یک مونتاژ EEG به زبان ساده، نقشهای است از محل قرارگیری الکترودها روی پوست سر و نحوه مقایسه سیگنالهای آنها برای ثبت فعالیت الکتریکی مغز. در بزرگسالان، این نقشه از الگوهای کاملاً شناختهشدهای پیروی میکند که بر اساس جمجمهای کاملاً شکلگرفته و به اندازه کافی بزرگ برای قرار دادن دهها حسگر با فضای خالی اضافی، طراحی شدهاند.
نوزادان مسئله کاملاً متفاوتی را ایجاد میکنند. جمجمه آنها هنوز در حال جوش خوردن است، مغزشان دستخوش تغییرات فیزیولوژیکی سریعی است و پوست آنها نمیتواند همان رفتاری را که با پوست سر یک بزرگسال میشود، تحمل کند. بنابراین، اعمال یک مونتاژ به سبک بزرگسالان روی یک نوزاد، نیازمند مجموعه مجزایی از قوانین طراحی است که بر اساس آناتومی یک جمجمه ناقص شکلگرفته و واقعیتهای عملی مراقبتهای ویژه تدوین شده باشد.
نوار مغزی (EEG) نوزادی چیست؟
یک نوار مغزی یا EEG نوزادی، به عنوان یک روش تشخیصی تخصصی طراحی شده است تا فعالیت الکتریکی درون مغز در حال رشد یک نوزاد را ارزیابی کند. از آنجا که مغز در طول چند هفته اول پس از تولد به سرعت رشد میکند، آنچه در این ثبتها مشاهده میشود اغلب با فعالیتهای یافتشده در کودکان بزرگتر یا بزرگسالان تفاوتهای چشمگیری دارد.
با ثبت این الگوهای متمایز، ارائهدهندگان مراقبتهای بهداشتی میتوانند میزان بلوغ عصبی را ارزیابی کرده و نشانههای بالقوه دیسترس یا عملکرد غیرطبیعی را بدون مداخله در روند مراقبت از نوزاد، شناسایی کنند.
چرا آناتومی جمجمه نوزاد طراحی مونتاژ را تغییر میدهد
جمجمه نوزاد یک پوسته جامد و بسته نیست. دو فاصله برجسته به نامهای ملاج (فونتانل) قدامی و خلفی وجود دارند، جایی که صفحات استخوانی جمجمه هنوز به هم جوش نخوردهاند. این نقاط باز، نرم و پوشیده از غشا هستند و نمیتوان الکترودها را مستقیماً روی آنها محکم کرد، آنگونه که روی استخوانهای سخت در جاهای دیگر سر انجام میشود.
این بدان معناست که یک مونتاژ EEG نوزادی نمیتواند به سادگی از چیدمان استاندارد الکترودهای بزرگسالان الگوبرداری کند. موقعیتها باید کمی جابهجا و تنظیم شوند تا روی استخوان قرار گیرند، که این کار پوشش مؤثر مونتاژ را در مقایسه با چیدمان کتابهای درسی بزرگسالان تغییر میدهد.
اندازه سر نیز بر این مشکل میافزاید. پوست سر نوزاد کسر کوچکی از مساحت سطح سر یک بزرگسال را دارد، بنابراین قرار دادن تعداد زیادی الکترود خطر تراکم فیزیکی، تماس الکترود به الکترود و تداخل سیگنال را به همراه دارد.
ظرافت پوست نیز محدودیت سومی را اضافه میکند. نوزادان نارس و ترم دارای پوست نازکتر و حساستری هستند که بیشتر در معرض آسیبهای ناشی از فشار و تحریک ناشی از چسب یا تماس طولانیمدت الکترود قرار دارد.
چرا اغلب از الکترودهای کمتری در مونتاژ EEG نوزاد استفاده میشود
با توجه به این محدودیتهای آناتومیک، بسیاری از بخشهای مراقبتهای ویژه نوزادان به طور پیشفرض از مونتاژهای کاهشیافته استفاده میکنند؛ چیدمانهایی که در آنها از حداقل دو الکترود و به ندرت بیش از دوازده الکترود استفاده میشود، به جای ۲۱ کانال یا بیشتر که در یک آرایه کامل بزرگسالان یافت میشود.
