
دیساینفورمیشن (اطلاعات نادرست عمدی) در برابر میساینفورمیشن (اطلاعات نادرست غیرعمدی)
کریستین بورگوس
بهروزرسانی در
۲۹ مرداد ۱۴۰۵

دیساینفورمیشن (اطلاعات نادرست عمدی) در برابر میساینفورمیشن (اطلاعات نادرست غیرعمدی)
کریستین بورگوس
بهروزرسانی در
۲۹ مرداد ۱۴۰۵

دیساینفورمیشن (اطلاعات نادرست عمدی) در برابر میساینفورمیشن (اطلاعات نادرست غیرعمدی)
کریستین بورگوس
بهروزرسانی در
۲۹ مرداد ۱۴۰۵
اطلاعات نادرست (Misinformation) محتوای کذب یا غیردقیقی است که بدون نیت بدخواهانه به اشتراک گذاشته میشود. در مقابل، اطلاعات گمراهکننده هدفمند (Disinformation) فریبکاری است که به طور عمدی طراحی شده و اغلب به عنوان بخشی از یک کمپین خصمانه برای گمراه کردن یا آسیب رساندن به کار گرفته میشود.
تحقیقات نشان میدهد که اطلاعات گمراهکننده هدفمند، یک استراتژی کلامی عمدی است که دروغها، نیمهحقیقتها و قضاوتهای ارزشی را با هم ترکیب میکند تا از جنجالهای هویتی سوءاستفاده کند. برای ارتباطجمعی برندها، انتخاب پاسخ بحران مناسب بستگی به تشخیص درست نوع چالشی دارد که با آن مواجه هستند، زیرا دستورالعمل برای اصلاح یک شایعه بیغرض اساساً با رویکرد مورد نیاز برای خنثی کردن یک حمله هماهنگشده متفاوت است.
نمای کلی
اطلاعات نادرست، محتوای غلطی است که بدون نیت آسیبرسانی به اشتراک گذاشته میشود، در حالی که اطلاعات گمراهکننده، فریبکاری آگاهانه و طراحیشده است.
کمپینهای اطلاعات گمراهکننده، از هویت، نارضایتیها و وابستگیهای گروهی برای مقابله با راستیآزماییهای ساده، به عنوان سلاح استفاده میکنند.
اصلاح اطلاعات نادرست نیازمند همدلی شفاف است، اما مقابله با اطلاعات گمراهکننده به پاسخهای عاطفی و مبتنی بر هویت نیاز دارد.
اطلاعات گمراهکننده با کاشتن بذر عدم قطعیت، به اعتماد آسیب میزند، حتی زمانی که مخاطبان به جعلی بودن محتوا شک دارند.
مردم محتوای نادرست را عمدتاً به این دلیل به اشتراک میگذارند که با باورهای موجود آنها همخوانی دارد، نه به دلیل اعتبار منبع آن.
برچسبهای هشداردهنده ابزاری نویدبخش اما اثباتنشده هستند و برندها نباید تنها به آنها اتکا کنند.
دیساینفورمیشن (اطلاعات نادرست عمدی) در مقابل میساینفورمیشن (اطلاعات نادرست سهوی): درک تفاوت اصلی
مرز میان میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن، قصد و نیت است. میساینفورمیشن به صورت تصادفی رونق مییابد: یک مشتری با حسن نیت، اطلاعیه قدیمی فراخوان یک محصول را به اشتراک میگذارد، یک آمار اشتباه ترجمهشده به سرعت همهگیر میشود، یا شایعهای بدون هیچ تلاش هماهنگشدهای برای آسیب رساندن پخش میشود. در این موارد، فردی که مطلب را به اشتراک میگذارد واقعاً باور دارد که محتوا درست است و هیچ تمایلی به ایجاد خسارت ندارد.
از سوی دیگر، دیساینفورمیشن سازماندهی شده است. تصور کنید یک رقیب بدخواه، ویدیویی جعلی از مدیرعامل را در تالارهای گفتگوی ناشناس منتشر کند، یا یک کمپین هماهنگ در فرومها با استفاده از «شواهد» گزینششده، به یک گروه هویتیِ متنفر از برند سوخترسانی کند. سازندگان با هدفی حسابشده برای مختل کردن، سلب مشروعیت یا دوقطبی کردن عمل میکنند.
تعریف آکادمیک دیساینفورمیشن این ساختار عمدی را تقویت میکند. یک مطالعه در سال ۲۰۲۲ توسط روئیز و نیلسون آن را به عنوان «یک کمپین خصمانه که چندین استراتژی بلاغی و اشکال دانستن را به خدمت میگیرد—که شامل نه تنها دروغها، بلکه حقایق، نیمهحقایق و قضاوتهای ارزشمحور است—تا از مناقشات هویتی سوءاستفاده کرده و آنها را تقویت کند» تعریف میکند.
این بدان معناست که خلق این محتوا استراتژیک و فریب آن لایهلایه است؛ این صرفاً یک دروغ نیست، بلکه روایتی است که برای همخوانی با گلایهها و حس تعلق یک گروه هدف مهندسی شده است. هنگامی که یک کاربر عادی رسانههای اجتماعی بعداً آن دیساینفورمیشن را با این باور واقعی که دقیق است به اشتراک میگذارد، اکنون شخصاً در حال انتشار میساینفورمیشن است، اما همزمان در یک کمپین بزرگتر دیساینفورمیشن مشارکت میکند.
برای یک برند، ردیابی این سرنخ تا نیت سازنده اصلی حیاتی است، زیرا موتور محرک پشت محتوا، همهچیز را درباره نحوه دریافت یک اصلاحیه توسط مخاطبان تغییر میدهد.
نمونهای از میساینفورمیشن در مقابل دیساینفورمیشن در اخبار
فرض کنید یک حساب خبری محلی در حین یک وضعیت اضطراری در حال وقوع، تصویری قدیمی را پست کرده و آن را به عنوان عکسی از همان روز معرفی کند. این حساب کاربری ممکن است به یک گزارش ارسالی نادرست تکیه کرده یا در بررسی تاریخ تصویر ناموفق بوده باشد.
اگر این خطا صادقانه بوده باشد، این پست میساینفورمیشن است. اصلاحیه بعدی میتواند بدون تغییر در طبقهبندی اولیه، موضوع را روشن کند.
حالا بازیگر دیگری را در نظر بگیرید که عمداً همان تصویر قدیمی را انتخاب میکند، کپشن اصلی آن را حذف میکند و آن را به عنوان مدرکی از یک رویداد فعلی به منظور ایجاد ترس ارائه میدهد. این تصویر و ادعای پیرامون آن به عنوان دیساینفورمیشن استفاده میشوند. ظاهر بیرونی ممکن است مشابه باشد، اما مورد دوم شامل تلاشی هدفمند برای گمراه کردن است.
مصرفکنندگان و ناشران اخبار نیز با موارد ترکیبی مواجه میشوند. یک فرد ممکن است در ابتدا گزارش نادرستی را به اشتباه به اشتراک بگذارد، سپس مدارک معتبری مبنی بر نادرست بودن آن دریافت کند و بدون اشاره به آن، به توزیع آن ادامه دهد. اقدام اول ممکن است میساینفورمیشن باشد؛ ادامه توزیع آگاهانه میتواند ماهیت دیساینفورمیشن به خود بگیرد.
میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن در مقابل مَلاینفورمیشن (اطلاعات مضر واقعی)
ملاینفورمیشن متمایز است زیرا مطالب ممکن است واقعی باشند، اما به گونهای استفاده میشوند که هدف آن گمراه کردن، افشاگری، ارعاب یا آسیب رساندن است. نمونهها عبارتند از:
انتشار اطلاعات خصوصی برای اهداف نادرست
تغییر عمدی زمینه و بستر یک تصویر واقعی
ارائه یک بیانیه واقعی به عنوان دلیلی برای چیزی که آن بیانیه اثباتش نمیکند
مشکل در استفاده و قاببندی نهفته است، نه لزوماً در صحت اولیه مطالب.
این سه دسته میتوانند در طول یک رویداد اطلاعاتی واحد با هم همپوشانی داشته باشند. اطلاعات واقعی ممکن است به صورت گزینشی به عنوان ملاینفورمیشن منتشر شوند، با ادعاهای ساختگی که دیساینفورمیشن را تشکیل میدهند احاطه شوند و سپس توسط خوانندگان با حسن نیت به عنوان میساینفورمیشن تکرار شوند. بنابراین، برخورد با این دستهها به عنوان قالبهای صلب میتواند نحوه تغییر محتوا را هنگام حرکت بین بازیگران و پلتفرمها پنهان کند.
مقایسه زیر برای تجزیه و تحلیل مفید است، اما طبقهبندی باید بر اساس شواهد باقی بماند. یک ادعا نباید صرفاً به این دلیل که غیرمحبوب است، بار احساسی دارد یا بعداً نادرستی آن ثابت شده است، دیساینفورمیشن برچسب بخورد. به همین ترتیب، برچسب ملاینفورمیشن مستلزم توجه به این است که آیا مطالب واقعی عمداً افشا شدهاند یا به شیوهای مضر بازآفرینی شدهاند.
مدیریت اعتبار برند: مواجهه با کمپینهای اطلاعات نادرست
تشخیص درست این که آیا یک بحران از میساینفورمیشن ناشی میشود یا دیساینفورمیشن، کل پاسخ استراتژیک یک برند را تغییر میدهد. اگر انتشار از نوع میساینفورمیشن باشد، مخاطبان اغلب چندان خصمانه رفتار نمیکنند؛ آنها صرفاً اطلاعات نادرستی دریافت کردهاند.
در اینجا، یک برند میتواند اصلاحیهای شفاف منتشر کند، با هرگونه سردرگمی ابراز همدردی واقعی کند و حقایق را روشن سازد. اعتماد اغلب میتواند به طور نسبتاً مستقیم بازیابی شود زیرا انگیزه مخاطب دستیابی به حقیقت است، نه لجاجت و خصومت.
با این حال، کمپینهای دیساینفورمیشن از منطق دیگری پیروی میکنند. این روایتها هویتی و تقابلی هستند. داستان واقعاً درباره واقعیت ظاهراً نادرست نیست؛ بلکه درباره تعلق، گلایه و هویت گروهی است.
در این محیطها، راستیآزمایی خشک اغلب نتیجه عکس میدهد یا به سادگی نادیده گرفته میشود. مطالعه مذکور توسط روئیز و نیلسون نشان داد که دیساینفورمیشن در برابر راستیآزمایی مقاومت میکند زیرا کارکرد هویتی را از طریق گلایه (احساسات/پاتوس) و شناسایی گروهی (منش/اتوس) تقویت میکند.
هنگامی که یک برند تکذیبیهای کاملاً مبتنی بر واقعیت صادر میکند، این کار میتواند برای مخاطبان دیساینفورمیشن مانند حمله به کل هویت گروهی آنها تلقی شود، نه یک اصلاحیه مفید. بنابراین، پاسخ به دیساینفورمیشن باید لایههای احساسی و هویتی را که روایت را منسجم نگه میدارند، هدف قرار دهد.
