

گفتگوی آنجی سی در مورد موسیقی هدایتشده با BCI و اشتیاق او برای تلفیق موسیقی با علوم اعصاب
کووک مینه لای
بهروزرسانی در
۱۷ آذر ۱۴۰۰

گفتگوی آنجی سی در مورد موسیقی هدایتشده با BCI و اشتیاق او برای تلفیق موسیقی با علوم اعصاب
کووک مینه لای
بهروزرسانی در
۱۷ آذر ۱۴۰۰

گفتگوی آنجی سی در مورد موسیقی هدایتشده با BCI و اشتیاق او برای تلفیق موسیقی با علوم اعصاب
کووک مینه لای
بهروزرسانی در
۱۷ آذر ۱۴۰۰
استفاده از نیروی ذهن برای خلق موسیقی. این موضوع ممکن است برای خیلی از مردم کمی دور از ذهن به نظر برسد. اما، این دقیقاً همان مسیری است که نوازنده و ستاره پاپ، Angie C در پیش گرفته است. عاشقی در دنیای موسیقی و علم – Angie Coombes (معروف به Angie C) راهی عالی برای ادغام دو اشتیاق بزرگ خود برای خلق چیزی واقعاً منحصربهفرد پیدا کرده است. با انتشار آلبوم اخیر او به نام "Star Seeds"، Angie C با Emotiv درباره همهچیز در موسیقی و چگونگی استفاده از دستگاههای واسط مغز و رایانه (BCI) برای ایجاد یک سبک واقعاً خاص از موسیقی و صدا صحبت کرد، سبکی که او واقعاً باور دارد میتواند آینده این عرصه باشد.
اشتیاق شما به موسیقی، فکر میکنید از کجا میآید؟
علاقه شدید من به موسیقی به دوران کودکیام بازمیگردد. حدوداً ۳ ساله بودم که مادرم مرا در کلاسهای موسیقی ثبتنام کرد. به خاطر دارم که ساعتها پشت سر هم پیانو مینواختم و عاشق نوشتن آهنگها و ملودیهای خودم بودم. والدینم هر دو هنرمند بودند – مادرم خواننده بود و پدرم گیتار مینواخت.
میتوانید آن لحظه خاص در کودکی را برای ما بگویید که با شنیدن موسیقیای که از نظر شما عالی بود، مغزتان مثل یک درخت کریسمس روشن شد؟
قطعاً لحظهای که سونات مهتاب بتهوون را شنیدم. در آن زمان ۸ ساله بودم و از معلم پیانویم التماس کردم که نواختن آن را به من آموزش دهد. آن قطعه موسیقی زندگی مرا دگرگون کرد. هر بار که آن را مینوازم، مرا کاملاً به دنیای دیگری میبرد.
آیا میتوانید درباره دو عشق زندگی خود – یعنی موسیقی و علم – بیشتر توضیح دهید و بگویید چگونه این دو بیشتر از آنچه اکثر مردم تصور میکنند به هم مرتبط هستند؟
موسیقی و علم مطمئناً بسیار بیشتر از آنچه اکثر مردم تصور میکنند به هم متصل هستند. به عنوان مثال، نشان داده شده است که یادگیری جنبههای ریتم و زمانبندی در موسیقی به کودکان کمک میکند تا مهارتهای ریاضی را در سنین پایین رشد دهند. واقعیت جالب دیگر این است که موسیقی از این جهت بسیار منحصربهفرد است که کل مغز را درگیر میکند – نه فقط نیمکره چپ یا راست را به تنهایی. ما به طور سنتی علم و موسیقی را به عنوان نهادهایی مجزا و بیارتباط با یکدیگر دیدهایم. اما از نظر من، این یک دیدگاه محدود و تکبعدی است و ما باید این نگرش را در جامعه خود تغییر دهیم. سیستم آموزشی تقریباً موسیقی و هنر را بیاهمیت تلقی میکند. با این حال، به نظر من، آنها برای توسعه مغز کاملاً حیاتی هستند، زیرا باعث میشوند کل مغز به شیوهای هماهنگ و همگام به کار بیفتد.

Angie C اشتیاق عمیقی به تلفیق موسیقی با علم دارد.
شما میخواستید پزشک شوید، اما شرایط باعث شد نتوانید به آن رؤیا جامه عمل بپوشانید. با این حال، با ادغام موفقیتآمیز موسیقی و علم، آیا راهی پیدا کردهاید که از بهترینهای هر دو جهان لذت ببرید؟
بله، کاملاً! تلفیق موسیقی و علم برای من شادی زیادی به همراه داشته است. این کار واقعاً مرا ترغیب میکند تا در سطوح مختلف متفاوت و فراتر از چارچوبهای معمول فکر کنم. راستش را بخواهید، وقتی پروژه جدیدی را شروع میکنم، در واقع اول با دیدگاه خلاقانه هنری شروع میکنم، به جای اینکه از یک منظر کاملاً منطقی و علمی به آن نگاه کنم. کارهایی مثل کشیدن نقاشی از طرح یا نوشتن توصیفی از نحوه جفت شدن بخشهای مختلف پروژه را انجام میدهم. نکته جالب این است که هر بار این کار را میکنم، افرادی با تخصص یا مهارتهای مرتبط به طور معجزهآسایی در زندگی من ظاهر میشوند. آنها به این حوزه علاقهمند هستند و در نتیجه با هم همکاری میکنیم تا پروژه را به واقعیت تبدیل کنیم. این در واقع یک فرآیند بسیار سرگرمکننده است و به ما اجازه میدهد تا پل ارتباطی میان رشتههای ظاهراً مجزا ایجاد کنیم تا خلاقیت و نوآوری را پرورش دهیم.
به عنوان یکی از پیشگامان استفاده از دستگاههای BCI برای خلق و نواختن موسیقی، چه احساسی دارید؟
احساس فوقالعاده و هیجانانگیزی دارد! هنوز روزی در سال ۲۰۱۴ را که با وبسایت Emotiv آشنا شدم به خاطر دارم. متوجه شدم که این شرکت یک هدست پرتابل EEG تولید کرده است. حدود ۶ ماه قبل از آن، درباره امکان استفاده از ضربانهای دوگوشی (binaural beats) برای کنترل تشنج در بیماران مبتلا به صرع کنجکاو شده بودم. دریافتم که تنها راه مطالعه روی چنین موضوعی، تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد یا دکتری است تا بتوانم به تجهیزات EEG در محیط بیمارستان دسترسی داشته باشم. اما علاقه چندانی به بازگشت به دانشگاه نداشتم. بنابراین، وقتی با Emotiv آشنا شدم، از تمامی کاربردهای بالقوه این فناوری جدید هیجانزده شدم. اگرچه هنوز روی ضربانهای دوگوشی برای فعالیتهای تشنجی آزمایشی انجام ندادهام، اما از هدایت کردن امور به سمت مسیرهای خلاقانهتر – با استفاده از هدستهای EEG برند Emotiv در حوزههای فناوری مد و موسیقی – واقعاً لذت بردهام.
شما اولین کسی بودید که از یک دستگاه BCI (هدست EPOC شرکت Emotiv) در حین کار با سینتیسایزر متمایز TONTO استفاده کردید. کنترل موسیقی خارج شده از TONTO، آن هم فقط با استفاده از ذهن، چه حسی داشت؟
حس بینظیری بود! راستش را بخواهید، تا قبل از روز تست رسمی ما با TONTO، هنوز سطحی از بلاتکلیفی وجود داشت. مهندس ما، Mitchell Claxton، در ونکوور روی این فناوری با یک سینت آنالوگ کوچک کار میکرد. من و تهیهکننده موسیقیام در کلگری در حال آمادهسازی دموهای اولیه آهنگها بودیم. ما همچنین با تکنسینهای استودیو بل (جایی که TONTO در آنجا نگهداری میشود) مشغول گفتگو درباره مسائل لجستیکی فرآیند ضبط بودیم.

ستاره پاپ Angie C درباره BCI و موسیقی – هدست EPOC شرکت Emotiv و سینتیسایزر متمایز TONTO یک ترکیب بینقص هستند.
وقتی سرانجام همه ما برای روز تست در استودیو بل ملاقات کردیم، این اولین باری بود که همه بازیگران این پروژه در یک اتاق در کنار TONTO حضور داشتیم. در طول مراحل راهاندازی، همه ما به نوعی نفسهایمان را در سینه حبس کرده بودیم. اما وقتی اولین صداهای کنترلشده توسط امواج مغزی از TONTO خارج شد، به یاد دارم که میچل دستهایش را بالا برد و گفت: "کار میکند! واقعاً کار میکند!". آن لحظه، یک لحظه بسیار غرورآفرین برای همه ما بود.
"TONTO، BCI و موسیقی – احساس آن فوقالعاده بود."
در مورد حس کنترل TONTO با ذهنم، این فرآیند بسیار جالب بود. من باید به تغییرات موسیقی گوش میدادم و همزمان افکاری را که در سر داشتم شناسایی میکردم. و سپس، باید تمرکز روی آن افکار را تمرین میکردم تا بتوانم تغییری در صدا ایجاد کنم. به عنوان مثال، من میتوانستم سرعت نوسانساز فرکانس پایین (LFO) را در TONTO با تصور کردن یک شعله بنفش که از بدنم پایین میآید کنترل کنم. در حالی که دوستم جین میتوانست چیزهایی مثل رزونانس و کاتآف را با فکر کردن به پرواز در کهکشان کنترل کند. نشانههای ذهنی برای هر فردی که هدست را امتحان میکرد منحصربهفرد بود. فکر میکنم این امر میتواند برای کاربر نهایی بسیار سودمند باشد، زیرا به آنها اجازه میدهد تا موسیقی تحت کنترل موج مغزی خود را به روش منحصربهفرد خود و بر اساس الگوهای امواج مغزی بومیشان خلق کنند.
پوشش رسانهای قابل توجهی به ضبط شما با TONTO داده شد؛ اثری که از یک دستگاه BCI برای خلق موسیقی استفاده میکرد. واکنشها به آن در محافل داخلی موسیقی چه بود؟
تا اینجای کار واکنشها بسیار مثبت بوده است، به ویژه در انجمنهای سازندگان و علاقهمندان سینتیسایزر. این اثر در فستیوال موسیقی سازندگان (Maker Music Festival) امسال بسیار مورد استقبال قرار گرفت و توسط Maker Faire Shenzhen معرفی شد. انتظار دارم که با انتشار آلبوم من، این علاقه بیشتر هم بشود. این آلبوم سرشار از صداهای تحت کنترل امواج مغزی TONTO است. امیدوارم که این کار الهامبخش دیگر افراد و هنرمندان در سراسر جهان باشد تا مسیرهای جدیدی را برای خلاقیت و نوآوری کشف کنند. و البته، امیدوارم که توجه مردم را به علوم اعصاب و حوزه رو به رشد فناوریهای عصبی جلب کند. ما در دوران بسیار هیجانانگیزی زندگی میکنیم!
همواره مقداری مخالفت و مقاومت در مورد تلفیق فناوریهای عصبی با موسیقی وجود داشته و خواهد داشت. پاسخ شما به منتقدان و مخالفان چیست؟
سوال بسیار خوبی است. فکر میکنم چون این ایده هنوز یک مفهوم بسیار جدید است، تمایل به مخالفت با آن وجود دارد؛ به ویژه اگر مردم احساس ناراحتی کنند یا نگران مسائلی مثل کنترل ذهن یا "دانستن" افکار خود توسط دیگران باشند. به یاد دارم وقتی لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی خود (به نام Musethereal) را به نمایش گذاشته بودم، به نظر میرسید خیلی از مردم از این فکر که کسی ممکن است بتواند به آنچه فکر میکنند پی ببرد، وحشتزده شده بودند. اما فناوری EEG اینگونه کار نمیکند. ما البته میتوانیم الگوهای فعالیتهای الکتریکی مغز را با فناوری EEG ببینیم، اما واقعاً نمیتوانیم از آن برای خواندن ذهن افراد استفاده کنیم.
"فناوری عصبی، BCI و موسیقی در کنار هم کاربردهای زیادی دارند."
در مورد تلفیق فناوری عصبی با موسیقی، من فکر میکنم این در واقع اتفاق بسیار خوبی است، به ویژه برای کسی که ناتوانی جسمی دارد و نمیتواند یک ساز سنتی را بنوازد. این قطعاً درهای زیادی را به روی آنها باز خواهد کرد و همچنین با خلق و ابراز وجود از طریق این رسانه جدید، شادی بیشتری را به زندگی آنها تزریق میکند.
من همچنین فکر میکنم این فناوری پیامدهای هیجانانگیزی برای تهیهکنندگان موسیقی دارد. حدود ۱۰ سال پیش، بعد از رفتن به یک مهمانی موسیقی الکترونیک، با شگفتانگیزترین قطعه ترنس در ذهنم بیدار شدم، اما هیچ راهی نداشتم که بدون صرف زمان و انرژی زیاد برای تولید، آن را به واقعیت فیزیکی تبدیل کنم. اواخر همان روز، با چند نفر از دوستان دیجی و تهیهکنندهام چت میکردم و گفتم: "بیصبرانه منتظر روزی هستم که بتوانیم به معنای واقعی کلمه، موسیقی را با فکر کردن خلق کنیم." در آن زمان، من فقط شوخی میکردم، اما اکنون که در حال ساخت موسیقی تحت کنترل امواج مغزی هستم، فکر میکنم که "خلق موسیقی با فکر کردن" احتمالاً در آینده به روشی پذیرفتهشده تبدیل خواهد شد.
آینده را در ارتباط میان موسیقی و فناوری عصبی چگونه میبینید؟
در آینده، من افرادی را متصور میشوم که با هدیستهای امواج مغزی / دستگاههای BCI پشت کامپیوترهای خود مینشینند و از آن به عنوان ابزاری برای ساخت موسیقی استفاده میکنند. فکر میکنم با ادامه تکامل حوزههای فناوری عصبی و هوش مصنوعی (AI)، ادغام بیشتر آنها را با یکدیگر برای ایجاد الگوریتمهای پیشبینیکننده برای صداهای موسیقی شاهد خواهیم بود.

