داستان‌سرایی احساسی و تحقیقات مصرف‌کننده از طریق EEG با Emotiv

داستان تغییر جهانی خود را بنویسید تا احساسات را درگیر کنید و تأثیرگذار باشید

مهول نایاک

به‌روزرسانی در

۲۶ مرداد ۱۴۰۲

داستان‌سرایی احساسی و تحقیقات مصرف‌کننده از طریق EEG با Emotiv

داستان تغییر جهانی خود را بنویسید تا احساسات را درگیر کنید و تأثیرگذار باشید

مهول نایاک

به‌روزرسانی در

۲۶ مرداد ۱۴۰۲

داستان‌سرایی احساسی و تحقیقات مصرف‌کننده از طریق EEG با Emotiv

داستان تغییر جهانی خود را بنویسید تا احساسات را درگیر کنید و تأثیرگذار باشید

مهول نایاک

به‌روزرسانی در

۲۶ مرداد ۱۴۰۲

تا به حال در جلسه‌ای نشسته‌اید که اسلاید پشت اسلاید، دائم تلاش کنید تمرکز خود را حفظ کنید تا داده‌های ارائه‌شده را بفهمید و جذب کنید؟ با اسلایدهای پی‌درپی از کلمات بولت‌دار، اعداد و تصاویر کمکی، ذهن شما به مسائل دیگر منحرف می‌شود. مطمئن هستم که شما این را تجربه کرده‌اید. همه ما تجربه کرده‌ایم.

احتمالاً عبارت «مرگ با پاورپوینت» را شنیده‌اید! افراد هنگام تنظیم یک ارائه، تمایل دارند رویکرد مشابهی را دنبال کنند؛ آن‌ها تحقیق می‌کنند، داده‌ها را جمع‌آوری می‌کنند و سپس آن داده‌ها را در قالب اسلاید به اسلاید ترسیم می‌کنند، بدون اینکه واقعاً در نظر بگیرند چگونه مخاطب خود را به معنای واقعی کلمه درگیر و متقاعد کنند. با این حال، پشت هر اسلاید و پشت همه داده‌ها، یک داستان نهفته است. و همین داستان است که از نظر احساسی با مخاطب ارتباط برقرار خواهد کرد.

داستان‌ها علاوه بر بعد فکری، از نظر احساسی نیز با مردم ارتباط برقرار می‌کنند. وقتی داستانی را تعریف می‌کنید، احتمال بسیار بیشتری وجود دارد که مخاطبان در سفر شما همراهتان شوند؛ نه اینکه فقط پیام شما را درک کنند، بلکه آن را به طور کامل بپذیرند. دستیابی به نتایج مطلوب از طریق یک ارائه زمانی اتفاق می‌افتد که مردم از این سفر لذت ببرند.





























چه می‌شود اگر بتوانید یک قدم فراتر بروید و در حین تعریف کردن یک داستان، کاملاً با احساسات مردم ارتباط برقرار کنید؟ و اگر بتوانید داستانی را که به آن علاقه دارید با تأثیرگذاری جهانی تعریف کنید، امکانات نامحدود خواهد بود! اگر یک کارگردان سینما را بشناسید، حتی می‌توانید یک فیلم پرفروش برنده جایزه داشته باشید!

هوش هیجانی: یک توضیح اولیه

هوش هیجانی (که با نام ضریب عاطفی یا EQ نیز شناخته می‌شود) توانایی درک، استفاده و مدیریت احساسات خود به روش‌های مثبت برای کاهش استرس، برقراری ارتباط مؤثر، همدلی با دیگران، غلبه بر چالش‌ها و خنثی کردن درگیری‌ها است.

انیمیشن درون و بیرون (Inside Out)

انیمیشن Inside Out درک عاطفی بیشتری را به سینما آورد. از طریق این فیلم، مشخص شد که با مدیریت احساسات خود می‌توانیم آگاهی و تغییر بیشتری در مردم ایجاد کنیم. در طول تولید، فیلم‌سازان با روانشناسان و دانشمندان علوم اعصاب مشورت کردند تا به دقت بیشتری در تصویرسازی ذهن دست یابند.

«همیشه جا برای داستانی وجود دارد که بتواند مردم را به جای دیگری منتقل کند.» —جی.کی. رولینگ

فیلم‌ها به ما اجازه می‌دهند ناباوری خود را نسبت به آنچه ممکن است به حالت تعلیق درآوریم، و Inside Out نیز از این قاعده مستثنی نیست. وقتی این فیلم را تماشا می‌کنیم، به خود اجازه می‌دهیم تا وارد یک دنیای فانتزی یا دنیای دیگری با شخصیت‌ها شویم، که به ما در ساختن مسیرهای عصبی جدید و مزایایی برای سلامت روانمان کمک می‌کند.

مغز توانایی شگفت‌انگیزی برای تغییر در طول زندگی ما دارد و به ما اجازه می‌دهد با تجربه‌های جدید، چیزهای تازه‌ای یاد بگیریم. با غوطه‌ور شدن کامل در یک فیلم، مغز ما با تجربه‌های جدید سازگار می‌شود، اطلاعات بیشتری یاد می‌گیرد و خاطرات جدیدی خلق می‌کند: یک ترکیب برنده برای همه ما!

ما در طول زندگی خود، بسته به پیشینه و تجربه‌مان، می‌توانیم درجات مختلفی از هوش هیجانی را نشان دهیم. شاید تجربه طیف کاملی از احساسات مانند فیلم، برای ما ممکن نبوده باشد. پس چرا تجربه زندگی خودمان نتواند مانند Inside Out باشد؟

شخصیت‌های Inside Out به ما کمک کردند تا پنج احساس مختلف را تجربه کنیم: شادی، غم، ترس، خشم و انزجار. فقط تصور کنید اگر می‌توانستید همیشه ناباوری خود را معلق نگه دارید! شما می‌توانستید تمام احساسات خود را تجربه و مدیریت کنید و ستاره فیلم خود باشید. این فیلم جدید و هیجان‌انگیز می‌تواند داستان و پیامی را به دنیا ارائه دهد که احساسات همه را درگیر کند: می‌تواند یک فیلم اکشن، ماجراجویی یا کمدی باشد.

