هر الکتروانسفالوگرام، یا EEG، بر اساس یک فرض اساسی یکسان کار میکند: فعالیت الکتریکی تولید شده در داخل مغز به سمت بیرون از طریق بافت، جمجمه و پوست سر حرکت میکند، جایی که میتواند توسط حسگرهای قرار گرفته روی سطح سر دریافت شود. دقت آن ثبت به شدت به تعداد حسگرهای مورد استفاده و محل قرارگیری آنها بستگی دارد.
سیستم الکترود ۱۰-۵ برای پاسخ به این سوالِ مکانیابی با دقت ریاضی وجود دارد و به پژوهشگران و بالینگران نقشهای استاندارد شده با بیش از ۳۰۰ سایت ثبت ممکن ارائه میدهد. این یک افزایش چشمگیر نسبت به ۲۱ موقعیت مورد استفاده در سیستم اولیه ۱۰-۲۰ است که از دهه ۱۹۵۰ پایهگذار EEG بالینی بوده است.
سیستم 10-5 چیست؟
سیستم 10-5 سومین و پیشرفتهترین مرحله در سلسله استانداردهای جایگذاری الکترود است. این سیستم با سیستم 10-20 آغاز شد؛ طرحی که بر اساس تقسیم سر به فواصل اندازهگیریشده بر اساس درصد ساخته شده بود تا موقعیتهای الکترود در اندازههای مختلف سر و در آزمایشگاههای مختلف سازگار و یکنواخت باقی بماند.
با افزایش نیاز تحقیقات EEG به جزئیات دقیقتر، بهویژه برای کارهایی مانند تمایز بین نواحی مجاور مغز، سیستم 10-10 پدیدار شد. این سیستم تعداد الکترودها را دو برابر کرد و با افزودن نقاطی در نیمهراه بین مکانهای اصلی 10-20، حدود 74 نقطه را ایجاد کرد.
سیستم 10-5 همان منطق نصف کردن را یک گام فراتر میبرد. این سیستم فواصل 10-10 را دوباره تقسیم میکند و بیش از 300 موقعیت نامگذاریشده را در سراسر پوست سر ایجاد میکند.
ایده اصلی این است که به جای نمونهبرداری از الکتریسیته مغز در نقاط پراکنده و با فاصله زیاد، یک شبکه متراکم و با توزیع یکنواخت در کل سطح سر ایجاد کنید. این کار نه چندان به عنوان جایگزینی برای سیستمهای 10-20 یا 10-10، بلکه به عنوان توسعه آنها عمل میکند.
نقاط نشانهگذاری آناتومیک و محاسبات مختصات در سیستم EEG 10-5
چهار نقطه نشانهگذاری کل سیستم را مهار میکنند:
نازیون (nasion) در پل بینی قرار دارد، جایی که پیشانی با استخوان بینی ملاقات میکند.
اینیون (inion) برآمدگی استخوانی کوچکی است که در پایه جمجمه، در پشت سر احساس میشود.
نقاط پیشگوشی (preauricular) چپ و راست درست در جلوی هر گوش، در فرورفتگی کوچک بالای استخوان گونه قرار دارند.
این چهار نقطه تقریباً روی هر جمجمه انسانی قابل لمس هستند، به همین دلیل است که آنها را به عنوان پایه هندسی برای کل سیستم اندازهگیری انتخاب کردهاند.
از این نقاط نشانهگذاری، تکنسینها مجموعهای از اندازهگیریهای استاندارد را انجام میدهند:
قوس ساجیتال: فاصله نازیون تا اینیون را از روی بالای سر اندازهگیری میکند
قوس فرونتال (کرونال): بین نقاط پیشگوشی چپ و راست از روی تاج سر عبور میکند
دور سر: به صورت افقی به دور هر چهار نقطه نشانهگذاری اصلی میپیچد
هر قوس برای موقعیتدهی به الکترودها به بخشهای درصدبندیشده تقسیم میشود
این اندازهگیریهای ثابت تضمین میکنند که شبکه با هر اندازه سری سازگار شود
پس از اندازهگیری این قوسها، منطق نامگذاری از طریق تقسیم ساده خود را نشان میدهد. سیستم 10-20 هر قوس را به بخشهایی تقسیم میکند که برحسب درصدی از طول کل قوس اندازهگیری میشوند، به طور کلی در مراحل 10٪ و 20٪، که نام سیستم نیز از همینجا گرفته شده است. این کار چیدمان کلاسیک 21 الکترودی را ایجاد میکند که هنوز در بسیاری از ثبتهای بالینی استاندارد استفاده میشود. سیستم 10-10 هر یک از آن فواصل درصدی را گرفته و به نصف کاهش میدهد، که تقریباً وضوح را دو برابر کرده و تعداد کل الکترودها را به حدود 74 میرساند.