Angie C معتقد است آینده موسیقی در دستان BCI و فناوری عصبی است.
برای مثال، اگر به حوزه رادیولوژی نگاه کنیم، میدانیم که هوش مصنوعی میتواند سرطان سینه را دقیقتر و سریعتر از چشم انسان تشخیص دهد. اگر این توانایی را به موسیقی و فناوری عصبی تعمیم دهیم، منطقی خواهد بود که روزی انسانها بتوانند به یک طبل اسنیر (ساید) فکر کنند و هوش مصنوعی آن الگوی موج مغزی خاص را شناسایی کرده، تشخیص دهد که "هی، این یک طبل اسنیر است" و سپس به نرمافزار آهنگسازی (DAW) مانند Logic Pro، ProTools و غیره دستور دهد تا یک الگوی MIDI برای طبل اسنیر ثبت کند. شاید دور از ذهن به نظر برسد، اما من واقعاً معتقدم که انجام این کار در ۵ تا ۱۰ سال آینده ممکن خواهد بود.
فناوری عصبی و استفاده از دستگاههای BCI در موسیقی میتواند از جهات بسیاری مفید باشد، بهویژه برای افراد دارای نیازهای خاص. دیدگاه شما در مورد اینکه دستگاههای BCI یا این فناوری بتوانند تغییری بنیادین در نحوه ساخت و گوش دادن به موسیقی توسط این افراد ایجاد کنند، چیست؟
من فکر میکنم فناوری عصبی و استفاده از دستگاههای BCI درهای زیادی را به روی توانیابان باز خواهد کرد. در واقع، همین حالا نیز چنین شده است. دکتر Adam Kirton، متخصص مغز و اعصاب کودکان در کلگری، آلبرتا، کانادا، طرحی را به نام BCI4Kids پایهگذاری کرده است. آنها تلاش میکنند تا کودکان توانیاب را به واسطهای مغز و رایانه متصل کنند و تحقیقاتی را در این زمینه انجام دهند که چگونه میتوان از این فناوریهای جدید برای بهبود کیفیت زندگی این کودکان و خانوادههایشان استفاده کرد. پسر جوانی به نام جان، از BCI برای کشیدن نقاشیهای زیبا تنها با استفاده از افکارش استفاده میکند – این واقعاً شگفتانگیز است! اگر مایلید برخی از آثار هنری او را ببینید، شناسه اینستاگرام او @brainpaintbyjohn است.
من با دکتر Kirton و گروه او گفتگوهای اولیهای درباره موسیقیِ تحت کنترل امواج مغزی داشتهام. بسیار هیجانزده هستم تا ببینم چه چیزهایی را میتوانیم با BCI4Kids خلق کنیم.
مزایای استفاده از دستگاه BCI برای خلق موسیقی چیست؟ چه تفاوتی با روشهای سنتیتر دارد؟
من فکر میکنم مزیت واقعی ساخت موسیقی با دستگاه BCI این است که نیاز به نواختن فیزیکی یک ساز موسیقی را از بین میبرد. مغز پدیدهای بینهایت باشکوه است و نقاط بسیار زیادی وجود دارد که میتوانیم در ذهن خود به آنها سفر کنیم. من واقعاً حس میکنم که فناوری BCI کلید گشودن مرزهای جدید در موسیقی خواهد بود. هم من و هم تهیهکنندهام، Trey Mills، همعقیدهایم که تاکنون برخی از جادوییترین لحظات موسیقی خود را با استفاده از یک هدست BCI تجربه کردهایم.
آیا فکر میکنید این روش چشمانداز موسیقی جهان را تحت تسلط خود درآورد؟
من فکر میکنم در نهایت استفاده از یک دستگاه BCI برای ساخت موسیقی به یک امر عادی تبدیل خواهد شد. فناوری به طور مداوم در حال پیشرفت و بهبود نسخههای قبلی است. فقط فکر کنید که تنها ۴۰ تا ۵۰ سال از زمانی که اولین کامپیوترهای شخصی در بازار در دسترس قرار گرفتند میگذرد. و اکنون ما گوشیهای هوشمندی داریم که میتوانیم آنها را در جیب پشت خود حمل کنیم – این فوقالعاده است. معتقدم به محض اینکه آگاهی عمومی بیشتری نسبت به فناوری BCI شکل بگیرد و ادغامهای بیشتری میان فناوری عصبی، توسعه نرمافزار و هوش مصنوعی صورت پذیرد، شکی برای من باقی نمیماند که این روش خلق موسیقی، پایهای همیشگی در چشمانداز موسیقی خواهد بود.
شما با نمایش دادن لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی خود در گالای فناوریهای پوشیدنی MakeFashion در سال ۲۰۱۶ سر و صدای زیادی به پا کردید. در این پنج سالی که گذشته است، به نظر شما فناوری عصبی چقدر پیشرفت کرده است؟ و به نظر شما احتمالات آینده برای این شاخه حیاتی از علم چیست؟ هم در جنبههای موسیقی و هم در مقیاسی بزرگتر؟
هاها، تشبیه قشنگی بود 🙂 باید بگویم که از میزان پیشرفت فناوری عصبی در ۵ سال گذشته بسیار تحت تأثیر قرار گرفتهام. من در ابتدا کار با هدست امواج مغزی Emotiv EPOC+ را در سال ۲۰۱۶ شروع کردم. در آن زمان، برخی از پلتفرمهای نرمافزاری ادغامشده Emotiv کاملتر از بقیه توسعه یافته بودند. یکی از جنبههای طراحی که باید برای لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی در نظر میگرفتیم این بود که به سیستم پردازش کامپیوتری نیاز داشتیم که قابل حمل باشد.
برنامه نرمافزاری دسکتاپ Emotiv کاملاً جامع بود، اما واضح است که حمل یک لپتاپ در یک کولهپشتی روی ردیف سالن نمایش مد، چندان با دنیای مد سازگار نبود. بنابراین، در عوض، مهندس ما اپلیکیشنی برای یک گوشی اندرویدی توسعه داد که قادر بود دادهها را از هدست EPOC+ پردازش کرده و به یک میکروکنترلر بفرستد که به چراغهای الایدی روی لباس متصل بود. هم میکروکنترلر و هم گوشی اندروید به راحتی در یک جیب در پشت لباس پنهان میشدند.

لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی (با استفاده از یک دستگاه BCI) در جریان گالای فناوریهای پوشیدنی MakeFashion در سال ۲۰۱۶ به نمایش درآمد.
"Epoc X از برند Emotiv واقعاً خوب به نظر میرسد."
در زمان حال – مجموعه محصولات و نرمافزارهای Emotiv جایگاه این شرکت را به عنوان پیشرو بازار در فضای فناوریهای عصبی تثبیت کرده است. من در واقع اخیراً هدست جدید Epoc X را سفارش دادم و هماکنون برای شروع کار با آن بیتاب هستم!
و درباره فرصتهای آینده این شاخه حیاتی از علم، باور دارم که ما تازه در ابتدای مسیر کشف امکانپذیریهای آینده قرار داریم. اولین باری که در سال ۲۰۰۲ کلاسهای علوم اعصاب را در دانشگاه دالهوزی شروع کردم، از اینکه دیدم این حوزه چقدر جوان و نسبتاً ناشناخته است، شگفتزده شدم. این برای من یک شوک واقعی بود، زیرا ما در سایر حوزههای علم و پزشکی گامهای بسیار بزرگی برداشته بودیم. چرا هنوز همان انرژی و کنجکاوی را برای مطالعه مغز انسان سرمایهگذاری نکرده بودیم؟
"کاوش در ذهن از طریق فناوری عصبی."
شما فکر میکنید این باید یک حوزه اصلی تمرکز و علاقه باشد، چون مغز همان چیزی است که ما را – همان... انسان میسازد. اما به دلایلی، شاید به دلیل درک ماهیت پیچیده آن، ما تازه در ابتدای درک چگونگی عملکرد مغز و ذهن خود هستیم. دستگاههای BCI البته کمک زیادی در این مسیر کردهاند. فکر میکنم با کاوش در ذهن از طریق دستگاههای فناوری عصبی، در نهایت درک بسیار بهتری از خودمان و چگونگی عملکرد ما انسانها خواهیم داشت. به نظرم یادگیری نحوه هک کردن مغزمان برای دستیابی به سطوح بالاتری از بصیرت و موفقیت، قدرت و پتانسیل فوقالعادهای خواهد داشت.
میتوانید برای یک شنونده توضیح دهید که چه بخشهایی از آهنگهای شما با استفاده از دستگاههای BCI ساخته شدهاند؟ و چگونه چنین موسیقیهایی را خلق میکنید؟
هر آهنگ در آلبوم من شامل یک ویژگی خاص برخاسته از TONTO کنترلشده با امواج مغزی است. از آنجا که ما فقط دو روز برای ضبط وقت داشتیم، واقعاً باید با یک برنامه منسجم روی هر آهنگ متمرکز میشدیم. به عنوان مثال، اولین آهنگ آلبوم به نام Magnum Cherry، دارای ملودی اصلی سینتیسایزری از TONTO تحت هدایت امواج مغزی در بخش پایانی آهنگ است، در حالی که آهنگ "Worlds Away" دارای یک "تکنوازی موج مغزی" در بخش میانی است که به معنای واقعی کلمه مانند بلند شدن یک سفینه فضایی به نظر میرسد. ما همچنین برای برخی دیگر از آهنگهای آلبوم با چیزهایی مثل پیانو تحت کنترل امواج مغزی و ضربانهای دوگوشی کار کردیم.
فرآیند ساخت موسیقی با یک دستگاه BCI در حال رواج پیدا کردن است.
"من یک شعله بنفش را تصور کردم."
در خصوص این فرآیند، ما از الگوریتمهای وضعیت احساسی شرکت Emotiv برای کنترل صدای خروجی از TONTO استفاده کردیم. مهندس ما یک برنامه نرمافزاری شخص ثالث ساخت که به ما امکان میداد ببینیم کدام پارامترهای احساسی (مانند استرس، درگیری ذهنی، هیجان) برای فردی که هدست را روی سر دارد، بیشترین فعالیت و نوسان را نشان میدهند. او سپس از آن پارامترها برای ارسال سیگنال ولتاژ کنترل به TONTO از طریق جعبه مخصوصی که خودش ساخته بود به نام "جعبه مغز" (Brain Box) استفاده میکرد.
مسئولیت بر عهده فردی بود که هدست را به سر داشت تا تعیین کند کدام افکار به شکل پایدار صدای خروجی از TONTO را تغییر میدهند. برای من، کارهایی نظیر پرسیدن سوال "چرا" به صورت بیصدا در ذهنم یا تصور کردن شعلهای بنفش رنگ که از بدنم پایین میآمد، کارساز بود. این کارها به من اجازه میداد تا مواردی مانند زیروبمی، نرخ LFO و کاتآف را به طور مطمئن کنترل کنم. این تجربه واقعاً جالب و روشنگر بود.
دیدگاه شما درباره شرکتهایی مانند Emotiv و کارهایی که برای آوردن فناوری عصبی و تحقیقات مغز به یک چشمانداز و جمعیت بسیار گستردهتر انجام میدهند، چیست؟
من فکر میکنم شرکتهایی مانند Emotiv کارهای فوقالعادهای برای پیشبرد حوزه تحقیقات مغز و اعصاب انجام میدهند. جدای از کاربردهای فناوری عصبی در فضاهای خلاقانه و موسیقی، من به همان اندازه درباره پیشرفتهایی که در زمینه تحقیقات مغزی مبتنی بر جمعسپاری (crowd-sourced) حاصل خواهد شد، هیجانزده هستم. یک نکته که در دوران دانشگاه متوجه شدم این بود که تحقیقات سنتی بسیار کند پیش میروند و گروههای شرکتکننده به دلیل موقعیت جغرافیایی و دسترسی محدود هستند. هدستهای کلاس تحقیقاتی که Emotiv ایجاد کرده است، واقعاً بسیاری از موانع مربوط به تحقیقات سنتی EEG را دور میزنند. شرکتکنندگان به جای اینکه مجبور باشند به مکانی مانند یک بیمارستان محلی بروند، اکنون میتوانند به سادگی هدست امواج مغزی خود را بگذارند و برای شرکت در یک مطالعه پژوهشی مغزی به اینترنت متصل شوند. به نظر من، این یک واقعیت شگفتانگیز است.
شما از هدستهای جریانساز پیشگام Emotiv استفاده کردهاید و موسیقیهای واقعاً ماندگاری با آن ساختهاید. نظری درباره این فناوری و معنای آن برای هنرمندانی مانند خودتان دارید؟
هدستهای BCI شرکت Emotiv درب را به روی راهی کاملاً جدید برای خلاق بودن باز میکنند. چیزهای زیادی وجود دارد که ما به عنوان هنرمند قادر به کشف آنها خواهیم بود و من قطعاً هنرمندان دیگر را تشویق میکنم که این روش جدید ساخت موسیقی و هنر را تجربه کنند. با آن وقت بگذرانید و لذت ببرید!

موزیک ویدئوی رسمی جدید Angie C – به نام Worlds Away.
"Star Seeds"، آلبوم پرانتظار شما، روز جمعه ۲۶ نوامبر منتشر شد؟ حرفی در مورد آنچه باید انتظار داشت، دارید؟
من فوقالعاده هیجانزدهام که آلبومم در ۲۶ نوامبر منتشر شد. این آلبوم به گونهای طراحی شده تا شنونده را به سفری از تاریکی و بدخلقی، به سمت رهایی و آزادی ذهن ببرد. من دوست دارم در ترانهسرایی خود از کنایههای دوپهلو استفاده کنم. بنابراین پیامها و معانی پنهان زیادی در خود کلمات وجود دارد. من طرفدار پر و پا قرص نویسندگان و فیلسوفانی مانند رومی (مولانا) هستم؛ جایی که شما میتوانید فقط چند کلمه بخوانید، اما اگر به ذهن خود اجازه پرواز، تفکر و تعمق بدهید، خرد بسیار زیادی از آن به دست آورید. این چیزی بود که من سعی کردم در این آلبوم به تصویر بکشم.
از لحاظ صوتی، این آلبوم را در سبک الکترو-پاپ دستهبندی میکنم، اما کارهای سرگرمکنندهای مانند پیانو با کنترل امواج مغزی را نیز در آن گنجاندهایم. یک پیانوی آکوستیک گرند قدیمی مدل John Broadwood ساخت سال ۱۹۰۰ در همان اتاق TONTO وجود داشت، بنابراین تصمیم گرفتیم صدای پیانو را ضبط کنیم. و بعد صدا را از طریق فیلترهای روی TONTO هدایت کنیم و با امواج مغزی خود صدا را تغییر دهیم. این کار بسیار تجربی بود، اما منجر به ضبط یک اثر بسیار جالب شد، به علاوه تعریف یک داستان شگفتانگیز.
آیا به سبک و سیاق معمول موسیقی خود وفادار ماندهاید؟ یا آزمون و خطاها و سورپرایزهای بیشتری در آلبوم "Star Seeds" وجود دارد؟
میدانید، من حس میکنم با خلق آلبوم "Star Seeds" بالاخره صدای هنری شخصی خودم را پیدا کردم. برای چندین سال، من یا موسیقیهایی به سبک ترانهسرا-خواننده مینوشتم و ضبط میکردم یا خوانندگی بخشهای اصلی موسیقی رقص الکترونیک را بر عهده داشتم. معتقدم خلق این آلبوم به من اجازه داد تا این دو سبک موسیقی را با هم ادغام کنم تا چیزی بین آنها پیدا کنم که از نظر شنیداری حس بسیار خوبی داشته باشد و برای این کار، باید از تهیهکنندهام، Trey Mills تشکر کنم. او در کمک به هنرمندان برای پیدا کردن صدای شخصیشان فوقالعاده عمل میکند. این کار نهتنها بر اساس سبک موسیقی آنها، بلکه بر اساس شخصیت فردی آنها انجام میشود.
استفاده از نیروی ذهن برای خلق موسیقی. این موضوع ممکن است برای خیلی از مردم کمی دور از ذهن به نظر برسد. اما، این دقیقاً همان مسیری است که نوازنده و ستاره پاپ، Angie C در پیش گرفته است. عاشقی در دنیای موسیقی و علم – Angie Coombes (معروف به Angie C) راهی عالی برای ادغام دو اشتیاق بزرگ خود برای خلق چیزی واقعاً منحصربهفرد پیدا کرده است. با انتشار آلبوم اخیر او به نام "Star Seeds"، Angie C با Emotiv درباره همهچیز در موسیقی و چگونگی استفاده از دستگاههای واسط مغز و رایانه (BCI) برای ایجاد یک سبک واقعاً خاص از موسیقی و صدا صحبت کرد، سبکی که او واقعاً باور دارد میتواند آینده این عرصه باشد.
اشتیاق شما به موسیقی، فکر میکنید از کجا میآید؟
علاقه شدید من به موسیقی به دوران کودکیام بازمیگردد. حدوداً ۳ ساله بودم که مادرم مرا در کلاسهای موسیقی ثبتنام کرد. به خاطر دارم که ساعتها پشت سر هم پیانو مینواختم و عاشق نوشتن آهنگها و ملودیهای خودم بودم. والدینم هر دو هنرمند بودند – مادرم خواننده بود و پدرم گیتار مینواخت.
میتوانید آن لحظه خاص در کودکی را برای ما بگویید که با شنیدن موسیقیای که از نظر شما عالی بود، مغزتان مثل یک درخت کریسمس روشن شد؟
قطعاً لحظهای که سونات مهتاب بتهوون را شنیدم. در آن زمان ۸ ساله بودم و از معلم پیانویم التماس کردم که نواختن آن را به من آموزش دهد. آن قطعه موسیقی زندگی مرا دگرگون کرد. هر بار که آن را مینوازم، مرا کاملاً به دنیای دیگری میبرد.
آیا میتوانید درباره دو عشق زندگی خود – یعنی موسیقی و علم – بیشتر توضیح دهید و بگویید چگونه این دو بیشتر از آنچه اکثر مردم تصور میکنند به هم مرتبط هستند؟
موسیقی و علم مطمئناً بسیار بیشتر از آنچه اکثر مردم تصور میکنند به هم متصل هستند. به عنوان مثال، نشان داده شده است که یادگیری جنبههای ریتم و زمانبندی در موسیقی به کودکان کمک میکند تا مهارتهای ریاضی را در سنین پایین رشد دهند. واقعیت جالب دیگر این است که موسیقی از این جهت بسیار منحصربهفرد است که کل مغز را درگیر میکند – نه فقط نیمکره چپ یا راست را به تنهایی. ما به طور سنتی علم و موسیقی را به عنوان نهادهایی مجزا و بیارتباط با یکدیگر دیدهایم. اما از نظر من، این یک دیدگاه محدود و تکبعدی است و ما باید این نگرش را در جامعه خود تغییر دهیم. سیستم آموزشی تقریباً موسیقی و هنر را بیاهمیت تلقی میکند. با این حال، به نظر من، آنها برای توسعه مغز کاملاً حیاتی هستند، زیرا باعث میشوند کل مغز به شیوهای هماهنگ و همگام به کار بیفتد.

