حافظه خود را به چالش بکشید! بازی جدید N-Back را در Emotiv App انجام دهید

موضوعات دیگر را جستجو کنید…

موضوعات دیگر را جستجو کنید…

تفاوت بین اوتیسم و سندروم آسپرگر

مدتی است که مردم در مورد اوتیسم و آسپرگر به گونه‌ای صحبت می‌کنند که گویی دو چیز متفاوت هستند. ممکن است شنیده باشید که کسی می‌گوید، 'او اوتیسم دارد' یا 'او آسپرگر دارد.' اما نحوه تفکر پزشکان و دانشمندان در مورد این شرایط تغییر کرده است. به نظر می‌رسد که این بیشتر شبیه به یک طیف است و آنچه قبلاً به عنوان آسپرگر شناخته می‌شد اکنون به عنوان بخشی از اوتیسم درک می‌شود.

از سندرم آسپرگر به اختلال طیف اوتیسم



هانس آسپرگر و لئو کانر چگونه درک ما از اوتیسم را شکل دادند؟

در دهه 1940، دو شخصیت کلیدی، هانس آسپرگر و لئو کانر، به طور مستقل گروه‌هایی از کودکان با الگوهای رفتاری مشابه را توصیف کردند.

کانر بر کودکان متمرکز بود که عدم ارتباط اجتماعی عمیق و تأخیرهای قابل توجهی در توسعه زبان نشان می‌دادند. در همان زمان، آسپرگر کودکان را توصیف کرد که هرچند با تعامل اجتماعی مشکل داشتند و علاقه‌های شدید و باریک‌فکری نشان می‌دادند، به همان اندازه تأخیر در گفتار نداشتند. این کودکان اغلب متوسط یا حتی باهوش‌تر از متوسط بودند.

این تمایز به طبقه‌بندی جداگانه "اختلال اوتیسم" (بر اساس کار کانر) و "سندرم آسپرگر" (بر اساس مشاهدات آسپرگر) منجر شد.



تغییرات کلیدی در راهنمای تشخیص و آماری اختلالات روانی چیست؟

برای سال‌ها، سندرم آسپرگر به عنوان یک تشخیص مستقل در DSM، راهنمای استاندارد روان‌پزشکان، لیست شده بود. با این حال، با پیشرفت تحقیق و عمیق‌تر شدن درک ما از اوتیسم، روشن شد که خطوط بین این تشخیص‌ها اغلب مبهم است.

بسیاری از بیمارانی که قبلاً با سندرم آسپرگر تشخیص داده شده بودند، ویژگی‌های اساسی مشابهی با بیمارانی داشتند که با سایر اشکال اوتیسم تشخیص داده شده بودند. این باعث تغییر عمده‌ای در شیوه تشخیص با انتشار DSM-5 در 2013 شد.

در این ویرایش جدید، سندرم آسپرگر و سایر تشخیص‌های جداگانه قبلی مانند اختلال اوتیسم و اختلال رشد فراگیر – غیر مشخص (PDD-NOS) به یک دسته وسیع‌تر و کلی‌تر ادغام شد: اختلال طیف اوتیسم (ASD).

این تغییر نشان‌دهنده درک این است که اوتیسم در یک طیف وجود دارد، با مجموعه‌ای وسیع از ارائه‌ها و نیازهای حمایتی.



چرا سندرم آسپرگر به عنوان یک تشخیص جداگانه متوقف شد؟

تصمیم به ادغام این تشخیص‌ها به اختلال طیف اوتیسم تحت تأثیر چندین عامل قرار داشت. یکی از دلایل اصلی این بود که تشخیص تفاوت‌های میان آسپرگر و سایر اشکال اوتیسم به طور عمده مسئله‌ای از درجه بود تا نوع.

بسیاری از بیمارانی که قبلاً با سندرم آسپرگر تشخیص داده شده بودند، در ارتباط اجتماعی و رفتارهای محدود و تکراری، که ویژگی‌های اصلی اوتیسم هستند، چالش‌های قابل توجهی داشتند. به علاوه، معیارهای تشخیص برای آسپرگر گاهی به طور ناپیوسته‌ای به کار می‌رفت، که منجر به ابهام و تجربیات تشخیصی متنوع برای افراد و خانواده‌ها می‌شد.