جذابیت این روش عمدتاً عملیاتی است. تعداد الکترود کمتر به معنای راهاندازی سریعتر، دستکاری کمتر نوزادِ حساس، و سیستمی به اندازه کافی ساده است که پرسنل پرستاری بالینی بتوانند بدون نیاز به آموزش تخصصی EEG آن را اعمال کنند. یک مونتاژ کاهشیافته همچنین میتواند برای نظارت مداوم در طول ساعتها یا روزها در جای خود باقی بماند، چیزی که نگهداری از یک آرایه کامل با توجه به نگرانیهای مربوط به چسبندگی و تحمل پوست سختتر است.
نقش EEG نوزادی در تشخیص و درمان
این ابزار تشخیصی پنجرهای رو به وضعیت فعلی نوزاد میگشاید و به پزشکان اجازه میدهد تا مراقبتهای حمایتی را با نیازهای عصبی خاص نوزاد تطبیق دهند. با شناسایی دقیق اینکه کدام نواحی مغز فعال هستند یا نشانههایی از کاهش عملکرد را نشان میدهند، پزشکان میتوانند شدت انسفالوپاتی را دستهبندی کرده و استراتژیهای درمانی را متناسب با آن تنظیم کنند. اطمینان از اینکه درمان بر نشانههای مبتنی بر شواهد متمرکز بماند، یک اولویت در بخش مراقبتهای ویژه نوزادان (NICU) است.
در اینجا گردش کار معمول یک بخش خدمات EEG نوزادی آورده شده است:
ایجاد یک خط پایه برای سطح بلوغ فعلی مغز.
شناسایی محرکهای خاصی که منجر به بروز تشنج میشوند.
ارزیابی تأثیر دارو بر ریتمهای عصبی.
مستندسازی روند پیشرفت در طول دوره مراقبتهای بیمارستانی.
این رویکرد سیستماتیک، نتایج بالینی خاصی را تضمین نمی کند، اما اطمینان میدهد که هر مداخله بر اساس آخرین یافتههای فیزیولوژیکی موجود در زمان بررسی انجام میشود. ادغام نظارت مداوم به تیم پزشکی کمک میکند تا روندهای طولانیمدت را مشاهده کنند و در عین حال به تغییرات حاد، مانند تشنجهای غیرمنتظره یا افت ناگهانی ولتاژ زمینه، به سرعت پاسخ دهند.
نوار مغزی ادغامشده با دامنه: یک تکنیک پرکاربرد با مونتاژ کاهشیافته
رایجترین ابزار مونتاژ کاهشیافته در بخشهای نوزادان، EEG ادغامشده با دامنه یا aEEG است که معمولاً از تنها دو یا چهار الکترود که به صورت جفت قرار گرفتهاند (مانند P3 به P4 و O1 به O2) ثبت میشود.
این نوع جفتسازی الکترود به الکترود، که در آن یک الکترود به طور مستقیم با الکترود همسایه مقایسه میشود و نه با یک نقطه مرجع دور، منعکسکننده همان منطق اساسی مورد استفاده در ثبت مونتاژ دوقطبی (bipolar) است. دستگاهی که این سیگنال را نمایش میدهد، و اغلب مانیتور عملکرد مغزی یا CFM نامیده میشود، سیگنال خام EEG را در زمان فشرده و یکسو میکند و نمودار سادهشدهای را ارائه میدهد که کادر بالینی میتوانند در طول ساعتها به آن نگاهی بیندازند، به جای اینکه آن را دقیقه به دقیقه تحلیل کنند.
دادههای عملکردی مربوط به این رویکرد مستقیم و قابل تأمل است. در تفسیری از یک مطالعه به سرپرستی رنی و همکاران که تفسیر مانیتور عملکرد مغزی (CFM) توسط افراد غیرمتخصص را با ویدیو-EEG کامل و همزمان در نوزادان با خطر بالای تشنج مقایسه میکرد، حساسیت تشخیص تشنج از ۳۸٪ در سرعت پایین کاغذ (۶ سانتیمتر بر ساعت) تا ۵۵٪ در تنظیمات سریعتر (۳۰ سانتیمتر بر ساعت) متغیر بود.
از نظر عملی، این بدان معناست که حتی در سرعت با عملکرد بهتر، مفسرانی که تنها از CFM استفاده میکردند، باز هم نزدیک به نیمی از تشنجهایی را که ویدیو-EEG وقوع آنها را تأیید کرده بود، از دست دادند.