Angie C اشتیاق عمیقی به تلفیق موسیقی با علم دارد.
شما میخواستید پزشک شوید، اما شرایط باعث شد نتوانید به آن رؤیا جامه عمل بپوشانید. با این حال، با ادغام موفقیتآمیز موسیقی و علم، آیا راهی پیدا کردهاید که از بهترینهای هر دو جهان لذت ببرید؟
بله، کاملاً! تلفیق موسیقی و علم برای من شادی زیادی به همراه داشته است. این کار واقعاً مرا ترغیب میکند تا در سطوح مختلف متفاوت و فراتر از چارچوبهای معمول فکر کنم. راستش را بخواهید، وقتی پروژه جدیدی را شروع میکنم، در واقع اول با دیدگاه خلاقانه هنری شروع میکنم، به جای اینکه از یک منظر کاملاً منطقی و علمی به آن نگاه کنم. کارهایی مثل کشیدن نقاشی از طرح یا نوشتن توصیفی از نحوه جفت شدن بخشهای مختلف پروژه را انجام میدهم. نکته جالب این است که هر بار این کار را میکنم، افرادی با تخصص یا مهارتهای مرتبط به طور معجزهآسایی در زندگی من ظاهر میشوند. آنها به این حوزه علاقهمند هستند و در نتیجه با هم همکاری میکنیم تا پروژه را به واقعیت تبدیل کنیم. این در واقع یک فرآیند بسیار سرگرمکننده است و به ما اجازه میدهد تا پل ارتباطی میان رشتههای ظاهراً مجزا ایجاد کنیم تا خلاقیت و نوآوری را پرورش دهیم.
به عنوان یکی از پیشگامان استفاده از دستگاههای BCI برای خلق و نواختن موسیقی، چه احساسی دارید؟
احساس فوقالعاده و هیجانانگیزی دارد! هنوز روزی در سال ۲۰۱۴ را که با وبسایت Emotiv آشنا شدم به خاطر دارم. متوجه شدم که این شرکت یک هدست پرتابل EEG تولید کرده است. حدود ۶ ماه قبل از آن، درباره امکان استفاده از ضربانهای دوگوشی (binaural beats) برای کنترل تشنج در بیماران مبتلا به صرع کنجکاو شده بودم. دریافتم که تنها راه مطالعه روی چنین موضوعی، تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد یا دکتری است تا بتوانم به تجهیزات EEG در محیط بیمارستان دسترسی داشته باشم. اما علاقه چندانی به بازگشت به دانشگاه نداشتم. بنابراین، وقتی با Emotiv آشنا شدم، از تمامی کاربردهای بالقوه این فناوری جدید هیجانزده شدم. اگرچه هنوز روی ضربانهای دوگوشی برای فعالیتهای تشنجی آزمایشی انجام ندادهام، اما از هدایت کردن امور به سمت مسیرهای خلاقانهتر – با استفاده از هدستهای EEG برند Emotiv در حوزههای فناوری مد و موسیقی – واقعاً لذت بردهام.
شما اولین کسی بودید که از یک دستگاه BCI (هدست EPOC شرکت Emotiv) در حین کار با سینتیسایزر متمایز TONTO استفاده کردید. کنترل موسیقی خارج شده از TONTO، آن هم فقط با استفاده از ذهن، چه حسی داشت؟
حس بینظیری بود! راستش را بخواهید، تا قبل از روز تست رسمی ما با TONTO، هنوز سطحی از بلاتکلیفی وجود داشت. مهندس ما، Mitchell Claxton، در ونکوور روی این فناوری با یک سینت آنالوگ کوچک کار میکرد. من و تهیهکننده موسیقیام در کلگری در حال آمادهسازی دموهای اولیه آهنگها بودیم. ما همچنین با تکنسینهای استودیو بل (جایی که TONTO در آنجا نگهداری میشود) مشغول گفتگو درباره مسائل لجستیکی فرآیند ضبط بودیم.

ستاره پاپ Angie C درباره BCI و موسیقی – هدست EPOC شرکت Emotiv و سینتیسایزر متمایز TONTO یک ترکیب بینقص هستند.
وقتی سرانجام همه ما برای روز تست در استودیو بل ملاقات کردیم، این اولین باری بود که همه بازیگران این پروژه در یک اتاق در کنار TONTO حضور داشتیم. در طول مراحل راهاندازی، همه ما به نوعی نفسهایمان را در سینه حبس کرده بودیم. اما وقتی اولین صداهای کنترلشده توسط امواج مغزی از TONTO خارج شد، به یاد دارم که میچل دستهایش را بالا برد و گفت: "کار میکند! واقعاً کار میکند!". آن لحظه، یک لحظه بسیار غرورآفرین برای همه ما بود.
"TONTO، BCI و موسیقی – احساس آن فوقالعاده بود."
در مورد حس کنترل TONTO با ذهنم، این فرآیند بسیار جالب بود. من باید به تغییرات موسیقی گوش میدادم و همزمان افکاری را که در سر داشتم شناسایی میکردم. و سپس، باید تمرکز روی آن افکار را تمرین میکردم تا بتوانم تغییری در صدا ایجاد کنم. به عنوان مثال، من میتوانستم سرعت نوسانساز فرکانس پایین (LFO) را در TONTO با تصور کردن یک شعله بنفش که از بدنم پایین میآید کنترل کنم. در حالی که دوستم جین میتوانست چیزهایی مثل رزونانس و کاتآف را با فکر کردن به پرواز در کهکشان کنترل کند. نشانههای ذهنی برای هر فردی که هدست را امتحان میکرد منحصربهفرد بود. فکر میکنم این امر میتواند برای کاربر نهایی بسیار سودمند باشد، زیرا به آنها اجازه میدهد تا موسیقی تحت کنترل موج مغزی خود را به روش منحصربهفرد خود و بر اساس الگوهای امواج مغزی بومیشان خلق کنند.
پوشش رسانهای قابل توجهی به ضبط شما با TONTO داده شد؛ اثری که از یک دستگاه BCI برای خلق موسیقی استفاده میکرد. واکنشها به آن در محافل داخلی موسیقی چه بود؟
تا اینجای کار واکنشها بسیار مثبت بوده است، به ویژه در انجمنهای سازندگان و علاقهمندان سینتیسایزر. این اثر در فستیوال موسیقی سازندگان (Maker Music Festival) امسال بسیار مورد استقبال قرار گرفت و توسط Maker Faire Shenzhen معرفی شد. انتظار دارم که با انتشار آلبوم من، این علاقه بیشتر هم بشود. این آلبوم سرشار از صداهای تحت کنترل امواج مغزی TONTO است. امیدوارم که این کار الهامبخش دیگر افراد و هنرمندان در سراسر جهان باشد تا مسیرهای جدیدی را برای خلاقیت و نوآوری کشف کنند. و البته، امیدوارم که توجه مردم را به علوم اعصاب و حوزه رو به رشد فناوریهای عصبی جلب کند. ما در دوران بسیار هیجانانگیزی زندگی میکنیم!
همواره مقداری مخالفت و مقاومت در مورد تلفیق فناوریهای عصبی با موسیقی وجود داشته و خواهد داشت. پاسخ شما به منتقدان و مخالفان چیست؟
سوال بسیار خوبی است. فکر میکنم چون این ایده هنوز یک مفهوم بسیار جدید است، تمایل به مخالفت با آن وجود دارد؛ به ویژه اگر مردم احساس ناراحتی کنند یا نگران مسائلی مثل کنترل ذهن یا "دانستن" افکار خود توسط دیگران باشند. به یاد دارم وقتی لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی خود (به نام Musethereal) را به نمایش گذاشته بودم، به نظر میرسید خیلی از مردم از این فکر که کسی ممکن است بتواند به آنچه فکر میکنند پی ببرد، وحشتزده شده بودند. اما فناوری EEG اینگونه کار نمیکند. ما البته میتوانیم الگوهای فعالیتهای الکتریکی مغز را با فناوری EEG ببینیم، اما واقعاً نمیتوانیم از آن برای خواندن ذهن افراد استفاده کنیم.
"فناوری عصبی، BCI و موسیقی در کنار هم کاربردهای زیادی دارند."
در مورد تلفیق فناوری عصبی با موسیقی، من فکر میکنم این در واقع اتفاق بسیار خوبی است، به ویژه برای کسی که ناتوانی جسمی دارد و نمیتواند یک ساز سنتی را بنوازد. این قطعاً درهای زیادی را به روی آنها باز خواهد کرد و همچنین با خلق و ابراز وجود از طریق این رسانه جدید، شادی بیشتری را به زندگی آنها تزریق میکند.
من همچنین فکر میکنم این فناوری پیامدهای هیجانانگیزی برای تهیهکنندگان موسیقی دارد. حدود ۱۰ سال پیش، بعد از رفتن به یک مهمانی موسیقی الکترونیک، با شگفتانگیزترین قطعه ترنس در ذهنم بیدار شدم، اما هیچ راهی نداشتم که بدون صرف زمان و انرژی زیاد برای تولید، آن را به واقعیت فیزیکی تبدیل کنم. اواخر همان روز، با چند نفر از دوستان دیجی و تهیهکنندهام چت میکردم و گفتم: "بیصبرانه منتظر روزی هستم که بتوانیم به معنای واقعی کلمه، موسیقی را با فکر کردن خلق کنیم." در آن زمان، من فقط شوخی میکردم، اما اکنون که در حال ساخت موسیقی تحت کنترل امواج مغزی هستم، فکر میکنم که "خلق موسیقی با فکر کردن" احتمالاً در آینده به روشی پذیرفتهشده تبدیل خواهد شد.
آینده را در ارتباط میان موسیقی و فناوری عصبی چگونه میبینید؟
در آینده، من افرادی را متصور میشوم که با هدیستهای امواج مغزی / دستگاههای BCI پشت کامپیوترهای خود مینشینند و از آن به عنوان ابزاری برای ساخت موسیقی استفاده میکنند. فکر میکنم با ادامه تکامل حوزههای فناوری عصبی و هوش مصنوعی (AI)، ادغام بیشتر آنها را با یکدیگر برای ایجاد الگوریتمهای پیشبینیکننده برای صداهای موسیقی شاهد خواهیم بود.