با ایجاد یک طیف واحد، هدف این است که چارچوبی منسجم‌تر و دقیق‌تر برای تشخیص فراهم شود و به نحوه‌های متنوع جلوی اوتیسم بهتر پرداخته شود. این رویکرد تصدیق می‌کند که افراد در طیف دارای نقاط قوت و چالش‌های متنوعی هستند و حمایت باید مطابق با نیازهای خاص آنها، بدون توجه به برچسب خاصی که قبلاً استفاده شده، تنظیم شود.



مقایسه توسعه زبان و پروفایل‌های شناختی

هنگام بررسی اوتیسم و آنچه قبلاً به عنوان سندرم آسپرگر شناخته می‌شد، یکی از قابل توجه‌ترین تفاوت‌ها اغلب در توسعه زبان و برخی قوت‌های شناختی است. این یک تمایز ساده سیاه و سفید نیست، اما الگوهای کلی که مشاهده شده‌اند وجود دارد.



آیا نبود تأخیرهای گفتاری بالینی معنادار نشانه‌ای از آسپرگر است؟

ویژگی کلیدی که به طور تاریخی سندرم آسپرگر را از سایر تشخیص‌های در طیف اوتیسم متمایز می‌کرد، عدم وجود تأخیرهای قابل توجه در توسعه زبانی اولیه بود.

کودکان تشخیص داده شده با سندرم آسپرگر معمولاً مرزهای زبانی اولیه خود را در زمان مورد انتظار ملاقات می‌کنند. این بدان معناست که آنها معمولاً در سنین معمولی شروع به صحبت با کلمات تکی و سپس عبارات می‌کردند، بدون تأخیرات عمیق که گاهی در سایر اشکال اوتیسم دیده می‌شود.

این بدان معنا نیست که زبان همیشه در هرجا معمولی بود، اما توسعه بنیادین زبان گفتاری به طور کلی سالم بود.



تفاوت‌های معمول در هوش کلامی و حافظه روت دار چیست؟

افراد با سندرم آسپرگر معمولاً هوش کلامی متوسط تا بالاتر از متوسط را نشان می‌دهند. آنها ممکن است واژگان قوی داشته باشند و می‌توانند افکار خود را به خوبی بیان کنند، گاهی حتی به روش بسیار رسمی یا پیشرفته برای سنشان.

پروفایل شناختی معمول شامل قوت‌هایی در حافظه روت است، به این معنی که آنها معمولاً می‌توانند حقایق، ارقام و جزئیات را با دقت عالی به خاطر بیاورند. این می‌تواند به عنوان علاقه‌ای شدید به موضوعات خاص تجلی یابد، جایی که آنها مقادیر زیادی از اطلاعات را جمع‌آوری می‌کنند.

در حالی که این می‌تواند یک دارایی بزرگ باشد، مهم است به یاد داشته باشیم که این قوت‌ها چالش‌های دیگری را که ممکن است با آن روبرو شوند، نفی نمی‌کند، به ویژه در ارتباط اجتماعی.



چگونه معیارهای اولیه کودکی به عنوان یک عامل تفکیک‌کننده استفاده می‌شوند؟

نگاهی به کودکی اولیه می‌تواند سرنخ‌هایی را ارائه دهد. وجود یا عدم وجود معیارهای توسعه زودهنگام، به ویژه در ارتباط و تعامل اجتماعی، عامل مهمی در ملاحظات تشخیصی بوده است.

به عنوان مثال، کودکی که در سن دو سالگی جملات کامل صحبت می‌کرد، اما در درک نشانه‌های اجتماعی یا برقراری تماس چشمی مشکل داشت، ممکن است برای تشخیصی از سندرم آسپرگر در نظر گرفته شده باشد. برعکس، کودکی که تأخیرهای بیشتری در گفتار دارد، به همراه ویژگی‌های اوتیسم دیگر، بیشتر احتمال دارد که تحت یک تشخیص وسیع‌تر اوتیسم قرار گیرد.

این نشانه‌های اولیه، در حالی که تعیین‌کننده‌های تنها نیستند، مبنایی برای تمایز ارائه‌های مختلف در طیف اوتیسم ارائه می‌دهند.



اتصالات ساختاری و عملکردی در ASD و سندرم آسپرگر

وقتی به مغز نگاه می‌کنیم، اوضاع جالب‌تر می‌شود. علوم اعصاب محققان در حال بررسی هستند که چگونه مغزهای افراد با ASD و کسانی که قبلاً به سندرم آسپرگر تشخیص داده شده بودند ممکن است به طور متفاوتی متصل شده باشند.