سیستم 10-5 فرآیند نصف کردن را یک بار دیگر تکرار میکند و فواصل 10-10 را دوباره تقسیم مینماید. نتیجه، شبکهای با بیش از 300 موقعیت است که فاصله آنها روی یک سر بزرگسال متوسط حدود 2 تا 3 سانتیمتر است.
روش نامگذاری به خودی خود اطلاعات مربوط به موقعیت را مستقیماً در برچسب هر الکترود کدگذاری میکند. حروف مربوط به لوب زیرین مغز هستند: Fp برای فرونتوپولار، F برای فرونتال، C برای مرکزی، T برای تمپورال، P برای پاریتال، و O برای اکسیپیتال. اعداد، همراه با زیرنویسهای اضافی یا علامتهای پرایم در طرح متراکمتر نامگذاری 10-5، نشان میدهند که آن موقعیت چقدر از خط وسط به عنوان کسری از فاصله قوس فاصله دارد.
الکترودی که با عدد پایینی برچسبگذاری شده است به مرکز سر نزدیکتر است، در حالی که اعداد بالاتر به سمت شقیقهها و گوشها متمایل میشوند. این بدان معنی است که به محض درک منطق کدگذاری، نام یک الکترود به تنهایی و بدون نیاز به نمودار، تقریباً دقیقاً به شما میگوید که در کجای پوست سر قرار دارد.
بهبود نمونهبرداری فضایی: چرا متراکمتر بهتر است
الکتریسیته مغز، هنگامی که به پوست سر میرسد، چیزی شبیه به سیگنالی رفتار میکند که از الگوهای فضایی همپوشان متعدد با مقیاسهای مختلف تشکیل شده است.
برخی از الگوها وسیع و هموار هستند و به آرامی در مناطق بزرگ سر پخش میشوند. برخی دیگر بسیار فشردهتر هستند و از یک بخش کوچک از پوست سر به بخش بعدی به شدت تغییر میکنند.
برای ثبت تصویر کامل بدون از دست رفتن هیچ جزئیاتی، حسگرها باید به اندازه کافی نزدیک به هم قرار گیرند تا کوچکترین الگوهای فضایی را شناسایی کنند. اگر حسگرها بیش از حد از هم فاصله داشته باشند، جزئیات دقیق کاملاً از دست میروند یا بدتر از آن، به عنوان چیز دیگری اشتباه تفسیر میشوند. این مسئله کلی نمونهبرداری در پردازش سیگنال به عنوان معیار نایکوئیست شناخته میشود و دلیل اصلی اهمیت تراکم الکترودها است.
فاصله استاندارد 10-20 الکترودها را در یک سر بزرگسال متوسط حدود 6 تا 7 سانتیمتر از هم قرار میدهد. این فاصله به اندازهای زیاد است که الگوهای فضایی ظریفتر را در میدان الکتریکی زیرین محو کند یا کاملاً نادیده بگیرد. فاصله 2 تا 3 سانتیمتری سیستم 10-5 به میزان قابل توجهی به نرخ نمونهبرداری فضایی مورد نیاز برای تفکیک آن الگوهای ظریف نزدیکتر میشود و به آنچه که اغلب حد نایکوئیست فضایی برای EEG ثبتشده از پوست سر نامیده میشود، نزدیک میگردد.
شواهد مستقیم برای مزیت فاصله نزدیکتر را میتوان در مطالعه رابینسون و همکاران دید که در آن آرایههای با تراکم موسوم به "تراکم فراتر از نایکوئیست" را با آرایههای استاندارد "تراکم نایکوئیست" مقایسه کردند.