تایید نگرانیهای اساسی و مشروع یک جامعه، در حالی که با دقت آنها را از روایت دستکاریشدهای که به دورشان تنیده شده جدا میکنید، میتواند نفوذ خصمانهای را که باعث میشود راستیآزمایی به تنهایی بیاثر باشد، سست کند.
میساینفورمیشن | دیساینفورمیشن |
|---|---|
بدون قصد و نیت به اشتراک گذاشته میشود | عمداً فریبنده است |
به طور تصادفی پخش میشود | کمپین برنامهریزی شده |
اصلاح همراه با همدلی | رسیدگی به گلایههای هویتی |
چگونه دیساینفورمیشن بدون نیاز به متقاعد کردن، اطمینان را از بین میبرد
دیساینفورمیشن برای آسیب رساندن به یک برند نیازی به فریب کامل مردم ندارد. حتی زمانی که مخاطبان به نادرست بودن یک داستان شک دارند، رسوب شک و تردید میتواند تعامل و وفاداری را سرکوب کند.
یک مطالعه در سال ۲۰۲۰ توسط واکاری و چدویک که واکنشهای عمومی به ویدیوهای سیاسی سنتز شده (دیپفیکها) را بررسی کرد، نشان داد که مردم بیشتر احتمال دارد احساس بلاتکلیفی کنند تا اینکه مستقیماً توسط چنین محتوایی گمراه شوند. این بلاتکلیفی حاصل نیز به نوبه خود، اعتماد به اخبار در رسانههای اجتماعی را کاهش میدهد.
افشای یک دیپفیک از مدیرعامل، یک یادداشت داخلی ساختگی یا یک بحران ویدیویی سنتز شده میتواند مشتریان را به این فکر وا دارد که: «شاید جعلی باشد، اما آیا واقعاً میتوانم مطمئن باشم؟» این علامت سوال ساده برای تضعیف امنیت درکشده از یک نقطه تماس برند کافی است، حتی زمانی که هیچ فریب آشکاری باور نشده باشد.
بلاتکلیفی به یک تشدیدکننده تهدید در بازاریابی تبدیل میشود و تمایل مصرفکننده برای حمایت، خرید یا تعامل را به طور نامحسوس کاهش میدهد.
چرا مردم اخبار جعلی را به اشتراک میگذارند: روانشناسی پشت میساینفورمیشن
برندها اغلب فرض میکنند که برچسب زدن به یک ادعا به عنوان «نادرست» یا برجسته کردن یک منبع غیرقابل اعتماد، مردم را از به اشتراکگذاری محتوای آسیبرسان باز میدارد. با این حال، همیشه اینطور نیست.
چهار مطالعه با شرکت مجموعاً ۲۶۳۴ شرکتکننده بررسی کردند که چه چیزی واقعاً احتمال خوداظهاری برای انتشار اطلاعات نادرست در اینترنت را پیشبینی میکند. قویترین پیشبینیکنندهها، میزان اعتبار منبع یا شاخصهای اجماع مانند تعداد افرادی که آن مطلب را به اشتراک گذاشته بودند، نبودند.
در عوض، احتمال اشتراکگذاری در درجه اول ناشی از حقیقت درکشده محتوا، همسویی آن با نگرشهای قبلی و آشنایی قبلی فرد با آن مطلب بود. سواد دیجیتال تأثیر کمی داشت و متغیرهای شخصیتی و دموگرافیک تنها ارتباط ضعیف و ناسازگاری نشان دادند.
بنابراین، اگر روایت نادرست از قبل با جهانبینی مخاطب همخوانی داشته باشد، راستیآزمایی یا برچسب هشدار یک برند ممکن است تأثیر بسیار کمی در کاهش اشتراکگذاری داشته باشد. این Insight تمرکز استراتژیک را از تکذیبهای واکنشی به سمت ایجاد فعالانه یک آشنایی اصیل تغییر میدهد.
هنگامی که برندها در داستانسرایی بلندمدت و همسو با ارزشها مشارکت میکنند که نگرشهای مثبت قبلی را شکل میدهد و روایتهای واقعی را آشنا میسازد، نوعی ایمنسازی روانشناختی ایجاد میکنند. مردم زمانی که قطبنمای درونیشان از قبل به سمت اطلاعات واقعی و سازگار با برند که آشنا و امن به نظر میرسند اشاره دارد، بسیار کمتر احتمال دارد محتوای مضر را منتشر کنند.
این امر با الگوهای گستردهتر اقتصاد رفتاری همسو است، جایی که مردم اطلاعاتی را ترجیح میدهند که آنچه را از قبل به آن اعتماد دارند تایید کند، نه لزوماً آنچه را که معتبر است.
استراتژیهای پشت کمپینهای دیساینفورمیشن
کمپینهای دیساینفورمیشن همچنین درباره ساختار هستند، به این معنی که محتوا چگونه بستهبندی میشود و چگونه در پلتفرمها حرکت میکند تا شک و تردیدها را فیلتر کند.
پژوهشگران کرافت و داناوان یک مطالعه موردی روی شایعهای چالشبرانگیز انجام دادند که از تالارهای گفتگوی ناشناس، اکوسیستم رسانههای محافظهکار و سایر پلتفرمها عبور کرد. پژوهشگران شک و تردیدهای قابلتوجهی را علیه این روایت نادرست حتی در حین شکلگیری آن مشاهده کردند، با این حال شایعه همچنان به یک کمپین آسیبرسان تبدیل شد. در آنجا، دو تاکتیک طراحی به دیساینفورمیشن اجازه داد تا با وجود چالشهای مداوم، زنده بماند و گسترش یابد.
تاکتیک اول کلاژ شواهد است: فایلهای تصویری که چندین تکه از «شواهد مثبت» را در یک دارایی واحد و قابل اشتراکگذاری تجمیع میکنند. حتی زمانی که هر تکه خارج از بستر خود باشد یا به راحتی تکذیب شود، فرمت کلاژ باعث میشود ادعا مستدل به نظر برسد و در یک نگاه گذرا راستیآزمایی آن دشوار باشد. یک شایعه آسیبرسان به برند ممکن است معتبر به نظر برسد زیرا اسکرینشاتها، نقلقولهای ناقص و دادههای خارج از بستر را در یک تصویر جمع میکند و توهمی از اجماع به وجود میآورد.
تاکتیک دوم فیلترینگ پلتفرم است. همانطور که یک ادعا از تالارهای گفتگوی ناشناس به پلتفرمهای اصلیتر جهش میکند، دیدگاههای مخالفِ شکاکانه و بسترهای تکذیبکننده به طور سیستماتیک حذف میشوند. زمانی که روایت به مخاطبان گسترده میرسد، از همان تناقضاتی که در غیر این صورت ممکن بود سرعت انتشارش را کاهش دهند، پاک شده است. آنچه ظاهر میشود یک روایت نادرست تمیزتر و متقاعدکنندهتر است.
برای برندها، آنها باید ردیابی کنند که یک شایعه چگونه در حین حرکت جهش مییابد: یک قطعه خارج از بستر در یک فید اجتماعی پرمخاطب به ندرت منشاهای نامنظم و چالشبرانگیزی را که در یک فروم گمنامتر داشته است، آشکار میکند. مقابله با روایت در این حالت مستلزم بازیابی آن بستر از دست رفته است، نه صرفاً تکذیب ادعای نهایی و پاکسازیشده.
آیا برچسبهای هشدار جلوی اطلاعات نادرست را میگیرند؟
یک اقدام متقابل محبوب و به ظاهر ساده، استفاده از برچسبهای هشدار «نادرست» یا «مورد مناقشه» روی محتوای دیجیتال است. گفتگوی عمومی اغلب با اینها به عنوان یک راهحل اثباتشده برخورد میکند، اما تصویر علمی تازه در حال شکلگیری است.
منده و همکاران یک مرور ادبیات سیستماتیک انجام دادند و یک چارچوب مولد تجویزی برای هدایت تحقیقات آینده توسعه دادند. این چارچوب نشان داد که ویژگیهای برچسب (مانند طراحی، منبع، زمانبندی) با عوامل زمینهای و مصرفکننده تعامل دارند تا بر پاسخهای احساسی و شناختی تأثیر بگذارند، که ممکن است سپس نگرشها، نیتها و رفتارها را نسبت به محتوای برچسبخورده و خود برچسب شکل دهند.
این مرور خواستار آزمایشهای دقیق در مورد این است که کدام ترکیبها واقعاً برای چه کسانی و تحت چه شرایطی کارایی دارند. از آنجا که این چارچوب آیندهنگر است، به برندها و پلتفرمها توصیه میشود که با برچسبهای هشدار به عنوان یک جهتگیری امیدوارکننده اما هنوز تاییدنشده برخورد کنند.
امروزه هر استراتژی بازاریابی که به شدت تنها به برچسبها تکیه میکند، باید بپذیرد که پایه شواهد هنوز در حال ساخت است. خطر فرض اثربخشی خیلی زود این است که یک حس امنیت کاذب میتواند به محتوای آسیبرسان اجازه انتشار دهد، در حالی که تصمیمگیرندگان معتقدند مشکل حل شده است.
دستورالعمل امنیت برند: پاسخ به میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن
ابتدا نیت را تشخیص دهید. به دنبال نشانههای یک کمپین خصمانه باشید: آیا از گلایههای هویتی به عنوان سلاح استفاده میشود؟ آیا انتشار هماهنگ محتوا در پلتفرمهای گمنام پیش از رسیدن به کانالهای اصلی وجود دارد؟
برای میساینفورمیشن: به صورت شفاف و همدلانه اصلاح کنید. مردم معمولاً زمانی که از نظر احساسی بیطرف هستند، نسبت به حقایق واضح و بدون قضاوت پذیرا هستند.
برای دیساینفورمیشن: فراتر از حقایق بروید. با هویت اصلی و نگرانیهای احساسی درگیر شوید، زیرا یک تکذیب خشک میتواند مانند حمله به گروه احساس شود. تا حد امکان تایید کنید، سپس با دقت روایت دستکاریشده را از گلایههای مشروع جدا سازید.
برای اثر بلاتکلیفی آماده شوید. اگر یک حمله دیپفیک یا رسانه سنتز شده ظاهر شد، فضای اطلاعاتی را با محتوای فعالانه، مداوم و با اصالت بالا پر کنید. این امر شکی را که حتی در صورت «فریب نخوردن» مخاطب باقی میماند، کاهش میدهد.
آلودگی متقاطع پلتفرمها را نقشهبرداری و ردیابی کنید. مراقب کلاژهای شواهد و قطعات خارج از بستر برداشتشده از پلتفرمهای حاشیهای باشید. هنگام مقابله، به جای انکار ساده آن قطعه، بر بازیابی بستر از دست رفته تمرکز کنید.
تمام امید خود را به برچسبهای هشدار نبندید. آنها جایگاه برجستهای در گفتگوی عمومی دارند، اما مدل جامع تأثیر آنها هنوز در حال توسعه است و شواهد دقیق از آنچه کارساز است همچنان در دست بررسی است.