الگوهای مشترک ترویر غیرمعمول عصبی و چگالی سیناپسی چیست؟

یکی از زمینه‌های مورد تمرکز این است که چگونه مغز خود را سیم‌کشی می‌کند. در طول توسعه، مغز بسیار بیشتر از اتصالات (سیناپس‌ها) تشکیل می‌دهد هرچند که به آن نیاز ندارد. سپس، از طریق یک فرایند به نام ترویر سیناپسی، آن‌هایی که کمتر استفاده می‌شوند را حذف می‌کند تا کارآمدتر شود.

مطالعات نشان می‌دهد که در برخی افراد با ASD و آنچه که قبلاً سندرم آسپرگر نامیده می‌شد، این فرایند ترویر ممکن است به روش معمولی انجام نشود. این ممکن است منجر به تفاوت‌هایی در نحوه‌ی ارتباط سلول‌های مغزی شود.

این ترویر غیرمعمول عصبی اعتقاد بر این است که به برخی از تفاوت‌های دیده شده در نحوه پردازش اطلاعات توسط افراد مرتبط می‌شود.



آیا اختلافاتی در تمامیت ماده سفید و ارتباطات دوربرد وجود دارد؟

ماده سفید مانند سیستم سیم‌کشی مغز است، که از فیبرهای عصبی تشکیل شده است که مناطق مختلف مغز را به هم متصل می‌کند. تحقیقات به تفاوت‌هایی در تمامیت این ماده سفید در افراد در طیف اوتیسم اشاره کرده است.

برخی از مطالعات تغییرات در ساختار این اتصالات را پیدا کرده‌اند، که می‌تواند بر نحوه سریع و کارآمدی کنترل سیگنال‌ها در قسمت‌های مختلف مغز تأثیر بگذارد. این ممکن است در نحوه پردازش اطلاعات پیچیده یا هماهنگی وظایف مختلف نقشی ایفا کند.



جانبی‌سازی نیمکره‌ای و سبک‌های پردازش در مغز اوتیسمی

مغزهای ما به دو نیمکره، چپ و راست، تقسیم شده‌اند و آنها اغلب در عملکردهای مختلف تخصص دارند. این به نام جانبی‌سازی شناخته می‌شود. برخی تحقیقات بررسی کرده‌اند که آیا تفاوت‌هایی در تخصص نیمکره‌ای در بیماران با ASD وجود دارد.

به عنوان مثال، برخی مطالعات پیشنهاد می‌کنند که افراد با آنچه قبلاً به عنوان سندرم آسپرگر تشخیص داده می‌شد ممکن است بیشتر بر پردازش بصری تکیه کنند، در حالی که دیگران با اوتیسم ممکن است بیشتر بر پردازش مبتنی بر زبان متمایل شوند. با این حال، یافته‌ها در این زمینه همیشه منسجم نیستند و نیاز به تحقیقات بیشتری برای درک کامل این الگوها وجود دارد.



تأثیر حساسیت حسی و نویز عصبی در افراد در طیف چیست؟

یک فرد در طیف اوتیسم تفاوت‌های پردازش حسی را تجربه می‌کند. این بدان معناست که آنها ممکن است به برخی از دیدها، صداها، بوها، طعم‌ها یا بافت‌ها نسبت به دیگران حساس‌تر باشند.

برای برخی، این می‌تواند منجر به حساسیت زیاد شود، جایی که محرک‌های روزمره احساس فرسودگی می‌کنند. صداهای بلند، نورهای روشن یا بوهای قوی می‌توانند بسیار ناخوشایند باشند، که گاهی به عنوان 'نویز عصبی' توصیف می‌شود که تمرکز بر چیزهای دیگر، مانند نشانه‌های اجتماعی یا وظایف را دشوار می‌کند.

دیگران ممکن است حساسیت کم را تجربه کنند، به این معنی که آنها به ورودی حسی بیشتری نیاز دارند تا آن را ثبت کنند. این تجربیات حسی می‌تواند به طور قابل توجهی بر نحوه تعامل یک فرد با محیط و دیگران تأثیر بگذارد.



بهترین گزینه‌های درمان مبتنی بر شواهد برای اوتیسم چیست؟

یک اصل اساسی در حمایت از افراد با ASD استفاده از مداخلات فردی و مبتنی بر شواهد است. این معمولاً با یک ارزیابی بالینی دقیق برای شناسایی قوت‌ها و زمینه‌هایی که نیاز به حمایت دارند آغاز می‌شود.