Angie C معتقد است آینده موسیقی در دستان BCI و فناوری عصبی است.
برای مثال، اگر به حوزه رادیولوژی نگاه کنیم، میدانیم که هوش مصنوعی میتواند سرطان سینه را دقیقتر و سریعتر از چشم انسان تشخیص دهد. اگر این توانایی را به موسیقی و فناوری عصبی تعمیم دهیم، منطقی خواهد بود که روزی انسانها بتوانند به یک طبل اسنیر (ساید) فکر کنند و هوش مصنوعی آن الگوی موج مغزی خاص را شناسایی کرده، تشخیص دهد که "هی، این یک طبل اسنیر است" و سپس به نرمافزار آهنگسازی (DAW) مانند Logic Pro، ProTools و غیره دستور دهد تا یک الگوی MIDI برای طبل اسنیر ثبت کند. شاید دور از ذهن به نظر برسد، اما من واقعاً معتقدم که انجام این کار در ۵ تا ۱۰ سال آینده ممکن خواهد بود.
فناوری عصبی و استفاده از دستگاههای BCI در موسیقی میتواند از جهات بسیاری مفید باشد، بهویژه برای افراد دارای نیازهای خاص. دیدگاه شما در مورد اینکه دستگاههای BCI یا این فناوری بتوانند تغییری بنیادین در نحوه ساخت و گوش دادن به موسیقی توسط این افراد ایجاد کنند، چیست؟
من فکر میکنم فناوری عصبی و استفاده از دستگاههای BCI درهای زیادی را به روی توانیابان باز خواهد کرد. در واقع، همین حالا نیز چنین شده است. دکتر Adam Kirton، متخصص مغز و اعصاب کودکان در کلگری، آلبرتا، کانادا، طرحی را به نام BCI4Kids پایهگذاری کرده است. آنها تلاش میکنند تا کودکان توانیاب را به واسطهای مغز و رایانه متصل کنند و تحقیقاتی را در این زمینه انجام دهند که چگونه میتوان از این فناوریهای جدید برای بهبود کیفیت زندگی این کودکان و خانوادههایشان استفاده کرد. پسر جوانی به نام جان، از BCI برای کشیدن نقاشیهای زیبا تنها با استفاده از افکارش استفاده میکند – این واقعاً شگفتانگیز است! اگر مایلید برخی از آثار هنری او را ببینید، شناسه اینستاگرام او @brainpaintbyjohn است.
من با دکتر Kirton و گروه او گفتگوهای اولیهای درباره موسیقیِ تحت کنترل امواج مغزی داشتهام. بسیار هیجانزده هستم تا ببینم چه چیزهایی را میتوانیم با BCI4Kids خلق کنیم.
مزایای استفاده از دستگاه BCI برای خلق موسیقی چیست؟ چه تفاوتی با روشهای سنتیتر دارد؟
من فکر میکنم مزیت واقعی ساخت موسیقی با دستگاه BCI این است که نیاز به نواختن فیزیکی یک ساز موسیقی را از بین میبرد. مغز پدیدهای بینهایت باشکوه است و نقاط بسیار زیادی وجود دارد که میتوانیم در ذهن خود به آنها سفر کنیم. من واقعاً حس میکنم که فناوری BCI کلید گشودن مرزهای جدید در موسیقی خواهد بود. هم من و هم تهیهکنندهام، Trey Mills، همعقیدهایم که تاکنون برخی از جادوییترین لحظات موسیقی خود را با استفاده از یک هدست BCI تجربه کردهایم.
آیا فکر میکنید این روش چشمانداز موسیقی جهان را تحت تسلط خود درآورد؟
من فکر میکنم در نهایت استفاده از یک دستگاه BCI برای ساخت موسیقی به یک امر عادی تبدیل خواهد شد. فناوری به طور مداوم در حال پیشرفت و بهبود نسخههای قبلی است. فقط فکر کنید که تنها ۴۰ تا ۵۰ سال از زمانی که اولین کامپیوترهای شخصی در بازار در دسترس قرار گرفتند میگذرد. و اکنون ما گوشیهای هوشمندی داریم که میتوانیم آنها را در جیب پشت خود حمل کنیم – این فوقالعاده است. معتقدم به محض اینکه آگاهی عمومی بیشتری نسبت به فناوری BCI شکل بگیرد و ادغامهای بیشتری میان فناوری عصبی، توسعه نرمافزار و هوش مصنوعی صورت پذیرد، شکی برای من باقی نمیماند که این روش خلق موسیقی، پایهای همیشگی در چشمانداز موسیقی خواهد بود.
شما با نمایش دادن لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی خود در گالای فناوریهای پوشیدنی MakeFashion در سال ۲۰۱۶ سر و صدای زیادی به پا کردید. در این پنج سالی که گذشته است، به نظر شما فناوری عصبی چقدر پیشرفت کرده است؟ و به نظر شما احتمالات آینده برای این شاخه حیاتی از علم چیست؟ هم در جنبههای موسیقی و هم در مقیاسی بزرگتر؟
هاها، تشبیه قشنگی بود 🙂 باید بگویم که از میزان پیشرفت فناوری عصبی در ۵ سال گذشته بسیار تحت تأثیر قرار گرفتهام. من در ابتدا کار با هدست امواج مغزی Emotiv EPOC+ را در سال ۲۰۱۶ شروع کردم. در آن زمان، برخی از پلتفرمهای نرمافزاری ادغامشده Emotiv کاملتر از بقیه توسعه یافته بودند. یکی از جنبههای طراحی که باید برای لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی در نظر میگرفتیم این بود که به سیستم پردازش کامپیوتری نیاز داشتیم که قابل حمل باشد.
برنامه نرمافزاری دسکتاپ Emotiv کاملاً جامع بود، اما واضح است که حمل یک لپتاپ در یک کولهپشتی روی ردیف سالن نمایش مد، چندان با دنیای مد سازگار نبود. بنابراین، در عوض، مهندس ما اپلیکیشنی برای یک گوشی اندرویدی توسعه داد که قادر بود دادهها را از هدست EPOC+ پردازش کرده و به یک میکروکنترلر بفرستد که به چراغهای الایدی روی لباس متصل بود. هم میکروکنترلر و هم گوشی اندروید به راحتی در یک جیب در پشت لباس پنهان میشدند.

لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی (با استفاده از یک دستگاه BCI) در جریان گالای فناوریهای پوشیدنی MakeFashion در سال ۲۰۱۶ به نمایش درآمد.
"Epoc X از برند Emotiv واقعاً خوب به نظر میرسد."
در زمان حال – مجموعه محصولات و نرمافزارهای Emotiv جایگاه این شرکت را به عنوان پیشرو بازار در فضای فناوریهای عصبی تثبیت کرده است. من در واقع اخیراً هدست جدید Epoc X را سفارش دادم و هماکنون برای شروع کار با آن بیتاب هستم!
و درباره فرصتهای آینده این شاخه حیاتی از علم، باور دارم که ما تازه در ابتدای مسیر کشف امکانپذیریهای آینده قرار داریم. اولین باری که در سال ۲۰۰۲ کلاسهای علوم اعصاب را در دانشگاه دالهوزی شروع کردم، از اینکه دیدم این حوزه چقدر جوان و نسبتاً ناشناخته است، شگفتزده شدم. این برای من یک شوک واقعی بود، زیرا ما در سایر حوزههای علم و پزشکی گامهای بسیار بزرگی برداشته بودیم. چرا هنوز همان انرژی و کنجکاوی را برای مطالعه مغز انسان سرمایهگذاری نکرده بودیم؟
"کاوش در ذهن از طریق فناوری عصبی."
شما فکر میکنید این باید یک حوزه اصلی تمرکز و علاقه باشد، چون مغز همان چیزی است که ما را – همان... انسان میسازد. اما به دلایلی، شاید به دلیل درک ماهیت پیچیده آن، ما تازه در ابتدای درک چگونگی عملکرد مغز و ذهن خود هستیم. دستگاههای BCI البته کمک زیادی در این مسیر کردهاند. فکر میکنم با کاوش در ذهن از طریق دستگاههای فناوری عصبی، در نهایت درک بسیار بهتری از خودمان و چگونگی عملکرد ما انسانها خواهیم داشت. به نظرم یادگیری نحوه هک کردن مغزمان برای دستیابی به سطوح بالاتری از بصیرت و موفقیت، قدرت و پتانسیل فوقالعادهای خواهد داشت.
میتوانید برای یک شنونده توضیح دهید که چه بخشهایی از آهنگهای شما با استفاده از دستگاههای BCI ساخته شدهاند؟ و چگونه چنین موسیقیهایی را خلق میکنید؟
هر آهنگ در آلبوم من شامل یک ویژگی خاص برخاسته از TONTO کنترلشده با امواج مغزی است. از آنجا که ما فقط دو روز برای ضبط وقت داشتیم، واقعاً باید با یک برنامه منسجم روی هر آهنگ متمرکز میشدیم. به عنوان مثال، اولین آهنگ آلبوم به نام Magnum Cherry، دارای ملودی اصلی سینتیسایزری از TONTO تحت هدایت امواج مغزی در بخش پایانی آهنگ است، در حالی که آهنگ "Worlds Away" دارای یک "تکنوازی موج مغزی" در بخش میانی است که به معنای واقعی کلمه مانند بلند شدن یک سفینه فضایی به نظر میرسد. ما همچنین برای برخی دیگر از آهنگهای آلبوم با چیزهایی مثل پیانو تحت کنترل امواج مغزی و ضربانهای دوگوشی کار کردیم.
فرآیند ساخت موسیقی با یک دستگاه BCI در حال رواج پیدا کردن است.
"من یک شعله بنفش را تصور کردم."
در خصوص این فرآیند، ما از الگوریتمهای وضعیت احساسی شرکت Emotiv برای کنترل صدای خروجی از TONTO استفاده کردیم. مهندس ما یک برنامه نرمافزاری شخص ثالث ساخت که به ما امکان میداد ببینیم کدام پارامترهای احساسی (مانند استرس، درگیری ذهنی، هیجان) برای فردی که هدست را روی سر دارد، بیشترین فعالیت و نوسان را نشان میدهند. او سپس از آن پارامترها برای ارسال سیگنال ولتاژ کنترل به TONTO از طریق جعبه مخصوصی که خودش ساخته بود به نام "جعبه مغز" (Brain Box) استفاده میکرد.
مسئولیت بر عهده فردی بود که هدست را به سر داشت تا تعیین کند کدام افکار به شکل پایدار صدای خروجی از TONTO را تغییر میدهند. برای من، کارهایی نظیر پرسیدن سوال "چرا" به صورت بیصدا در ذهنم یا تصور کردن شعلهای بنفش رنگ که از بدنم پایین میآمد، کارساز بود. این کارها به من اجازه میداد تا مواردی مانند زیروبمی، نرخ LFO و کاتآف را به طور مطمئن کنترل کنم. این تجربه واقعاً جالب و روشنگر بود.
دیدگاه شما درباره شرکتهایی مانند Emotiv و کارهایی که برای آوردن فناوری عصبی و تحقیقات مغز به یک چشمانداز و جمعیت بسیار گستردهتر انجام میدهند، چیست؟
من فکر میکنم شرکتهایی مانند Emotiv کارهای فوقالعادهای برای پیشبرد حوزه تحقیقات مغز و اعصاب انجام میدهند. جدای از کاربردهای فناوری عصبی در فضاهای خلاقانه و موسیقی، من به همان اندازه درباره پیشرفتهایی که در زمینه تحقیقات مغزی مبتنی بر جمعسپاری (crowd-sourced) حاصل خواهد شد، هیجانزده هستم. یک نکته که در دوران دانشگاه متوجه شدم این بود که تحقیقات سنتی بسیار کند پیش میروند و گروههای شرکتکننده به دلیل موقعیت جغرافیایی و دسترسی محدود هستند. هدستهای کلاس تحقیقاتی که Emotiv ایجاد کرده است، واقعاً بسیاری از موانع مربوط به تحقیقات سنتی EEG را دور میزنند. شرکتکنندگان به جای اینکه مجبور باشند به مکانی مانند یک بیمارستان محلی بروند، اکنون میتوانند به سادگی هدست امواج مغزی خود را بگذارند و برای شرکت در یک مطالعه پژوهشی مغزی به اینترنت متصل شوند. به نظر من، این یک واقعیت شگفتانگیز است.
شما از هدستهای جریانساز پیشگام Emotiv استفاده کردهاید و موسیقیهای واقعاً ماندگاری با آن ساختهاید. نظری درباره این فناوری و معنای آن برای هنرمندانی مانند خودتان دارید؟
هدستهای BCI شرکت Emotiv درب را به روی راهی کاملاً جدید برای خلاق بودن باز میکنند. چیزهای زیادی وجود دارد که ما به عنوان هنرمند قادر به کشف آنها خواهیم بود و من قطعاً هنرمندان دیگر را تشویق میکنم که این روش جدید ساخت موسیقی و هنر را تجربه کنند. با آن وقت بگذرانید و لذت ببرید!