نگرشهای مثبت قبلی را بسازید، که قویترین سپر است. از آنجا که اشتراکگذاری ناشی از حقیقت درکشده، همسویی نگرش و آشنایی است، اصالت بلندمدت برند و داستانسرایی همسو با ارزشها یک محافظ بادوام ایجاد میکند که هیچکس نمیتواند آن را یکشبه با راستیآزمایی به وجود آورد.
چرا نیت، هسته اصلی امنیت برند مدرن است
Insight کلیدی برای هر ارتباطدهنده برند این است که نیت، و نه محتوا به تنهایی، پاسخ مناسب به بحران را تعیین میکند.
میساینفورمیشن از سردرگمی صادقانه ناشی میشود و به اصلاح شفاف پاسخ میدهد، در حالی که دیساینفورمیشن از هویت و گلایهها به گونهای سلاح میسازد که راستیآزمایی ساده را بیاثر میکند. شناخت این تمایز به بازاریابان اجازه میدهد تا برای خطاهای تصادفی از همدلی و برای حملات هماهنگ از استراتژیهای احساسی و هوشیار نسبت به هویت استفاده کنند.
تحقیقات روشن میسازد که دیساینفورمیشن نه تنها با فریب دادن مردم، بلکه با ایجاد بلاتکلیفی ماندگار که اعتماد را از بین میبرد (حتی زمانی که مخاطبان به فریب شک دارند)، به اعتماد آسیب میزند. امنیت بلندمدت برند کمتر به برچسبگذاری یا تکذیبهای واکنشی و بیشتر به ایجاد آشنایی اصیل و نگرشهای مثبت پیش از وقوع بحران بستگی دارد. وقتی مخاطبان از قبل به روایت واقعی یک برند اعتماد داشته باشند، یک لنگر روانشناختی دارند که احتمال چسبیدن داستانهای دستکاریشده را کمتر میکند.
محافظت از اعتبار برند نیازمند تحلیلهای روانشناختی عمیق است. کشف کنید که چگونه ادغام بخش علوم اعصاب مصرفکننده میتواند تحقیقات آژانس شما را متحول کند و مدرک بیولوژیکی و عینی از تأثیر کمپین را در اختیار مشتریان قرار دهد.
منابع
دیپ روئیز، سی.، و نیلسون، تی. (۲۰۲۳). دیساینفورمیشن و اتاقهای پژواک: چگونه دیساینفورمیشن در رسانههای اجتماعی از طریق مناقشات هویتی به گردش درمیآید. مجله سیاستگذاری عمومی و بازاریابی، ۴۲(۱)، ۱۸-۳۵. https://doi.org/10.1177/07439156221103852
واکاری، سی.، و چدویک، اِی. (۲۰۲۰). دیپفیکها و دیساینفورمیشن: بررسی تأثیر ویدیوی سیاسی سنتز شده بر فریب، بلاتکلیفی و اعتماد به اخبار. رسانههای اجتماعی + جامعه، ۶(۱)، ۲۰۵۶۳۰۵۱۲MD903408. https://doi.org/10.1177/2056305120903408
بوکانان، تی. (۲۰۲۰). چرا مردم اطلاعات نادرست را در اینترنت پخش میکنند؟ تأثیرات ویژگیهای پیام و بیننده بر احتمال خوداظهاری برای به اشتراکگذاری دیساینفورمیشن در رسانههای اجتماعی. پلاس وان، ۱۵(۱۰)، e0239666. https://doi.org/10.1371/journal.pone.0239666
کرافت، پی. ام.، و داناوان، جی. (۲۰۲۰). دیساینفورمیشن با طراحی: استفاده از کلاژهای شواهد و فیلترینگ پلتفرم در یک کمپین دستکاری رسانهای. ارتباطات سیاسی، ۳۷(۲)، ۱۹۴-۲۱۴. https://doi.org/10.1080/10584609.2019.1686094
منده، ام.، اوبال، وی. او.، کوزاک، ام.، والن، بی.، و بری، سی. (۲۰۲۴). مبارزه با اینفودمیکها: برچسبها به عنوان پادزهر برای میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن؟!. مجله سیاستگذاری عمومی و بازاریابی، ۴۳(۱)، ۳۱-۵۲. https://doi.org/10.1177/07439156231184816
پرسشهای متداول
تفاوت اصلی بین میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن چیست?
میساینفورمیشن محتوای نادرست یا غیردقیقی است که بدون نیت آسیبرساندن به اشتراک گذاشته میشود، در حالی که دیساینفورمیشن فریبی است که عمداً طراحی شده و به عنوان بخشی از یک کمپین خصمانه برای گمراه کردن یا آسیب رساندن استفاده میشود. مرز بین آنها نیت است—اینکه آیا سازنده هدفش آسیب رساندن است یا خیر.
چرا یک راستیآزمایی ساده اغلب نمیتواند جلوی یک کمپین دیساینفورمیشن را بگیرد؟
دیساینفورمیشن هویت گروهی و گلایهها را هدف قرار میدهد، نه فقط دقت واقعیتها را. یک راستیآزمایی خشک میتواند مانند حمله به گروه هویتی مخاطب احساس شود و باعث شود آنها به جای پذیرش اصلاحیه، آن را رد کنند.
دیساینفورمیشن چگونه به یک برند آسیب میزند، حتی اگر مردم شک کنند که جعلی است؟
دیساینفورمیشن یک بلاتکلیفی عمومی ایجاد میکند که به آرامی اعتماد را از بین میبرد. حتی زمانی که مخاطبان به یک داستان شک دارند، شک باقیمانده میتواند تمایل آنها را برای حمایت، خرید یا تعامل با برند کاهش دهد.
دو تاکتیک کلیدی که به بقای روایتهای دیساینفورمیشن کمک میکنند چیستند؟
اولین مورد «کلاژ شواهد» است که چندین تکه خارج از بستر را در یک تصویر قابل اشتراکگذاری ترکیب میکند که مستدل به نظر میرسد. دوم فیلترینگ پلتفرم است که در آن دیدگاههای مخالفِ شکاکانه با حرکت روایت از تالارهای گفتگو به پلتفرمهای اصلی حذف میشوند.
آیا برچسبهای هشدار مانند «نادرست» یا «مورد مناقشه» یک راهحل اثباتشده در برابر اطلاعات نادرست هستند؟
خیر، مدل جامع تأثیر برچسبهای هشدار هنوز در حال توسعه است و شواهد دقیق از آنچه کارساز است همچنان در دست بررسی است. برندها نباید فرض کنند که برچسبها به تنهایی یک راهحل قابل اعتماد هستند، زیرا پایه شواهد هنوز در حال ساخت است.
قویترین عاملی که پیشبینی میکند آیا کسی اطلاعات نادرست را در اینترنت به اشتراک میگذارد چیست؟
قویترین پیشبینیکنندهها حقیقت درکشده محتوا، همسویی آن با نگرشهای قبلی فرد و آشنایی قبلی او با آن مطلب است. سواد دیجیتال و اعتبار منبع تأثیر بسیار کمتری بر احتمال اشتراکگذاری دارند.
بادوامترین استراتژی بلندمدت برای محافظت از یک برند در برابر دیساینفورمیشن چیست؟
ایجاد نگرشهای مثبت قبلی و آشنایی اصیل از طریق داستانسرایی همسو با ارزشها، یک محافظ بادوام ایجاد میکند. مردم زمانی که قطبنمای درونیشان از قبل به سمت اطلاعات واقعی و سازگار با برند اشاره دارد، بسیار کمتر احتمال دارد محتوای مضر را منتشر کنند.
یک برند چگونه باید به شکلی متفاوت با میساینفورمیشن در مقایسه با دیساینفورمیشن برخورد کند؟
برای میساینفورمیشن صادقانه، یک برند میتواند اصلاحیهای شفاف و همدلانه منتشر کند زیرا مخاطبان نسبت به حقایق پذیرا هستند. برای دیساینفورمیشن، پاسخ باید لایههای احساسی و هویتی را هدف قرار دهد و نگرانیهای اساسی را تایید کند در حالی که آنها را از روایت دستکاریشده جدا میسازد.
اطلاعات نادرست (Misinformation) محتوای کذب یا غیردقیقی است که بدون نیت بدخواهانه به اشتراک گذاشته میشود. در مقابل، اطلاعات گمراهکننده هدفمند (Disinformation) فریبکاری است که به طور عمدی طراحی شده و اغلب به عنوان بخشی از یک کمپین خصمانه برای گمراه کردن یا آسیب رساندن به کار گرفته میشود.
تحقیقات نشان میدهد که اطلاعات گمراهکننده هدفمند، یک استراتژی کلامی عمدی است که دروغها، نیمهحقیقتها و قضاوتهای ارزشی را با هم ترکیب میکند تا از جنجالهای هویتی سوءاستفاده کند. برای ارتباطجمعی برندها، انتخاب پاسخ بحران مناسب بستگی به تشخیص درست نوع چالشی دارد که با آن مواجه هستند، زیرا دستورالعمل برای اصلاح یک شایعه بیغرض اساساً با رویکرد مورد نیاز برای خنثی کردن یک حمله هماهنگشده متفاوت است.
نمای کلی
اطلاعات نادرست، محتوای غلطی است که بدون نیت آسیبرسانی به اشتراک گذاشته میشود، در حالی که اطلاعات گمراهکننده، فریبکاری آگاهانه و طراحیشده است.
کمپینهای اطلاعات گمراهکننده، از هویت، نارضایتیها و وابستگیهای گروهی برای مقابله با راستیآزماییهای ساده، به عنوان سلاح استفاده میکنند.
اصلاح اطلاعات نادرست نیازمند همدلی شفاف است، اما مقابله با اطلاعات گمراهکننده به پاسخهای عاطفی و مبتنی بر هویت نیاز دارد.
اطلاعات گمراهکننده با کاشتن بذر عدم قطعیت، به اعتماد آسیب میزند، حتی زمانی که مخاطبان به جعلی بودن محتوا شک دارند.
مردم محتوای نادرست را عمدتاً به این دلیل به اشتراک میگذارند که با باورهای موجود آنها همخوانی دارد، نه به دلیل اعتبار منبع آن.
برچسبهای هشداردهنده ابزاری نویدبخش اما اثباتنشده هستند و برندها نباید تنها به آنها اتکا کنند.
دیساینفورمیشن (اطلاعات نادرست عمدی) در مقابل میساینفورمیشن (اطلاعات نادرست سهوی): درک تفاوت اصلی
مرز میان میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن، قصد و نیت است. میساینفورمیشن به صورت تصادفی رونق مییابد: یک مشتری با حسن نیت، اطلاعیه قدیمی فراخوان یک محصول را به اشتراک میگذارد، یک آمار اشتباه ترجمهشده به سرعت همهگیر میشود، یا شایعهای بدون هیچ تلاش هماهنگشدهای برای آسیب رساندن پخش میشود. در این موارد، فردی که مطلب را به اشتراک میگذارد واقعاً باور دارد که محتوا درست است و هیچ تمایلی به ایجاد خسارت ندارد.
از سوی دیگر، دیساینفورمیشن سازماندهی شده است. تصور کنید یک رقیب بدخواه، ویدیویی جعلی از مدیرعامل را در تالارهای گفتگوی ناشناس منتشر کند، یا یک کمپین هماهنگ در فرومها با استفاده از «شواهد» گزینششده، به یک گروه هویتیِ متنفر از برند سوخترسانی کند. سازندگان با هدفی حسابشده برای مختل کردن، سلب مشروعیت یا دوقطبی کردن عمل میکنند.