داستان‌های واقعی که ذهن‌ها را تغییر داده‌اند

مطمئن هستم در طول زندگی کاری خود، ممکن است در مراحل مختلف زود کار خود را شروع کرده باشید و متوجه شده باشید که چه کس دیگری در همان زمان در دفتر حضور دارد، به عنوان مثال، یک نیروی خدماتی. با وقت گذاشتن برای احوالپرسی با این شخص، کاری که انجام می‌دهد و اینکه روزش چگونه گذشته است، به مرور زمان، این رفتار توسط فردی که کار نظافت را انجام می‌دهد ارزشمند تلقی شده و به یاد سپرده می‌شود.

نکته کلیدی در اینجا این است که یک داستان شکل می‌گیرد و یک انسان دیده می‌شود: شما روی زندگی او تأثیر می‌گذارید. وقتی این موضوع را به مقیاس وسیع‌تری تعمیم دهید، می‌توانید از طریق داستان‌سرایی تأثیرات عظیمی ایجاد کنید!

در اینجا چند داستان عالی از تداکس وجود دارد که پتانسیل برقراری ارتباط با دیگران از طریق داستان‌سرایی و نه فقط استفاده از داده‌ها را برجسته می‌کند:

  • کارن ابر نشان می‌دهد که داستان‌سرایی کارساز است، نه فقط بررسی داده‌ها! وقتی داستان‌سرایی و داده‌ها با هم ترکیب می‌شوند، شما به شکل متفاوتی با اطلاعات ارتباط برقرار می‌کنید. از طریق این کار، همدلی به دست می‌آورید، اکسی‌توسین را افزایش می‌دهید و اعتماد می‌سازید. با یک روایت قدرتمند که از داده‌ها استفاده می‌کند، شما یک ایده می‌سازید، مردم را تغییر می‌دهید و ارزش‌آفرینی می‌کنید: مردم احساس می‌کنند بخشی از داستان هستند.

  • آندریا اولسن تأکید می‌کند که شما ذهن مردم را بیشتر از طریق تغییر در شکاف‌های ادراکی و احساسات تغییر می‌دهید تا منطق. مهم است که تفکر خود را از آمار و ارقام به رویکردهای شناختی تغییر دهیم، فرد را درک کنیم و رابطه نزدیکی برقرار کنیم.

  • کریس اولسن تأکید می‌کند که داستان‌ها در واقع داده‌هایی با روح هستند که جوامع بهتری را با دانش بیشتر می‌سازند.

با پیوند دادن داده‌ها و اطلاعات خود در قالب یک داستان، مردم را درگیر می‌کنید، آن‌ها را با خود به سفر می‌برید و فرصت‌های غیرمنتظره‌ای خلق می‌کنید!

داستان‌سرایی با احساسات، ذهن‌ها را تغییر خواهد داد

ما در زمانی زندگی می‌کنیم که نه تنها از فناوری به عنوان یک ابزار کمکی استفاده می‌کنیم، بلکه توسط آن هدایت می‌شویم. متأسفانه، محصول جانبی این امر، فاصله گرفتن از خود واقعی‌مان است. این قطع ارتباط منجر به پیامدهای زیر شده است—مردم برداشت‌ها را مدیریت می‌کنند، روابط دشوار می‌شود، استرس افزایش می‌یابد و ما خودمان و یکدیگر را نمی‌شناسیم. انگار در پلتفرم‌های مصنوعی که توسط فناوری ساخته شده‌اند فعالیت می‌کنیم. وقتی با مردم واقعی صحبت می‌کنیم، بسیار سخت می‌شود زیرا ما فقط به ارتباط در «سطح پلتفرم» عادت کرده‌ایم.

در زمان‌های اخیر، در رسانه‌های اجتماعی نیاز به نشان دادن جنبه‌های آسیب‌پذیرمان و فراهم کردن فرصت‌هایی برای به اشتراک گذاشتن داستان‌هایمان دیده شده است. به عبارت دیگر، مردم با درک احساساتمان، ما را بیشتر می‌شناسند.

خودآگاهی بهتر منجر به بهبود وضعیت عاطفی ما و نتایج فردی قدرتمند می‌شود.

رمزگشایی از مغز: رویکرد «از بیرون به درون» Emotiv

Emotiv نوع استفاده ما از فناوری را دگرگون کرده است و به ما اجازه می‌دهد از آن به نفع خود استفاده کنیم و با خودمان ارتباط برقرار کنیم. ما دیگر توسط فناوری هدایت نمی‌شویم؛ اکنون خودمان در صندلی راننده نشسته‌ایم! دقیقاً مانند شخصيت‌های انیمیشن Inside Out، ما اکنون می‌توانیم مغز و احساسات خود و نحوه ارتباط آن‌ها با کارهای روزمره‌مان را بهتر درک کنیم.

Emotiv به ما اجازه می‌دهد خودمان را بهتر بشناسیم و پتانسیل‌های علوم اعصاب را نه تنها در یک آزمایشگاه تحقیقاتی، بلکه در زندگی روزمره خود درک کنیم.

با توسعه فناوری برای برنامه‌های شخصی، تحقیقاتی و توسعه، ما رویکردی سازش‌ناپذیر را در طراحی و توسعه هدست‌های موبایل EEG (الکتروانسفالوگرافی) خود حفظ کرده‌ایم.

وضوح مکانی—تشخیص فعالیت در قشر اصلی مغز—برای به دست آوردن داده‌های باکیفیت بسیار حیاتی است. حجم بالای داده‌های مغزی که ما جمع‌آوری و تحلیل کرده‌ایم و همچنین الگوریتم‌های تشخیص ما، به باور ما، بی‌نظیر هستند.

هدست‌های EEG متعلق به Emotiv شش معیار از عملکرد ذهنی را که به طور مستقیم از فعالیت مغز شما منشأ می‌گیرند شناسایی می‌کنند: استرس، درگیری، علاقه، هیجان، تمرکز و آرامش. با استفاده از این اطلاعات، شما بیشتر درباره توانایی‌های خود می‌آموزید، درست مانند داشتن یک مربی مجازی اختصاصی.

Emotiv به شما یک مربی مجازی می‌دهد تا قدرت مغز خود را ردیابی، تمرین و بهینه‌سازی کنید، عملکرد خود را تقویت کرده و ظرفیت ذهنی و جریان فکری خود را به اوج برسانید. بینش‌های عصبی شخصی‌سازی شده می‌توانند به شما در تغییر رفتار، سازگاری و یادگیری کمک کنند. علم اعصاب به دنبال درک چگونگی عملکرد، رشد و حفظ سیستم عصبی است؛ تحقیقات علوم اعصاب اغلب بر چگونگی تأثیر مغز بر رفتار و عملکرد شناختی متمرکز است.