به عنوان مثال، برخی افراد ممکن است از درمان‌هایی که بر توسعه مهارت‌های ارتباط اجتماعی تمرکز می‌کنند بهره‌مند شوند. این می‌تواند شامل گروه‌های مهارت اجتماعی ساختاری، آموزش مستقیم در درک نشانه‌های اجتماعی و تمرین گفت‌وگوی متقابل باشد.

منطقه دیگری که غالباً مورد تمرکز قرار می‌گیرد، پردازش حسی است. بسیاری از بیماران با ASD از حساسیت‌ها یا هیپوسنزیویتی به ورودی حسی رنج می‌برند که می‌تواند بر عملکرد روزمره آنها تأثیر بگذارد.

بنابراین، استراتژی‌ها ممکن است شامل ایجاد محیط‌های مناسب به حواس، ارائه ابزارها یا کمک‌های حسی و آموزش تکنیک‌های خودتنظیمی برای مدیریت اضافه بار حسی یا عدم پاسخ‌دهی به تحریکات باشد. این می‌تواند فعالیت‌های روزمره مانند حضور در مدرسه یا مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی را قابل مدیریت‌تر کند.

رویکردهای شناختی و رفتاری نیز به طور گسترده‌ای به کار می‌روند. تحلیل رفتار کاربردی (ABA) یک مداخله خوب تحقیق شده است که از تقویت مثبت برای آموزش مهارت‌های جدید و کاهش رفتارهای چالش‌برانگیز استفاده می‌کند.

سایر درمان‌های رفتاری ممکن است بر مهارت‌های عملکرد اجرایی تمرکز کنند، مانند برنامه‌ریزی، سازماندهی و شروع وظیفه. برای کسانی که توانایی‌های کلامی قوی دارند، مداخلات ممکن است بر اساس این قوت‌ها ساخته شوند، شاید با تمرکز بر مهارت‌های زبان عملی یا ظرایف زبان مجازی.

همچنین دریافته شده است که عوامل بیولوژیکی زمینه‌ای می‌توانند گاهی به علائم ASD کمک کنند یا آنها را تشدید کنند. بنابراین می‌تواند ارزیابی‌های پزشکی برای رد یا رسیدگی به هر گونه شرایط همزمان که نیاز به درمان خاص دارند، انجام شود.

علاوه بر این، برنامه‌های درمانی دینامیک هستند و غالباً با گذشت زمان با رشد فرد و تغییر نیازهای او تنظیم می‌شوند. همکاری بین متخصصان، فرد و خانواده‌اش کلید توسعه و اجرای استراتژی‌های مؤثر است. تمرکز همواره بر حمایت از فرد به منظور دستیابی به اهداف شخصی و بهبود سلامت مغز او خواهد بود.



چگونه برچسب‌گذاری تشخیصی بر جامعه نورودایورجنت تأثیر می‌گذارد؟

این تمایز میان این اختلالات مغزی گاهی منجر به تجربیات متفاوت برای بیماران می‌شد، حتی اگر چالش‌های اصلی آنها مشابه بود. وقتی DSM-5 اینها را تحت چتر ASD یکپارچه کرد، هدف ایجاد درک و رویکردی منسجم‌تر بود. با این حال، این تغییر بی‌اثری خودش تأثیراتی را به همراه داشت.

برای برخی، این تغییر به معنای از دست دادن برچسبی بود که خاص تجربه آنها احساس می‌شد، در حالی که برای دیگران، این احساس ارتباط به جامعه بزرگتری را به همراه آورد.

برچسب خود می‌تواند شمشیر دو لبه‌ای باشد. از یک سو، می‌تواند دسترسی به خدمات حمایت لازم، تسهیلات آموزشی و چارچوبی برای درک ذهن و رفتار خود فراهم کند. همچنین می‌تواند به متصل کردن افراد با دیگرانی که تجربیات مشابهی دارند کمک کند و احساس انزوا را کاهش دهد.

از سوی دیگر، برچسب‌های تشخیصی گاهی می‌توانند منجر به انگ یا پیش‌فرض‌های نادرست شوند. مردم ممکن است بر اساس تشخیص خود فرض‌هایی در مورد قابلیت‌ها یا شخصیت یک فرد انجام دهند.