با استفاده از 128 الکترود که تنها 14 میلیمتر از هم در ناحیه اکسیپیتوتمپورال (بخشهای پشتی و جانبی مغز مرتبط با پردازش بینایی) فاصله داشتند، محققان در حالی که شرکتکنندگان الگوهای شطرنجی چشمکزن را که برای ایجاد یک پاسخ مغزی مشخص و قابل ردیابی طراحی شده بودند تماشا میکردند، EEG را ثبت کردند. هنگامی که آنها آرایه کامل با تراکم بالا را با زیرمجموعههای کمتراکمتر از همان الکترودها مقایسه کردند، آرایه متراکمتر به طور مداوم عملکرد بهتری نسبت به آرایه کمتراکمتر نشان داد.
نویسندگان گزارش دادند که "SND EEG اطلاعات عصبی بیشتری را از قشر بینایی ثبت کرد" و محرکهای چشمکزن "با SND نسبت به آرایههای ND در هر دو حوزه زمان و فرکانس با دقت بیشتری طبقهبندی شدند." ثبتهای متراکمتر همچنین نسبت به ثبتهای کمتراکمتر، همسویی بیشتری با یک مدل محاسباتی از فعالیت قشر بینایی اولیه نشان دادند.
این یافته به یک ناحیه مغز به جای کل سر محدود بود، اما نشان میدهد که فاصله نزدیکتر الکترودها میتواند به طور اصولی، ویژگیهای فضایی و زمانی فعالیت قشر مغز را که فاصلههای بیشتر به سادگی قادر به تفکیک آنها نیستند، ثبت کند.
بومیسازی منبع به تراکم و پوشش حسگر بستگی دارد
ثبت متراکم سیگنال تنها نیمی از چالش است. پزشکان و محققان اغلب میخواهند از ثبتهای پوست سر به صورت معکوس کار کنند تا تخمین بزنند که یک سیگنال در کجای مغز منشا گرفته است، فرآیندی که بومیسازی منبع (source localization) نامیده میشود. این مسئله مهندسی معکوس از نظر ریاضی دشوار است و دقت آن مستقیماً به مقدار دادههای سطحی که به آن تغذیه میشود بستگی دارد.
یک مطالعه مبتنی بر شبیهسازی که به طور خاص بر روی این سوال متمرکز بود، بررسی کرد که چگونه تراکم حسگر و پوشش سر بر دقت تخمینهای بومیسازی منبع تأثیر میگذارد. با استفاده از دادههای شبیهسازیشده و ثبتهای واقعی EEG با شکل صرعی (یعنی الگوهای فعالیت مغزی مرتبط با تخلیههای الکتریکی مربوط به تشنج)، محققان چندین تکنیک مدلسازی معکوس رایج را در عمقهای مختلف منبع آزمایش کردند.
نتایج مستقیم بود: "تراکم بیشتر حسگر، دقت بومیسازی منبع را بهبود میبخشد."
به همان اندازه مهم، این مطالعه نشان داد که پوشش مستقل از تراکم اهمیت دارد. افزودن نمونههای الکترود در سطح تحتانی (بخشهای پایینی سر در نزدیکی گوشها، شقیقهها و پایه جمجمه)، "دقت تخمینهای منبع را در تمام عمقها بهبود میبخشد"، نه فقط برای منابعی که در نزدیکی آن ناحیه پایینی قرار دارند.
نتیجهگیری کلی این مطالعه هر دو یافته را با هم تقویت میکند: "دقیقترین بومیسازی منبع زمانی به دست میآید که سطح ولتاژ به طور متراکم در هر دو سطح فوقانی و تحتانی نمونهبرداری شود."
این یک جزئیات معنادار است زیرا کلاههای استاندارد 10-20 تمایل دارند پوشش را در بالای سر متمرکز کنند و نواحی پایینی پوست سر را نسبتاً کمتراکم باقی بگذارند. یک آرایه کامل 10-5 به طور ذاتی به هر دو نیاز به طور همزمان پاسخ میدهد، زیرا سیستم مختصات آن پوشش را تا سطح تحتانی گسترش میدهد و در عین حال تراکم مورد نیاز برای بومیسازی دقیقتر را فراهم میکند.
کاربردهای EEG با تراکم بالا
به طور کلی، استفاده از چیدمانهای با تراکم بالا قابلیتهای مشاهدات آزمایشگاهی و بالینی را گسترش داده است. این سیستمها با امکان دسترسی به مثلثسازی دقیق انتشار امواج الکتریکی، به محققان کمک میکنند تا تغییرات سریع در الگوهای شلیک عصبی را که شناخت را تعریف میکنند، درک کنند.
