موضوعات دیگر را جستجو کنید…

جستجوی موضوعات…

تفاوت بین اوتیسم و سندروم آسپرگر

با اورلود حسی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تمرکز و آرامش خود را در هر کجا اندازه‌گیری کنید.

با اورلود حسی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تمرکز و آرامش خود را در هر کجا اندازه‌گیری کنید.

مدتی است که مردم در مورد اوتیسم و آسپرگر به گونه‌ای صحبت می‌کنند که گویی دو چیز متفاوت هستند. ممکن است شنیده باشید که کسی می‌گوید، 'او اوتیسم دارد' یا 'او آسپرگر دارد.' اما نحوه تفکر پزشکان و دانشمندان در مورد این شرایط تغییر کرده است. به نظر می‌رسد که این بیشتر شبیه به یک طیف است و آنچه قبلاً به عنوان آسپرگر شناخته می‌شد اکنون به عنوان بخشی از اوتیسم درک می‌شود.

با اورلود حسی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تمرکز و آرامش خود را در هر کجا اندازه‌گیری کنید.

با اورلود حسی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تمرکز و آرامش خود را در هر کجا اندازه‌گیری کنید.

از سندرم آسپرگر تا اختلال طیف اوتیسم

چگونه هانس آسپرگر و لئو کانر درک ما را از اوتیسم شکل دادند؟

در دهه ۱۹۴۰، دو شخصیت کلیدی به نام‌های هانس آسپرگر و لئو کانر، به طور مستقل گروه‌هایی از کودکان با الگوهای رفتاری مشابه را توصیف کردند.

کانر بر روی کودکانی تمرکز کرد که عدم برقراری ارتباط اجتماعی عمیق و تاخیرهای قابل‌توجه در رشد زبان نشان می‌دادند. تقریباً در همان زمان، آسپرگر کودکانی را توصیف کرد که اگرچه آن‌ها نیز با تعاملات اجتماعی درگیر بودند و علاقه‌مندی‌های شدید و محدودی از خود نشان می‌دادند، اما به همان میزان دچار تاخیر در گفتار نبودند. این کودکان اغلب دارای هوش متوسط یا حتی بالاتر از حد متوسط بودند.

این تمایز منجر به طبقه‌بندی مجزای "اختلال اوتیستیک" (بر اساس کار کانر) و "سندرم آسپرگر" (بر اساس مشاهدات آسپرگر) شد.

تغییرات کلیدی در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی چیست؟

برای سال‌های متمادی، سندرم آسپرگر به عنوان یک تشخیص مجزا در DSM، کتابچه راهنمای استانداردی که توسط متخصصان سلامت روان استفاده می‌شود، فهرست شده بود. با این حال، با پیشرفت تحقیقات و عمیق‌تر شدن درک ما از اوتیسم، مشخص شد که مرزهای بین این تشخیص‌ها اغلب مبهم است.

بسیاری از بیمارانی که پیش از این تشخیص آسپرگر برای آن‌ها داده شده بود، ویژگی‌های اصلی مشترکی با افراد مبتلا به دیگر اشکال اوتیسم داشتند. این امر منجر به یک تغییر بزرگ در عملکرد تشخیصی با انتشار DSM-5 در سال ۲۰۱۳ شد.

در این نسخه اخیر، سندرم آسپرگر به همراه سایر تشخیص‌های مجزا در گذشته مانند اختلال اوتیستیک و اختلال رشدی فراگیر غیراختصاصی (PDD-NOS)، در یک دسته واحد و گسترده‌تر ادغام شد: اختلال طیف اوتیسم (ASD).

این تغییر نشان‌دهنده این درک است که اوتیسم در یک پیوستار وجود دارد، با طیف گسترده‌ای از شیوه‌های تظاهر و نیازهای حمایتی.

چرا سندرم آسپرگر دیگر یک تشخیص مجزا نیست؟

تصمیم برای ادغام این تشخیص‌ها در اختلال طیف اوتیسم به دلیل چندین عامل اتخاذ شد. یکی از دلایل اصلی شناخت این موضوع بود که تفاوت بین آسپرگر و سایر اشکال اوتیسم اغلب مربوط به میزان و شدت بود تا نوع اختلال.