با Emotiv، شما و تیم‌تان می‌توانید در محیط کار با یکدیگر همکاری کنید، بر نتایج در راستای اهداف ارزشمند تأثیر بگذارید و در حین انجام آن لذت ببرید! Emotiv می‌تواند برداشت‌های بیرونی را گرفته و به درک درونی برای تغییرات جهانی تبدیل کند. فرصت فیلم «از بیرون به درون» در خدمت شماست!

فرصت‌هایی با تأثیرگذاری بالا

زمینه همکاری بسیار بزرگی با Emotiv وجود دارد. هدست‌های EEG متعلق به Emotiv به شما امکان می‌دهند احساسات مردم را درک کرده و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید. شما می‌توانید داستانی پیرامون فرصت‌های آینده برای مردم و کره زمین از طریق تغییر رفتار خلق کنید. با آوردن درک عاطفی بیشتر به فیلم‌ها، حرکت از ادراکات بیرونی به سمت دانستن اینکه همه ما در درون چه احساسی داریم، می‌توانیم آگاهی و تغییر در مردم ایجاد کنیم.

تحقیقات رابطه بین سیگنال‌های EEG و احساسات انسانی را مشخص کرده است. هدست EMOTIV EPOC از این الگوها برای تشخیص احساسات در زمان واقعی بهره می‌برد.

نکات کلیدی که می‌توانید برای ایجاد تفاوت در آینده در نظر بگیرید عبارتند از:

  • وقت بگذارید تا بفهمید در ظاهر و بیرون مردم چه می‌گذرد—که این بازتاب مستقیمی از درون آن‌هاست.

  • از این فرصت هیجان‌انگیز برای متعهد شدن، متصل شدن و خلق کردن با Emotiv استفاده کنید و دنیای جدیدی بسازید که هرگز ندیده‌اید!

  • «از بیرون به درون» می‌تواند فرصتی فوق‌العاده برای شما باشد تا از طریق یک رویداد پرفروش، مردم را در سطح جهان تغییر دهید و بسازید.

برای تأکید بیشتر بر تأثیر داستان‌ها در ایجاد تغییر از طریق فیلم، فیلم بیداری‌ها (Awakenings) یک درام آمریکایی محصول سال ۱۹۹۰ بر اساس زندگی‌نامه خودنوشت سال ۱۹۷۳ زنده یاد اولیور ساکس با همین نام بود. اولیور ساکس، پزشک، نویسنده پرفروش و استاد نورولوژی در دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک بود. نیویورک تایمز از او به عنوان «ملک‌الشعرای پزشکی» یاد کرده است. کتاب او درباره گروهی از بیماران بود که از اپیدمی بزرگ آنسفالیت لترجیکا در اوایل قرن بیستم نجات یافته بودند. کتاب ساکس الهام‌بخش یک فیلم سینمایی نامزد جایزه اسکار در سال ۱۹۹۰ با بازی رابرت دنیرو و رابین ویلیامز شد.

دکتر ساکس به عنوان پزشک و نویسنده، به چنان شهرت مردمی دست یافت که در میان دانشمندان کم‌نظیر است. تنها در ایالات متحده بیش از یک میلیون نسخه از کتاب‌های او چاپ شده است. آثار او برای فیلم و تئاتر اقتباس شد و او سالانه حدود ۱۰,۰۰۰ نامه دریافت می‌کرد.

دکتر ساکس کتاب‌ها و مقالات خود را به شیوه‌های مختلف به عنوان تاریخچه موارد بالینی، پاتوگرافی، داستان‌های بالینی یا «رمان‌های عصب‌شناختی» توصیف می‌کرد. دکتر ساکس با توصیف مبارزات بیمارانش و گاهی استعدادهای عجیب آن‌ها، به معرفی سندرم‌هایی مانند تورت یا آسپرگر به مخاطبان عمومی کمک کرد. اما او به همان اندازه که شرایط آن‌ها را روشن می‌کرد، به شخصیت آن‌ها نیز می‌پرداخت؛ او به آن‌ها هویت انسانی می‌بخشید و از آن‌ها رمزگشایی می‌کرد.

این پتانسیل در دستان شماست تا تغییر واقعی ایجاد کنید و پایه‌ای برای نسل‌های آینده بسازید. Emotiv یک پیشگام شناخته شده و رهبر بازار در زمینه راهکارهای سازمانی BCI و فناوری EEG است. هدست برنده جایزه +EMOTIV EPOC و نسخه دهمین سالگرد آن یعنی Epoc X داده‌های BCI با گرید حرفه‌ای را برای تحقیقات دانشگاهی و استفاده تجاری ارائه می‌دهند (واسط مغز و رایانه EMOTIV Epoc X).

تا به حال در جلسه‌ای نشسته‌اید که اسلاید پشت اسلاید، دائم تلاش کنید تمرکز خود را حفظ کنید تا داده‌های ارائه‌شده را بفهمید و جذب کنید؟ با اسلایدهای پی‌درپی از کلمات بولت‌دار، اعداد و تصاویر کمکی، ذهن شما به مسائل دیگر منحرف می‌شود. مطمئن هستم که شما این را تجربه کرده‌اید. همه ما تجربه کرده‌ایم.

احتمالاً عبارت «مرگ با پاورپوینت» را شنیده‌اید! افراد هنگام تنظیم یک ارائه، تمایل دارند رویکرد مشابهی را دنبال کنند؛ آن‌ها تحقیق می‌کنند، داده‌ها را جمع‌آوری می‌کنند و سپس آن داده‌ها را در قالب اسلاید به اسلاید ترسیم می‌کنند، بدون اینکه واقعاً در نظر بگیرند چگونه مخاطب خود را به معنای واقعی کلمه درگیر و متقاعد کنند. با این حال، پشت هر اسلاید و پشت همه داده‌ها، یک داستان نهفته است. و همین داستان است که از نظر احساسی با مخاطب ارتباط برقرار خواهد کرد.

داستان‌ها علاوه بر بعد فکری، از نظر احساسی نیز با مردم ارتباط برقرار می‌کنند. وقتی داستانی را تعریف می‌کنید، احتمال بسیار بیشتری وجود دارد که مخاطبان در سفر شما همراهتان شوند؛ نه اینکه فقط پیام شما را درک کنند، بلکه آن را به طور کامل بپذیرند. دستیابی به نتایج مطلوب از طریق یک ارائه زمانی اتفاق می‌افتد که مردم از این سفر لذت ببرند.





