تحقیقات و تشخیصهای عصبی
در زمینه علوم اعصاب، تلاش برای دستیابی به دقت بالا اغلب روششناسی را تعیین میکند. آرایههای با تراکم بالا امکان تشخیص تغییرات ظریف توپوگرافیک را که در طول کارهای شناختی رخ میدهند، فراهم میکنند و شواهدی را در مورد چگونگی سازماندهی شبکههای عصبی تحت شرایط محرک خاص به محققان ارائه میدهند.
این آرایهها به طور موثری مسیرهای الکتریکی را نقشهبرداری میکنند و به توسعه مدلهایی کمک میکنند که توضیح میدهند چگونه نواحی دوردست مغز از طریق نوسانات همگامسازیشده هماهنگ میشوند.
واسطهای مغز و رایانه (BCIها)
کاربردهای BCI به شناسایی مداوم و پایدار الگوهای فکری فرمانمحور نیاز دارند. با استفاده از تعداد بیشتری از حسگرها، توسعهدهندگان BCI میتوانند مؤلفههای سیگنال حرکتی خاص را از تداخلهای پسزمینه عمومی جدا کنند.
این بهبود در جداسازی سیگنال منجر به بهبود دقت کنترل در پروتزهای خارجی و ابزارهای ارتباط دیجیتال میشود، زیرا سیستم میتواند نشانههای قصد حرکتی کوچکتر و بومیسازیشدهتری را تشخیص دهد.
کاربردهای بالینی و مانیتورینگ با کلاه EEG با تراکم بالا
در محیطهای بالینی، کلاههای با تراکم بالا برای اندازهگیری کانونهای تشنج با دقت بهبودیافته استفاده میشوند. در برخی موارد، پزشکان باید پایداری وضعیتهای الکتریکی را با استفاده از روشهای توصیفشده در دستورالعملهای EEG مونتاژ مرجع ارزیابی کنند.
یک کلاه با تراکم بالا که به خوبی جایگذاری شده باشد، امکان تفسیر دقیقتری از این سیگنالهای مرجع را فراهم میکند و به پزشکان در تعیین دقیق منبع فعالیت غیرطبیعی در افراد مبتلا به صرع کانونی یا اختلالات پردازش شناختی کمک کیکند.
مقایسه دستگاههای EEG با تراکم بالا برای مطالعات علوم اعصاب
هنگام انجام یک مطالعه، اغلب لازم است ارزیابی شود که کدام تراکم نمونهبرداری بهترین تعادل را بین پیچیدگی ثبت و دقت علمی مورد نیاز ارائه میدهد. جدول زیر تفاوتهای کلی در تراکم نمونهبرداری الکترود را در پیکربندیهای آزمایشی معمول نشان میدهد.
نوع سیستم | تعداد الکترود | وضوح فضایی معمول | بهترین کاربرد برای |
|---|---|---|---|
استاندارد 10-20 | 21-32 | 6-8 سانتیمتر | مانیتورینگ روتین |
محدوده متوسط | 64-128 | 3-4 سانتیمتر | غربالگری بالینی |
تراکم بالای کامل | +256 | کمتر از 2 سانتیمتر | تحقیقات بومیسازی منبع |
این مقایسه نشان میدهد که چرا محققانی که جزئیات فضایی را در اولویت قرار میدهند، اغلب برای مطالعات پیچیده بومیسازی به سمت آرایههای با تراکم بالای کامل جذب میشوند. با به حداقل رساندن فواصل بین حسگرها، دادهها برای مدلسازی پیشرفته ریاضی مناسبتر میشوند و امکان تمایز دقیق منابع قشری را فراهم میکنند که در غیر این صورت ممکن است در ثبتهای با وضوح پایینتر با هم همپوشانی داشته باشند.
آیا EEG با تراکم بالا میتواند فعالیت زیرقشری را شناسایی کند؟
یکی از ادعاهای چالشبرانگیزتر درباره آرایههای متراکم EEG این است که آیا آنها میتوانند سیگنالهایی را از ساختارهای عمیق درون مغز، بسیار پایینتر از قشر مغز، یعنی جایی که به طور سنتی فرض میشود EEG استاندارد حساسیت کمی به آن دارد، دریافت کنند یا خیر. از این رو، یک مطالعه تحقیقاتی در سال 2019 با بررسی مستقیم این سوال، EEG با تراکم بالای پوست سر را با ثبتهای درونجمجمهای گرفتهشده از الکترودهای تحریک عمیق مغزی کاشتهشده در تالاموس سانترومدیال و هسته اکومبنس (دو ساختار دخیل در هماهنگ کردن فعالیت در شبکههای گستردهتر مغز) مقایسه کرد.