بسیاری از بیمارانی که پیش از این تشخیص آسپرگر داشتند، چالش‌های بزرگی در ارتباطات اجتماعی و رفتارهای کلیشه‌ای و تکراری که از ویژگی‌های اصلی اوتیسم هستند، داشتند. علاوه بر این، معیارهای تشخیصی آسپرگر گاهی به طور ناسازگار اعمال می‌شد که منجر به سردرگمی و تجربه‌های تشخیصی متفاوت برای افراد و خانواده‌ها می‌شد.

با ایجاد یک طیف واحد، هدف ارائه یک چارچوب سازگارتر و دقیق‌تر برای تشخیص و به تصویر کشیدن بهتر روش‌های مختلف بروز اوتیسم است. این رویکرد اذعان می‌کند که افراد حاضر در این طیف نقاط قوت و چالش‌های متفاوتی دارند و حمایت‌ها باید متناسب با نیازهای خاص آن‌ها باشد، بدون توجه به برچسب خاصی که قبلاً استفاده می‌شد.

مقایسه رشد زبان و پروفایل‌های شناختی

هنگام بررسی اوتیسم و آنچه که قبلاً به عنوان سندرم آسپرگر شناخته می‌شد، یکی از ملموس‌ترین تفاوت‌ها اغلب در رشد زبان و برخی نقاط قوت شناختی نهفته است. این یک تمایز ساده سیاه و سفید نیست، اما الگوهای کلی وجود دارند که مشاهده شده‌اند.

آیا عدم وجود تاخیرهای گفتاری بالینی مهم، نشانه‌ای از آسپرگر است؟

یکی از ویژگی‌های کلیدی که در گذشته سندرم آسپرگر را از سایر تشخیص‌ها بر روی طیف اوتیسم متمایز می‌کرد، نبود تاخیرهای جدی در رشد اولیه گفتار بود.

کودکانی که تشخیص سندرم آسپرگر دریافت می‌کردند، معمولاً به مراحل اولیه رشد زبانی خود در بازه زمانی مورد انتظار می‌رسیدند. این بدان معنی است که آن‌ها معمولاً شروع به صحبت با تک کلمات و سپس عبارات در سنین معمول می‌کردند، بدون اینکه تاخیرهای عمیقی که گاهی در سایر اشکال اوتیسم دیده می‌شود را داشته باشند.

این بدان معنا نیست که زبان همیشه در تمام جنبه‌ها کاملاً عادی بوده است، اما اساس رشد زبان گفتاری به طور کلی سالم بود.

تفاوت‌های معمول در هوش کلامی و حافظه طوطی‌وار چیست؟

افراد مبتلا به سندرم آسپرگر اغلب هوش کلامی متوسط تا بالاتر از متوسط را نشان می‌دهند. آن‌ها ممکن است دایره واژگان قوی داشته باشند و بتوانند افکار خود را به خوبی بیان کنند، گاهی اوقات حتی به شیوه‌ای بسیار رسمی یا پیشرفته نسبت به سنشان.

یک پروفایل شناختی رایج شامل نقاط قوت در حافظه طوطی‌وار است، به این معنی که آن‌ها غالباً می‌توانند حقایق، ارقام و جزئیات را با دقت بالایی به یاد آورند. این می‌تواند به عنوان یک علاقه شدید به موضوعاتی خاص خود را نشان دهد، جایی که آن‌ها مقادیر زیادی از اطلاعات را انباشته می‌کنند.

اگرچه این موضوع می‌تواند یک دارایی بزرگ باشد، اما به خاطر داشتن این نکته مهم است که این نقاط قوت، سایر چالش‌هایی که آن‌ها ممکن است با آن روبرو شوند، به ویژه در ارتباطات اجتماعی را نفی نمی‌کند.

مراحل رشد اولیه کودکی چگونه به عنوان یک عامل متمایزکننده استفاده می‌شوند؟

نگاه به گذشته در اوایل دوران کودکی می‌تواند سرنخ‌هایی ارائه دهد. وجود یا عدم وجود مراحل کلیدی رشد اولیه، به ویژه در ارتباطات و تعاملات اجتماعی، یک عامل مهم در ملاحظات تشخیصی بوده است.

