برای اقدام، و میزان ثبات توجه ما را شکل می‌دهد.

مطالب را بخوانید