از آنجا که الکترودهای تحریک عمیق مغزی در این مطالعه به طور موقت بیرونی شده بودند (یعنی قبل از اتصال به محرک دائمی داخلی خود برای ثبت در دسترس بودند)، محققان توانستند از این مکانهای عمیق درونجمجمهای همزمان با یک EEG با تراکم بالای پوست سر 256 کاناله، در سه بیمار در حالت استراحت با چشمان بسته ثبت انجام دهند. آنها سپس تکنیکهای بازسازی منبع را روی دادههای پوست سر اعمال کردند و سیگنالهای حاصل را با ثبتهای واقعی درونجمجمهای مقایسه نمودند.
نتایج همبستگی بین پاکتهای آلفا مشتق از سیگنالهای مغزی بازسازیشده از منبع درونجمجمهای و EEG را نشان داد که به الگوی آهسته صعود و سقوط ریتمهای مغزی باند آلفا اشاره دارد. به طور قابل توجهی، "بیشترین همبستگی برای سیگنالهای منبع در مجاورت نزدیک با مکانهای ثبت واقعی یافت شد"، به این معنی که تخمین مبتنی بر پوست سر به طور خاص در عمق و موقعیت مطابق با جایگذاری واقعی الکترود درونجمجمهای دقیقترین بود. محققان نتیجه گرفتند که این امر شواهدی را ارائه میدهد که نشان میدهد EEG پوست سر واقعاً میتواند سیگنالهای زیرقشری را حس کند.
با این حال، این باید به عنوان یک نمایش کوچک اثبات مفهوم در سه بیمار در طول یک وضعیت رفتاری خوانده شود. این مطالعه از این ایده حمایت میکند که تصویربرداری منبع با آرایه متراکم میتواند حساسیت را فراتر از سطح قشر مغز گسترش دهد، اما اثبات نمیکند که این حساسیت در جمعیتها یا شرایط گستردهتر چقدر قابل اعتماد یا تکرارپذیر است.
استفاده از آرایههای متراکم در نقشهبرداری تخلیه صرعیشکل
موارد استفاده بالینی برای سیستم 10-5 به طور قابل توجهی در زمینه ارزیابی صرع آشکار میشود، جایی که شناسایی منشا دقیق تخلیههای الکتریکی غیرطبیعی میتواند تصمیمات مربوط به درمان جراحی را شکل دهد. مطالعه بومیسازی منبع مبتنی بر شبیهسازی که پیشتر به آن اشاره شد، صراحتاً یافتههای شبیهسازی خود را به دادههای واقعی EEG صرعیشکل تعمیم داد و اثرات تراکم و پوشش حسگر را در بومیسازی منبع EEG صرعیشکل بررسی کرد.
از آنجا که یافته وسیعتر این مطالعه این بود که تراکم بالاتر حسگر و پوشش سطح تحتانی هر دو به طور مستقل دقت تخمین منبع را بهبود میبخشند، و از آنجا که این امر هنگام آزمایش بر روی ثبتهای واقعی صرعیشکل به جای دادههای شبیهسازیشده به تنهایی صادق بود، یک پل شواهد مستقیم برای مورد استفاده بالینی سیستم 10-5 فراهم میکند.
در ارزیابی صرع قبل از جراحی، این امر به ترسیم دقیقتر منطقه تحریککننده (یعنی ناحیهای از قشر مغز که تخلیههای غیرطبیعی بین تشنجها را تولید میکند) ترجمه میشود، که میتواند تصمیمگیری در مورد اینکه آیا و در کجا مانیتورینگ تهاجمی یا جراحی انجام شود را تسهیل کند. این مزیت مکرراً در محافل بالینی و تحقیقاتی به عنوان یکی از توجیهات اصلی برای استفاده از مونتاژهای EEG 10-5 یا با تراکم مشابه در مراکز صرع مورد بحث قرار میگیرد.