به عنوان مثال، کودکی که در سن دو سالگی با جملات کامل صحبت می‌کرد، اما در درک نشانه‌های اجتماعی یا برقراری ارتباط چشمی مشکل داشت، ممکن بود برای تشخیص سندرم آسپرگر در نظر گرفته شود. برعکس، کودکی با تاخیرهای واضح‌تر در گفتار، در کنار سایر ویژگی‌های اوتیستیک، به احتمال زیاد تحت یک تشخیص گسترده‌تر اوتیسم قرار می‌گرفت.

این نشانه‌های اولیه، هرچند که تنها عوامل تعیین‌کننده نبودند، پایه‌ای برای تمایز بین تظاهرات مختلف در طیف اوتیسم فراهم می‌کردند.

اتصالات ساختاری و عملکردی در ASD و آسپرگر

وقتی به مغز نگاه می‌کنیم، مسائل بسیار جالب می‌شوند. محققان حوزه علوم اعصاب در حال مطالعه این موضوع بوده‌اند که مغز افراد مبتلا به ASD و کسانی که پیش از این تشخیص سندرم آسپرگر داشتند، چگونه ممکن است به شکل‌های متفاوتی متصل شده باشد.

الگوهای مشترک هرس عصبی غیرمعمول و تراکم سیناپسی چیست؟

یکی از زمینه‌های تمرکز این است که مغز چگونه سیم‌کشی‌های خود را شکل می‌دهد. در طول رشد، مغز اتصالات (سیناپس‌های) بسیار بیشتری نسبت به نیاز خود ایجاد می‌کند. سپس، از طریق فرآیندی به نام هرس سیناپسی، از شر اتصالات کمتر استفاده‌شده خلاص می‌شود تا کارآمدتر شود.

مطالعات نشان می‌دهند که در برخی افراد مبتلا به ASD و آنچه قبلاً سندرم آسپرگر نامیده می‌شد، این فرآیند هرس ممکن است به روش معمول رخ ندهد. این می‌تواند منجر به تفاوت‌هایی در نحوه ارتباط سلول‌های مغزی با یکدیگر شود.

تصور می‌شود که این هرس عصبی غیرمعمول در برخی از تفاوت‌های مشاهده شده در نحوه پردازش اطلاعات توسط افراد نقش دارد.

آیا تفاوت‌هایی در سلامت ماده سفید و ارتباطات دوربرد وجود دارد؟

ماده سفید مانند سیستم سیم‌کشی مغز است که از فیبرهای عصبی ساخته شده و مناطق مختلف مغز را به هم متصل می‌کند. تحقیقات به تفاوت‌هایی در سلامت این ماده سفید در افراد حاضر در طیف اوتیسم اشاره کرده‌اند.

برخی مطالعات تغییراتی را در ساختار این اتصالات یافته‌اند که می‌تواند بر سرعت و کارایی ارسال سیگنال‌ها بین بخش‌های مختلف مغز تأثیر بگذارد. این امر ممکن است در نحوه پردازش اطلاعات پیچیده یا هماهنگی کارهای مختلف توسط افراد نقش داشته باشد.

جانبی‌شدن نیمکره‌ها و سبک‌های پردازش در مغز اوتیستیک

مغز ما به دو نیمکره چپ و راست تقسیم شده است و آن‌ها اغلب در عملکردهای متفاوتی تخصص دارند. این پدیده جانبی‌شدن نامیده می‌شود. برخی تحقیقات بررسی کرده‌اند که آیا تفاوت‌هایی در تخصص نیمکره‌ای در بیماران مبتلا به ASD وجود دارد یا خیر.

به عنوان مثال، برخی مطالعات نشان می‌دهند افرادی با تشخیص قبلی سندرم آسپرگر ممکن است بیشتر بر پردازش بصری تکیه کنند، در حالی که سایر افراد مبتلا به اوتیسم ممکن است بیشتر به سمت پردازش مبتنی بر زبان گرایش داشته باشند. با این حال، یافته‌ها در این زمینه همیشه سازگار نیستند و برای درک کامل این الگوها به تحقیقات بیشتری نیاز است.