تشنجهای منتشر (ژنرالیزه) که تغییرات گسترده و اغلب با دامنه بالاتری ایجاد میکنند، با اطمینان بیشتری شناسایی شدند. تشنجهای کانونی (فوکال)، مواردی با دامنه کم و تشنجهای با مدت زمان زیر یک دقیقه، اغلب به طور کامل نادیده گرفته شدند.
توافق بین ناظران مختلف که همان نمودارها را بررسی میکردند نیز ضعیف بود؛ مقادیر کاپا (یک معیار آماری برای سنجش میزان توافق دو ارزیاب فراتر از شانس) تنها از ۰.۰۱ تا ۰.۳۹ متغیر بود. این محدوده بیشتر به توافق ضعیف نزدیک است تا توافق قابل اعتماد.
علاوه بر این، یک مطالعه مجزا بررسی کرد که آیا aEEG میتواند نوع دیگری از استرس مغزی را شناسایی کند: افت شدید قند خون یا هیپوگلیسمی.
پژوهشگران به سرپرستی هریس و همکاران، aEEG را با استفاده از الکترودهای سوزنی در همان نقاط P3-P4 و O1-O2 در برههای نوزاد ثبت کردند و هیپوگلیسمی ناشی از انسولین را تا سطوح گلوکز خون زیر ۱.۰ میلیمول بر لیتر القا کردند. با وجود این استرس متابولیک شدید، و با وجود اینکه دو بره در طول مطالعه دچار تشنج شدند، هیچ تغییر محسوسی در دامنه، پیوستگی سیگنال یا فرکانس لبه طیفی (معیاری مربوط به توزیع فرکانسهای موج مغزی) مشاهده نشد.
این امر نشان میدهد که نمای فشرده و با کانالهای کاهشیافته در aEEG ممکن است به طور قابل اعتمادی برخی از اشکال منتشر اختلالات مغزی را شناسایی نکند، حتی زمانی که آن اختلالات به اندازهای شدید باشند که در برخی حیوانات باعث تشنج شوند.
در مجموع، این یافتهها از یک نتیجهگیری محتاطانه حمایت میکنند. aEEG دقیقاً به این دلیل محبوبیت خود را حفظ کرده است که امکان نظارت مستمر در کنار تخت نوزاد را بدون نیاز به حضور دائمی پرسنل متخصص فراهم میکند. اما زمانی که هدف در وهله اول تشخیص یا تعیین ویژگیهای تشنج است، جایگزینی برای EEG سنتی (کانونشنال) نیست.
ویژگی | aEEG (کاهشیافته) | مونتاژ کامل |
|---|---|---|
تشخیص تشنج | از دست دادن حدود ۵۰٪ تشنجها | جزئیات مکانی بهتر |
کاربردی بودن | آسان، مداوم در کنار تخت | پیچیده، نیازمند متخصص |
مونتاژهای کامل و گسترده: استاندارد مرجع برای جزئیات
در انتهای دیگر این طیف، مونتاژهای کامل یا گسترده نوزادی قرار دارند که معمولاً از ۱۰ تا ۲۳ الکترود تشکیل شده و با سیستم بینالمللی ۱۰-۲۰ سازگار شدهاند، به طوری که طوری تنظیم میشوند تا از قرارگیری روی ملاجها خودداری شود. این مونتاژها برای ثبت جزئیات مکانی بیشتر در سراسر پوست سر طراحی شدهاند، چرا که تشنجها در نوزادان اغلب کانونی هستند؛ به این معنی که از یک ناحیه از مغز منشأ میگیرند و در همانجا محدود میمانند، به جای اینکه فوراً به همه جا گسترش یابند.
مطالعهای توسط ابراهیم و همکاران که یک کلاهک بیسیم ۲۳ الکترودی را در ۲۸ نوزاد نارس و ترم آزمایش کردند، شواهد مفیدی در مورد امکانسنجی آن ارائه میدهد. در میان ۶۱ مورد ثبت انجامشده قبل از سن حاملگی اصلاحشده ۳۵ هفته، ۸۹٪ آنها توسط یک متخصص نوروفیزیولوژی کودکان قابل تفسیر بودند. این یک نتیجه قوی برای سیستمی با سیمکشی متراکم است که روی کوچکترین و حساسترین بیماران قرار گرفته است.
