موضوعات دیگر را جستجو کنید…

موضوعات دیگر را جستجو کنید…

با اورلود حسی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تمرکز و آرامش خود را در هر کجا اندازه‌گیری کنید.

حالا که اینجا هستید، شاید مایل باشید بدانید که چگونه Brainwear توجه و تمرکز شما را افزایش می‌دهد.

آوریل نشان‌دهنده ماه آگاهی از اوتیسم است، زمانی که به افزایش درک و پذیرش افرادی که در طیف اوتیسم قرار دارند اختصاص یافته است. در حالی که این ماه در طول سال‌های گذشته تکامل یافته است، هدف اصلی آن همچنان روشن کردن تجربیات متنوع درون جامعه اوتیسم و advocating for greater inclusion است. این مشاهده به عنوان یادآوری سالانه‌ای عمل می‌کند تا به این فکر کنیم که چگونه می‌توانیم بهتر از افراد اوتیستیک و خانواده‌هایشان حمایت کنیم.

با اورلود حسی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تمرکز و آرامش خود را در هر کجا اندازه‌گیری کنید.

حالا که اینجا هستید، شاید مایل باشید بدانید که چگونه Brainwear توجه و تمرکز شما را افزایش می‌دهد.

تاریخچه ماه آگاهی از اوتیسم

اهداف اولیه حمایت از اوتیسم چه بود؟

ماه آگاهی از اوتیسم، که هر سال در ماه آوریل گرامی داشته می‌شود، ریشه‌هایی دارد که به اواسط قرن بیستم بازمی‌گردد. انجمن اوتیسم، که در سال ۱۹۶۵ توسط والدین و حامیان تأسیس شد، در ایجاد آن نقش بسزایی داشت. آن‌ها نیاز مبرمی به درک عمومی بیشتر و حمایت از افراد مبتلا به اوتیسم و خانواده‌هایشان می‌دیدند.

این امر منجر به راه‌اندازی اولین هفته ملی کودکان مبتلا به اوتیسم در سال ۱۹۷۰ شد، که در نهایت به مراسم یک‌ماهه‌ای تبدیل شد که امروزه می‌شناسیم. هدف اولیه ساده بود: آوردن اوتیسم به آگاهی عمومی.

کمپین‌های اولیه اوتیسم چگونه از پیام‌رسانی و نمادها استفاده می‌کردند؟

کمپین‌های اولیه اغلب بر چالش‌های مرتبط با اوتیسم تمرکز داشتند، با این هدف که حس همدردی را برانگیزند و حمایت از تحقیقات و خدمات را تشویق کنند. پیام‌رسانی‌ها معمولاً بر مشکلاتی که خانواده‌ها با آن مواجه بودند و نیاز احساس‌شده به مداخله تأکید می‌کردند.

نمادهایی مانند تکه پازل در این دوران پدیدار شدند که هدف آن‌ها نشان دادن پیچیدگی اوتیسم و این ایده بود که افراد در این طیف تلاش می‌کنند خود را با دنیایی تطبیق دهند که همیشه آن‌ها را درک نمی‌کرد. اگرچه این رویکرد با نیت خیر بود، اما گاهی اوقات اوتیسم را در درجه اول به عنوان مشکلی که باید حل شود، قاب‌بندی می‌کرد، نه روشی متفاوت برای تجربه جهان.

چرا صرفاً آگاهی از اوتیسم کافی نیست؟

نقدهای وارد بر مدل «آگاهی»

در حالی که افزایش آگاهی اولین قدم خوب بود، بسیاری در جامعه اوتیسم احساس کردند که این کافی نیست. تمرکز روی «آگاهی» گاهی اوقات منجر به دیدگاهی می‌شد که به اوتیسم به عنوان چیزی برای دلسوزی یا اصلاح نگاه می‌کرد. این رویکرد اغلب چالش‌ها را برجسته می‌کرد بدون اینکه نقاط قوت و دیدگاه‌های منحصربه‌فردی را که افراد اوتیستیک به همراه می‌آورند، کاملاً شناسایی کند.

به آن فکر کنید: صرفاً دانستن اینکه چیزی وجود دارد، لزوماً به این معنی نیست که آن را درک می‌کنید یا می‌پذیرید. اینجاست که مسیر گفتگو شروع به تغییر کرد. مردم شروع به پرسش کردند که آیا صرفاً آگاه بودن واقعاً به افراد اوتیستیک کمک می‌کند زندگی کامل‌تری داشته باشند.