تأثیر بیش‌حسی حسی و نویز عصبی در افراد طیف اوتیسم چیست؟

فردی که در طیف اوتیسم قرار دارد، تفاوت‌هایی را در پردازش حسی تجربه می‌کند. این بدان معنی است که آن‌ها ممکن است نسبت به برخی مناظر، صداها، بوها، طعم‌ها یا بافت‌ها حساس‌تر از دیگران باشند.

برای برخی، این وضعیت می‌تواند منجر به بیش‌حسی شود، جایی که محرک‌های روزمره غیرقابل تحمل به نظر می‌رسند. صداهای بلند، نورهای روشن یا بوهای تند می‌توانند به شدت آزاردهنده باشند که گاهی اوقات به عنوان «نویز عصبی» توصیف می‌شود و تمرکز بر کارهای دیگر مانند نشانه‌های اجتماعی یا وظایف را سخت می‌کند.

برخی دیگر ممکن است دچار کم‌حسی باشند، به این معنی که برای درک محرک‌ها به ورودی حسی بیشتری نیاز دارند. این تجربه‌های حسی می‌توانند به طور قابل‌توجهی بر نحوه تعامل فرد با محیط خود و دیگران تأثیر بگذارند.

بهترین گزینه‌های درمانی مبتنی بر شواهد برای اوتیسم چیست؟

یک اصل اساسی در حمایت از افراد مبتلا به ASD، استفاده از مداخلات فردی و مبتنی بر شواهد است. این مداخلات اغلب با یک ارزیابی بالینی کامل برای شناسایی نقاط قوت خاص و زمینه‌های نیازمند حمایت آغاز می‌شوند.

به عنوان مثال، برخی افراد ممکن است از درمان‌هایی بهره‌مند شوند که بر توسعه مهارت‌های ارتباطی اجتماعی تمرکز دارند. این درمان‌ها می‌توانند شامل گروه‌های مهارت‌های اجتماعی ساختاریافته، آموزش مستقیم در درک نشانه‌های اجتماعی و تمرین مکالمه دوطرفه باشند.

یکی دیگر از زمینه‌های تمرکز، پردازش حسی است. بسیاری از بیماران مبتلا به ASD دچار بیش‌حسی یا کم‌حسی نسبت به ورودی‌های حسی می‌شوند که می‌تواند عملکرد روزانه آن‌ها را تحت تأثیر قرار دهد.

بنابراین، راهبردها ممکن است شامل ایجاد محیط‌های دوستدار حس، ارائه ابزارها یا کمک‌های حسی و آموزش تکنیک‌های خودتنظیمی برای مدیریت بارگذاری حسی بیش از حد یا کم‌پاسخی باشد. این کار می‌تواند فعالیت‌های روزمره مانند رفتن به مدرسه یا مشارکت در برنامه‌های اجتماعی را قابل‌مدیریت‌تر کند.

رویکردهای شناختی و رفتاری نیز به طور گسترده‌ای به کار گرفته می‌شوند. تحلیل رفتار کاربردی (ABA) یک مداخله به خوبی تحقیق‌شده است که از تقویت مثبت برای آموزش مهارت‌های جدید و کاهش رفتارهای چالش‌برانگیز استفاده می‌کند.

سایر درمان‌های رفتاری ممکن است بر مهارتهای کارکرد اجرایی، مانند برنامه‌ریزی، سازماندهی و شروع کار تمرکز کنند. برای کسانی که توانایی‌های کلامی قوی دارند، مداخلات ممکن است بر روی این نقاط قوت بنا شوند، و شاید بر مهارت‌های زبان کاربردشناختی یا ظرافت‌های زبان مجازی تمرکز کنند.

همچنین مشخص شده است که عوامل زیست‌پزشکی زمینه‌ای گاهی اوقات می‌توانند به علائم ASD کمک کنند یا آن‌ها را تشدید کنند. از این رو، ارزیابی‌های پزشکی ممکن است برای رد یا درمان هر گونه شرایط هم‌زمان که نیاز به درمان خاصی دارد، انجام شود.