تعریف آکادمیک دیساینفورمیشن این ساختار عمدی را تقویت میکند. یک مطالعه در سال ۲۰۲۲ توسط روئیز و نیلسون آن را به عنوان «یک کمپین خصمانه که چندین استراتژی بلاغی و اشکال دانستن را به خدمت میگیرد—که شامل نه تنها دروغها، بلکه حقایق، نیمهحقایق و قضاوتهای ارزشمحور است—تا از مناقشات هویتی سوءاستفاده کرده و آنها را تقویت کند» تعریف میکند.
این بدان معناست که خلق این محتوا استراتژیک و فریب آن لایهلایه است؛ این صرفاً یک دروغ نیست، بلکه روایتی است که برای همخوانی با گلایهها و حس تعلق یک گروه هدف مهندسی شده است. هنگامی که یک کاربر عادی رسانههای اجتماعی بعداً آن دیساینفورمیشن را با این باور واقعی که دقیق است به اشتراک میگذارد، اکنون شخصاً در حال انتشار میساینفورمیشن است، اما همزمان در یک کمپین بزرگتر دیساینفورمیشن مشارکت میکند.
برای یک برند، ردیابی این سرنخ تا نیت سازنده اصلی حیاتی است، زیرا موتور محرک پشت محتوا، همهچیز را درباره نحوه دریافت یک اصلاحیه توسط مخاطبان تغییر میدهد.
نمونهای از میساینفورمیشن در مقابل دیساینفورمیشن در اخبار
فرض کنید یک حساب خبری محلی در حین یک وضعیت اضطراری در حال وقوع، تصویری قدیمی را پست کرده و آن را به عنوان عکسی از همان روز معرفی کند. این حساب کاربری ممکن است به یک گزارش ارسالی نادرست تکیه کرده یا در بررسی تاریخ تصویر ناموفق بوده باشد.
اگر این خطا صادقانه بوده باشد، این پست میساینفورمیشن است. اصلاحیه بعدی میتواند بدون تغییر در طبقهبندی اولیه، موضوع را روشن کند.
حالا بازیگر دیگری را در نظر بگیرید که عمداً همان تصویر قدیمی را انتخاب میکند، کپشن اصلی آن را حذف میکند و آن را به عنوان مدرکی از یک رویداد فعلی به منظور ایجاد ترس ارائه میدهد. این تصویر و ادعای پیرامون آن به عنوان دیساینفورمیشن استفاده میشوند. ظاهر بیرونی ممکن است مشابه باشد، اما مورد دوم شامل تلاشی هدفمند برای گمراه کردن است.
مصرفکنندگان و ناشران اخبار نیز با موارد ترکیبی مواجه میشوند. یک فرد ممکن است در ابتدا گزارش نادرستی را به اشتباه به اشتراک بگذارد، سپس مدارک معتبری مبنی بر نادرست بودن آن دریافت کند و بدون اشاره به آن، به توزیع آن ادامه دهد. اقدام اول ممکن است میساینفورمیشن باشد؛ ادامه توزیع آگاهانه میتواند ماهیت دیساینفورمیشن به خود بگیرد.
میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن در مقابل مَلاینفورمیشن (اطلاعات مضر واقعی)
ملاینفورمیشن متمایز است زیرا مطالب ممکن است واقعی باشند، اما به گونهای استفاده میشوند که هدف آن گمراه کردن، افشاگری، ارعاب یا آسیب رساندن است. نمونهها عبارتند از:
انتشار اطلاعات خصوصی برای اهداف نادرست
تغییر عمدی زمینه و بستر یک تصویر واقعی
ارائه یک بیانیه واقعی به عنوان دلیلی برای چیزی که آن بیانیه اثباتش نمیکند
مشکل در استفاده و قاببندی نهفته است، نه لزوماً در صحت اولیه مطالب.
این سه دسته میتوانند در طول یک رویداد اطلاعاتی واحد با هم همپوشانی داشته باشند. اطلاعات واقعی ممکن است به صورت گزینشی به عنوان ملاینفورمیشن منتشر شوند، با ادعاهای ساختگی که دیساینفورمیشن را تشکیل میدهند احاطه شوند و سپس توسط خوانندگان با حسن نیت به عنوان میساینفورمیشن تکرار شوند. بنابراین، برخورد با این دستهها به عنوان قالبهای صلب میتواند نحوه تغییر محتوا را هنگام حرکت بین بازیگران و پلتفرمها پنهان کند.
مقایسه زیر برای تجزیه و تحلیل مفید است، اما طبقهبندی باید بر اساس شواهد باقی بماند. یک ادعا نباید صرفاً به این دلیل که غیرمحبوب است، بار احساسی دارد یا بعداً نادرستی آن ثابت شده است، دیساینفورمیشن برچسب بخورد. به همین ترتیب، برچسب ملاینفورمیشن مستلزم توجه به این است که آیا مطالب واقعی عمداً افشا شدهاند یا به شیوهای مضر بازآفرینی شدهاند.
مدیریت اعتبار برند: مواجهه با کمپینهای اطلاعات نادرست
تشخیص درست این که آیا یک بحران از میساینفورمیشن ناشی میشود یا دیساینفورمیشن، کل پاسخ استراتژیک یک برند را تغییر میدهد. اگر انتشار از نوع میساینفورمیشن باشد، مخاطبان اغلب چندان خصمانه رفتار نمیکنند؛ آنها صرفاً اطلاعات نادرستی دریافت کردهاند.
در اینجا، یک برند میتواند اصلاحیهای شفاف منتشر کند، با هرگونه سردرگمی ابراز همدردی واقعی کند و حقایق را روشن سازد. اعتماد اغلب میتواند به طور نسبتاً مستقیم بازیابی شود زیرا انگیزه مخاطب دستیابی به حقیقت است، نه لجاجت و خصومت.
با این حال، کمپینهای دیساینفورمیشن از منطق دیگری پیروی میکنند. این روایتها هویتی و تقابلی هستند. داستان واقعاً درباره واقعیت ظاهراً نادرست نیست؛ بلکه درباره تعلق، گلایه و هویت گروهی است.
در این محیطها، راستیآزمایی خشک اغلب نتیجه عکس میدهد یا به سادگی نادیده گرفته میشود. مطالعه مذکور توسط روئیز و نیلسون نشان داد که دیساینفورمیشن در برابر راستیآزمایی مقاومت میکند زیرا کارکرد هویتی را از طریق گلایه (احساسات/پاتوس) و شناسایی گروهی (منش/اتوس) تقویت میکند.
هنگامی که یک برند تکذیبیهای کاملاً مبتنی بر واقعیت صادر میکند، این کار میتواند برای مخاطبان دیساینفورمیشن مانند حمله به کل هویت گروهی آنها تلقی شود، نه یک اصلاحیه مفید. بنابراین، پاسخ به دیساینفورمیشن باید لایههای احساسی و هویتی را که روایت را منسجم نگه میدارند، هدف قرار دهد.
تایید نگرانیهای اساسی و مشروع یک جامعه، در حالی که با دقت آنها را از روایت دستکاریشدهای که به دورشان تنیده شده جدا میکنید، میتواند نفوذ خصمانهای را که باعث میشود راستیآزمایی به تنهایی بیاثر باشد، سست کند.
میساینفورمیشن | دیساینفورمیشن |
|---|---|
بدون قصد و نیت به اشتراک گذاشته میشود | عمداً فریبنده است |
به طور تصادفی پخش میشود | کمپین برنامهریزی شده |
اصلاح همراه با همدلی | رسیدگی به گلایههای هویتی |
چگونه دیساینفورمیشن بدون نیاز به متقاعد کردن، اطمینان را از بین میبرد
دیساینفورمیشن برای آسیب رساندن به یک برند نیازی به فریب کامل مردم ندارد. حتی زمانی که مخاطبان به نادرست بودن یک داستان شک دارند، رسوب شک و تردید میتواند تعامل و وفاداری را سرکوب کند.
یک مطالعه در سال ۲۰۲۰ توسط واکاری و چدویک که واکنشهای عمومی به ویدیوهای سیاسی سنتز شده (دیپفیکها) را بررسی کرد، نشان داد که مردم بیشتر احتمال دارد احساس بلاتکلیفی کنند تا اینکه مستقیماً توسط چنین محتوایی گمراه شوند. این بلاتکلیفی حاصل نیز به نوبه خود، اعتماد به اخبار در رسانههای اجتماعی را کاهش میدهد.
افشای یک دیپفیک از مدیرعامل، یک یادداشت داخلی ساختگی یا یک بحران ویدیویی سنتز شده میتواند مشتریان را به این فکر وا دارد که: «شاید جعلی باشد، اما آیا واقعاً میتوانم مطمئن باشم؟» این علامت سوال ساده برای تضعیف امنیت درکشده از یک نقطه تماس برند کافی است، حتی زمانی که هیچ فریب آشکاری باور نشده باشد.
بلاتکلیفی به یک تشدیدکننده تهدید در بازاریابی تبدیل میشود و تمایل مصرفکننده برای حمایت، خرید یا تعامل را به طور نامحسوس کاهش میدهد.
چرا مردم اخبار جعلی را به اشتراک میگذارند: روانشناسی پشت میساینفورمیشن
برندها اغلب فرض میکنند که برچسب زدن به یک ادعا به عنوان «نادرست» یا برجسته کردن یک منبع غیرقابل اعتماد، مردم را از به اشتراکگذاری محتوای آسیبرسان باز میدارد. با این حال، همیشه اینطور نیست.
چهار مطالعه با شرکت مجموعاً ۲۶۳۴ شرکتکننده بررسی کردند که چه چیزی واقعاً احتمال خوداظهاری برای انتشار اطلاعات نادرست در اینترنت را پیشبینی میکند. قویترین پیشبینیکنندهها، میزان اعتبار منبع یا شاخصهای اجماع مانند تعداد افرادی که آن مطلب را به اشتراک گذاشته بودند، نبودند.
در عوض، احتمال اشتراکگذاری در درجه اول ناشی از حقیقت درکشده محتوا، همسویی آن با نگرشهای قبلی و آشنایی قبلی فرد با آن مطلب بود. سواد دیجیتال تأثیر کمی داشت و متغیرهای شخصیتی و دموگرافیک تنها ارتباط ضعیف و ناسازگاری نشان دادند.
بنابراین، اگر روایت نادرست از قبل با جهانبینی مخاطب همخوانی داشته باشد، راستیآزمایی یا برچسب هشدار یک برند ممکن است تأثیر بسیار کمی در کاهش اشتراکگذاری داشته باشد. این Insight تمرکز استراتژیک را از تکذیبهای واکنشی به سمت ایجاد فعالانه یک آشنایی اصیل تغییر میدهد.