تلاش جامعه‌محور برای «پذیرش»

با گذشت زمان، جنبش قدرتمندی از داخل خود جامعه اوتیسم شکل گرفت. خودحامیان، که بسیاری از آن‌ها خود مبتلا به اوتیسم هستند، شروع به دعوت به «پذیرش» به جای صرفاً «آگاهی» کردند.

این به معنای نه فقط دانستن درباره اوتیسم، بلکه استقبال فعالانه و گنجاندن افراد اوتیستیک در تمام بخش‌های جامعه – مدارس، محل‌های کار و جوامع محلی است. این در رابطه با درک این موضوع است که اوتیسم یک تنوع طبیعی در نرولوژی انسان است، نه بیماری که نیاز به درمان داشته باشد.

این تغییر بسیار مهم است زیرا صداها و نیازهای افراد اوتیستیک را در اولویت قرار می‌دهد و از یک مدل مبتنی بر کمبود به سمتی حرکت می‌کند که به تنوع عصبی ارزش می‌دهد. پذیرش به معنای ایجاد محیط‌هایی است که در آن افراد مبتلا به اوتیسم بتوانند به عنوان خودِ واقعی‌شان شکوفا شوند، در حالی که به تفاوت‌هایشان احترام گذاشته شده و شرایط برای آن‌ها فراهم می‌شود.

تفاوت بین پذیرش اوتیسم و قدردانی از آن چیست؟

امروزه حتی «پذیرش» نیز از نظر برخی تنها به عنوان یک قدم دیده می‌شود. گفتگو در حال پیشرفت به سمت «قدردانی» است. این امر فراتر از تحمل یا پذیرش تفاوت‌هاست؛ بلکه درباره ارزش گذاری فعالانه و جشن گرفتن آن‌هاست.

قدردانی به معنای شناخت استعدادها، مهارت‌ها و دیدگاه‌های منحصربه‌فردی است که افراد اوتیستیک ارائه می‌دهند. این درباره درک این است که روش‌های مختلف تفکر و تجربه جهان نه تنها معتبر بلکه سودمند نیز هستند. هدف این سطح عمیق‌تر از تعامل، ساختن جامعه‌ای است که در آن افراد اوتیستیک همراه شوند و واقعاً به خاطر آنچه هستند مورد تجلیل قرار گیرند.

کالبدشکافی نمادها و کمپین‌های بحث‌برانگیز

چرا نماد تکه پازل اوتیسم بحث‌برانگیز است؟

تکه پازل برای مدت طولانی با ماه آگاهی از اوتیسم پیوند خورده است. در ابتدا که برای نشان دادن پیچیدگی اختلال طیف اوتیسم و این ایده که یک فرد اوتیستیک ممکن است با هنجارهای اجتماعی «جور درنیاید» انتخاب شده بود، این نماد به موضوعی بحث‌برانگیز در جامعه اوتیسم تبدیل شده است.

بسیاری از خودحامیان اوتیسم بر این باورند که تکه پازل نگاهی بچه‌گانه دارد و روایتی از اوتیسم را ترویج می‌کند که گویی چیزی است که باید «حل شود» یا یک راز است. آن‌ها استدلال می‌کنند که این نماد حاکی از فقدان درک و پذیرش است، به جای اینکه هویت اوتیستیک را ارج نهد.

چندین پژوهشگر این نگرانی‌ها را تأیید کرده‌اند و اشاره کرده‌اند اگرچه هدف از این نماد انتقال پیچیدگی بوده، اما برداشت‌های منفی نیز از آن صورت گرفته است.

مخالفت با کمپین «به رنگ آبی روشن کن» چیست؟

کمپین «به رنگ آبی روشن کن» (Light It Up Blue) به رهبری سازمان اوتیسم اسپیکس (Autism Speaks)، ساختمان‌ها و نشانه‌های شهری را تشویق می‌کرد تا در طول ماه آوریل برای افزایش آگاهی درباره اوتیسم به رنگ آبی نورپردازی شوند. اگرچه هدف جلب توجه به اختلال طیف اوتیسم بود، اما این کمپین با انتقادات شدیدی روبرو شد.