علاوه بر این، برنامه‌های درمانی پویا هستند و اغلب با بزرگ شدن فرد و تغییر نیازهای او در طول زمان تنظیم می‌شوند. همکاری بین متخصصان، خود فرد و خانواده او کلید توسعه و اجرای راهبردهای مؤثر است. تمرکز همچنان بر حمایت از فرد برای دستیابی به اهداف شخصی و بهبود سلامت مغز او است.

برچسب‌گذاری تشخیصی چه تأثیری بر جامعه تنوع عصبی دارد؟

این تمایز بین این اختلالات مغزی گاهی منجر به تجربیات متفاوتی برای بیماران می‌شد، حتی اگر چالش‌های اصلی آن‌ها مشابه بود. هنگابی که نسخه DSM-5 این موارد را تحت چتر واحد ASD متحد کرد، هدف آن ایجاد یک درک و رویکرد سازگارتر بود. با این حال، این تغییر بدون تأثیرات خاص خود نبود.

برای برخی، این تغییر به معنای از دست دادن برچسبی بود که متناسب با تجربه آن‌ها به نظر می‌رسید، در حالی که برای برخی دیگر، حس تعلق به یک جامعه بزرگ‌تر را به همراه داشت.

خود برچسب می‌تواند یک چاقوی دو لبه باشد. از یک سو، می‌تواند دسترسی به خدمات حمایتی لازم، تسهیلات آموزشی و چارچوبی برای درک ذهن و رفتارهای خود را فراهم کند. همچنین می‌تواند به برقراری ارتباط با پدیده‌های مشابه کمک کند و احساس انزوا را کاهش دهد.

از سوی دیگر، برچسب‌های تشخیصی گاهی اوقات می‌توانند به انگ یا تصورات قالبی پیش‌فرض منجر شوند. افراد ممکن است صرفاً بر اساس تشخیص، فرض‌هایی در مورد توانایی‌ها یا شخصیت یک فرد داشته باشند.

این امر می‌تواند بر تعاملات اجتماعی، فرصت‌های شغلی و حتی نحوه دید افراد نسبت به خودشان تأثیر بگذارد. هدف از تشخیص باید همیشه تسهیل درک و حمایت باشد، نه محدود کردن یا تعریف کردن یک فرد.

رویکردهای مختلفی برای حمایت از یک فرد در طیف اوتیسم وجود دارد. این رویکردها اغلب شامل موارد زیر هستند:

  • مداخلات رفتاری: درمان‌هایی مانند تحلیل رفتار کاربردی (ABA) بر آموزش مهارت‌ها و کاهش رفتارهای چالش‌برانگیز تمرکز دارند.

  • گفتار و زبان درمانی: به ارتباطات، درک نشانه‌های اجتماعی و استفاده مؤثر از زبان کمک می‌کند.

  • کاردرمانی: به تفاوت‌های پردازش حسی، مهارت‌های ظریف حرکتی و فعالیت‌های زندگی روزمره می‌پردازد.

  • آموزش مهارت‌های اجتماعی: راهبردهایی را برای تعامل با دیگران و درک موقعیت‌های اجتماعی آموزش می‌دهد.

همچنین در نظر گرفتن نقش تنوع عصبی مهم است؛ دیدگاهی که تفاوت‌ها در عملکرد مغز را طبیعی و ارزشمند می‌داند. این دیدگاه به جای تمرکز صِرف بر کاستی‌ها، پذیرش و سازگاری را تشویق می‌کند.

درک کنونی از اوتیسم و آسپرگر امروز چیست؟

افرادی که تشخیص آسپرگر برای آن‌ها داده شده بود، اغلب از مهارت‌های زبانی و هوش معمولی برخوردار بودند اما در تعاملات اجتماعی مشکل داشتند و علاقه‌مندی‌های خاص و متمرکزی داشتند.

با این حال، روشی که ما اوتیسم را درک و تشخیص می‌دهیم تکامل یافته است. در سال ۲۰۱۳، کتابچه راهنمای تشخیصی بزرگ، یعنی DSM-5، چیزهایی را تغییر داد.