این می‌تواند بر روابط اجتماعی، فرصت‌های شغلی و حتی نحوه درک افراد از خود تأثیر بگذارد. هدف از تشخیص همیشه باید تسهیل درک و حمایت باشد، نه محدود کردن یا تعریف یک فرد.

رویکردهای متفاوتی برای حمایت از فرد در طیف اوتیسم وجود دارد. اینها غالباً شامل:

  • مداخلات رفتاری: درمان‌هایی مانند تحلیل رفتار کاربردی (ABA) بر آموزش مهارت‌ها و کاهش رفتارهای چالش‌برانگیز تمرکز دارند.

  • درمان گفتار و زبان: به بهبود ارتباط، درک نشانه‌های اجتماعی و استفاده مؤثر از زبان کمک می‌کند.

  • درمان شغلی: به تفاوت‌های پردازش حسی، مهارت‌های حرکتی دقیق و فعالیت‌های روزمره مربوط می‌شود.

  • آموزش مهارت‌های اجتماعی: استراتژی‌هایی برای تعامل با دیگران و درک موقعیت‌های اجتماعی را آموزش می‌دهد.

همچنین مهم است به نقش نورودایورژنس توجه کنیم، یک دیدگاه که تنوع در عملکرد مغز را طبیعی و ارزشمند می‌داند. این دیدگاه پذیرش و تطبیق را تشویق می‌کند، نه اینکه فقط بر نواقص متمرکز شویم.



درک کنونی از اوتیسم و آسپرگر امروز چیست؟

افرادی که با سندرم آسپرگر تشخیص داده شده‌اند، معمولاً مهارت‌های زبانی و هوش معمولی داشتند اما در تعاملات اجتماعی مشکل داشتند و علایق خاص و متمرکزی داشتند.

با این حال، نحوه درک و تشخیص اوتیسم تکامل یافته است. در 2013، راهنمای تشخیصی بزرگ، DSM-5، تغییراتی را ایجاد کرد.

اکنون، سندرم آسپرگر دیگر یک تشخیص جداگانه نیست. به جایش، بخشی از اختلال وسیع‌تر اختلال طیف اوتیسم به شمار می‌رود. این بدان معناست که ویژگی‌هایی که قبلاً با سندرم آسپرگر مرتبط بودند، اکنون به‌عنوان بخشی از دامنه گسترده‌تری از آنچه ما به عنوان اوتیسم می‌نامیم، درک شده‌اند.

حال آیا واژه «آسپرگر» هنوز به صورت غیررسمی برای توصیف ویژگی‌های خاصی استفاده می‌شود، تشخیص رسمی اکنون اختلال طیف اوتیسم است. این تغییر کمک می‌کند تا یک درک واحدتر از اوتیسم ایجاد شود که به بسیاری از روش‌های مختلفی که می‌تواند در افراد بروز کند، احترام بگذارد.



منابع

  1. Posar, A., & Visconti, P. (2023). اختلال طیف اوتیسم و راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی-نسخه پنجم (DSM-5): تجربۀ 10 ساله. آرشیو‌های ترکیه در پزشکی کودکان، 58(6), 658–659. https://doi.org/10.5152/TurkArchPediatr.2023.23149

  2. Hanson, K. L., Avino, T., Taylor, S. L., Murray, K. D., & Schumann, C. M. (2025). تفاوت‌های سنی در ترویر آکسون و میلیناسیون ممکن است سیگنال‌دهی عصبی را در اختلال طیف اوتیسم تغییر دهد. اوتیسم مولکولی، 16(1), 1-13. https://doi.org/10.1186/s13229-025-00684-y

  3. English, M. C., Maybery, M. T., & Visser, T. A. (2023). بررسی شواهد رفتاری برای عدم تقارن نیمکره‌ای توجه بصری در اوتیسم. تحقیق اوتیسم، 16(6), 1086-1100. https://doi.org/10.1002/aur.2956



سؤالات متداول



تفاوت اصلی بین اوتیسم و سندرم آسپرگر چیست؟

بزرگ‌ترین تغییر این است که سندرم آسپرگر دیگر یک تشخیص جداگانه نیست. در سال 1994، این بیماری متفاوت از اوتیسم در نظر گرفته می‌شد، عمدتاً به این دلیل که افراد با سندرم آسپرگر معمولاً تأخیری در یادگیری صحبت کردن نداشتند. آنها همچنین اغلب دارای هوش متوسط یا بالاتر از متوسط بودند. اکنون، هر دو به عنوان بخشی از یک گروه بزرگ‌تر به نام اختلال طیف اوتیسم (ASD) دیده می‌شوند.