هنگامی که برندها در داستانسرایی بلندمدت و همسو با ارزشها مشارکت میکنند که نگرشهای مثبت قبلی را شکل میدهد و روایتهای واقعی را آشنا میسازد، نوعی ایمنسازی روانشناختی ایجاد میکنند. مردم زمانی که قطبنمای درونیشان از قبل به سمت اطلاعات واقعی و سازگار با برند که آشنا و امن به نظر میرسند اشاره دارد، بسیار کمتر احتمال دارد محتوای مضر را منتشر کنند.
این امر با الگوهای گستردهتر اقتصاد رفتاری همسو است، جایی که مردم اطلاعاتی را ترجیح میدهند که آنچه را از قبل به آن اعتماد دارند تایید کند، نه لزوماً آنچه را که معتبر است.
استراتژیهای پشت کمپینهای دیساینفورمیشن
کمپینهای دیساینفورمیشن همچنین درباره ساختار هستند، به این معنی که محتوا چگونه بستهبندی میشود و چگونه در پلتفرمها حرکت میکند تا شک و تردیدها را فیلتر کند.
پژوهشگران کرافت و داناوان یک مطالعه موردی روی شایعهای چالشبرانگیز انجام دادند که از تالارهای گفتگوی ناشناس، اکوسیستم رسانههای محافظهکار و سایر پلتفرمها عبور کرد. پژوهشگران شک و تردیدهای قابلتوجهی را علیه این روایت نادرست حتی در حین شکلگیری آن مشاهده کردند، با این حال شایعه همچنان به یک کمپین آسیبرسان تبدیل شد. در آنجا، دو تاکتیک طراحی به دیساینفورمیشن اجازه داد تا با وجود چالشهای مداوم، زنده بماند و گسترش یابد.
تاکتیک اول کلاژ شواهد است: فایلهای تصویری که چندین تکه از «شواهد مثبت» را در یک دارایی واحد و قابل اشتراکگذاری تجمیع میکنند. حتی زمانی که هر تکه خارج از بستر خود باشد یا به راحتی تکذیب شود، فرمت کلاژ باعث میشود ادعا مستدل به نظر برسد و در یک نگاه گذرا راستیآزمایی آن دشوار باشد. یک شایعه آسیبرسان به برند ممکن است معتبر به نظر برسد زیرا اسکرینشاتها، نقلقولهای ناقص و دادههای خارج از بستر را در یک تصویر جمع میکند و توهمی از اجماع به وجود میآورد.
تاکتیک دوم فیلترینگ پلتفرم است. همانطور که یک ادعا از تالارهای گفتگوی ناشناس به پلتفرمهای اصلیتر جهش میکند، دیدگاههای مخالفِ شکاکانه و بسترهای تکذیبکننده به طور سیستماتیک حذف میشوند. زمانی که روایت به مخاطبان گسترده میرسد، از همان تناقضاتی که در غیر این صورت ممکن بود سرعت انتشارش را کاهش دهند، پاک شده است. آنچه ظاهر میشود یک روایت نادرست تمیزتر و متقاعدکنندهتر است.
برای برندها، آنها باید ردیابی کنند که یک شایعه چگونه در حین حرکت جهش مییابد: یک قطعه خارج از بستر در یک فید اجتماعی پرمخاطب به ندرت منشاهای نامنظم و چالشبرانگیزی را که در یک فروم گمنامتر داشته است، آشکار میکند. مقابله با روایت در این حالت مستلزم بازیابی آن بستر از دست رفته است، نه صرفاً تکذیب ادعای نهایی و پاکسازیشده.
آیا برچسبهای هشدار جلوی اطلاعات نادرست را میگیرند؟
یک اقدام متقابل محبوب و به ظاهر ساده، استفاده از برچسبهای هشدار «نادرست» یا «مورد مناقشه» روی محتوای دیجیتال است. گفتگوی عمومی اغلب با اینها به عنوان یک راهحل اثباتشده برخورد میکند، اما تصویر علمی تازه در حال شکلگیری است.
منده و همکاران یک مرور ادبیات سیستماتیک انجام دادند و یک چارچوب مولد تجویزی برای هدایت تحقیقات آینده توسعه دادند. این چارچوب نشان داد که ویژگیهای برچسب (مانند طراحی، منبع، زمانبندی) با عوامل زمینهای و مصرفکننده تعامل دارند تا بر پاسخهای احساسی و شناختی تأثیر بگذارند، که ممکن است سپس نگرشها، نیتها و رفتارها را نسبت به محتوای برچسبخورده و خود برچسب شکل دهند.
این مرور خواستار آزمایشهای دقیق در مورد این است که کدام ترکیبها واقعاً برای چه کسانی و تحت چه شرایطی کارایی دارند. از آنجا که این چارچوب آیندهنگر است، به برندها و پلتفرمها توصیه میشود که با برچسبهای هشدار به عنوان یک جهتگیری امیدوارکننده اما هنوز تاییدنشده برخورد کنند.
امروزه هر استراتژی بازاریابی که به شدت تنها به برچسبها تکیه میکند، باید بپذیرد که پایه شواهد هنوز در حال ساخت است. خطر فرض اثربخشی خیلی زود این است که یک حس امنیت کاذب میتواند به محتوای آسیبرسان اجازه انتشار دهد، در حالی که تصمیمگیرندگان معتقدند مشکل حل شده است.
دستورالعمل امنیت برند: پاسخ به میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن
ابتدا نیت را تشخیص دهید. به دنبال نشانههای یک کمپین خصمانه باشید: آیا از گلایههای هویتی به عنوان سلاح استفاده میشود؟ آیا انتشار هماهنگ محتوا در پلتفرمهای گمنام پیش از رسیدن به کانالهای اصلی وجود دارد؟
برای میساینفورمیشن: به صورت شفاف و همدلانه اصلاح کنید. مردم معمولاً زمانی که از نظر احساسی بیطرف هستند، نسبت به حقایق واضح و بدون قضاوت پذیرا هستند.
برای دیساینفورمیشن: فراتر از حقایق بروید. با هویت اصلی و نگرانیهای احساسی درگیر شوید، زیرا یک تکذیب خشک میتواند مانند حمله به گروه احساس شود. تا حد امکان تایید کنید، سپس با دقت روایت دستکاریشده را از گلایههای مشروع جدا سازید.
برای اثر بلاتکلیفی آماده شوید. اگر یک حمله دیپفیک یا رسانه سنتز شده ظاهر شد، فضای اطلاعاتی را با محتوای فعالانه، مداوم و با اصالت بالا پر کنید. این امر شکی را که حتی در صورت «فریب نخوردن» مخاطب باقی میماند، کاهش میدهد.
آلودگی متقاطع پلتفرمها را نقشهبرداری و ردیابی کنید. مراقب کلاژهای شواهد و قطعات خارج از بستر برداشتشده از پلتفرمهای حاشیهای باشید. هنگام مقابله، به جای انکار ساده آن قطعه، بر بازیابی بستر از دست رفته تمرکز کنید.
تمام امید خود را به برچسبهای هشدار نبندید. آنها جایگاه برجستهای در گفتگوی عمومی دارند، اما مدل جامع تأثیر آنها هنوز در حال توسعه است و شواهد دقیق از آنچه کارساز است همچنان در دست بررسی است.
نگرشهای مثبت قبلی را بسازید، که قویترین سپر است. از آنجا که اشتراکگذاری ناشی از حقیقت درکشده، همسویی نگرش و آشنایی است، اصالت بلندمدت برند و داستانسرایی همسو با ارزشها یک محافظ بادوام ایجاد میکند که هیچکس نمیتواند آن را یکشبه با راستیآزمایی به وجود آورد.
چرا نیت، هسته اصلی امنیت برند مدرن است
Insight کلیدی برای هر ارتباطدهنده برند این است که نیت، و نه محتوا به تنهایی، پاسخ مناسب به بحران را تعیین میکند.
میساینفورمیشن از سردرگمی صادقانه ناشی میشود و به اصلاح شفاف پاسخ میدهد، در حالی که دیساینفورمیشن از هویت و گلایهها به گونهای سلاح میسازد که راستیآزمایی ساده را بیاثر میکند. شناخت این تمایز به بازاریابان اجازه میدهد تا برای خطاهای تصادفی از همدلی و برای حملات هماهنگ از استراتژیهای احساسی و هوشیار نسبت به هویت استفاده کنند.
تحقیقات روشن میسازد که دیساینفورمیشن نه تنها با فریب دادن مردم، بلکه با ایجاد بلاتکلیفی ماندگار که اعتماد را از بین میبرد (حتی زمانی که مخاطبان به فریب شک دارند)، به اعتماد آسیب میزند. امنیت بلندمدت برند کمتر به برچسبگذاری یا تکذیبهای واکنشی و بیشتر به ایجاد آشنایی اصیل و نگرشهای مثبت پیش از وقوع بحران بستگی دارد. وقتی مخاطبان از قبل به روایت واقعی یک برند اعتماد داشته باشند، یک لنگر روانشناختی دارند که احتمال چسبیدن داستانهای دستکاریشده را کمتر میکند.
محافظت از اعتبار برند نیازمند تحلیلهای روانشناختی عمیق است. کشف کنید که چگونه ادغام بخش علوم اعصاب مصرفکننده میتواند تحقیقات آژانس شما را متحول کند و مدرک بیولوژیکی و عینی از تأثیر کمپین را در اختیار مشتریان قرار دهد.
منابع
دیپ روئیز، سی.، و نیلسون، تی. (۲۰۲۳). دیساینفورمیشن و اتاقهای پژواک: چگونه دیساینفورمیشن در رسانههای اجتماعی از طریق مناقشات هویتی به گردش درمیآید. مجله سیاستگذاری عمومی و بازاریابی، ۴۲(۱)، ۱۸-۳۵. https://doi.org/10.1177/07439156221103852
واکاری، سی.، و چدویک، اِی. (۲۰۲۰). دیپفیکها و دیساینفورمیشن: بررسی تأثیر ویدیوی سیاسی سنتز شده بر فریب، بلاتکلیفی و اعتماد به اخبار. رسانههای اجتماعی + جامعه، ۶(۱)، ۲۰۵۶۳۰۵۱۲MD903408. https://doi.org/10.1177/2056305120903408
بوکانان، تی. (۲۰۲۰). چرا مردم اطلاعات نادرست را در اینترنت پخش میکنند؟ تأثیرات ویژگیهای پیام و بیننده بر احتمال خوداظهاری برای به اشتراکگذاری دیساینفورمیشن در رسانههای اجتماعی. پلاس وان، ۱۵(۱۰)، e0239666. https://doi.org/10.1371/journal.pone.0239666
کرافت، پی. ام.، و داناوان، جی. (۲۰۲۰). دیساینفورمیشن با طراحی: استفاده از کلاژهای شواهد و فیلترینگ پلتفرم در یک کمپین دستکاری رسانهای. ارتباطات سیاسی، ۳۷(۲)، ۱۹۴-۲۱۴. https://doi.org/10.1080/10584609.2019.1686094
منده، ام.، اوبال، وی. او.، کوزاک، ام.، والن، بی.، و بری، سی. (۲۰۲۴). مبارزه با اینفودمیکها: برچسبها به عنوان پادزهر برای میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن؟!. مجله سیاستگذاری عمومی و بازاریابی، ۴۳(۱)، ۳۱-۵۲. https://doi.org/10.1177/07439156231184816
پرسشهای متداول
تفاوت اصلی بین میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن چیست?