امروزه دیگر آسپرگر یک تشخیص مجزا نیست. در عوض، به عنوان بخشی از اختلال گسترده‌تر طیف اوتیسم در نظر گرفته می‌شود. این بدان معناست که ویژگی‌هایی که سابقاً با آسپرگر مرتبط بودند، اکنون به عنوان ویژگی‌هایی در نظر گرفته می‌شوند که در طیف وسیع آنچه اوتیسم می‌نامیم، قرار دارند.

اگرچه اصطلاح «آسپرگر» ممکن است هنوز به طور غیررسمی برای توصیف برخی از ویژگی‌ها استفاده شود، اما تشخیص رسمی اکنون اختلال طیف اوتیسم است. این تغییر به ایجاد درک یکپارچه‌تر از اوتیسم کمک می‌کند و روش‌های مختلف آن را در کالبد افراد به رسمیت می‌شناسد.

منابع

  1. پوسار، اِی.، و ویسکانتی، پی. (۲۰۲۳). اختلال طیف اوتیسم و کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی-نسخه پنجم (DSM-5): تجربه ۱۰ ساله. آرشیو کودکان ترکیه، ۵۸(۶)، ۶۵۸–۶۵۹. https://doi.org/10.5152/TurkArchPediatr.2023.23149

  2. هانسون، کی. ال.، اوینو، تی.، تیلور، اس. ال.، موری، کی. دی.، و شومان، سی. ام. (۲۰۲۵). تفاوت‌های مرتبط با سن در هرس آکسون و میلینه‌شدن ممکن است سیگنال‌دهی عصبی را در اختلال طیف اوتیسم تغییر دهد. اوتیسم مولکولی، ۱۶(۱)، ۱-۱۳. https://doi.org/10.1186/s13229-025-00684-y

  3. انگلیش، ام. سی.، میبری، ام. تی.، و ویسِر، تی. ای. (۲۰۲۳). مروری بر شواهد رفتاری برای عدم تقارن نیمکره‌ای توجه دیداری-فضایی در اوتیسم. تحقیقات اوتیسم، ۱۶(۶)، ۱۰۸۶-۱۱۰۰. https://doi.org/10.1002/aur.2956

پرسش‌های متداول

تفاوت اصلی بین اوتیسم و سندرم آسپرگر چیست؟

بزرگ‌ترین تغییر این است که سندرم آسپرگر دیگر یک تشخیص مجزا نیست. در سال ۱۹۹۴، این اختلال متفاوت از اوتیسم در نظر گرفته می‌شد، عمدتاً به این دلیل که افراد مبتلا به آسپرگر معمولاً تأخیری در یادگیری صحبت کردن نداشتند. آن‌ها همچنین اغلب هوش متوسط یا بالاتر از متوسط داشتند. در حال حاضر، هر دو به عنوان بخشی از یک گروه بزرگ‌تر به نام اختلال طیف اوتیسم (ASD) دیده می‌شوند.

چرا سندرم آسپرگر دیگر یک تشخیص مجزا نیست؟

پزشکان و دانشمندان دریافتند که چالش‌های پیش روی افراد مبتلا به آسپرگر و سایر اشکال اوتیسم بسیار مشابه است. آن‌ها در چالش‌های تعامل اجتماعی و ارتباطات مشترک بودند و علایق خاص و رفتارهای تکراری داشتند. گروه‌بندی همه آن‌ها در چتر اختلال طیف اوتیسم به درک بهتر طیف وسیع بروز اوتیسم کمک می‌کند.

آیا این بدان معناست که در حال حاضر برای هر کسی که مبتلا به آسپرگر است، تشخیص اوتیسم داده می‌شود؟

بله، به نوعی. اگر قبلاً تشخیص آسپرگر برای کسی داده می‌شد، اکنون تشخیص اختلال طیف اوتیسم برای او داده خواهد شد. با این حال، پزشکان هنوز ویژگی‌های خاصی را که زمانی با آسپرگر مرتبط بود، مانند مهارت‌های زبانی قوی اما چالش‌هایی در ارتباطات اجتماعی، برای کمک به ارائه حمایت مناسب تشخیص می‌دهند.