موزیک ویدئوی رسمی جدید Angie C – به نام Worlds Away.
"Star Seeds"، آلبوم پرانتظار شما، روز جمعه ۲۶ نوامبر منتشر شد؟ حرفی در مورد آنچه باید انتظار داشت، دارید؟
من فوقالعاده هیجانزدهام که آلبومم در ۲۶ نوامبر منتشر شد. این آلبوم به گونهای طراحی شده تا شنونده را به سفری از تاریکی و بدخلقی، به سمت رهایی و آزادی ذهن ببرد. من دوست دارم در ترانهسرایی خود از کنایههای دوپهلو استفاده کنم. بنابراین پیامها و معانی پنهان زیادی در خود کلمات وجود دارد. من طرفدار پر و پا قرص نویسندگان و فیلسوفانی مانند رومی (مولانا) هستم؛ جایی که شما میتوانید فقط چند کلمه بخوانید، اما اگر به ذهن خود اجازه پرواز، تفکر و تعمق بدهید، خرد بسیار زیادی از آن به دست آورید. این چیزی بود که من سعی کردم در این آلبوم به تصویر بکشم.
از لحاظ صوتی، این آلبوم را در سبک الکترو-پاپ دستهبندی میکنم، اما کارهای سرگرمکنندهای مانند پیانو با کنترل امواج مغزی را نیز در آن گنجاندهایم. یک پیانوی آکوستیک گرند قدیمی مدل John Broadwood ساخت سال ۱۹۰۰ در همان اتاق TONTO وجود داشت، بنابراین تصمیم گرفتیم صدای پیانو را ضبط کنیم. و بعد صدا را از طریق فیلترهای روی TONTO هدایت کنیم و با امواج مغزی خود صدا را تغییر دهیم. این کار بسیار تجربی بود، اما منجر به ضبط یک اثر بسیار جالب شد، به علاوه تعریف یک داستان شگفتانگیز.
آیا به سبک و سیاق معمول موسیقی خود وفادار ماندهاید؟ یا آزمون و خطاها و سورپرایزهای بیشتری در آلبوم "Star Seeds" وجود دارد؟
میدانید، من حس میکنم با خلق آلبوم "Star Seeds" بالاخره صدای هنری شخصی خودم را پیدا کردم. برای چندین سال، من یا موسیقیهایی به سبک ترانهسرا-خواننده مینوشتم و ضبط میکردم یا خوانندگی بخشهای اصلی موسیقی رقص الکترونیک را بر عهده داشتم. معتقدم خلق این آلبوم به من اجازه داد تا این دو سبک موسیقی را با هم ادغام کنم تا چیزی بین آنها پیدا کنم که از نظر شنیداری حس بسیار خوبی داشته باشد و برای این کار، باید از تهیهکنندهام، Trey Mills تشکر کنم. او در کمک به هنرمندان برای پیدا کردن صدای شخصیشان فوقالعاده عمل میکند. این کار نهتنها بر اساس سبک موسیقی آنها، بلکه بر اساس شخصیت فردی آنها انجام میشود.
استفاده از نیروی ذهن برای خلق موسیقی. این موضوع ممکن است برای خیلی از مردم کمی دور از ذهن به نظر برسد. اما، این دقیقاً همان مسیری است که نوازنده و ستاره پاپ، Angie C در پیش گرفته است. عاشقی در دنیای موسیقی و علم – Angie Coombes (معروف به Angie C) راهی عالی برای ادغام دو اشتیاق بزرگ خود برای خلق چیزی واقعاً منحصربهفرد پیدا کرده است. با انتشار آلبوم اخیر او به نام "Star Seeds"، Angie C با Emotiv درباره همهچیز در موسیقی و چگونگی استفاده از دستگاههای واسط مغز و رایانه (BCI) برای ایجاد یک سبک واقعاً خاص از موسیقی و صدا صحبت کرد، سبکی که او واقعاً باور دارد میتواند آینده این عرصه باشد.
اشتیاق شما به موسیقی، فکر میکنید از کجا میآید؟
علاقه شدید من به موسیقی به دوران کودکیام بازمیگردد. حدوداً ۳ ساله بودم که مادرم مرا در کلاسهای موسیقی ثبتنام کرد. به خاطر دارم که ساعتها پشت سر هم پیانو مینواختم و عاشق نوشتن آهنگها و ملودیهای خودم بودم. والدینم هر دو هنرمند بودند – مادرم خواننده بود و پدرم گیتار مینواخت.
میتوانید آن لحظه خاص در کودکی را برای ما بگویید که با شنیدن موسیقیای که از نظر شما عالی بود، مغزتان مثل یک درخت کریسمس روشن شد؟
قطعاً لحظهای که سونات مهتاب بتهوون را شنیدم. در آن زمان ۸ ساله بودم و از معلم پیانویم التماس کردم که نواختن آن را به من آموزش دهد. آن قطعه موسیقی زندگی مرا دگرگون کرد. هر بار که آن را مینوازم، مرا کاملاً به دنیای دیگری میبرد.
آیا میتوانید درباره دو عشق زندگی خود – یعنی موسیقی و علم – بیشتر توضیح دهید و بگویید چگونه این دو بیشتر از آنچه اکثر مردم تصور میکنند به هم مرتبط هستند؟
موسیقی و علم مطمئناً بسیار بیشتر از آنچه اکثر مردم تصور میکنند به هم متصل هستند. به عنوان مثال، نشان داده شده است که یادگیری جنبههای ریتم و زمانبندی در موسیقی به کودکان کمک میکند تا مهارتهای ریاضی را در سنین پایین رشد دهند. واقعیت جالب دیگر این است که موسیقی از این جهت بسیار منحصربهفرد است که کل مغز را درگیر میکند – نه فقط نیمکره چپ یا راست را به تنهایی. ما به طور سنتی علم و موسیقی را به عنوان نهادهایی مجزا و بیارتباط با یکدیگر دیدهایم. اما از نظر من، این یک دیدگاه محدود و تکبعدی است و ما باید این نگرش را در جامعه خود تغییر دهیم. سیستم آموزشی تقریباً موسیقی و هنر را بیاهمیت تلقی میکند. با این حال، به نظر من، آنها برای توسعه مغز کاملاً حیاتی هستند، زیرا باعث میشوند کل مغز به شیوهای هماهنگ و همگام به کار بیفتد.

Angie C اشتیاق عمیقی به تلفیق موسیقی با علم دارد.
شما میخواستید پزشک شوید، اما شرایط باعث شد نتوانید به آن رؤیا جامه عمل بپوشانید. با این حال، با ادغام موفقیتآمیز موسیقی و علم، آیا راهی پیدا کردهاید که از بهترینهای هر دو جهان لذت ببرید؟
بله، کاملاً! تلفیق موسیقی و علم برای من شادی زیادی به همراه داشته است. این کار واقعاً مرا ترغیب میکند تا در سطوح مختلف متفاوت و فراتر از چارچوبهای معمول فکر کنم. راستش را بخواهید، وقتی پروژه جدیدی را شروع میکنم، در واقع اول با دیدگاه خلاقانه هنری شروع میکنم، به جای اینکه از یک منظر کاملاً منطقی و علمی به آن نگاه کنم. کارهایی مثل کشیدن نقاشی از طرح یا نوشتن توصیفی از نحوه جفت شدن بخشهای مختلف پروژه را انجام میدهم. نکته جالب این است که هر بار این کار را میکنم، افرادی با تخصص یا مهارتهای مرتبط به طور معجزهآسایی در زندگی من ظاهر میشوند. آنها به این حوزه علاقهمند هستند و در نتیجه با هم همکاری میکنیم تا پروژه را به واقعیت تبدیل کنیم. این در واقع یک فرآیند بسیار سرگرمکننده است و به ما اجازه میدهد تا پل ارتباطی میان رشتههای ظاهراً مجزا ایجاد کنیم تا خلاقیت و نوآوری را پرورش دهیم.
به عنوان یکی از پیشگامان استفاده از دستگاههای BCI برای خلق و نواختن موسیقی، چه احساسی دارید؟
احساس فوقالعاده و هیجانانگیزی دارد! هنوز روزی در سال ۲۰۱۴ را که با وبسایت Emotiv آشنا شدم به خاطر دارم. متوجه شدم که این شرکت یک هدست پرتابل EEG تولید کرده است. حدود ۶ ماه قبل از آن، درباره امکان استفاده از ضربانهای دوگوشی (binaural beats) برای کنترل تشنج در بیماران مبتلا به صرع کنجکاو شده بودم. دریافتم که تنها راه مطالعه روی چنین موضوعی، تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد یا دکتری است تا بتوانم به تجهیزات EEG در محیط بیمارستان دسترسی داشته باشم. اما علاقه چندانی به بازگشت به دانشگاه نداشتم. بنابراین، وقتی با Emotiv آشنا شدم، از تمامی کاربردهای بالقوه این فناوری جدید هیجانزده شدم. اگرچه هنوز روی ضربانهای دوگوشی برای فعالیتهای تشنجی آزمایشی انجام ندادهام، اما از هدایت کردن امور به سمت مسیرهای خلاقانهتر – با استفاده از هدستهای EEG برند Emotiv در حوزههای فناوری مد و موسیقی – واقعاً لذت بردهام.
شما اولین کسی بودید که از یک دستگاه BCI (هدست EPOC شرکت Emotiv) در حین کار با سینتیسایزر متمایز TONTO استفاده کردید. کنترل موسیقی خارج شده از TONTO، آن هم فقط با استفاده از ذهن، چه حسی داشت؟
حس بینظیری بود! راستش را بخواهید، تا قبل از روز تست رسمی ما با TONTO، هنوز سطحی از بلاتکلیفی وجود داشت. مهندس ما، Mitchell Claxton، در ونکوور روی این فناوری با یک سینت آنالوگ کوچک کار میکرد. من و تهیهکننده موسیقیام در کلگری در حال آمادهسازی دموهای اولیه آهنگها بودیم. ما همچنین با تکنسینهای استودیو بل (جایی که TONTO در آنجا نگهداری میشود) مشغول گفتگو درباره مسائل لجستیکی فرآیند ضبط بودیم.