چه می‌شود اگر بتوانید یک قدم فراتر بروید و در حین تعریف کردن یک داستان، کاملاً با احساسات مردم ارتباط برقرار کنید؟ و اگر بتوانید داستانی را که به آن علاقه دارید با تأثیرگذاری جهانی تعریف کنید، امکانات نامحدود خواهد بود! اگر یک کارگردان سینما را بشناسید، حتی می‌توانید یک فیلم پرفروش برنده جایزه داشته باشید!

هوش هیجانی: یک توضیح اولیه

هوش هیجانی (که با نام ضریب عاطفی یا EQ نیز شناخته می‌شود) توانایی درک، استفاده و مدیریت احساسات خود به روش‌های مثبت برای کاهش استرس، برقراری ارتباط مؤثر، همدلی با دیگران، غلبه بر چالش‌ها و خنثی کردن درگیری‌ها است.

انیمیشن درون و بیرون (Inside Out)

انیمیشن Inside Out درک عاطفی بیشتری را به سینما آورد. از طریق این فیلم، مشخص شد که با مدیریت احساسات خود می‌توانیم آگاهی و تغییر بیشتری در مردم ایجاد کنیم. در طول تولید، فیلم‌سازان با روانشناسان و دانشمندان علوم اعصاب مشورت کردند تا به دقت بیشتری در تصویرسازی ذهن دست یابند.

«همیشه جا برای داستانی وجود دارد که بتواند مردم را به جای دیگری منتقل کند.» —جی.کی. رولینگ

فیلم‌ها به ما اجازه می‌دهند ناباوری خود را نسبت به آنچه ممکن است به حالت تعلیق درآوریم، و Inside Out نیز از این قاعده مستثنی نیست. وقتی این فیلم را تماشا می‌کنیم، به خود اجازه می‌دهیم تا وارد یک دنیای فانتزی یا دنیای دیگری با شخصیت‌ها شویم، که به ما در ساختن مسیرهای عصبی جدید و مزایایی برای سلامت روانمان کمک می‌کند.

مغز توانایی شگفت‌انگیزی برای تغییر در طول زندگی ما دارد و به ما اجازه می‌دهد با تجربه‌های جدید، چیزهای تازه‌ای یاد بگیریم. با غوطه‌ور شدن کامل در یک فیلم، مغز ما با تجربه‌های جدید سازگار می‌شود، اطلاعات بیشتری یاد می‌گیرد و خاطرات جدیدی خلق می‌کند: یک ترکیب برنده برای همه ما!

ما در طول زندگی خود، بسته به پیشینه و تجربه‌مان، می‌توانیم درجات مختلفی از هوش هیجانی را نشان دهیم. شاید تجربه طیف کاملی از احساسات مانند فیلم، برای ما ممکن نبوده باشد. پس چرا تجربه زندگی خودمان نتواند مانند Inside Out باشد؟

شخصیت‌های Inside Out به ما کمک کردند تا پنج احساس مختلف را تجربه کنیم: شادی، غم، ترس، خشم و انزجار. فقط تصور کنید اگر می‌توانستید همیشه ناباوری خود را معلق نگه دارید! شما می‌توانستید تمام احساسات خود را تجربه و مدیریت کنید و ستاره فیلم خود باشید. این فیلم جدید و هیجان‌انگیز می‌تواند داستان و پیامی را به دنیا ارائه دهد که احساسات همه را درگیر کند: می‌تواند یک فیلم اکشن، ماجراجویی یا کمدی باشد.

داستان‌های واقعی که ذهن‌ها را تغییر داده‌اند

مطمئن هستم در طول زندگی کاری خود، ممکن است در مراحل مختلف زود کار خود را شروع کرده باشید و متوجه شده باشید که چه کس دیگری در همان زمان در دفتر حضور دارد، به عنوان مثال، یک نیروی خدماتی. با وقت گذاشتن برای احوالپرسی با این شخص، کاری که انجام می‌دهد و اینکه روزش چگونه گذشته است، به مرور زمان، این رفتار توسط فردی که کار نظافت را انجام می‌دهد ارزشمند تلقی شده و به یاد سپرده می‌شود.

نکته کلیدی در اینجا این است که یک داستان شکل می‌گیرد و یک انسان دیده می‌شود: شما روی زندگی او تأثیر می‌گذارید. وقتی این موضوع را به مقیاس وسیع‌تری تعمیم دهید، می‌توانید از طریق داستان‌سرایی تأثیرات عظیمی ایجاد کنید!

در اینجا چند داستان عالی از تداکس وجود دارد که پتانسیل برقراری ارتباط با دیگران از طریق داستان‌سرایی و نه فقط استفاده از داده‌ها را برجسته می‌کند:

  • کارن ابر نشان می‌دهد که داستان‌سرایی کارساز است، نه فقط بررسی داده‌ها! وقتی داستان‌سرایی و داده‌ها با هم ترکیب می‌شوند، شما به شکل متفاوتی با اطلاعات ارتباط برقرار می‌کنید. از طریق این کار، همدلی به دست می‌آورید، اکسی‌توسین را افزایش می‌دهید و اعتماد می‌سازید. با یک روایت قدرتمند که از داده‌ها استفاده می‌کند، شما یک ایده می‌سازید، مردم را تغییر می‌دهید و ارزش‌آفرینی می‌کنید: مردم احساس می‌کنند بخشی از داستان هستند.

  • آندریا اولسن تأکید می‌کند که شما ذهن مردم را بیشتر از طریق تغییر در شکاف‌های ادراکی و احساسات تغییر می‌دهید تا منطق. مهم است که تفکر خود را از آمار و ارقام به رویکردهای شناختی تغییر دهیم، فرد را درک کنیم و رابطه نزدیکی برقرار کنیم.

  • کریس اولسن تأکید می‌کند که داستان‌ها در واقع داده‌هایی با روح هستند که جوامع بهتری را با دانش بیشتر می‌سازند.

با پیوند دادن داده‌ها و اطلاعات خود در قالب یک داستان، مردم را درگیر می‌کنید، آن‌ها را با خود به سفر می‌برید و فرصت‌های غیرمنتظره‌ای خلق می‌کنید!