علائم کلیدی سندرم آسپرگر در گذشته چه بود؟

افرادی که تشخیص آسپرگر داشتند معمولاً در مهارت‌های اجتماعی، مانند درک قوانین اجتماعی ناگفته یا برقراری ارتباط چشمی با مشکلاتی مواجه بودند. آن‌ها اغلب علایق بسیار متمرکزی روی موضوعات خاص داشتند و ممکن بود رفتارهای خاصی را تکرار کنند. تفاوت کلیدی این بود که آن‌ها معمولاً تاخیری در یادگیری صحبت کردن یا درک زبان نداشتند و دانش عمومی آن‌ها اغلب بسیار خوب بود.

اختلال طیف اوتیسم (ASD) چه تفاوتی با تشخیص قدیمی آسپرگر دارد؟

اصطلاح ASD یک اصطلاح کلی است که طیف وسیعی از توانایی‌ها و چالش‌ها را پوشش می‌دهد. در حالی که فرد مبتلا به آسپرگر ممکن است مهارت‌های زبانی بسیار خوبی داشته باشد، افراد دیگر مبتلا به ASD ممکن است تاخیرهای جدی در گفتار داشته باشند. ایده اصلی این است که اوتیسم در یک طیف وجود دارد، به این معنی که بر افراد به روش‌های بسیار متفاوت و به درجات مختلف تأثیر می‌گذارد.

آیا تفاوت‌های فیزیکی بین اوتیسم و آسپرگر وجود دارد؟

خیر، هیچ تفاوت فیزیکی که از بیرون قابل مشاهده باشد وجود ندارد. هم اوتیسم و هم آنچه به عنوان آسپرگر شناخته می‌شد، شرایطی هستند که بر نحوه عملکرد مغز تأثیر می‌گذارند و ارتباطات، تعاملات اجتماعی و رفتار را تحت تأثیر قرار می‌دهند. شما نمی‌توانید فقط با نگاه کردن به کسی بگویید که اوتیسم دارد یا تشخیص آسپرگر داشته است.

ASD چگونه بر تعاملات اجتماعی تأثیر می‌گذارد؟

افراد مبتلا به ASD اغلب موقعیت‌های اجتماعی را چالش‌برانگیز می‌بینند. این می‌تواند شامل سختی در درک نشانه‌های اجتماعی مانند زبان بدن یا لحن صدا، و مشکل در گفتگوهای دوطرفه باشد. آن‌ها همچنین ممکن است فعالیت‌های انفرادی را ترجیح دهند یا روش‌های منحصر به فردی برای تعامل با دیگران داشته باشند.

نمونه‌هایی از چالش‌های رایج مرتبط با تجربیات حسی در ASD چیست؟

بسیاری از افراد مبتلا به ASD دنیا را از طریق حواس خود به گونه‌ای متفاوت تجربه می‌کنند. آن‌ها ممکن است نسبت به چیزهایی مانند نورهای روشن، صداهای بلند یا برخی بافت‌ها بیش از حد حساس باشند که می‌تواند کلافه‌کننده باشد. دیگران ممکن است واکنش شدیدی به ورودی‌های حسی نشان ندهند، یا ممکن است به دنبال تجربیات حسی خاصی باشند.

اگر سال‌ها پیش تشخیص آسپرگر برای کسی داده شده باشد، آیا اکنون باید تشخیص خود را تغییر دهد؟

به طور کلی، خیر. در حالی که کتابچه راهنمای تشخیصی رسمی تغییر کرده است، افرادی که قبل از سال ۲۰۱۳ تشخیص آسپرگر برای آن‌ها داده شده بود، معمولاً نیازی به تغییر تشخیص خود ندارند. برچسب «آسپرگر» هنوز برای بسیاری از افراد و جوامع معنادار است. نکته مهم درک نیازها و نقاط قوت منحصر به فرد فرد است، بدون توجه به اصطلاح تشخیصی خاصی که در گذشته استفاده شده است.

با اورلود حسی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تمرکز و آرامش خود را در هر کجا اندازه‌گیری کنید.

با اورلود حسی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟ بیاموزید که چگونه فناوری عصبی به شما کمک می‌کند تمرکز و آرامش خود را در هر کجا اندازه‌گیری کنید.

Emotiv یک شرکت پیشرو در فناوری عصبی است که با ابزارهای در دسترس EEG و داده‌های مغزی به پیشبرد پژوهش‌های علوم اعصاب کمک می‌کند.