آینده EEG با تراکم بالا
پیشرفتهای آینده در فناوری ثبت با تراکم بالا احتمالاً بر کوچکسازی اجزای الکترود متمرکز خواهد بود. با کمحجمتر شدن سختافزار، محققان قادر خواهند بود ثبتهای با وضوح بالا را در محیطهای موبایل و دنیای واقعی به آسانی انجام دهند. این قابلیت انتقال، ثبت با تراکم بالا را از محیطهای آزمایشگاهی ایستا به محیطهای سرپایی منتقل میکند، جایی که رفتار انسان را میتوان در شرایط طبیعی و بدون محدودیتهای تنظیمات سنتی و حجیم الکترود مطالعه کرد.
به طور همزمان، ادغام الگوریتمهای یادگیری ماشین در زمان واقعی، نحوه پردازش دادههای خام را تغییر خواهد داد. سیستمهای مدرن به جای اتكا به تحلیلهای پس از ثبت، برای رمزگشایی فعالیتهای عصبی در حین کار با حداقل تأخیر طراحی میشوند. این قابلیت بازخورد فوری را برای پروتکلهای توانبخشی عصبی و مسیرهای تطبیقی BCI فراهم میکند و سیستم را قادر میسازد تا پارامترهای پردازش سیگنال خود را بر اساس ویژگیهای الکتریکی خاص فرد در حال ثبت تنظیم کند.
در نهایت، توسعه مواد الکترود خشک که امپدانس پایینی را حفظ میکنند، این سیستمها را بیشتر متحول خواهد کرد. با حذف نیاز به ژلهای رسانا، زمان آمادهسازی کلاههای با تراکم بالا از چند ساعت به چند دقیقه کاهش مییابد و مانع مانیتورینگ طولانیمدت را به طور قابل توجهی کاهش میدهد.
این تغییر به سمت سختافزارهایی با کاربرد سریع وعده میدهد که تصویربرداری مغزی با آرایه متراکم را به یک روش معمول در تشخیصهای بالینی و تحقیقات شناختی طولانیمدت تبدیل کند و به طور اساسی درک ما را از ارتباط عصبی انسان تغییر دهد.
نتیجهگیری
سیستم 10-5 یک چارچوب مختصات استاندارد ارائه میدهد که کاملاً از نقاط نشانهگذاری آناتومیک قابل اندازهگیری ساخته شده است و سیستمهای آشنای 10-20 و 10-10 را به شبکهای با بیش از 300 موقعیت الکترود با فاصله حدود 2 تا 3 سانتیمتر از هم گسترش میدهد. این تراکم، ثبت EEG پوست سر را به وضوح فضایی مورد نیاز برای ثبت الگوهای الکتریکی ظریف تولید شده در سطح مغز بسیار نزدیکتر میکند؛ اصلی که ریشه در تئوری عمومی علوم اعصاب و پردازش سیگنال دارد.
شواهد مورد بحث نشان میدهد که نمونهبرداری متراکمتر همراه با پوشش سطح تحتانی، دقت بومیسازی منبع را در دادههای صرعیشکل شبیهسازیشده و واقعی بهبود میبخشد. آرایههای با تراکم بالا همراه با تکنیکهای بازسازی منبع توانایی قابل اندازهگیری، اگرچه مقدماتی، برای ارتباط با فعالیتهای زیرقشری ثبتشده مستقیم از ساختارهای عمیق مغز نشان دادهاند. ثبتهای بسیار متراکم روی قشر بینایی، اطلاعات عصبی قابل استفاده بیشتری را نسبت به زیرمجموعههای با تراکم استاندارد از همان آرایه ثبت کردند.
در مجموع، این یافتهها یک مورد تئوریک منطقی و تجربی اولیه برای ارزش سیستم 10-5 در کارهایی مانند نقشهبرداری تخلیه صرعیشکل و تصویربرداری عصبی شناختی دقیق ایجاد میکنند.