جالب اینجاست که قابلیت تفسیر در ثبتهای انجامشده در سن حاملگی اصلاحشده ۳۵ هفته یا بالاتر به ۴۸٪ کاهش یافت؛ این امر نشان میدهد که با بزرگتر شدن و رشد نوزادان، مسائل عملی مانند افزایش حرکت یا تغییر در ویژگیهای پوست سر ممکن است چسبندگی الکترود و حفظ کیفیت سیگنال را سختتر کند، نه آسانتر.
توضیح احتمالی برای اینکه چرا الکترودهای بیشتر کمککنندهاند این است که نقاط نمونهبرداری مکانی بیشتر، اصولا تشخیص محل تشنجهای کانونی را که یک مونتاژ دو کاناله aEEG هرگز متوجه آنها نمیشود، آسانتر میسازد.
انواع الکترود و ملاحظات قرارگیری در مونتاژ EEG نوزاد
فراتر از تعداد الکترودها، سختافزار فیزیکی و استراتژی قرارگیری نیز بر نحوه عملکرد یک مونتاژ نوزادی تأثیر میگذارند. راهنمای بالینی استاندارد ایجاب میکند که هر زمان موقعیتهای الکترود روی ملاج باز یا نزدیک به آن قرار گیرد، موقعیت آنها را کمی از مختصات سنتی ۱۰-۲۰ جابهجا کرده و هر الکترود را روی استخوان سخت محکم نگه دارند.
الکترودهای سوزنی که درست زیر پوست قرار میگیرند، در مطالعه هیپوگلیسمی برهها به عنوان روشی برای دستیابی به سیگنالهای پایدار aEEG استفاده شدند. آنها اتصال ایمن و با آرتیفکت کم ارائه میدهند، اما به دلیل ماهیت تهاجمی خود، کاربرد گستردهتر آنها در محیط NICU به طور مستقیم توسط این پژوهش اثبات نشده است.
کلاهکهای الکترود موازنه متفاوتی را ارائه میدهند. در مطالعه کلاهک بیسیم ۲۳ الکترودی، پرسنل NICU بدون آموزش تخصصی EEG قادر بودند خودشان کل کلاهک را قرار داده و ثبت را شروع کنند. این امر نشان میدهد کلاهکها راهی برای سادهسازی مکانیک اعمال یک مونتاژ متراکم هستند و به طور بالقوه فاصله بین کار زیاد مورد نیاز برای راهاندازی کامل و راحتی کار که به طور تاریخی به نفع مونتاژهای کاهشیافته بوده را کاهش میدهند.
با این حال، قابلیت تفسیر بر اساس سن حاملگی در همان مطالعه متفاوت بود، به این معنی که فرمت کلاهک به تنهایی تضمینکننده کیفیت مداوم سیگنال نبود.
خدمات EEG نوزادان در NICU
مراقبت در بخش مراقبتهای ویژه نوزادان اغلب نیازمند استفاده مداوم از تجهیزات تخصصی برای بررسی روند پیشرفت نوزاد است. این خدمات با روالهای مراقبت روزانه ادغام میشوند تا اطمینان حاصل شود که هرگونه تغییر در ریتمهای الکتریکی به صورت آنی ثبت میشود. با مشاهده این الگوها در دورههای طولانی، پرسنل میتوانند تنظیمات آگاهانهای را در پشتیبانیهای بالینی که به بهبودی و رشد پایدار نوزاد کمک میکند، اعمال کنند.
آمادهسازی نوزاد برای تست EEG
آمادهسازی شامل اطمینان از تمیز بودن پوست سر و عاری بودن آن از چربیها است تا الکترودها بتوانند تماس محکمی داشته باشند. تکنسینها سر را به دقت اندازهگیری میکنند تا از قرارگیری دقیق لیدها طبق پروتکل مونتاژ استاندارد اطمینان حاصل کنند.
همچنین معمول است که سنسورهای الکترومیوگرافی (نوار عصب و عضله) یا حرکت چشم برای جمعآوری یک مجموعه داده جامع متصل شوند، زیرا این فعالیتها به تمایز بین مراحل مختلف چرخه خواب نوزاد کمک میکنند.
چه انتظاری در طول تست EEG میرود
والدین میتوانند انتظار یک دوره آزمایش آرام را داشته باشند که در آن نوزاد در گهواره یا انکوباتور خود در حال استراحت میماند. در حالی که تجهیزات علوم اعصاب کار خود را انجام میدهند، تیم پزشکی راحتی نوزاد را تضمین میکند و اغلب زمان آزمایش را با برنامههای تغذیه یا دارویی هماهنگ میسازد.