میساینفورمیشن محتوای نادرست یا غیردقیقی است که بدون نیت آسیبرساندن به اشتراک گذاشته میشود، در حالی که دیساینفورمیشن فریبی است که عمداً طراحی شده و به عنوان بخشی از یک کمپین خصمانه برای گمراه کردن یا آسیب رساندن استفاده میشود. مرز بین آنها نیت است—اینکه آیا سازنده هدفش آسیب رساندن است یا خیر.
چرا یک راستیآزمایی ساده اغلب نمیتواند جلوی یک کمپین دیساینفورمیشن را بگیرد؟
دیساینفورمیشن هویت گروهی و گلایهها را هدف قرار میدهد، نه فقط دقت واقعیتها را. یک راستیآزمایی خشک میتواند مانند حمله به گروه هویتی مخاطب احساس شود و باعث شود آنها به جای پذیرش اصلاحیه، آن را رد کنند.
دیساینفورمیشن چگونه به یک برند آسیب میزند، حتی اگر مردم شک کنند که جعلی است؟
دیساینفورمیشن یک بلاتکلیفی عمومی ایجاد میکند که به آرامی اعتماد را از بین میبرد. حتی زمانی که مخاطبان به یک داستان شک دارند، شک باقیمانده میتواند تمایل آنها را برای حمایت، خرید یا تعامل با برند کاهش دهد.
دو تاکتیک کلیدی که به بقای روایتهای دیساینفورمیشن کمک میکنند چیستند؟
اولین مورد «کلاژ شواهد» است که چندین تکه خارج از بستر را در یک تصویر قابل اشتراکگذاری ترکیب میکند که مستدل به نظر میرسد. دوم فیلترینگ پلتفرم است که در آن دیدگاههای مخالفِ شکاکانه با حرکت روایت از تالارهای گفتگو به پلتفرمهای اصلی حذف میشوند.
آیا برچسبهای هشدار مانند «نادرست» یا «مورد مناقشه» یک راهحل اثباتشده در برابر اطلاعات نادرست هستند؟
خیر، مدل جامع تأثیر برچسبهای هشدار هنوز در حال توسعه است و شواهد دقیق از آنچه کارساز است همچنان در دست بررسی است. برندها نباید فرض کنند که برچسبها به تنهایی یک راهحل قابل اعتماد هستند، زیرا پایه شواهد هنوز در حال ساخت است.
قویترین عاملی که پیشبینی میکند آیا کسی اطلاعات نادرست را در اینترنت به اشتراک میگذارد چیست؟
قویترین پیشبینیکنندهها حقیقت درکشده محتوا، همسویی آن با نگرشهای قبلی فرد و آشنایی قبلی او با آن مطلب است. سواد دیجیتال و اعتبار منبع تأثیر بسیار کمتری بر احتمال اشتراکگذاری دارند.
بادوامترین استراتژی بلندمدت برای محافظت از یک برند در برابر دیساینفورمیشن چیست؟
ایجاد نگرشهای مثبت قبلی و آشنایی اصیل از طریق داستانسرایی همسو با ارزشها، یک محافظ بادوام ایجاد میکند. مردم زمانی که قطبنمای درونیشان از قبل به سمت اطلاعات واقعی و سازگار با برند اشاره دارد، بسیار کمتر احتمال دارد محتوای مضر را منتشر کنند.
یک برند چگونه باید به شکلی متفاوت با میساینفورمیشن در مقایسه با دیساینفورمیشن برخورد کند؟
برای میساینفورمیشن صادقانه، یک برند میتواند اصلاحیهای شفاف و همدلانه منتشر کند زیرا مخاطبان نسبت به حقایق پذیرا هستند. برای دیساینفورمیشن، پاسخ باید لایههای احساسی و هویتی را هدف قرار دهد و نگرانیهای اساسی را تایید کند در حالی که آنها را از روایت دستکاریشده جدا میسازد.
اطلاعات نادرست (Misinformation) محتوای کذب یا غیردقیقی است که بدون نیت بدخواهانه به اشتراک گذاشته میشود. در مقابل، اطلاعات گمراهکننده هدفمند (Disinformation) فریبکاری است که به طور عمدی طراحی شده و اغلب به عنوان بخشی از یک کمپین خصمانه برای گمراه کردن یا آسیب رساندن به کار گرفته میشود.
تحقیقات نشان میدهد که اطلاعات گمراهکننده هدفمند، یک استراتژی کلامی عمدی است که دروغها، نیمهحقیقتها و قضاوتهای ارزشی را با هم ترکیب میکند تا از جنجالهای هویتی سوءاستفاده کند. برای ارتباطجمعی برندها، انتخاب پاسخ بحران مناسب بستگی به تشخیص درست نوع چالشی دارد که با آن مواجه هستند، زیرا دستورالعمل برای اصلاح یک شایعه بیغرض اساساً با رویکرد مورد نیاز برای خنثی کردن یک حمله هماهنگشده متفاوت است.
نمای کلی
اطلاعات نادرست، محتوای غلطی است که بدون نیت آسیبرسانی به اشتراک گذاشته میشود، در حالی که اطلاعات گمراهکننده، فریبکاری آگاهانه و طراحیشده است.
کمپینهای اطلاعات گمراهکننده، از هویت، نارضایتیها و وابستگیهای گروهی برای مقابله با راستیآزماییهای ساده، به عنوان سلاح استفاده میکنند.
اصلاح اطلاعات نادرست نیازمند همدلی شفاف است، اما مقابله با اطلاعات گمراهکننده به پاسخهای عاطفی و مبتنی بر هویت نیاز دارد.
اطلاعات گمراهکننده با کاشتن بذر عدم قطعیت، به اعتماد آسیب میزند، حتی زمانی که مخاطبان به جعلی بودن محتوا شک دارند.
مردم محتوای نادرست را عمدتاً به این دلیل به اشتراک میگذارند که با باورهای موجود آنها همخوانی دارد، نه به دلیل اعتبار منبع آن.
برچسبهای هشداردهنده ابزاری نویدبخش اما اثباتنشده هستند و برندها نباید تنها به آنها اتکا کنند.
دیساینفورمیشن (اطلاعات نادرست عمدی) در مقابل میساینفورمیشن (اطلاعات نادرست سهوی): درک تفاوت اصلی
مرز میان میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن، قصد و نیت است. میساینفورمیشن به صورت تصادفی رونق مییابد: یک مشتری با حسن نیت، اطلاعیه قدیمی فراخوان یک محصول را به اشتراک میگذارد، یک آمار اشتباه ترجمهشده به سرعت همهگیر میشود، یا شایعهای بدون هیچ تلاش هماهنگشدهای برای آسیب رساندن پخش میشود. در این موارد، فردی که مطلب را به اشتراک میگذارد واقعاً باور دارد که محتوا درست است و هیچ تمایلی به ایجاد خسارت ندارد.
از سوی دیگر، دیساینفورمیشن سازماندهی شده است. تصور کنید یک رقیب بدخواه، ویدیویی جعلی از مدیرعامل را در تالارهای گفتگوی ناشناس منتشر کند، یا یک کمپین هماهنگ در فرومها با استفاده از «شواهد» گزینششده، به یک گروه هویتیِ متنفر از برند سوخترسانی کند. سازندگان با هدفی حسابشده برای مختل کردن، سلب مشروعیت یا دوقطبی کردن عمل میکنند.
تعریف آکادمیک دیساینفورمیشن این ساختار عمدی را تقویت میکند. یک مطالعه در سال ۲۰۲۲ توسط روئیز و نیلسون آن را به عنوان «یک کمپین خصمانه که چندین استراتژی بلاغی و اشکال دانستن را به خدمت میگیرد—که شامل نه تنها دروغها، بلکه حقایق، نیمهحقایق و قضاوتهای ارزشمحور است—تا از مناقشات هویتی سوءاستفاده کرده و آنها را تقویت کند» تعریف میکند.
این بدان معناست که خلق این محتوا استراتژیک و فریب آن لایهلایه است؛ این صرفاً یک دروغ نیست، بلکه روایتی است که برای همخوانی با گلایهها و حس تعلق یک گروه هدف مهندسی شده است. هنگامی که یک کاربر عادی رسانههای اجتماعی بعداً آن دیساینفورمیشن را با این باور واقعی که دقیق است به اشتراک میگذارد، اکنون شخصاً در حال انتشار میساینفورمیشن است، اما همزمان در یک کمپین بزرگتر دیساینفورمیشن مشارکت میکند.
برای یک برند، ردیابی این سرنخ تا نیت سازنده اصلی حیاتی است، زیرا موتور محرک پشت محتوا، همهچیز را درباره نحوه دریافت یک اصلاحیه توسط مخاطبان تغییر میدهد.
نمونهای از میساینفورمیشن در مقابل دیساینفورمیشن در اخبار
فرض کنید یک حساب خبری محلی در حین یک وضعیت اضطراری در حال وقوع، تصویری قدیمی را پست کرده و آن را به عنوان عکسی از همان روز معرفی کند. این حساب کاربری ممکن است به یک گزارش ارسالی نادرست تکیه کرده یا در بررسی تاریخ تصویر ناموفق بوده باشد.
اگر این خطا صادقانه بوده باشد، این پست میساینفورمیشن است. اصلاحیه بعدی میتواند بدون تغییر در طبقهبندی اولیه، موضوع را روشن کند.
حالا بازیگر دیگری را در نظر بگیرید که عمداً همان تصویر قدیمی را انتخاب میکند، کپشن اصلی آن را حذف میکند و آن را به عنوان مدرکی از یک رویداد فعلی به منظور ایجاد ترس ارائه میدهد. این تصویر و ادعای پیرامون آن به عنوان دیساینفورمیشن استفاده میشوند. ظاهر بیرونی ممکن است مشابه باشد، اما مورد دوم شامل تلاشی هدفمند برای گمراه کردن است.
مصرفکنندگان و ناشران اخبار نیز با موارد ترکیبی مواجه میشوند. یک فرد ممکن است در ابتدا گزارش نادرستی را به اشتباه به اشتراک بگذارد، سپس مدارک معتبری مبنی بر نادرست بودن آن دریافت کند و بدون اشاره به آن، به توزیع آن ادامه دهد. اقدام اول ممکن است میساینفورمیشن باشد؛ ادامه توزیع آگاهانه میتواند ماهیت دیساینفورمیشن به خود بگیرد.
میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن در مقابل مَلاینفورمیشن (اطلاعات مضر واقعی)
ملاینفورمیشن متمایز است زیرا مطالب ممکن است واقعی باشند، اما به گونهای استفاده میشوند که هدف آن گمراه کردن، افشاگری، ارعاب یا آسیب رساندن است. نمونهها عبارتند از:
انتشار اطلاعات خصوصی برای اهداف نادرست
تغییر عمدی زمینه و بستر یک تصویر واقعی
ارائه یک بیانیه واقعی به عنوان دلیلی برای چیزی که آن بیانیه اثباتش نمیکند
مشکل در استفاده و قاببندی نهفته است، نه لزوماً در صحت اولیه مطالب.