چرا سندرم آسپرگر به عنوان یک تشخیص جداگانه متوقف شد؟

پزشکان و دانشمندان متوجه شدند که چالش‌هایی که افراد با سندرم آسپرگر و کسانی که سایر اشکال اوتیسم را تجربه می‌کنند، بسیار مشابه هستند. آنها با مشکلاتی در تعامل اجتماعی و ارتباط رو به رو بودند و علایق خاص و رفتارهای تکراری داشتند. گروه‌بندی همه آنها تحت چتر اختلال طیف اوتیسم به درک بهتر دامنه وسیع و متفاوتی از اوتیسم کمک می‌کند.



آیا این بدان معناست که هر کسی با سندرم آسپرگر اکنون به عنوان اوتیسم تشخیص داده می‌شود؟

بله، به نوعی. اگر کسی قبلاً با سندرم آسپرگر تشخیص داده می‌شد، اکنون با اختلال طیف اوتیسم تشخیص داده می‌شود. با این حال، پزشکان هنوز ویژگی‌های خاصی که قبلاً با آسپرگر مرتبط بوده‌اند را تشخیص می‌دهند، مانند مهارت‌های زبانی قوی اما مشکلات در ارتباط اجتماعی، تا به ارائه حمایت مناسب کمک کنند.



نشانه‌های کلیدی سندرم آسپرگر در گذشته چه بود؟

افرادی که با سندرم آسپرگر تشخیص داده شده‌اند معمولاً در مهارت‌های اجتماعی، مانند درک قواعد اجتماعی ناگفته یا برقراری تماس چشمی مشکلاتی داشتند. آنها غالباً علاقمندی‌های خاصی در موضوعات معین داشتند و ممکن است برخی رفتارها را تکرار کنند. تفاوت کلیدی این بود که آنها معمولاً در یادگیری صحبت کردن یا درک زبان تأخیری نداشتند و دانش کلی آنها معمولاً خوب بود.



اختلال طیف اوتیسم (ASD) چگونه از تشخیص قدیمی آسپرگر متفاوت است؟

ASD یک اصطلاح گسترده است که زیرمجموعه‌ای وسیع از توانایی‌ها و چالش‌ها را در بر می‌گیرد. در حالی که کسی که آسپرگر داشت ممکن است مهارت‌های زبانی بسیار خوبی داشت، افراد دیگر با ASD ممکن است تأخیرات قابل توجهی در گفتار داشته باشند. ایده اصلی این است که اوتیسم در یک طیف وجود دارد، به این معنی که بر افراد به روش‌های مختلف و در درجات مختلف تأثیر می‌گذارد.



آیا اختلافات فیزیکی بین اوتیسم و آسپرگر وجود دارد؟

خیر، هیچ تفاوت فیزیکی‌ای وجود ندارد که از بیرون قابل مشاهده باشد. هم اوتیسم و هم آنچه به عنوان آسپرگر شناخته می‌شد شرایطی هستند که بر نحوه کارکرد مغز تأثیر می‌گذارند، که ارتباطات، تعاملات اجتماعی و رفتار را تحت تأثیر قرار می‌دهند. نمی‌توان فقط با دیدن یک فرد متوجه شد که آیا او اوتیسم دارد یا سابقه تشخیص آسپرگر داشته است.



اختلال طیف اوتیسم چگونه بر تعاملات اجتماعی تأثیر می‌گذارد؟

افراد با ASD معمولاً با وضعیت‌های اجتماعی به چالش کشیده می‌شوند. این می‌تواند شامل دشواری در درک نشانه‌های اجتماعی، مانند زبان بدن یا لحن صدا، و مشکل در مکالمات دوطرفه باشد. آنها همچنین ممکن است فعالیت‌های فردی را ترجیح دهند یا روش‌های منحصربه‌فردی برای تعامل با دیگران داشته باشند.



چالش‌های معمول مربوط به تجربیات حسی در ASD چیست؟

بسیاری از افراد با ASD از طریق حواس خود جهان را به شکل متفاوتی تجربه می‌کنند. آنها ممکن است به چیزهایی مانند نورهای روشن، صداهای بلند یا بافت‌های خاص بیش از حد حساس باشند، که می‌تواند ناراحت کننده باشد. دیگران ممکن است به ورودی حسی به شدت واکنش نشان ندهند یا ممکن است به دنبال تجربیات حسی خاصی باشند.