داستان‌سرایی با احساسات، ذهن‌ها را تغییر خواهد داد

ما در زمانی زندگی می‌کنیم که نه تنها از فناوری به عنوان یک ابزار کمکی استفاده می‌کنیم، بلکه توسط آن هدایت می‌شویم. متأسفانه، محصول جانبی این امر، فاصله گرفتن از خود واقعی‌مان است. این قطع ارتباط منجر به پیامدهای زیر شده است—مردم برداشت‌ها را مدیریت می‌کنند، روابط دشوار می‌شود، استرس افزایش می‌یابد و ما خودمان و یکدیگر را نمی‌شناسیم. انگار در پلتفرم‌های مصنوعی که توسط فناوری ساخته شده‌اند فعالیت می‌کنیم. وقتی با مردم واقعی صحبت می‌کنیم، بسیار سخت می‌شود زیرا ما فقط به ارتباط در «سطح پلتفرم» عادت کرده‌ایم.

در زمان‌های اخیر، در رسانه‌های اجتماعی نیاز به نشان دادن جنبه‌های آسیب‌پذیرمان و فراهم کردن فرصت‌هایی برای به اشتراک گذاشتن داستان‌هایمان دیده شده است. به عبارت دیگر، مردم با درک احساساتمان، ما را بیشتر می‌شناسند.

خودآگاهی بهتر منجر به بهبود وضعیت عاطفی ما و نتایج فردی قدرتمند می‌شود.

رمزگشایی از مغز: رویکرد «از بیرون به درون» Emotiv

Emotiv نوع استفاده ما از فناوری را دگرگون کرده است و به ما اجازه می‌دهد از آن به نفع خود استفاده کنیم و با خودمان ارتباط برقرار کنیم. ما دیگر توسط فناوری هدایت نمی‌شویم؛ اکنون خودمان در صندلی راننده نشسته‌ایم! دقیقاً مانند شخصيت‌های انیمیشن Inside Out، ما اکنون می‌توانیم مغز و احساسات خود و نحوه ارتباط آن‌ها با کارهای روزمره‌مان را بهتر درک کنیم.

Emotiv به ما اجازه می‌دهد خودمان را بهتر بشناسیم و پتانسیل‌های علوم اعصاب را نه تنها در یک آزمایشگاه تحقیقاتی، بلکه در زندگی روزمره خود درک کنیم.

با توسعه فناوری برای برنامه‌های شخصی، تحقیقاتی و توسعه، ما رویکردی سازش‌ناپذیر را در طراحی و توسعه هدست‌های موبایل EEG (الکتروانسفالوگرافی) خود حفظ کرده‌ایم.

وضوح مکانی—تشخیص فعالیت در قشر اصلی مغز—برای به دست آوردن داده‌های باکیفیت بسیار حیاتی است. حجم بالای داده‌های مغزی که ما جمع‌آوری و تحلیل کرده‌ایم و همچنین الگوریتم‌های تشخیص ما، به باور ما، بی‌نظیر هستند.

هدست‌های EEG متعلق به Emotiv شش معیار از عملکرد ذهنی را که به طور مستقیم از فعالیت مغز شما منشأ می‌گیرند شناسایی می‌کنند: استرس، درگیری، علاقه، هیجان، تمرکز و آرامش. با استفاده از این اطلاعات، شما بیشتر درباره توانایی‌های خود می‌آموزید، درست مانند داشتن یک مربی مجازی اختصاصی.

Emotiv به شما یک مربی مجازی می‌دهد تا قدرت مغز خود را ردیابی، تمرین و بهینه‌سازی کنید، عملکرد خود را تقویت کرده و ظرفیت ذهنی و جریان فکری خود را به اوج برسانید. بینش‌های عصبی شخصی‌سازی شده می‌توانند به شما در تغییر رفتار، سازگاری و یادگیری کمک کنند. علم اعصاب به دنبال درک چگونگی عملکرد، رشد و حفظ سیستم عصبی است؛ تحقیقات علوم اعصاب اغلب بر چگونگی تأثیر مغز بر رفتار و عملکرد شناختی متمرکز است.

با Emotiv، شما و تیم‌تان می‌توانید در محیط کار با یکدیگر همکاری کنید، بر نتایج در راستای اهداف ارزشمند تأثیر بگذارید و در حین انجام آن لذت ببرید! Emotiv می‌تواند برداشت‌های بیرونی را گرفته و به درک درونی برای تغییرات جهانی تبدیل کند. فرصت فیلم «از بیرون به درون» در خدمت شماست!

فرصت‌هایی با تأثیرگذاری بالا

زمینه همکاری بسیار بزرگی با Emotiv وجود دارد. هدست‌های EEG متعلق به Emotiv به شما امکان می‌دهند احساسات مردم را درک کرده و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید. شما می‌توانید داستانی پیرامون فرصت‌های آینده برای مردم و کره زمین از طریق تغییر رفتار خلق کنید. با آوردن درک عاطفی بیشتر به فیلم‌ها، حرکت از ادراکات بیرونی به سمت دانستن اینکه همه ما در درون چه احساسی داریم، می‌توانیم آگاهی و تغییر در مردم ایجاد کنیم.

تحقیقات رابطه بین سیگنال‌های EEG و احساسات انسانی را مشخص کرده است. هدست EMOTIV EPOC از این الگوها برای تشخیص احساسات در زمان واقعی بهره می‌برد.

نکات کلیدی که می‌توانید برای ایجاد تفاوت در آینده در نظر بگیرید عبارتند از:

  • وقت بگذارید تا بفهمید در ظاهر و بیرون مردم چه می‌گذرد—که این بازتاب مستقیمی از درون آن‌هاست.

  • از این فرصت هیجان‌انگیز برای متعهد شدن، متصل شدن و خلق کردن با Emotiv استفاده کنید و دنیای جدیدی بسازید که هرگز ندیده‌اید!

  • «از بیرون به درون» می‌تواند فرصتی فوق‌العاده برای شما باشد تا از طریق یک رویداد پرفروش، مردم را در سطح جهان تغییر دهید و بسازید.