منابع
Robinson, A. K., Venkatesh, P., Boring, M. J., Tarr, M. J., Grover, P., & Behrmann, M. (2017). Very high density EEG elucidates spatiotemporal aspects of early visual processing. Scientific reports, 7(1), 16248. https://doi.org/10.1038/s41598-017-16377-3
Song, J., Davey, C., Poulsen, C., Luu, P., Turovets, S., Anderson, E., ... & Tucker, D. (2015). EEG source localization: Sensor density and head surface coverage. Journal of neuroscience methods, 256, 9-21. https://doi.org/10.1016/j.jneumeth.2015.08.015
Seeber, M., Cantonas, L. M., Hoevels, M., Sesia, T., Visser-Vandewalle, V., & Michel, C. M. (2019). Subcortical electrophysiological activity is detectable with high-density EEG source imaging. Nature communications, 10(1), 753. https://doi.org/10.1038/s41467-019-08725-w
پرسشهای متداول
سیستم 10-5 EEG چیست؟
سیستم 10-5 یک شبکه جایگذاری استاندارد الکترود است که پوست سر را به بیش از 300 موقعیت نامگذاریشده با فاصله حدود چند سانتیمتر از هم تقسیم میکند. این سیستم، سیستمهای قدیمیتر 10-20 و 10-10 را توسعه میدهد تا نمونهبرداری بسیار متراکمتری از فعالیت الکتریکی مغز ارائه دهد.
سیستم 10-5 چگونه بر پایه سیستم 10-20 ساخته شده است؟
سیستم 10-20 سر را با استفاده از فواصل بر اساس درصد تقسیم میکند تا 21 موقعیت استاندارد را تعریف کند. سیستم 10-10 آن فواصل را نصف میکند و سیستم 10-5 آنها را دوباره نصف میکند و شبکهای بسیار ظریفتر ایجاد میکند و در عین حال تمام نقاط نشانهگذاری اصلی را حفظ میکند.
چه نقاط نشانهگذاری آناتومیکی جایگذاری الکترود را مهار میکنند؟
چهار نقطه قابل لمس — نازیون در پل بینی، اینیون در پایه جمجمه، و نقاط پیشگوشی چپ و راست در جلوی گوشها — به عنوان نقاط مرجع ثابت عمل میکنند. تمام موقعیتهای الکترود از قوسهای اندازهگیریشده بین این نقاط نشانهگذاری محاسبه میشوند.
چرا فاصله نزدیکتر الکترودها برای EEG مهم است؟
الگوهای الکتریکی مغز میتوانند در مناطق کوچک پوست سر متفاوت باشند و الکترودهایی با فاصله زیاد ممکن است به دلیل اصل نمونهبرداری نایکوئیست، جزئیات دقیق را از دست بدهند. فاصله متراکمتر این الگوهای فضایی کوچکتر را ثبت میکند و منجر به ثبتهای دقیقتری میشود.
سیستم 10-5 چگونه بومیسازی منبع را بهبود میبخشد؟
بومیسازی منبع، مکانی را در داخل مغز که سیگنال از آنجا منشا میگیرد تخمین میزند و دقت آن به داشتن نقاط اندازهگیری متعدد بستگی دارد. نمونهبرداری متراکمتر همراه با پوشش دادن بخش پایینی سر، دقت این تخمینها را در تمام عمقهای مغز بهبود میبخشد.
آیا EEG با آرایه متراکم میتواند سیگنالهایی را از ساختارهای عمیق مغز تشخیص دهد؟
یک مطالعه کوچک به طور همزمان از پوست سر و الکترودهای کاشتهشده در عمق مغز ثبت انجام داد و همبستگی بین دو سیگنال را نشان داد. این امر شواهد مستقیمی ارائه میدهد که EEG پوست سر میتواند فعالیت زیرقشری را حس کند، اگرچه هنوز به تاییدهای گستردهتری نیاز است.
آیا تراکم بالاتر الکترود همیشه کیفیت ثبت را بهبود میبخشد؟
افزایش تراکم دادههای بیشتری را برای مدلسازی فضایی فراهم میکند، اما پیچیدگی پردازش دادهها و خطر مشکلات امپدانس را نیز افزایش میدهد؛ کیفیت به استفاده صحیح و مدیریت شفاف سیگنال بستگی دارد.
آیا چالشهای خاصی با کلاههای با تراکم بالا وجود دارد؟
چالش اصلی، زمان آمادهسازی برای آرایههای بزرگتر و حجم کار محاسباتی افزایشیافته برای پردازش همزمان صدها کانال برای مدلسازی تمیز است.
Emotiv یک شرکت پیشرو در فناوری عصبی است که با ابزارهای در دسترس EEG و دادههای مغزی به پیشبرد پژوهشهای علوم اعصاب کمک میکند.
کریستین بورگوس