اگر کسی سال‌ها پیش با سندرم آسپرگر تشخیص داده شده باشد، آیا لازم است که اکنون تشخیص خود را تغییر دهد؟

به طور کلی، نه. در حالی که راهنمای تشخیصی رسمی تغییر کرده، کودکانی که قبلاً در سال 2013 با سندرم آسپرگر تشخیص داده شده‌اند معمولاً نیازی به تغییر تشخیص خود ندارند. برچسب 'آسپرگر' هنوز برای بسیاری از افراد و جوامع معنی‌دار است. مهم‌ترین نکته درک نیازها و قوت‌های منحصر به فرد فرد است، بدون توجه به اصطلاح تشخیصی خاصی که در گذشته استفاده شده است.

اموتیو پیشرو در فناوری عصبی است که به پیشرفت تحقیقات علوم اعصاب از طریق ابزارهای قابل دسترس EEG و داده های مغزی کمک می کند.

اموتیو

جدیدترین اخبار از ما

درمان‌های ADHD

درک بهترین راه‌ها برای مدیریت ADHD می‌تواند احساس دشواری کند. مسیرهای مختلفی وجود دارد که می‌توانید انتخاب کنید، و آنچه برای یک نفر کار می‌کند ممکن است برای دیگری مناسب نباشد.

این مقاله به بررسی درمان‌های مختلف ADHD موجود، چگونگی کمک آن‌ها و روش‌های تهیه برنامه‌ای که برای شما یا فرزندتان مناسب باشد می‌پردازد. ما هر چیزی از داروها تا تغییرات سبک زندگی را پوشش خواهیم داد و اینکه چگونه این رویکردها می‌توانند در سنین مختلف به کار روند.

مطالب را بخوانید

افزودن در مقابل ADHD

شما احتمالاً اصطلاحات ADD و ADHD را به صورت هم‌معنا شنیده‌اید، گاهی حتی در یک گفتگوی مشابه. این سردرگمی منطقی است زیرا زبان مربوط به علائم مربوط به توجه در طول زمان تغییر کرده است و گفتار روزمره به طور کامل با اصطلاحات بالینی هماهنگ نشده است. آنچه که بسیاری هنوز به‌عنوان ADD می‌نامند اکنون به‌عنوان بخشی از یک تشخیص گسترده‌تر درک می‌شود.

این مقاله روشن می‌کند که مردم معمولاً وقتی می‌گویند “علائم ADD” امروز به چه معناست، این موضوع چگونه با ارائه‌های مدرن ADHD منطبق می‌شود و فرایند تشخیص در زندگی واقعی چگونه به نظر می‌رسد. همچنین به این موضوع می‌پردازد که چگونه ADHD می‌تواند در سنین و جنسیت‌های مختلف به‌طور متفاوتی نمایان شود، بنابراین بحث به کلیشه‌های مربوط به اینکه چه کسی “به‌قدر کافی پرتحرک” است تا واجد شرایط باشد، کاهش نمی‌یابد.

مطالب را بخوانید

اختلالات مغزی

مغز ما یک ارگان پیچیده است. این مسئول تمامی کارهایی است که ما انجام می‌دهیم، فکر می‌کنیم و احساس می‌کنیم. اما گاهی اوقات، اوضاع خراب می‌شود و اینجاست که در مورد اختلالات مغزی صحبت می‌کنیم. 

این مقاله به بررسی این اختلالات مغزی، علت‌های آن‌ها و اینکه پزشکان چگونه سعی می‌کنند به مردم کمک کنند، خواهد پرداخت. 

مطالب را بخوانید

سلامت مغز

مراقبت از مغز شما در هر سنی مهم است. مغز شما بر همه چیزهایی که انجام می‌دهید کنترل دارد، از فکر کردن و به خاطر سپردن گرفته تا حرکت و احساس. اتخاذ تصمیمات هوشمندانه در حال حاضر می‌تواند به حفاظت از سلامت مغز شما در آینده کمک کند. هیچ‌گاه زود یا دیر نیست که شروع به ایجاد عادات مناسب برای حمایت از یک مغز سالم کنید.

این مقاله به بررسی مفهوم سلامت مغز، نحوه ارزیابی آن و اقداماتی که می‌توانید برای حفظ سلامت مغز خود انجام دهید، می‌پردازد.

مطالب را بخوانید