این سه دسته میتوانند در طول یک رویداد اطلاعاتی واحد با هم همپوشانی داشته باشند. اطلاعات واقعی ممکن است به صورت گزینشی به عنوان ملاینفورمیشن منتشر شوند، با ادعاهای ساختگی که دیساینفورمیشن را تشکیل میدهند احاطه شوند و سپس توسط خوانندگان با حسن نیت به عنوان میساینفورمیشن تکرار شوند. بنابراین، برخورد با این دستهها به عنوان قالبهای صلب میتواند نحوه تغییر محتوا را هنگام حرکت بین بازیگران و پلتفرمها پنهان کند.
مقایسه زیر برای تجزیه و تحلیل مفید است، اما طبقهبندی باید بر اساس شواهد باقی بماند. یک ادعا نباید صرفاً به این دلیل که غیرمحبوب است، بار احساسی دارد یا بعداً نادرستی آن ثابت شده است، دیساینفورمیشن برچسب بخورد. به همین ترتیب، برچسب ملاینفورمیشن مستلزم توجه به این است که آیا مطالب واقعی عمداً افشا شدهاند یا به شیوهای مضر بازآفرینی شدهاند.
مدیریت اعتبار برند: مواجهه با کمپینهای اطلاعات نادرست
تشخیص درست این که آیا یک بحران از میساینفورمیشن ناشی میشود یا دیساینفورمیشن، کل پاسخ استراتژیک یک برند را تغییر میدهد. اگر انتشار از نوع میساینفورمیشن باشد، مخاطبان اغلب چندان خصمانه رفتار نمیکنند؛ آنها صرفاً اطلاعات نادرستی دریافت کردهاند.
در اینجا، یک برند میتواند اصلاحیهای شفاف منتشر کند، با هرگونه سردرگمی ابراز همدردی واقعی کند و حقایق را روشن سازد. اعتماد اغلب میتواند به طور نسبتاً مستقیم بازیابی شود زیرا انگیزه مخاطب دستیابی به حقیقت است، نه لجاجت و خصومت.
با این حال، کمپینهای دیساینفورمیشن از منطق دیگری پیروی میکنند. این روایتها هویتی و تقابلی هستند. داستان واقعاً درباره واقعیت ظاهراً نادرست نیست؛ بلکه درباره تعلق، گلایه و هویت گروهی است.
در این محیطها، راستیآزمایی خشک اغلب نتیجه عکس میدهد یا به سادگی نادیده گرفته میشود. مطالعه مذکور توسط روئیز و نیلسون نشان داد که دیساینفورمیشن در برابر راستیآزمایی مقاومت میکند زیرا کارکرد هویتی را از طریق گلایه (احساسات/پاتوس) و شناسایی گروهی (منش/اتوس) تقویت میکند.
هنگامی که یک برند تکذیبیهای کاملاً مبتنی بر واقعیت صادر میکند، این کار میتواند برای مخاطبان دیساینفورمیشن مانند حمله به کل هویت گروهی آنها تلقی شود، نه یک اصلاحیه مفید. بنابراین، پاسخ به دیساینفورمیشن باید لایههای احساسی و هویتی را که روایت را منسجم نگه میدارند، هدف قرار دهد.
تایید نگرانیهای اساسی و مشروع یک جامعه، در حالی که با دقت آنها را از روایت دستکاریشدهای که به دورشان تنیده شده جدا میکنید، میتواند نفوذ خصمانهای را که باعث میشود راستیآزمایی به تنهایی بیاثر باشد، سست کند.
میساینفورمیشن | دیساینفورمیشن |
|---|---|
بدون قصد و نیت به اشتراک گذاشته میشود | عمداً فریبنده است |
به طور تصادفی پخش میشود | کمپین برنامهریزی شده |
اصلاح همراه با همدلی | رسیدگی به گلایههای هویتی |
چگونه دیساینفورمیشن بدون نیاز به متقاعد کردن، اطمینان را از بین میبرد
دیساینفورمیشن برای آسیب رساندن به یک برند نیازی به فریب کامل مردم ندارد. حتی زمانی که مخاطبان به نادرست بودن یک داستان شک دارند، رسوب شک و تردید میتواند تعامل و وفاداری را سرکوب کند.
یک مطالعه در سال ۲۰۲۰ توسط واکاری و چدویک که واکنشهای عمومی به ویدیوهای سیاسی سنتز شده (دیپفیکها) را بررسی کرد، نشان داد که مردم بیشتر احتمال دارد احساس بلاتکلیفی کنند تا اینکه مستقیماً توسط چنین محتوایی گمراه شوند. این بلاتکلیفی حاصل نیز به نوبه خود، اعتماد به اخبار در رسانههای اجتماعی را کاهش میدهد.
افشای یک دیپفیک از مدیرعامل، یک یادداشت داخلی ساختگی یا یک بحران ویدیویی سنتز شده میتواند مشتریان را به این فکر وا دارد که: «شاید جعلی باشد، اما آیا واقعاً میتوانم مطمئن باشم؟» این علامت سوال ساده برای تضعیف امنیت درکشده از یک نقطه تماس برند کافی است، حتی زمانی که هیچ فریب آشکاری باور نشده باشد.
بلاتکلیفی به یک تشدیدکننده تهدید در بازاریابی تبدیل میشود و تمایل مصرفکننده برای حمایت، خرید یا تعامل را به طور نامحسوس کاهش میدهد.
چرا مردم اخبار جعلی را به اشتراک میگذارند: روانشناسی پشت میساینفورمیشن
برندها اغلب فرض میکنند که برچسب زدن به یک ادعا به عنوان «نادرست» یا برجسته کردن یک منبع غیرقابل اعتماد، مردم را از به اشتراکگذاری محتوای آسیبرسان باز میدارد. با این حال، همیشه اینطور نیست.
چهار مطالعه با شرکت مجموعاً ۲۶۳۴ شرکتکننده بررسی کردند که چه چیزی واقعاً احتمال خوداظهاری برای انتشار اطلاعات نادرست در اینترنت را پیشبینی میکند. قویترین پیشبینیکنندهها، میزان اعتبار منبع یا شاخصهای اجماع مانند تعداد افرادی که آن مطلب را به اشتراک گذاشته بودند، نبودند.
در عوض، احتمال اشتراکگذاری در درجه اول ناشی از حقیقت درکشده محتوا، همسویی آن با نگرشهای قبلی و آشنایی قبلی فرد با آن مطلب بود. سواد دیجیتال تأثیر کمی داشت و متغیرهای شخصیتی و دموگرافیک تنها ارتباط ضعیف و ناسازگاری نشان دادند.
بنابراین، اگر روایت نادرست از قبل با جهانبینی مخاطب همخوانی داشته باشد، راستیآزمایی یا برچسب هشدار یک برند ممکن است تأثیر بسیار کمی در کاهش اشتراکگذاری داشته باشد. این Insight تمرکز استراتژیک را از تکذیبهای واکنشی به سمت ایجاد فعالانه یک آشنایی اصیل تغییر میدهد.
هنگامی که برندها در داستانسرایی بلندمدت و همسو با ارزشها مشارکت میکنند که نگرشهای مثبت قبلی را شکل میدهد و روایتهای واقعی را آشنا میسازد، نوعی ایمنسازی روانشناختی ایجاد میکنند. مردم زمانی که قطبنمای درونیشان از قبل به سمت اطلاعات واقعی و سازگار با برند که آشنا و امن به نظر میرسند اشاره دارد، بسیار کمتر احتمال دارد محتوای مضر را منتشر کنند.
این امر با الگوهای گستردهتر اقتصاد رفتاری همسو است، جایی که مردم اطلاعاتی را ترجیح میدهند که آنچه را از قبل به آن اعتماد دارند تایید کند، نه لزوماً آنچه را که معتبر است.
استراتژیهای پشت کمپینهای دیساینفورمیشن
کمپینهای دیساینفورمیشن همچنین درباره ساختار هستند، به این معنی که محتوا چگونه بستهبندی میشود و چگونه در پلتفرمها حرکت میکند تا شک و تردیدها را فیلتر کند.
پژوهشگران کرافت و داناوان یک مطالعه موردی روی شایعهای چالشبرانگیز انجام دادند که از تالارهای گفتگوی ناشناس، اکوسیستم رسانههای محافظهکار و سایر پلتفرمها عبور کرد. پژوهشگران شک و تردیدهای قابلتوجهی را علیه این روایت نادرست حتی در حین شکلگیری آن مشاهده کردند، با این حال شایعه همچنان به یک کمپین آسیبرسان تبدیل شد. در آنجا، دو تاکتیک طراحی به دیساینفورمیشن اجازه داد تا با وجود چالشهای مداوم، زنده بماند و گسترش یابد.
تاکتیک اول کلاژ شواهد است: فایلهای تصویری که چندین تکه از «شواهد مثبت» را در یک دارایی واحد و قابل اشتراکگذاری تجمیع میکنند. حتی زمانی که هر تکه خارج از بستر خود باشد یا به راحتی تکذیب شود، فرمت کلاژ باعث میشود ادعا مستدل به نظر برسد و در یک نگاه گذرا راستیآزمایی آن دشوار باشد. یک شایعه آسیبرسان به برند ممکن است معتبر به نظر برسد زیرا اسکرینشاتها، نقلقولهای ناقص و دادههای خارج از بستر را در یک تصویر جمع میکند و توهمی از اجماع به وجود میآورد.
تاکتیک دوم فیلترینگ پلتفرم است. همانطور که یک ادعا از تالارهای گفتگوی ناشناس به پلتفرمهای اصلیتر جهش میکند، دیدگاههای مخالفِ شکاکانه و بسترهای تکذیبکننده به طور سیستماتیک حذف میشوند. زمانی که روایت به مخاطبان گسترده میرسد، از همان تناقضاتی که در غیر این صورت ممکن بود سرعت انتشارش را کاهش دهند، پاک شده است. آنچه ظاهر میشود یک روایت نادرست تمیزتر و متقاعدکنندهتر است.
برای برندها، آنها باید ردیابی کنند که یک شایعه چگونه در حین حرکت جهش مییابد: یک قطعه خارج از بستر در یک فید اجتماعی پرمخاطب به ندرت منشاهای نامنظم و چالشبرانگیزی را که در یک فروم گمنامتر داشته است، آشکار میکند. مقابله با روایت در این حالت مستلزم بازیابی آن بستر از دست رفته است، نه صرفاً تکذیب ادعای نهایی و پاکسازیشده.
آیا برچسبهای هشدار جلوی اطلاعات نادرست را میگیرند؟
یک اقدام متقابل محبوب و به ظاهر ساده، استفاده از برچسبهای هشدار «نادرست» یا «مورد مناقشه» روی محتوای دیجیتال است. گفتگوی عمومی اغلب با اینها به عنوان یک راهحل اثباتشده برخورد میکند، اما تصویر علمی تازه در حال شکلگیری است.
منده و همکاران یک مرور ادبیات سیستماتیک انجام دادند و یک چارچوب مولد تجویزی برای هدایت تحقیقات آینده توسعه دادند. این چارچوب نشان داد که ویژگیهای برچسب (مانند طراحی، منبع، زمانبندی) با عوامل زمینهای و مصرفکننده تعامل دارند تا بر پاسخهای احساسی و شناختی تأثیر بگذارند، که ممکن است سپس نگرشها، نیتها و رفتارها را نسبت به محتوای برچسبخورده و خود برچسب شکل دهند.