ستاره پاپ Angie C درباره BCI و موسیقی – هدست EPOC شرکت Emotiv و سینتیسایزر متمایز TONTO یک ترکیب بینقص هستند.
وقتی سرانجام همه ما برای روز تست در استودیو بل ملاقات کردیم، این اولین باری بود که همه بازیگران این پروژه در یک اتاق در کنار TONTO حضور داشتیم. در طول مراحل راهاندازی، همه ما به نوعی نفسهایمان را در سینه حبس کرده بودیم. اما وقتی اولین صداهای کنترلشده توسط امواج مغزی از TONTO خارج شد، به یاد دارم که میچل دستهایش را بالا برد و گفت: "کار میکند! واقعاً کار میکند!". آن لحظه، یک لحظه بسیار غرورآفرین برای همه ما بود.
"TONTO، BCI و موسیقی – احساس آن فوقالعاده بود."
در مورد حس کنترل TONTO با ذهنم، این فرآیند بسیار جالب بود. من باید به تغییرات موسیقی گوش میدادم و همزمان افکاری را که در سر داشتم شناسایی میکردم. و سپس، باید تمرکز روی آن افکار را تمرین میکردم تا بتوانم تغییری در صدا ایجاد کنم. به عنوان مثال، من میتوانستم سرعت نوسانساز فرکانس پایین (LFO) را در TONTO با تصور کردن یک شعله بنفش که از بدنم پایین میآید کنترل کنم. در حالی که دوستم جین میتوانست چیزهایی مثل رزونانس و کاتآف را با فکر کردن به پرواز در کهکشان کنترل کند. نشانههای ذهنی برای هر فردی که هدست را امتحان میکرد منحصربهفرد بود. فکر میکنم این امر میتواند برای کاربر نهایی بسیار سودمند باشد، زیرا به آنها اجازه میدهد تا موسیقی تحت کنترل موج مغزی خود را به روش منحصربهفرد خود و بر اساس الگوهای امواج مغزی بومیشان خلق کنند.
پوشش رسانهای قابل توجهی به ضبط شما با TONTO داده شد؛ اثری که از یک دستگاه BCI برای خلق موسیقی استفاده میکرد. واکنشها به آن در محافل داخلی موسیقی چه بود؟
تا اینجای کار واکنشها بسیار مثبت بوده است، به ویژه در انجمنهای سازندگان و علاقهمندان سینتیسایزر. این اثر در فستیوال موسیقی سازندگان (Maker Music Festival) امسال بسیار مورد استقبال قرار گرفت و توسط Maker Faire Shenzhen معرفی شد. انتظار دارم که با انتشار آلبوم من، این علاقه بیشتر هم بشود. این آلبوم سرشار از صداهای تحت کنترل امواج مغزی TONTO است. امیدوارم که این کار الهامبخش دیگر افراد و هنرمندان در سراسر جهان باشد تا مسیرهای جدیدی را برای خلاقیت و نوآوری کشف کنند. و البته، امیدوارم که توجه مردم را به علوم اعصاب و حوزه رو به رشد فناوریهای عصبی جلب کند. ما در دوران بسیار هیجانانگیزی زندگی میکنیم!
همواره مقداری مخالفت و مقاومت در مورد تلفیق فناوریهای عصبی با موسیقی وجود داشته و خواهد داشت. پاسخ شما به منتقدان و مخالفان چیست؟
سوال بسیار خوبی است. فکر میکنم چون این ایده هنوز یک مفهوم بسیار جدید است، تمایل به مخالفت با آن وجود دارد؛ به ویژه اگر مردم احساس ناراحتی کنند یا نگران مسائلی مثل کنترل ذهن یا "دانستن" افکار خود توسط دیگران باشند. به یاد دارم وقتی لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی خود (به نام Musethereal) را به نمایش گذاشته بودم، به نظر میرسید خیلی از مردم از این فکر که کسی ممکن است بتواند به آنچه فکر میکنند پی ببرد، وحشتزده شده بودند. اما فناوری EEG اینگونه کار نمیکند. ما البته میتوانیم الگوهای فعالیتهای الکتریکی مغز را با فناوری EEG ببینیم، اما واقعاً نمیتوانیم از آن برای خواندن ذهن افراد استفاده کنیم.
"فناوری عصبی، BCI و موسیقی در کنار هم کاربردهای زیادی دارند."
در مورد تلفیق فناوری عصبی با موسیقی، من فکر میکنم این در واقع اتفاق بسیار خوبی است، به ویژه برای کسی که ناتوانی جسمی دارد و نمیتواند یک ساز سنتی را بنوازد. این قطعاً درهای زیادی را به روی آنها باز خواهد کرد و همچنین با خلق و ابراز وجود از طریق این رسانه جدید، شادی بیشتری را به زندگی آنها تزریق میکند.
من همچنین فکر میکنم این فناوری پیامدهای هیجانانگیزی برای تهیهکنندگان موسیقی دارد. حدود ۱۰ سال پیش، بعد از رفتن به یک مهمانی موسیقی الکترونیک، با شگفتانگیزترین قطعه ترنس در ذهنم بیدار شدم، اما هیچ راهی نداشتم که بدون صرف زمان و انرژی زیاد برای تولید، آن را به واقعیت فیزیکی تبدیل کنم. اواخر همان روز، با چند نفر از دوستان دیجی و تهیهکنندهام چت میکردم و گفتم: "بیصبرانه منتظر روزی هستم که بتوانیم به معنای واقعی کلمه، موسیقی را با فکر کردن خلق کنیم." در آن زمان، من فقط شوخی میکردم، اما اکنون که در حال ساخت موسیقی تحت کنترل امواج مغزی هستم، فکر میکنم که "خلق موسیقی با فکر کردن" احتمالاً در آینده به روشی پذیرفتهشده تبدیل خواهد شد.
آینده را در ارتباط میان موسیقی و فناوری عصبی چگونه میبینید؟
در آینده، من افرادی را متصور میشوم که با هدیستهای امواج مغزی / دستگاههای BCI پشت کامپیوترهای خود مینشینند و از آن به عنوان ابزاری برای ساخت موسیقی استفاده میکنند. فکر میکنم با ادامه تکامل حوزههای فناوری عصبی و هوش مصنوعی (AI)، ادغام بیشتر آنها را با یکدیگر برای ایجاد الگوریتمهای پیشبینیکننده برای صداهای موسیقی شاهد خواهیم بود.

Angie C معتقد است آینده موسیقی در دستان BCI و فناوری عصبی است.
برای مثال، اگر به حوزه رادیولوژی نگاه کنیم، میدانیم که هوش مصنوعی میتواند سرطان سینه را دقیقتر و سریعتر از چشم انسان تشخیص دهد. اگر این توانایی را به موسیقی و فناوری عصبی تعمیم دهیم، منطقی خواهد بود که روزی انسانها بتوانند به یک طبل اسنیر (ساید) فکر کنند و هوش مصنوعی آن الگوی موج مغزی خاص را شناسایی کرده، تشخیص دهد که "هی، این یک طبل اسنیر است" و سپس به نرمافزار آهنگسازی (DAW) مانند Logic Pro، ProTools و غیره دستور دهد تا یک الگوی MIDI برای طبل اسنیر ثبت کند. شاید دور از ذهن به نظر برسد، اما من واقعاً معتقدم که انجام این کار در ۵ تا ۱۰ سال آینده ممکن خواهد بود.
فناوری عصبی و استفاده از دستگاههای BCI در موسیقی میتواند از جهات بسیاری مفید باشد، بهویژه برای افراد دارای نیازهای خاص. دیدگاه شما در مورد اینکه دستگاههای BCI یا این فناوری بتوانند تغییری بنیادین در نحوه ساخت و گوش دادن به موسیقی توسط این افراد ایجاد کنند، چیست؟
من فکر میکنم فناوری عصبی و استفاده از دستگاههای BCI درهای زیادی را به روی توانیابان باز خواهد کرد. در واقع، همین حالا نیز چنین شده است. دکتر Adam Kirton، متخصص مغز و اعصاب کودکان در کلگری، آلبرتا، کانادا، طرحی را به نام BCI4Kids پایهگذاری کرده است. آنها تلاش میکنند تا کودکان توانیاب را به واسطهای مغز و رایانه متصل کنند و تحقیقاتی را در این زمینه انجام دهند که چگونه میتوان از این فناوریهای جدید برای بهبود کیفیت زندگی این کودکان و خانوادههایشان استفاده کرد. پسر جوانی به نام جان، از BCI برای کشیدن نقاشیهای زیبا تنها با استفاده از افکارش استفاده میکند – این واقعاً شگفتانگیز است! اگر مایلید برخی از آثار هنری او را ببینید، شناسه اینستاگرام او @brainpaintbyjohn است.
من با دکتر Kirton و گروه او گفتگوهای اولیهای درباره موسیقیِ تحت کنترل امواج مغزی داشتهام. بسیار هیجانزده هستم تا ببینم چه چیزهایی را میتوانیم با BCI4Kids خلق کنیم.
مزایای استفاده از دستگاه BCI برای خلق موسیقی چیست؟ چه تفاوتی با روشهای سنتیتر دارد؟
من فکر میکنم مزیت واقعی ساخت موسیقی با دستگاه BCI این است که نیاز به نواختن فیزیکی یک ساز موسیقی را از بین میبرد. مغز پدیدهای بینهایت باشکوه است و نقاط بسیار زیادی وجود دارد که میتوانیم در ذهن خود به آنها سفر کنیم. من واقعاً حس میکنم که فناوری BCI کلید گشودن مرزهای جدید در موسیقی خواهد بود. هم من و هم تهیهکنندهام، Trey Mills، همعقیدهایم که تاکنون برخی از جادوییترین لحظات موسیقی خود را با استفاده از یک هدست BCI تجربه کردهایم.
آیا فکر میکنید این روش چشمانداز موسیقی جهان را تحت تسلط خود درآورد؟
من فکر میکنم در نهایت استفاده از یک دستگاه BCI برای ساخت موسیقی به یک امر عادی تبدیل خواهد شد. فناوری به طور مداوم در حال پیشرفت و بهبود نسخههای قبلی است. فقط فکر کنید که تنها ۴۰ تا ۵۰ سال از زمانی که اولین کامپیوترهای شخصی در بازار در دسترس قرار گرفتند میگذرد. و اکنون ما گوشیهای هوشمندی داریم که میتوانیم آنها را در جیب پشت خود حمل کنیم – این فوقالعاده است. معتقدم به محض اینکه آگاهی عمومی بیشتری نسبت به فناوری BCI شکل بگیرد و ادغامهای بیشتری میان فناوری عصبی، توسعه نرمافزار و هوش مصنوعی صورت پذیرد، شکی برای من باقی نمیماند که این روش خلق موسیقی، پایهای همیشگی در چشمانداز موسیقی خواهد بود.
شما با نمایش دادن لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی خود در گالای فناوریهای پوشیدنی MakeFashion در سال ۲۰۱۶ سر و صدای زیادی به پا کردید. در این پنج سالی که گذشته است، به نظر شما فناوری عصبی چقدر پیشرفت کرده است؟ و به نظر شما احتمالات آینده برای این شاخه حیاتی از علم چیست؟ هم در جنبههای موسیقی و هم در مقیاسی بزرگتر؟
هاها، تشبیه قشنگی بود 🙂 باید بگویم که از میزان پیشرفت فناوری عصبی در ۵ سال گذشته بسیار تحت تأثیر قرار گرفتهام. من در ابتدا کار با هدست امواج مغزی Emotiv EPOC+ را در سال ۲۰۱۶ شروع کردم. در آن زمان، برخی از پلتفرمهای نرمافزاری ادغامشده Emotiv کاملتر از بقیه توسعه یافته بودند. یکی از جنبههای طراحی که باید برای لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی در نظر میگرفتیم این بود که به سیستم پردازش کامپیوتری نیاز داشتیم که قابل حمل باشد.
برنامه نرمافزاری دسکتاپ Emotiv کاملاً جامع بود، اما واضح است که حمل یک لپتاپ در یک کولهپشتی روی ردیف سالن نمایش مد، چندان با دنیای مد سازگار نبود. بنابراین، در عوض، مهندس ما اپلیکیشنی برای یک گوشی اندرویدی توسعه داد که قادر بود دادهها را از هدست EPOC+ پردازش کرده و به یک میکروکنترلر بفرستد که به چراغهای الایدی روی لباس متصل بود. هم میکروکنترلر و هم گوشی اندروید به راحتی در یک جیب در پشت لباس پنهان میشدند.