کریستین بورگوس

جدیدترین اخبار از ما

راهنمای تبدیل فوریه کوتاه‌مدت برای EEG

یک تبدیل فوریه پایه، ابزار ریاضی کلاسیک برای تجزیه یک سیگنال به فرکانس‌های تشکیل‌دهنده‌اش، می‌تواند به شما بگوید کدام ریتم‌های مغزی در جایی از کل یک فایل ضبط‌شده وجود داشته‌اند. آنچه نمی‌تواند به شما بگوید این است که آن‌ها چه زمانی رخ داده‌اند. یک انفجار کوتاه از فعالیت آلفا که در لحظه بستن چشم‌ها توسط فرد ظاهر می‌شود، یک رویداد معنادار و قفل‌شده در زمان است.

این انفجار که در یک خلاصه فرکانسی واحد در طول یک ضبط ده دقیقه‌ای میانگین‌گیری شده است، به یک آمار تبدیل می‌شود که از نویز پس‌زمینه غیرقابل تشخیص است. بازیابی زمان‌بندی این رویدادها نقطه شروع هر تحقیق جدی EEG است و این دقیقاً همان مسئله‌ای است که تبدیل فوریه زمان-کوتاه (STFT) برای حل آن ساخته شده است.

مطالب را بخوانید

تبدیل فوریه

تبدیل فوریه روش نمایش اطلاعات موجود را تغییر می‌دهد و سیگنالی را که در طول زمان تغییر می‌کند به توصیفی از مؤلفه‌های موزون (ریتمیک) که درون آن نهفته است، تبدیل می‌کند. درک این تبدیل به عنوان یک لنز، به جای یک دستگاه، اولین قدم ضروری است قبل از اینکه هرگونه گفتگو درباره ریتم‌های مغزی، باندهای فرکانسی یا الگوهای طیفی بتواند معنا پیدا کند.

مطالب را بخوانید

تبدیل لاپلاس در مقابل تبدیل فوریه

هدایت حجمی به این معنی است که ثبت یک ولتاژ قوی در یک الکترود لزوماً به معنای منشأ گرفتن مستقیم فعالیت مغزی زیرین درست از زیر آن الکترود نیست. این فعالیت ممکن است از منبعی در فاصله چند سانتی‌متری آنجا سرچشمه گرفته باشد و سیگنال آن صرفاً به اندازه‌ای گسترش یافته باشد که به طور همزمان در چندین حسگر ثبت شود.

این امر برای هر کسی که مایل به پاسخگویی به دو سؤال علمی بسیار متفاوت است، یک مشکل واقعی ایجاد می‌کند: یک الگوی خاص از فعالیت در کجای پوست سر متمرکز شده است، و مغز در آن لحظه چه ریتم یا فرکانسی را تولید می‌کند؟ این دو سؤال به دو ابزار متفاوت نیاز دارند. یکی، لاپلاسین سطحی، بر روی تیزتر کردن جزئیات فضایی کار می‌کند. دیگری، تبدیل فوریه، بر روی رمزگشایی زمان کار می‌کند.

درک اینکه هر ابزار واقعاً چه کاری انجام می‌دهد و چرا هیچ‌کدام نمی‌توانند جایگزین دیگری شوند، ابهامات زیادی را برای هر کسی که برای اولین بار بخش‌های مربوط به روش‌های EEG را مطالعه می‌کند، برطرف می‌سازد.

مطالب را بخوانید

آنالیز فوریه گسسته

تجزیه و تحلیل فوریه گسسته (DFT) چارچوب قوی را برای تجزیه سیگنال‌های پیچیده به أجزای تناوبی پایه‌ای آنها جهت تفسیر دقیق فراهم می‌کند.

این مقاله به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه DFT یک بلوک محدود از داده‌هآی نمونه‌برداری‌شده قدرت ولتاژ؁ مانند یک ثبت حالت استراحت یا یک بلوک مفرد از یک آزمایش مبتنی بر تکلیف را به مجموعه‌ای از مولفه‌های فرکانسی تبدیل می‌کند.

مطالب را بخوانید