برای تأکید بیشتر بر تأثیر داستان‌ها در ایجاد تغییر از طریق فیلم، فیلم بیداری‌ها (Awakenings) یک درام آمریکایی محصول سال ۱۹۹۰ بر اساس زندگی‌نامه خودنوشت سال ۱۹۷۳ زنده یاد اولیور ساکس با همین نام بود. اولیور ساکس، پزشک، نویسنده پرفروش و استاد نورولوژی در دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک بود. نیویورک تایمز از او به عنوان «ملک‌الشعرای پزشکی» یاد کرده است. کتاب او درباره گروهی از بیماران بود که از اپیدمی بزرگ آنسفالیت لترجیکا در اوایل قرن بیستم نجات یافته بودند. کتاب ساکس الهام‌بخش یک فیلم سینمایی نامزد جایزه اسکار در سال ۱۹۹۰ با بازی رابرت دنیرو و رابین ویلیامز شد.

دکتر ساکس به عنوان پزشک و نویسنده، به چنان شهرت مردمی دست یافت که در میان دانشمندان کم‌نظیر است. تنها در ایالات متحده بیش از یک میلیون نسخه از کتاب‌های او چاپ شده است. آثار او برای فیلم و تئاتر اقتباس شد و او سالانه حدود ۱۰,۰۰۰ نامه دریافت می‌کرد.

دکتر ساکس کتاب‌ها و مقالات خود را به شیوه‌های مختلف به عنوان تاریخچه موارد بالینی، پاتوگرافی، داستان‌های بالینی یا «رمان‌های عصب‌شناختی» توصیف می‌کرد. دکتر ساکس با توصیف مبارزات بیمارانش و گاهی استعدادهای عجیب آن‌ها، به معرفی سندرم‌هایی مانند تورت یا آسپرگر به مخاطبان عمومی کمک کرد. اما او به همان اندازه که شرایط آن‌ها را روشن می‌کرد، به شخصیت آن‌ها نیز می‌پرداخت؛ او به آن‌ها هویت انسانی می‌بخشید و از آن‌ها رمزگشایی می‌کرد.

این پتانسیل در دستان شماست تا تغییر واقعی ایجاد کنید و پایه‌ای برای نسل‌های آینده بسازید. Emotiv یک پیشگام شناخته شده و رهبر بازار در زمینه راهکارهای سازمانی BCI و فناوری EEG است. هدست برنده جایزه +EMOTIV EPOC و نسخه دهمین سالگرد آن یعنی Epoc X داده‌های BCI با گرید حرفه‌ای را برای تحقیقات دانشگاهی و استفاده تجاری ارائه می‌دهند (واسط مغز و رایانه EMOTIV Epoc X).

تا به حال در جلسه‌ای نشسته‌اید که اسلاید پشت اسلاید، دائم تلاش کنید تمرکز خود را حفظ کنید تا داده‌های ارائه‌شده را بفهمید و جذب کنید؟ با اسلایدهای پی‌درپی از کلمات بولت‌دار، اعداد و تصاویر کمکی، ذهن شما به مسائل دیگر منحرف می‌شود. مطمئن هستم که شما این را تجربه کرده‌اید. همه ما تجربه کرده‌ایم.

احتمالاً عبارت «مرگ با پاورپوینت» را شنیده‌اید! افراد هنگام تنظیم یک ارائه، تمایل دارند رویکرد مشابهی را دنبال کنند؛ آن‌ها تحقیق می‌کنند، داده‌ها را جمع‌آوری می‌کنند و سپس آن داده‌ها را در قالب اسلاید به اسلاید ترسیم می‌کنند، بدون اینکه واقعاً در نظر بگیرند چگونه مخاطب خود را به معنای واقعی کلمه درگیر و متقاعد کنند. با این حال، پشت هر اسلاید و پشت همه داده‌ها، یک داستان نهفته است. و همین داستان است که از نظر احساسی با مخاطب ارتباط برقرار خواهد کرد.

داستان‌ها علاوه بر بعد فکری، از نظر احساسی نیز با مردم ارتباط برقرار می‌کنند. وقتی داستانی را تعریف می‌کنید، احتمال بسیار بیشتری وجود دارد که مخاطبان در سفر شما همراهتان شوند؛ نه اینکه فقط پیام شما را درک کنند، بلکه آن را به طور کامل بپذیرند. دستیابی به نتایج مطلوب از طریق یک ارائه زمانی اتفاق می‌افتد که مردم از این سفر لذت ببرند.





























چه می‌شود اگر بتوانید یک قدم فراتر بروید و در حین تعریف کردن یک داستان، کاملاً با احساسات مردم ارتباط برقرار کنید؟ و اگر بتوانید داستانی را که به آن علاقه دارید با تأثیرگذاری جهانی تعریف کنید، امکانات نامحدود خواهد بود! اگر یک کارگردان سینما را بشناسید، حتی می‌توانید یک فیلم پرفروش برنده جایزه داشته باشید!

هوش هیجانی: یک توضیح اولیه

هوش هیجانی (که با نام ضریب عاطفی یا EQ نیز شناخته می‌شود) توانایی درک، استفاده و مدیریت احساسات خود به روش‌های مثبت برای کاهش استرس، برقراری ارتباط مؤثر، همدلی با دیگران، غلبه بر چالش‌ها و خنثی کردن درگیری‌ها است.

انیمیشن درون و بیرون (Inside Out)

انیمیشن Inside Out درک عاطفی بیشتری را به سینما آورد. از طریق این فیلم، مشخص شد که با مدیریت احساسات خود می‌توانیم آگاهی و تغییر بیشتری در مردم ایجاد کنیم. در طول تولید، فیلم‌سازان با روانشناسان و دانشمندان علوم اعصاب مشورت کردند تا به دقت بیشتری در تصویرسازی ذهن دست یابند.

«همیشه جا برای داستانی وجود دارد که بتواند مردم را به جای دیگری منتقل کند.» —جی.کی. رولینگ

فیلم‌ها به ما اجازه می‌دهند ناباوری خود را نسبت به آنچه ممکن است به حالت تعلیق درآوریم، و Inside Out نیز از این قاعده مستثنی نیست. وقتی این فیلم را تماشا می‌کنیم، به خود اجازه می‌دهیم تا وارد یک دنیای فانتزی یا دنیای دیگری با شخصیت‌ها شویم، که به ما در ساختن مسیرهای عصبی جدید و مزایایی برای سلامت روانمان کمک می‌کند.

مغز توانایی شگفت‌انگیزی برای تغییر در طول زندگی ما دارد و به ما اجازه می‌دهد با تجربه‌های جدید، چیزهای تازه‌ای یاد بگیریم. با غوطه‌ور شدن کامل در یک فیلم، مغز ما با تجربه‌های جدید سازگار می‌شود، اطلاعات بیشتری یاد می‌گیرد و خاطرات جدیدی خلق می‌کند: یک ترکیب برنده برای همه ما!