گاهی اوقات، در صورتی که پزشکان نیاز به فیلتر کردن نویز یا شناسایی دقیقتر تغییرات الکتریکی محلی در طول تجزیه و تحلیل خود داشته باشند، ممکن است روشهای پیشرفتهای مانند مونتاژ لاپلاسین در نظر گرفته شود.
فناوریهای نوظهور و مسیرهای آینده
سیستمهای بیسیم و چندکاناله مانند کلاهک ۲۳ الکترودی آزمایششده در نوزادان نارس و ترم، به سوی آیندهای اشاره دارند که در آن جزئیات مونتاژ کامل و راحتی مونتاژ کاهشیافته دیگر در تضاد مطلق با یکدیگر نیستند.
جذابیت اصلی aEEG همواره در این بوده است که مزاحمت کمتری برای نوزاد ایجاد میکند و به پرسنل متخصص کمتری نیاز دارد، در حالی که مونتاژهای کامل جزئیات مکانی بهتری را به قیمت پیچیدگی بیشتر ارائه دادهاند. استفاده از یک کلاهک بیسیم که یک بار توسط پرسنل غیرمتخصص NICU قرار داده میشود و قادر به انتقال دادههای چندکاناله به لپتاپ کنار تخت است، نشان میدهد این فاصله ممکن است در حال کم شدن باشد.
آنچه هنوز آزمایش نشده، این است که آیا استفاده از چنین سیستمهایی واقعاً نتایج بالینی را تغییر میدهد یا خیر. آیا یک سیستم بیسیم با مونتاژ کامل، تشنجهایی را که یک aEEG استاندارد در شرایط واقعی NICU از دست میداد، شناسایی میکند و آیا این تشخیص زودهنگامتر یا دقیقتر به تصمیمات درمانی متفاوت یا نتایج عصبی طولانیمدت بهتر منجر میشود؟
بنابراین، تا زمانی که کارآزماییهای مقایسهای اختصاصی این مزایا را تایید کنند، تحقیقات فعلی استفاده از یک استراتژی مکمل را پیشنهاد میکنند—استفاده از aEEG برای نظارت مداوم در کنار تخت و EEG چندکاناله سنتی برای تشخیص اولیه و تعیین ویژگیهای تشنج.
ایجاد تعادل بین جزئیات EEG و مراقبتهای کاربردی در مغز نوزادان
واقعیتهای آناتومیکی جمجمه و پوست نوزاد، موازنه واقعی بین جزئیات پایش و دستکاری ملایم مورد نیاز در مراقبتهای ویژه ایجاد میکند.
تحقیقات تأیید میکنند که مانیتورهای مغزی سادهترِ دو کاناله، بخش بزرگی از تشنجها را از دست میدهند—نزدیک به نیمی از آنها در یک مقایسه مستقیم—در حالی که موارد کوتاه یا کانونی اغلب کاملاً بدون تشخیص باقی میمانند. در عین حال، با وجود اینکه افزودن الکترودهای بیشتر نقشه مکانی غنیتری از فعالیت مغز به دست میدهد، ما هنوز یک کارآزمایی مستقیم نداریم که ثابت کند این جزئیات اضافی باعث شناسایی تشنجهای بیشتر یا تغییر در نتایج درمانی میشود. این بدان معناست که تصمیم برای استفاده از الکترودهای کمتر اغلب یک انتخاب عملی است تا گامی که با عملکرد تشخیصی برابر پشتیبانی شود.
سیستمهای بیسیم نوظهور میتوانند با اجازه دادن به پرسنل برای ثبت راحت EEG متراکم و چندکاناله بدون نیاز به آموزش تخصصی، این چالش را حل کنند. تا زمانی که این فناوریها در برابر روشهای فعلی در بخشهای واقعی نوزادان آزمایش شوند، محتاطانهترین راه، استفاده از هر دو رویکرد برای نقاط قوت متمایز آنهاست—پایش مداوم کنار تخت با ابزارهای ساده، و تعیین جزئیات با آرایه الکترودی کاملتر در زمان بروز نگرانیهای مربوط به تشنج.
این استراتژی مکمل که ریشه در پتانسیلها و محدودیتهای هر مونتاژ دارد، به حساسیت نوزاد و محدودیتهای شواهد احترام میگذارد. طراحی مونتاژ در نوزادان نباید تنها بر اساس راحتی انجام شود، بلکه باید بر اساس درک دقیق از سیگنالهایی باشد که ممکن است از این میان نادیده گرفته شوند.