این مرور خواستار آزمایشهای دقیق در مورد این است که کدام ترکیبها واقعاً برای چه کسانی و تحت چه شرایطی کارایی دارند. از آنجا که این چارچوب آیندهنگر است، به برندها و پلتفرمها توصیه میشود که با برچسبهای هشدار به عنوان یک جهتگیری امیدوارکننده اما هنوز تاییدنشده برخورد کنند.
امروزه هر استراتژی بازاریابی که به شدت تنها به برچسبها تکیه میکند، باید بپذیرد که پایه شواهد هنوز در حال ساخت است. خطر فرض اثربخشی خیلی زود این است که یک حس امنیت کاذب میتواند به محتوای آسیبرسان اجازه انتشار دهد، در حالی که تصمیمگیرندگان معتقدند مشکل حل شده است.
دستورالعمل امنیت برند: پاسخ به میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن
ابتدا نیت را تشخیص دهید. به دنبال نشانههای یک کمپین خصمانه باشید: آیا از گلایههای هویتی به عنوان سلاح استفاده میشود؟ آیا انتشار هماهنگ محتوا در پلتفرمهای گمنام پیش از رسیدن به کانالهای اصلی وجود دارد؟
برای میساینفورمیشن: به صورت شفاف و همدلانه اصلاح کنید. مردم معمولاً زمانی که از نظر احساسی بیطرف هستند، نسبت به حقایق واضح و بدون قضاوت پذیرا هستند.
برای دیساینفورمیشن: فراتر از حقایق بروید. با هویت اصلی و نگرانیهای احساسی درگیر شوید، زیرا یک تکذیب خشک میتواند مانند حمله به گروه احساس شود. تا حد امکان تایید کنید، سپس با دقت روایت دستکاریشده را از گلایههای مشروع جدا سازید.
برای اثر بلاتکلیفی آماده شوید. اگر یک حمله دیپفیک یا رسانه سنتز شده ظاهر شد، فضای اطلاعاتی را با محتوای فعالانه، مداوم و با اصالت بالا پر کنید. این امر شکی را که حتی در صورت «فریب نخوردن» مخاطب باقی میماند، کاهش میدهد.
آلودگی متقاطع پلتفرمها را نقشهبرداری و ردیابی کنید. مراقب کلاژهای شواهد و قطعات خارج از بستر برداشتشده از پلتفرمهای حاشیهای باشید. هنگام مقابله، به جای انکار ساده آن قطعه، بر بازیابی بستر از دست رفته تمرکز کنید.
تمام امید خود را به برچسبهای هشدار نبندید. آنها جایگاه برجستهای در گفتگوی عمومی دارند، اما مدل جامع تأثیر آنها هنوز در حال توسعه است و شواهد دقیق از آنچه کارساز است همچنان در دست بررسی است.
نگرشهای مثبت قبلی را بسازید، که قویترین سپر است. از آنجا که اشتراکگذاری ناشی از حقیقت درکشده، همسویی نگرش و آشنایی است، اصالت بلندمدت برند و داستانسرایی همسو با ارزشها یک محافظ بادوام ایجاد میکند که هیچکس نمیتواند آن را یکشبه با راستیآزمایی به وجود آورد.
چرا نیت، هسته اصلی امنیت برند مدرن است
Insight کلیدی برای هر ارتباطدهنده برند این است که نیت، و نه محتوا به تنهایی، پاسخ مناسب به بحران را تعیین میکند.
میساینفورمیشن از سردرگمی صادقانه ناشی میشود و به اصلاح شفاف پاسخ میدهد، در حالی که دیساینفورمیشن از هویت و گلایهها به گونهای سلاح میسازد که راستیآزمایی ساده را بیاثر میکند. شناخت این تمایز به بازاریابان اجازه میدهد تا برای خطاهای تصادفی از همدلی و برای حملات هماهنگ از استراتژیهای احساسی و هوشیار نسبت به هویت استفاده کنند.
تحقیقات روشن میسازد که دیساینفورمیشن نه تنها با فریب دادن مردم، بلکه با ایجاد بلاتکلیفی ماندگار که اعتماد را از بین میبرد (حتی زمانی که مخاطبان به فریب شک دارند)، به اعتماد آسیب میزند. امنیت بلندمدت برند کمتر به برچسبگذاری یا تکذیبهای واکنشی و بیشتر به ایجاد آشنایی اصیل و نگرشهای مثبت پیش از وقوع بحران بستگی دارد. وقتی مخاطبان از قبل به روایت واقعی یک برند اعتماد داشته باشند، یک لنگر روانشناختی دارند که احتمال چسبیدن داستانهای دستکاریشده را کمتر میکند.
محافظت از اعتبار برند نیازمند تحلیلهای روانشناختی عمیق است. کشف کنید که چگونه ادغام بخش علوم اعصاب مصرفکننده میتواند تحقیقات آژانس شما را متحول کند و مدرک بیولوژیکی و عینی از تأثیر کمپین را در اختیار مشتریان قرار دهد.
منابع
دیپ روئیز، سی.، و نیلسون، تی. (۲۰۲۳). دیساینفورمیشن و اتاقهای پژواک: چگونه دیساینفورمیشن در رسانههای اجتماعی از طریق مناقشات هویتی به گردش درمیآید. مجله سیاستگذاری عمومی و بازاریابی، ۴۲(۱)، ۱۸-۳۵. https://doi.org/10.1177/07439156221103852
واکاری، سی.، و چدویک، اِی. (۲۰۲۰). دیپفیکها و دیساینفورمیشن: بررسی تأثیر ویدیوی سیاسی سنتز شده بر فریب، بلاتکلیفی و اعتماد به اخبار. رسانههای اجتماعی + جامعه، ۶(۱)، ۲۰۵۶۳۰۵۱۲MD903408. https://doi.org/10.1177/2056305120903408
بوکانان، تی. (۲۰۲۰). چرا مردم اطلاعات نادرست را در اینترنت پخش میکنند؟ تأثیرات ویژگیهای پیام و بیننده بر احتمال خوداظهاری برای به اشتراکگذاری دیساینفورمیشن در رسانههای اجتماعی. پلاس وان، ۱۵(۱۰)، e0239666. https://doi.org/10.1371/journal.pone.0239666
کرافت، پی. ام.، و داناوان، جی. (۲۰۲۰). دیساینفورمیشن با طراحی: استفاده از کلاژهای شواهد و فیلترینگ پلتفرم در یک کمپین دستکاری رسانهای. ارتباطات سیاسی، ۳۷(۲)، ۱۹۴-۲۱۴. https://doi.org/10.1080/10584609.2019.1686094
منده، ام.، اوبال، وی. او.، کوزاک، ام.، والن، بی.، و بری، سی. (۲۰۲۴). مبارزه با اینفودمیکها: برچسبها به عنوان پادزهر برای میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن؟!. مجله سیاستگذاری عمومی و بازاریابی، ۴۳(۱)، ۳۱-۵۲. https://doi.org/10.1177/07439156231184816
پرسشهای متداول
تفاوت اصلی بین میساینفورمیشن و دیساینفورمیشن چیست?
میساینفورمیشن محتوای نادرست یا غیردقیقی است که بدون نیت آسیبرساندن به اشتراک گذاشته میشود، در حالی که دیساینفورمیشن فریبی است که عمداً طراحی شده و به عنوان بخشی از یک کمپین خصمانه برای گمراه کردن یا آسیب رساندن استفاده میشود. مرز بین آنها نیت است—اینکه آیا سازنده هدفش آسیب رساندن است یا خیر.
چرا یک راستیآزمایی ساده اغلب نمیتواند جلوی یک کمپین دیساینفورمیشن را بگیرد؟
دیساینفورمیشن هویت گروهی و گلایهها را هدف قرار میدهد، نه فقط دقت واقعیتها را. یک راستیآزمایی خشک میتواند مانند حمله به گروه هویتی مخاطب احساس شود و باعث شود آنها به جای پذیرش اصلاحیه، آن را رد کنند.
دیساینفورمیشن چگونه به یک برند آسیب میزند، حتی اگر مردم شک کنند که جعلی است؟
دیساینفورمیشن یک بلاتکلیفی عمومی ایجاد میکند که به آرامی اعتماد را از بین میبرد. حتی زمانی که مخاطبان به یک داستان شک دارند، شک باقیمانده میتواند تمایل آنها را برای حمایت، خرید یا تعامل با برند کاهش دهد.
دو تاکتیک کلیدی که به بقای روایتهای دیساینفورمیشن کمک میکنند چیستند؟
اولین مورد «کلاژ شواهد» است که چندین تکه خارج از بستر را در یک تصویر قابل اشتراکگذاری ترکیب میکند که مستدل به نظر میرسد. دوم فیلترینگ پلتفرم است که در آن دیدگاههای مخالفِ شکاکانه با حرکت روایت از تالارهای گفتگو به پلتفرمهای اصلی حذف میشوند.
آیا برچسبهای هشدار مانند «نادرست» یا «مورد مناقشه» یک راهحل اثباتشده در برابر اطلاعات نادرست هستند؟
خیر، مدل جامع تأثیر برچسبهای هشدار هنوز در حال توسعه است و شواهد دقیق از آنچه کارساز است همچنان در دست بررسی است. برندها نباید فرض کنند که برچسبها به تنهایی یک راهحل قابل اعتماد هستند، زیرا پایه شواهد هنوز در حال ساخت است.
قویترین عاملی که پیشبینی میکند آیا کسی اطلاعات نادرست را در اینترنت به اشتراک میگذارد چیست؟
قویترین پیشبینیکنندهها حقیقت درکشده محتوا، همسویی آن با نگرشهای قبلی فرد و آشنایی قبلی او با آن مطلب است. سواد دیجیتال و اعتبار منبع تأثیر بسیار کمتری بر احتمال اشتراکگذاری دارند.
بادوامترین استراتژی بلندمدت برای محافظت از یک برند در برابر دیساینفورمیشن چیست؟
ایجاد نگرشهای مثبت قبلی و آشنایی اصیل از طریق داستانسرایی همسو با ارزشها، یک محافظ بادوام ایجاد میکند. مردم زمانی که قطبنمای درونیشان از قبل به سمت اطلاعات واقعی و سازگار با برند اشاره دارد، بسیار کمتر احتمال دارد محتوای مضر را منتشر کنند.
یک برند چگونه باید به شکلی متفاوت با میساینفورمیشن در مقایسه با دیساینفورمیشن برخورد کند؟
برای میساینفورمیشن صادقانه، یک برند میتواند اصلاحیهای شفاف و همدلانه منتشر کند زیرا مخاطبان نسبت به حقایق پذیرا هستند. برای دیساینفورمیشن، پاسخ باید لایههای احساسی و هویتی را هدف قرار دهد و نگرانیهای اساسی را تایید کند در حالی که آنها را از روایت دستکاریشده جدا میسازد.

به خواندن ادامه دهید