ما در طول زندگی خود، بسته به پیشینه و تجربه‌مان، می‌توانیم درجات مختلفی از هوش هیجانی را نشان دهیم. شاید تجربه طیف کاملی از احساسات مانند فیلم، برای ما ممکن نبوده باشد. پس چرا تجربه زندگی خودمان نتواند مانند Inside Out باشد؟

شخصیت‌های Inside Out به ما کمک کردند تا پنج احساس مختلف را تجربه کنیم: شادی، غم، ترس، خشم و انزجار. فقط تصور کنید اگر می‌توانستید همیشه ناباوری خود را معلق نگه دارید! شما می‌توانستید تمام احساسات خود را تجربه و مدیریت کنید و ستاره فیلم خود باشید. این فیلم جدید و هیجان‌انگیز می‌تواند داستان و پیامی را به دنیا ارائه دهد که احساسات همه را درگیر کند: می‌تواند یک فیلم اکشن، ماجراجویی یا کمدی باشد.

داستان‌های واقعی که ذهن‌ها را تغییر داده‌اند

مطمئن هستم در طول زندگی کاری خود، ممکن است در مراحل مختلف زود کار خود را شروع کرده باشید و متوجه شده باشید که چه کس دیگری در همان زمان در دفتر حضور دارد، به عنوان مثال، یک نیروی خدماتی. با وقت گذاشتن برای احوالپرسی با این شخص، کاری که انجام می‌دهد و اینکه روزش چگونه گذشته است، به مرور زمان، این رفتار توسط فردی که کار نظافت را انجام می‌دهد ارزشمند تلقی شده و به یاد سپرده می‌شود.

نکته کلیدی در اینجا این است که یک داستان شکل می‌گیرد و یک انسان دیده می‌شود: شما روی زندگی او تأثیر می‌گذارید. وقتی این موضوع را به مقیاس وسیع‌تری تعمیم دهید، می‌توانید از طریق داستان‌سرایی تأثیرات عظیمی ایجاد کنید!

در اینجا چند داستان عالی از تداکس وجود دارد که پتانسیل برقراری ارتباط با دیگران از طریق داستان‌سرایی و نه فقط استفاده از داده‌ها را برجسته می‌کند:

  • کارن ابر نشان می‌دهد که داستان‌سرایی کارساز است، نه فقط بررسی داده‌ها! وقتی داستان‌سرایی و داده‌ها با هم ترکیب می‌شوند، شما به شکل متفاوتی با اطلاعات ارتباط برقرار می‌کنید. از طریق این کار، همدلی به دست می‌آورید، اکسی‌توسین را افزایش می‌دهید و اعتماد می‌سازید. با یک روایت قدرتمند که از داده‌ها استفاده می‌کند، شما یک ایده می‌سازید، مردم را تغییر می‌دهید و ارزش‌آفرینی می‌کنید: مردم احساس می‌کنند بخشی از داستان هستند.

  • آندریا اولسن تأکید می‌کند که شما ذهن مردم را بیشتر از طریق تغییر در شکاف‌های ادراکی و احساسات تغییر می‌دهید تا منطق. مهم است که تفکر خود را از آمار و ارقام به رویکردهای شناختی تغییر دهیم، فرد را درک کنیم و رابطه نزدیکی برقرار کنیم.

  • کریس اولسن تأکید می‌کند که داستان‌ها در واقع داده‌هایی با روح هستند که جوامع بهتری را با دانش بیشتر می‌سازند.

با پیوند دادن داده‌ها و اطلاعات خود در قالب یک داستان، مردم را درگیر می‌کنید، آن‌ها را با خود به سفر می‌برید و فرصت‌های غیرمنتظره‌ای خلق می‌کنید!

داستان‌سرایی با احساسات، ذهن‌ها را تغییر خواهد داد

ما در زمانی زندگی می‌کنیم که نه تنها از فناوری به عنوان یک ابزار کمکی استفاده می‌کنیم، بلکه توسط آن هدایت می‌شویم. متأسفانه، محصول جانبی این امر، فاصله گرفتن از خود واقعی‌مان است. این قطع ارتباط منجر به پیامدهای زیر شده است—مردم برداشت‌ها را مدیریت می‌کنند، روابط دشوار می‌شود، استرس افزایش می‌یابد و ما خودمان و یکدیگر را نمی‌شناسیم. انگار در پلتفرم‌های مصنوعی که توسط فناوری ساخته شده‌اند فعالیت می‌کنیم. وقتی با مردم واقعی صحبت می‌کنیم، بسیار سخت می‌شود زیرا ما فقط به ارتباط در «سطح پلتفرم» عادت کرده‌ایم.

در زمان‌های اخیر، در رسانه‌های اجتماعی نیاز به نشان دادن جنبه‌های آسیب‌پذیرمان و فراهم کردن فرصت‌هایی برای به اشتراک گذاشتن داستان‌هایمان دیده شده است. به عبارت دیگر، مردم با درک احساساتمان، ما را بیشتر می‌شناسند.

خودآگاهی بهتر منجر به بهبود وضعیت عاطفی ما و نتایج فردی قدرتمند می‌شود.

رمزگشایی از مغز: رویکرد «از بیرون به درون» Emotiv

Emotiv نوع استفاده ما از فناوری را دگرگون کرده است و به ما اجازه می‌دهد از آن به نفع خود استفاده کنیم و با خودمان ارتباط برقرار کنیم. ما دیگر توسط فناوری هدایت نمی‌شویم؛ اکنون خودمان در صندلی راننده نشسته‌ایم! دقیقاً مانند شخصيت‌های انیمیشن Inside Out، ما اکنون می‌توانیم مغز و احساسات خود و نحوه ارتباط آن‌ها با کارهای روزمره‌مان را بهتر درک کنیم.

Emotiv به ما اجازه می‌دهد خودمان را بهتر بشناسیم و پتانسیل‌های علوم اعصاب را نه تنها در یک آزمایشگاه تحقیقاتی، بلکه در زندگی روزمره خود درک کنیم.

با توسعه فناوری برای برنامه‌های شخصی، تحقیقاتی و توسعه، ما رویکردی سازش‌ناپذیر را در طراحی و توسعه هدست‌های موبایل EEG (الکتروانسفالوگرافی) خود حفظ کرده‌ایم.