منابع
Rennie, J. M., Chorley, G., Boylan, G. B., Pressler, R., Nguyen, Y., & Hooper, R. (2004). Non-expert use of the cerebral function monitor for neonatal seizure detection. Archives of disease in childhood. Fetal and neonatal edition, 89(1), F37–F40. https://doi.org/10.1136/fn.89.1.f37
Harris, D. L., Battin, M. R., Williams, C. E., Weston, P. J., & Harding, J. E. (2009). Cot-side electro-encephalography and interstitial glucose monitoring during insulin-induced hypoglycaemia in newborn lambs. Neonatology, 95(4), 271. https://doi.org/10.1159/000166847
Ibrahim, Z. H., Chari, G., Abdel Baki, S., Bronshtein, V., Kim, M. R., Weedon, J., Cracco, J., & Aranda, J. V. (2016). Wireless multichannel electroencephalography in the newborn. Journal of neonatal-perinatal medicine, 9(4), 341–348. https://doi.org/10.3233/NPM-161643
پرسشهای متداول
چرا نمیتوان از مونتاژهای EEG بزرگسالان مستقیماً روی نوزادان استفاده کرد
جمجمه نوزادان دارای بخشهای نرم باز به نام ملاج است که استخوان در آنجا هنوز جوش نخورده است، بنابراین الکترودها را نمیتوان در آن نواحی قرار داد. سر کوچکتر و پوست حساس آنها نیز نیازمند تنظیماتی برای جلوگیری از تجمع الکترودها و آسیب پوستی است.
EEG ادغامشده با دامنه (aEEG) چیست و چرا در مراقبتهای نوزادان رایج است؟
روش aEEG تنها از دو تا چهار الکترود استفاده میکند و سیگنال الکتریکی مغز را به یک خط روند سادهشده برای بررسی طولانیمدت فشرده میکند. این روش به طور گسترده استفاده میشود زیرا امکان نظارت مستمر کنار تخت را بدون نیاز به پرسنل متخصص EEG فراهم میکند.
چرا بسیاری از NICUها به جای مونتاژهای کامل، از مونتاژهای با الکترود کاهشیافته استفاده میکنند؟
تعداد الکترودهای کمتر به معنای راهاندازی سریعتر، دستکاری کمتر نوزادِ حساس است و سیستم میتواند توسط پرسنل معمولی بالینی مدیریت شود. این امر پایش مداوم را در طول ساعتها یا روزها بسیار کاربردیتر میسازد.
یک مونتاژ الکترود کامل چه مزیتی برای نوزاد دارد؟
یک مونتاژ کامل، جزئیات مکانی بیشتری را در سراسر پوست سر ثبت میکند که به شناسایی تشنجهای کانونی که چیدمانهای محدود ممکن است کاملاً از دست بدهند، کمک میکند. این منطق بر اساس این اصل کلی EEG است که نقاط ثبت بیشتر، تعیین محل فعالیت مغزی را بهبود میبخشد.
چالشهای آناتومیکی کلیدی هنگام قرار دادن الکترود روی نوزاد چیست؟
موقعیتهای الکترود باید از ملاجهای باز خودداری کنند و برای ثبت سیگنالهای واضح روی استخوان سخت قرار گیرند. پوست سر کوچک نیز برای جلوگیری از تماس بین الکترودها و محافظت از پوست حساس به فاصلهگذاری دقیق نیاز دارد.
آیا در طول آزمایش خطری برای نوزاد وجود دارد؟
این روش غیرتهاجمی است و عموماً برای نوزادان بسیار ایمن تلقی میشود؛ شایعترین ریسکها تحریک جزئی پوست در محل قرارگیری الکترودها یا به ندرت، عفونت موضعی است.
آیا این ابزار بیماری نوزاد را درمان میکند؟
خیر، این ابزار به عنوان یک دستگاه تشخیصی و پایشی برای ارائه دادهها عمل میکند، که به متخصصان پزشکی اجازه میدهد تا تنظیمات آگاهانهای را در برنامههای مراقبت بالینی یا مدیریت دارویی نوزاد اعمال کنند.
Emotiv یک شرکت پیشرو در فناوری عصبی است که با ابزارهای در دسترس EEG و دادههای مغزی به پیشبرد پژوهشهای علوم اعصاب کمک میکند.
کریستین بورگوس