بسیاری از افراد اوتیستیک و متحدان آن‌ها احساس می‌کردند که تمرکز بر یک رنگ واحد و یک سازمان بزرگ، صداها و تجربیات خود افراد اوتیستیک را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. علاوه‌بر این، اوتیسم اسپیکس به دلیل تمرکز تاریخی‌اش بر یافتن یک «درمان» برای اوتیسم به جای ارتقای پذیرش و حمایت از افراد اوتیستیک به همان شکلی که هستند، مورد انتقاد قرار گرفته است.

این امر منجر به تلاش برای طرح‌های جایگزین شده است که دیدگاه‌های افراد اوتیستیک را در محوریت قرار می‌دهند.

آیا باید از زبان اول-شخص یا اول-هویت استفاده کنم؟

روشی کلامی که برای اشاره به افراد اوتیستیک به کار می‌بریم، حوزه دیگری از بحث‌های جاری است. زبان اول-شخص، مانند «فرد مبتلا به اوتیسم»، پیش از تشخیص بر روی فرد تأکید می‌کند.

با این حال، بسیاری در جامعه اوتیسم زبان اول-هویت را ترجیح می‌دهند، مانند «فرد اوتیستیک». این ترجیح ناشی از این باور است که اوتیسم بخش جدایی‌ناپذیری از هویت آن‌هاست، نه چیزی جدا از آن‌ها.

استفاده از زبان اول-هویت، اوتیسم را به عنوان یک تفاوت طبیعی در سلامت مغز به رسمیت می‌شناسد، مشابه اینکه مردم چگونه خود را به عنوان بخشی از دیگر گروه‌های هویتی معرفی می‌کنند. احترام به ترجیح یک فرد برای استفاده از زبان اول-شخص یا اول-هویت، جنبه کلیدی در حمایت محترمانه است.

نوع زبان

عبارت نمونه

اول-شخص (Person-First)

فرد مبتلا به اوتیسم

اول-هویت (Identity-First)

فرد اوتیستیک

جنبش تنوع عصبی چگونه ماه اوتیسم را تغییر داد؟

چگونه خودحمایتی روایت را بازسازی کرد

جنبش تنوع عصبی تمرکز ماه آگاهی از اوتیسم را به طور چشمگیری تغییر داده است، که اکنون به طور فزاینده‌ای به عنوان ماه پذیرش اوتیسم شناخته می‌شود. این تغییر عمدتاً توسط خودِ افراد اوتیستیک هدایت می‌شود، کسانی که برای رفتن به فرای شناخت صرف و رسیدن به فراگیری واقعی و احترام تلاش می‌کنند.

خودحامیان در برجسته‌سازی این موضوع که اوتیسم صرفاً شرایطی نیست که باید از آن «آگاه» بود، بلکه یک هویت و روشی متفاوت برای تجربه جهان است، نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند. صداهای آن‌ها در شکل‌دهی به گفتگوها، به چالش کشیدن تصورات غلط و خواستن از جامعه برای انطباق جهت همراه‌سازی با افراد دارای تنوع عصبی، به جای انتظار انطباق از سوی آن‌ها، نقشی حیاتی دارد.

اصول بنیادین دفاع نوین از حقوق اوتیسم چیست؟

حمایت مدرن در جنبش تنوع عصبی حول چندین اصل کلیدی تمرکز دارد که بر نحوه برگزاری مراسم ماه آوریل تأثیر می‌گذارند:

  • زبان اول-هویت: بسیاری از افراد اوتیستیک ترجیح می‌دهند به عنوان

با اورلود حسی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تمرکز و آرامش خود را در هر کجا اندازه‌گیری کنید.

حالا که اینجا هستید، شاید مایل باشید بدانید که چگونه Brainwear توجه و تمرکز شما را افزایش می‌دهد.

Emotiv یک شرکت پیشرو در فناوری عصبی است که با ابزارهای در دسترس EEG و داده‌های مغزی به پیشبرد پژوهش‌های علوم اعصاب کمک می‌کند.

کریستین بورگوس

جدیدترین اخبار از ما

سیستم ۱۰-۵ ای‌ای‌جی

هر الکتروانسفالوگرام، یا EEG، بر اساس یک فرض اساسی یکسان کار می‌کند: فعالیت الکتریکی تولید شده در داخل مغز به سمت بیرون از طریق بافت، جمجمه و پوست سر حرکت می‌کند، جایی که می‌تواند توسط حسگرهای قرار گرفته روی سطح سر دریافت شود. دقت آن ثبت به شدت به تعداد حسگرهای مورد استفاده و محل قرارگیری آن‌ها بستگی دارد.