وضوح مکانی—تشخیص فعالیت در قشر اصلی مغز—برای به دست آوردن داده‌های باکیفیت بسیار حیاتی است. حجم بالای داده‌های مغزی که ما جمع‌آوری و تحلیل کرده‌ایم و همچنین الگوریتم‌های تشخیص ما، به باور ما، بی‌نظیر هستند.

هدست‌های EEG متعلق به Emotiv شش معیار از عملکرد ذهنی را که به طور مستقیم از فعالیت مغز شما منشأ می‌گیرند شناسایی می‌کنند: استرس، درگیری، علاقه، هیجان، تمرکز و آرامش. با استفاده از این اطلاعات، شما بیشتر درباره توانایی‌های خود می‌آموزید، درست مانند داشتن یک مربی مجازی اختصاصی.

Emotiv به شما یک مربی مجازی می‌دهد تا قدرت مغز خود را ردیابی، تمرین و بهینه‌سازی کنید، عملکرد خود را تقویت کرده و ظرفیت ذهنی و جریان فکری خود را به اوج برسانید. بینش‌های عصبی شخصی‌سازی شده می‌توانند به شما در تغییر رفتار، سازگاری و یادگیری کمک کنند. علم اعصاب به دنبال درک چگونگی عملکرد، رشد و حفظ سیستم عصبی است؛ تحقیقات علوم اعصاب اغلب بر چگونگی تأثیر مغز بر رفتار و عملکرد شناختی متمرکز است.

با Emotiv، شما و تیم‌تان می‌توانید در محیط کار با یکدیگر همکاری کنید، بر نتایج در راستای اهداف ارزشمند تأثیر بگذارید و در حین انجام آن لذت ببرید! Emotiv می‌تواند برداشت‌های بیرونی را گرفته و به درک درونی برای تغییرات جهانی تبدیل کند. فرصت فیلم «از بیرون به درون» در خدمت شماست!

فرصت‌هایی با تأثیرگذاری بالا

زمینه همکاری بسیار بزرگی با Emotiv وجود دارد. هدست‌های EEG متعلق به Emotiv به شما امکان می‌دهند احساسات مردم را درک کرده و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید. شما می‌توانید داستانی پیرامون فرصت‌های آینده برای مردم و کره زمین از طریق تغییر رفتار خلق کنید. با آوردن درک عاطفی بیشتر به فیلم‌ها، حرکت از ادراکات بیرونی به سمت دانستن اینکه همه ما در درون چه احساسی داریم، می‌توانیم آگاهی و تغییر در مردم ایجاد کنیم.

تحقیقات رابطه بین سیگنال‌های EEG و احساسات انسانی را مشخص کرده است. هدست EMOTIV EPOC از این الگوها برای تشخیص احساسات در زمان واقعی بهره می‌برد.

نکات کلیدی که می‌توانید برای ایجاد تفاوت در آینده در نظر بگیرید عبارتند از:

  • وقت بگذارید تا بفهمید در ظاهر و بیرون مردم چه می‌گذرد—که این بازتاب مستقیمی از درون آن‌هاست.

  • از این فرصت هیجان‌انگیز برای متعهد شدن، متصل شدن و خلق کردن با Emotiv استفاده کنید و دنیای جدیدی بسازید که هرگز ندیده‌اید!

  • «از بیرون به درون» می‌تواند فرصتی فوق‌العاده برای شما باشد تا از طریق یک رویداد پرفروش، مردم را در سطح جهان تغییر دهید و بسازید.

برای تأکید بیشتر بر تأثیر داستان‌ها در ایجاد تغییر از طریق فیلم، فیلم بیداری‌ها (Awakenings) یک درام آمریکایی محصول سال ۱۹۹۰ بر اساس زندگی‌نامه خودنوشت سال ۱۹۷۳ زنده یاد اولیور ساکس با همین نام بود. اولیور ساکس، پزشک، نویسنده پرفروش و استاد نورولوژی در دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک بود. نیویورک تایمز از او به عنوان «ملک‌الشعرای پزشکی» یاد کرده است. کتاب او درباره گروهی از بیماران بود که از اپیدمی بزرگ آنسفالیت لترجیکا در اوایل قرن بیستم نجات یافته بودند. کتاب ساکس الهام‌بخش یک فیلم سینمایی نامزد جایزه اسکار در سال ۱۹۹۰ با بازی رابرت دنیرو و رابین ویلیامز شد.

دکتر ساکس به عنوان پزشک و نویسنده، به چنان شهرت مردمی دست یافت که در میان دانشمندان کم‌نظیر است. تنها در ایالات متحده بیش از یک میلیون نسخه از کتاب‌های او چاپ شده است. آثار او برای فیلم و تئاتر اقتباس شد و او سالانه حدود ۱۰,۰۰۰ نامه دریافت می‌کرد.

دکتر ساکس کتاب‌ها و مقالات خود را به شیوه‌های مختلف به عنوان تاریخچه موارد بالینی، پاتوگرافی، داستان‌های بالینی یا «رمان‌های عصب‌شناختی» توصیف می‌کرد. دکتر ساکس با توصیف مبارزات بیمارانش و گاهی استعدادهای عجیب آن‌ها، به معرفی سندرم‌هایی مانند تورت یا آسپرگر به مخاطبان عمومی کمک کرد. اما او به همان اندازه که شرایط آن‌ها را روشن می‌کرد، به شخصیت آن‌ها نیز می‌پرداخت؛ او به آن‌ها هویت انسانی می‌بخشید و از آن‌ها رمزگشایی می‌کرد.

این پتانسیل در دستان شماست تا تغییر واقعی ایجاد کنید و پایه‌ای برای نسل‌های آینده بسازید. Emotiv یک پیشگام شناخته شده و رهبر بازار در زمینه راهکارهای سازمانی BCI و فناوری EEG است. هدست برنده جایزه +EMOTIV EPOC و نسخه دهمین سالگرد آن یعنی Epoc X داده‌های BCI با گرید حرفه‌ای را برای تحقیقات دانشگاهی و استفاده تجاری ارائه می‌دهند (واسط مغز و رایانه EMOTIV Epoc X).

چگونه چابکی، انعطاف‌پذیری و ظرفیت ذهنی خود را افزایش دهیم - Emotiv

به خواندن ادامه دهید

چگونه چابکی، تاب‌آوری و ظرفیت ذهنی خود را تقویت کنیم