لباس الایدی کنترلشده با امواج مغزی (با استفاده از یک دستگاه BCI) در جریان گالای فناوریهای پوشیدنی MakeFashion در سال ۲۰۱۶ به نمایش درآمد.
"Epoc X از برند Emotiv واقعاً خوب به نظر میرسد."
در زمان حال – مجموعه محصولات و نرمافزارهای Emotiv جایگاه این شرکت را به عنوان پیشرو بازار در فضای فناوریهای عصبی تثبیت کرده است. من در واقع اخیراً هدست جدید Epoc X را سفارش دادم و هماکنون برای شروع کار با آن بیتاب هستم!
و درباره فرصتهای آینده این شاخه حیاتی از علم، باور دارم که ما تازه در ابتدای مسیر کشف امکانپذیریهای آینده قرار داریم. اولین باری که در سال ۲۰۰۲ کلاسهای علوم اعصاب را در دانشگاه دالهوزی شروع کردم، از اینکه دیدم این حوزه چقدر جوان و نسبتاً ناشناخته است، شگفتزده شدم. این برای من یک شوک واقعی بود، زیرا ما در سایر حوزههای علم و پزشکی گامهای بسیار بزرگی برداشته بودیم. چرا هنوز همان انرژی و کنجکاوی را برای مطالعه مغز انسان سرمایهگذاری نکرده بودیم؟
"کاوش در ذهن از طریق فناوری عصبی."
شما فکر میکنید این باید یک حوزه اصلی تمرکز و علاقه باشد، چون مغز همان چیزی است که ما را – همان... انسان میسازد. اما به دلایلی، شاید به دلیل درک ماهیت پیچیده آن، ما تازه در ابتدای درک چگونگی عملکرد مغز و ذهن خود هستیم. دستگاههای BCI البته کمک زیادی در این مسیر کردهاند. فکر میکنم با کاوش در ذهن از طریق دستگاههای فناوری عصبی، در نهایت درک بسیار بهتری از خودمان و چگونگی عملکرد ما انسانها خواهیم داشت. به نظرم یادگیری نحوه هک کردن مغزمان برای دستیابی به سطوح بالاتری از بصیرت و موفقیت، قدرت و پتانسیل فوقالعادهای خواهد داشت.
میتوانید برای یک شنونده توضیح دهید که چه بخشهایی از آهنگهای شما با استفاده از دستگاههای BCI ساخته شدهاند؟ و چگونه چنین موسیقیهایی را خلق میکنید؟
هر آهنگ در آلبوم من شامل یک ویژگی خاص برخاسته از TONTO کنترلشده با امواج مغزی است. از آنجا که ما فقط دو روز برای ضبط وقت داشتیم، واقعاً باید با یک برنامه منسجم روی هر آهنگ متمرکز میشدیم. به عنوان مثال، اولین آهنگ آلبوم به نام Magnum Cherry، دارای ملودی اصلی سینتیسایزری از TONTO تحت هدایت امواج مغزی در بخش پایانی آهنگ است، در حالی که آهنگ "Worlds Away" دارای یک "تکنوازی موج مغزی" در بخش میانی است که به معنای واقعی کلمه مانند بلند شدن یک سفینه فضایی به نظر میرسد. ما همچنین برای برخی دیگر از آهنگهای آلبوم با چیزهایی مثل پیانو تحت کنترل امواج مغزی و ضربانهای دوگوشی کار کردیم.
فرآیند ساخت موسیقی با یک دستگاه BCI در حال رواج پیدا کردن است.
"من یک شعله بنفش را تصور کردم."
در خصوص این فرآیند، ما از الگوریتمهای وضعیت احساسی شرکت Emotiv برای کنترل صدای خروجی از TONTO استفاده کردیم. مهندس ما یک برنامه نرمافزاری شخص ثالث ساخت که به ما امکان میداد ببینیم کدام پارامترهای احساسی (مانند استرس، درگیری ذهنی، هیجان) برای فردی که هدست را روی سر دارد، بیشترین فعالیت و نوسان را نشان میدهند. او سپس از آن پارامترها برای ارسال سیگنال ولتاژ کنترل به TONTO از طریق جعبه مخصوصی که خودش ساخته بود به نام "جعبه مغز" (Brain Box) استفاده میکرد.
مسئولیت بر عهده فردی بود که هدست را به سر داشت تا تعیین کند کدام افکار به شکل پایدار صدای خروجی از TONTO را تغییر میدهند. برای من، کارهایی نظیر پرسیدن سوال "چرا" به صورت بیصدا در ذهنم یا تصور کردن شعلهای بنفش رنگ که از بدنم پایین میآمد، کارساز بود. این کارها به من اجازه میداد تا مواردی مانند زیروبمی، نرخ LFO و کاتآف را به طور مطمئن کنترل کنم. این تجربه واقعاً جالب و روشنگر بود.
دیدگاه شما درباره شرکتهایی مانند Emotiv و کارهایی که برای آوردن فناوری عصبی و تحقیقات مغز به یک چشمانداز و جمعیت بسیار گستردهتر انجام میدهند، چیست؟
من فکر میکنم شرکتهایی مانند Emotiv کارهای فوقالعادهای برای پیشبرد حوزه تحقیقات مغز و اعصاب انجام میدهند. جدای از کاربردهای فناوری عصبی در فضاهای خلاقانه و موسیقی، من به همان اندازه درباره پیشرفتهایی که در زمینه تحقیقات مغزی مبتنی بر جمعسپاری (crowd-sourced) حاصل خواهد شد، هیجانزده هستم. یک نکته که در دوران دانشگاه متوجه شدم این بود که تحقیقات سنتی بسیار کند پیش میروند و گروههای شرکتکننده به دلیل موقعیت جغرافیایی و دسترسی محدود هستند. هدستهای کلاس تحقیقاتی که Emotiv ایجاد کرده است، واقعاً بسیاری از موانع مربوط به تحقیقات سنتی EEG را دور میزنند. شرکتکنندگان به جای اینکه مجبور باشند به مکانی مانند یک بیمارستان محلی بروند، اکنون میتوانند به سادگی هدست امواج مغزی خود را بگذارند و برای شرکت در یک مطالعه پژوهشی مغزی به اینترنت متصل شوند. به نظر من، این یک واقعیت شگفتانگیز است.
شما از هدستهای جریانساز پیشگام Emotiv استفاده کردهاید و موسیقیهای واقعاً ماندگاری با آن ساختهاید. نظری درباره این فناوری و معنای آن برای هنرمندانی مانند خودتان دارید؟
هدستهای BCI شرکت Emotiv درب را به روی راهی کاملاً جدید برای خلاق بودن باز میکنند. چیزهای زیادی وجود دارد که ما به عنوان هنرمند قادر به کشف آنها خواهیم بود و من قطعاً هنرمندان دیگر را تشویق میکنم که این روش جدید ساخت موسیقی و هنر را تجربه کنند. با آن وقت بگذرانید و لذت ببرید!

موزیک ویدئوی رسمی جدید Angie C – به نام Worlds Away.
"Star Seeds"، آلبوم پرانتظار شما، روز جمعه ۲۶ نوامبر منتشر شد؟ حرفی در مورد آنچه باید انتظار داشت، دارید؟
من فوقالعاده هیجانزدهام که آلبومم در ۲۶ نوامبر منتشر شد. این آلبوم به گونهای طراحی شده تا شنونده را به سفری از تاریکی و بدخلقی، به سمت رهایی و آزادی ذهن ببرد. من دوست دارم در ترانهسرایی خود از کنایههای دوپهلو استفاده کنم. بنابراین پیامها و معانی پنهان زیادی در خود کلمات وجود دارد. من طرفدار پر و پا قرص نویسندگان و فیلسوفانی مانند رومی (مولانا) هستم؛ جایی که شما میتوانید فقط چند کلمه بخوانید، اما اگر به ذهن خود اجازه پرواز، تفکر و تعمق بدهید، خرد بسیار زیادی از آن به دست آورید. این چیزی بود که من سعی کردم در این آلبوم به تصویر بکشم.
از لحاظ صوتی، این آلبوم را در سبک الکترو-پاپ دستهبندی میکنم، اما کارهای سرگرمکنندهای مانند پیانو با کنترل امواج مغزی را نیز در آن گنجاندهایم. یک پیانوی آکوستیک گرند قدیمی مدل John Broadwood ساخت سال ۱۹۰۰ در همان اتاق TONTO وجود داشت، بنابراین تصمیم گرفتیم صدای پیانو را ضبط کنیم. و بعد صدا را از طریق فیلترهای روی TONTO هدایت کنیم و با امواج مغزی خود صدا را تغییر دهیم. این کار بسیار تجربی بود، اما منجر به ضبط یک اثر بسیار جالب شد، به علاوه تعریف یک داستان شگفتانگیز.
آیا به سبک و سیاق معمول موسیقی خود وفادار ماندهاید؟ یا آزمون و خطاها و سورپرایزهای بیشتری در آلبوم "Star Seeds" وجود دارد؟
میدانید، من حس میکنم با خلق آلبوم "Star Seeds" بالاخره صدای هنری شخصی خودم را پیدا کردم. برای چندین سال، من یا موسیقیهایی به سبک ترانهسرا-خواننده مینوشتم و ضبط میکردم یا خوانندگی بخشهای اصلی موسیقی رقص الکترونیک را بر عهده داشتم. معتقدم خلق این آلبوم به من اجازه داد تا این دو سبک موسیقی را با هم ادغام کنم تا چیزی بین آنها پیدا کنم که از نظر شنیداری حس بسیار خوبی داشته باشد و برای این کار، باید از تهیهکنندهام، Trey Mills تشکر کنم. او در کمک به هنرمندان برای پیدا کردن صدای شخصیشان فوقالعاده عمل میکند. این کار نهتنها بر اساس سبک موسیقی آنها، بلکه بر اساس شخصیت فردی آنها انجام میشود.

به خواندن ادامه دهید