سیستم الکترود ۱۰-۵ برای پاسخ به این سوالِ مکان‌یابی با دقت ریاضی وجود دارد و به پژوهشگران و بالینگران نقشه‌ای استاندارد شده با بیش از ۳۰۰ سایت ثبت ممکن ارائه می‌دهد. این یک افزایش چشمگیر نسبت به ۲۱ موقعیت مورد استفاده در سیستم اولیه ۱۰-۲۰ است که از دهه ۱۹۵۰ پایه‌گذار EEG بالینی بوده است.

مطالب را بخوانید

مونتاژ EEG نوزادان

یک مونتاژ EEG به زبان ساده، نقشه‌ای است از محل قرارگیری الکترودها روی پوست سر و نحوه مقایسه سیگنال‌های آن‌ها برای ثبت فعالیت الکتریکی مغز. در بزرگسالان، این نقشه از الگوهای کاملاً شناخته‌شده‌ای پیروی می‌کند که بر اساس جمجمه‌ای کاملاً شکل‌گرفته و به اندازه کافی بزرگ برای قرار دادن ده‌ها حسگر با فضای خالی اضافی، طراحی شده‌اند.

نوزادان مسئله کاملاً متفاوتی را ایجاد می‌کنند. جمجمه آن‌ها هنوز در حال جوش خوردن است، مغزشان دستخوش تغییرات فیزیولوژیکی سریعی است و پوست آن‌ها نمی‌تواند همان رفتاری را که با پوست سر یک بزرگسال می‌شود، تحمل کند. بنابراین، اعمال یک مونتاژ به سبک بزرگسالان روی یک نوزاد، نیازمند مجموعه مجزایی از قوانین طراحی است که بر اساس آناتومی یک جمجمه ناقص شکل‌گرفته و واقعیت‌های عملی مراقبت‌های ویژه تدوین شده باشد.

مطالب را بخوانید

مونتاژ موز دوتایی در ای‌ای‌جی (Double Banana EEG Montage)

هر کسی که به یک برگه چاپ‌شده الکتروانسفالوگرام (EEG) بالینی نگاه کرده باشد، احتمالاً الگوی خاصی از خطوط را دیده است که در دو خط قوسی‌شکل در هر نیمکره، در عرض صفحه منحنی می‌شوند. این نماد بصری متعلق به مونتاژ موز دوتایی (double banana montage) است، یکی از پرکاربردترین چیدمان‌های دوقطبی در تفسیر EEG.

با وجود خطابی بودن نام آن، موز دوتایی بار تشخیصی واقعی دارد و ساختار آن دقیقاً تعیین می‌کند که یک خواننده چه نوع فعالیت‌های مغزی را می‌تواند یا نمی‌تواند به وضوح ببیند. درک چگونگی ساختار آن و نقاط ضعف آن، برای هر کسی که مایل است یک گزارش EEG را با دقت تفسیر کند، بسیار حیاتی است.

مطالب را بخوانید

سیستم ۱۰-۱۰ قرارگیری الکترود در EEG

سیستم ۱۰-۱۰ گسترشی از روش بین‌المللی جایگذاری الکترود ۱۰-۲۰ است که برای ارائه یک شبکه متراکم‌تر و یکنواخت‌تر از الکترودهای پوست سر به پژوهشگران جهت ثبت الکتروانسفالوگرافی (EEG) طراحی شده است. این سیستم فواصل فضایی فضاهای خالی باقی‌مانده از چیدمان قدیمی‌تر ۱۰-۲۰ را پر می‌کند و پوشش را از ۱۹ موقعیت استاندارد به ۷۴ یا تعداد بیشتری از سایت‌های ثبت گسترش می‌دهد.

این تراکمِ افزوده شده از نقشه‌برداری توپوگرافی دقیق‌تر پشتیبانی می‌کند؛ فرآیندی برای ایجاد یک تصویر دقیق از اینکه فعالیت الکتریکی در هر لحظه مشخص در کجای سطح پوست سر متمرکز می‌شود.

مطالب را بخوانید